ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - «کاش می‌توانستم ‏بروم شهر و راحت شوم. الان همین‌ که شما دارید با من حرف می‌زنید، مطمئنم همسایه‌ها دارند از ‏پنجره ما را می‌پایند. اینجا حرف مردم، زنان را می‌کشد. رومینا را هم همین حرف‌ها کشت.»

به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: «دخترها طوفان را به چشم دیده بودند؛ ابرهای سیاه و سفید را که سر به ‏سر هم داده و آسمان را صدای غرش برداشته بود. باد مثل قاصدی از میان ابرها آمده بود پایین و خاک ‏را بلند کرده بود. درخت‌ها بی‌قرار روز عزا، سرها را به هم نزدیک می‌کردند و دریای شمال، ‏خوابیده زیر پای قبرستان، موج روی موج می‌انداخت. لباس سیاه زنان را همین باد و خاک به هم ‏پیچانده و مویه‌شان را به آسمان برگردانده بود. دخترها غبار آن چاله سیاه را دیده بودند که بلند می‌شود. ‏‏«خاک قبولش نمی‌کرد.» مرگ اما راه خودش را می‌رفت، کار خودش را می‌کرد. طوفان چند دقیقه‌‏ای، چون ‌هاتفی بدخبر، با پُر شدن چاله، با تمام‌شدن دفن تن نحیف دختربچه زیر خاک نمدار روستای ‏سفیدسنگان، راهش را کشید و رفت و صدای مادر و خاله‌ها و دخترخاله‌ها در بهشت فاطمیه پیچید. تا ‏به حال، صدای مویه زنان تُرک را شنیده‌ای که چطور لحظه‌های داغ را با هم قسمت می‌کنند؟ رعنا و ملیحه و منصوره و زهرا و بقیه به رسم زنان ترک، ناخن به صورت کشیدند و صدای حزن، همه جا ‏را برداشت. «چند دقیقه پیش، کدام دختر روستا را خاک کردند؟» رعنا از خودش پرسید. «دختر من ‏بود؟» رومینا اشرفی، دختر رعنا بود. آن عصر عجیب بهار، او را خاک کردند. رومینا «آن روز» ‏خاک بر سر شد.

 زنان روستای پیر، نشسته در دل بخش لمیر، جایی میان تالش و آستارا، با ٥٩٧ نفر جمعیت، شنبه ‏سوم خرداد ١٣٩٩، آرام به خانه برگشتند و در راه‌های خاکیِ باریکِ لاغر، سکوت در میانه بود. مردم، ‏گروه مغشوش مردم، آنان که «رضا اشرفی»، پدر رومینا گفته بود به دلیل حرف و حدیث‌هایشان، دختر ‏چهارده‌ساله‌اش را کشته، آن روز ساکت سرشان را از شرم پایین انداخته بودند. آن شرم هنوز میان ‏ چشم‌های برخی مردان روستا پیداست و ترس، از میان قرص صورت زنانی که روزها جز برای رفتن ‏سرِ زمین، همراه مردی از خانواده، از خانه بیرون نمی‌آیند. زنان روستای سفیدسنگان می‌گویند حالا ‏در روستایشان یک قاتل پیدا شده و از آن روز فکر می‌کنند کشتن آسان است. محبوبه، زن همسایه از ‏روزی که شنیده رومینا را کشته‌اند، جز برای نان خریدن از خانه بیرون نیامده. روزها جلوی آینه می‌‏ایستد و جرأت نگاه کردن ندارد؛ فکر می‌کند سر که بالا کند، مردی دشنه در دست خواهد دید که به ‏قصد مرگ آمده است؛ هراس مردن به دست یک انسان. محبوبه بیست‌وسه ساله، امروز، تازه از مزار ‏دختربچه برگشته و سرِ راه، چند قرص نان گرفته به خانه ببرد. زنان روستا بوی نان می‌دهند؛ آغشته ‏به رنگ اندوه. برای محبوبه هم امروز پنجشنبه غمگینی است و صورت رومینا یک لحظه از جلوی ‏چشم‌هایش دور نمی‌شود. محبوبه، رومینا را چند بار در خانه‌شان دیده بود؛ وقت مشاطه‌گری رعنا، مادرش. مادر رومینا قبل از آن که شوهرش منع کند، در آرایشگاه روستا کار می‌کرد و بعد، گوشه خانه‌‏اش را کرد جایی برای بند و ابرو. آرایشگاهی کوچک در دل خانه‌ای ناامن. محبوبه هم در همین خانه، ‏قتلگاه پسین دختربچه‌ای که فکر کرده بود باید زودتر شوهر کند و فرار با پسر را به قرار ترجیح داده ‏بود، رومینا را دید؛ با شوقی افزون برای زندگی. آن زندگی حالا از دست رفته است و محبوبه مثل بقیه ‏زنان روستا فکر می‌کند این پایان منصفانه‌ای برای تمام شدن روزهای یک دختربچه نیست و حق ‏همه زنان است که هر وقت خواستند ازدواج کنند؛ مثل خودش که در پانزده‌سالگی و برای فرار از ‏برادرها، در جای خالی پدر و مادر، با یکی از مردان سفیدسنگان ازدواج کرد و از اردبیل به روستا آمد. ‏او از بحث‌ها و اختلاف‌ها درباره «کودک‌همسری» خبر ندارد و نمی‌داند حکم قانون برای ازدواج ‏دختربچه‌ها چیست و چه باید باشد. آن روز که محبوبه شنید رومینا را پدرش در خواب کشته است، ‏برای سر زدن به همان برادرها به اردبیل رفته بود. بازگشت به خاطرات پرخشونت گذشته. محبوبه می‌‏گوید این‌طور مردن حق هیچ زنی نیست و فرار، دلیل مناسبی نیست برای کشتن یک نفر. «حتی ‏اگر فرار با پسری مثل بهمن باشد.» به نظر محبوبه و بیشتر زنان روستای سفیدسنگان، پدر رومینا با ‏کشتن دخترش، به مردم و قانون بی‌احترامی کرده است. «خودش به جای قانون تصمیم گرفته. این ‏یعنی خیانت.» اگر مرد آزاد شود و برگردد، محبوبه او را نگاه خواهد کرد؟ «به هیچ‌وجه. سلام و ‏علیک چقدر بین روستایی‌ها مهم است؟ ما سلام هم دیگر به او نمی‌کنیم.» محبوبه می‌داند پدر رومینا ‏بر اساس همین قانون، قصاص نمی‌شود و فکر می‌کند امیرمحمد، برادر شش‌ساله‌اش را که وقت ‏قتل، کنار او خوابیده و خون شاهرگ خواهر روی صورتش ریخته بود، نباید به پدر برگرداند. «وقتی ‏دخترش را کشته، پس‌فردا به پسرش رحم می‌کند؟ هرگز.» هرگز با «گ» غلیظی از دهان زن ترک ‏بیرون می‌آید. هرگز یعنی هیچ. رومینا دیگر «هیچ» وقت نان به‌دست به خانه برنمی‌گردد.

قبرستان؛ هشتم خرداد

شالیزارهای شمال در انتهای سبزی‌اند. تالش و روستاهایش را از همان زمان که محل رفت و آمد ‏نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم بود، به همین زمین‌ها و باغ‌های پربار می‌شناسند. حتی وقتی ‏سربازان روس، پل تاریخی چندین صد ساله لمیر را خراب کردند تا پای رفتن نازی‌ها لنگ شود هم این ‏تکه از زمین شمال غرب ایران، صفای خودش را داشت. هنوز هم دارد؟ امروز نه. امروز، پنجشنبه، ‏هشتم خرداد ١٣٩٩، همه قصه مرگ دختربچه‌ای را شنیده‌اند که پدر عاملش بوده؛ قاتلش بوده و حالا ‏معلق میان خشم و اندوه، در زندان لاکان رشت حبس است. خانه جدید دختر کجاست؟ قبرستان. چه ‏قبرستان زیبایی. خانه آخرت اهالی شهرها و روستاهای شمال ایران، نشسته بر تپه‌های سبزی ‌است که ‏هر روز صدای پرنده‌های شناس و ناشناس، آسمانش را پر می‌کند؛ خاصه در بهار. بهار امسال اما ‏چه سایه سنگینی بر روستا انداخت. بر قبرستان هم. آنجا که گوشه‌اش، قبری کنده شده به قامت یک ‏تردبچه که حالا نامش ورد زبان مردم دنیاست. مادر، با چشم‌هایی بی‌سو، تنگ مثل روزهای خرداد ‏امسال، چادر سپیدی را که دختر قبل از فرارش پوشیده و گفته بود چقدر زیباست، روی قبر انداخته و ‏گل‌های پرپر قرمز رویش را پوشانده است. پرنده‌ای ناشناس از روی شاخه می‌پرد و نسیم، چادر سیاه ‏زنان را می‌تکاند. خاله‌ها همراه رعنا نشسته‌اند و سوزی دردمندانه از میان گلوی نازک‌شان بیرون می‌‏ریزد. عزاداری در سکوت، با حیایی به رسم زنان روستا. دختران‌شان، آیسان،‌ هانیه، فاطمه و مبینا هم ‏نشسته‌اند کنار مزار دخترخاله و آرام اشک می‌ریزند. اندوه از دست‌دادن هم‌بازی بچگی برای آدم‌ها ‏سخت است. این آدم را حالا در چهارده‌سالگی، رگ گردن زده‌اند و آن زیر، در دل خاک تپه‌ای ‏سرسبز خوابانده‌اند. آیسان اشک‌هایش را با آستین پاک می‌کند؛ فراری کودکانه از زیر بار خشم. ‏رومینا یعنی صیقل داده شده؛ پاک و پاکیزه؛ جلا یافته و صاف. آیسان تا امروز به معنی اسم دخترخاله ‏فکر نکرده بود. او همسن رومیناست و حالا با چیدن شمع‌های کوچک سفید عزا روی خاک و پاشیدن ‏عطر روی آنها، یک‌ بار دیگر بازی را آغاز کرده است. آیسان می‌گوید رومینا از بچگی تودار بود و ‏حتی وقتی بعد از آن فرار سه‌روزه، برگشت و به خانه آنان رفت به مهمانی، لب از لب باز نکرد؛ که ‏چرا آن پسر را دوست دارد، چرا رفته و چرا دلش نمی‌خواسته برگردد. فقط این را گفته بود که او ‏دوستم دارد و من را آزاد می‌گذارد. آرزوی آزادی، از چشم‌های مشکی دخترخاله‌های او هم حالا، جایی ‏میان جنگل و قبرستان و دریا پیداست. آن چه به زبان نمی‌آید ریشه‌های محکمی دارد. آیسان چند بار ‏پیام‌های رومینا را دیده بود که برای خودش می‌فرستد؛ پیام‌های کوتاه صوتی در تلگرام. دختربچه‌ها ‏رازهایشان را پیش خودشان نگاه می‌دارند. گفتن از عشق‌های بچگانه سخت است. گوشِ شنیدن هم ‏نیست. دختران روستا، مثل بیشتر هم‌سن و سال‌های غیر شهری‌شان سکوت می‌کنند و بعد برای ‏خیلی‌شان، یک روز این بند ضخیم لاینقطع، از جایی سوراخ برمی‌دارد و فرار. مثل آن دختران ‏سفیدسنگان که از قدیم تا به حال، آن‌ قدر بد می‌بینند و سخت می‌گذرانند و دشوار روز می‌گذرانند که با ‏اولین پسر آشنا در کوچه، فرار می‌کنند. دوستان و دخترخاله‌های رومینا می‌گویند مردان آن‌ قدر به زنان ‏و دختران‌شان در خانه سخت می‌گیرند که راهی جز فرار برای آنها نیست. یکی از همکلاسی‌های رومینا ‏در کلاس هشتم تنها مدرسه روستا، یک ماه قبل از مردن رومینا با پسری فرار کرده بود. یکی از ‏دختران همسایه و یکی از دختران آشنایی دور هم همین‌طور. اما سرنوشت آنان پس از فرار مثل رومینا ‏نبود. یکی با سری پایین به خانه برگشت و روزها کتک خورد، یکی را دیگر خانواده نپذیرفتند و یکی ‏رفت که رفت. دختران سفیدسنگان را مثل برخی روستاهای ایران زود شوهر می‌دهند و رویای پوشیدن ‏لباس عروس، از دبستان در سرشان ریشه می‌کند. وهم خوشبخت شدن با مردانی سخت‌گیر. برای رومینا ‏هم قبل از این که با بهمن فرار کند، کم خواستگار نیامده بود. «یکی‌شان کارمند آموزش و پرورش بود ‏که چند بار آمد و رفت. مادرش می‌گفت باید حداقل ١٦ سالش بشود. پدرش ولی موافق ازدواج بود. ‏مدام از پدرم می‌پرسید رومینا را بدهد به او ببرد؟ پدرم می‌گفت: نه، هنوز زود است.» اما بیشتر دوستان ‏رومینا در همان دوازده یا سیزده سالگی شوهر کردند. شیفت دخترانه مدرسه پورحنیفه سال‌هاست که ‏مشتری پر و پا قرصی ندارد. پدرها دخترها را به زور یا دلخواه شوهر می‌دهند.

از تعداد دقیق فرار زنان از خانه در تالش و روستاهای اطراف اطلاعات دقیق و درستی نیست اما به گزارش ایرنا سال گذشته سرهنگ فلاح کریمی، رئیس پلیس پیشگیری گیلان گفت که در هشت ماهه سال ٩٧، ١٥٤ فرار از منزل و در هشت ماهه سال ٩٨ هم ١٢٤ فرار که از این تعداد یکصد نفر زن بوده‌اند، در سامانه این پلیس ثبت شده است.

ازدواج دختربچه‌ها در گیلان از آمارهای سازمان ثبت احوال هم پیداست. همین پارسال بود که حسین هاشم‌زاده، معاون امور هویتی ثبت احوال گیلان اعلام کرد، از مجموعه ازدواج‌های ٩ ماه سال ١٣٩٨، ٢٩٥ ازدواج برای دختران زیر ١٥ سال و ٢٩٩ ازدواج برای پسران زیر ١٩ سال ثبت شده است.

جان‌احمد آقایی، معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری گیلان درباره این آمار گفته است: «همه این ازدواج‌ها درون خانواده‌ها و با توافق‌های خودمانی صورت گرفته است.» او به استاندار پیشنهاد کرده کمیته‌ای با عنوان بررسی کودک‌همسری در استان گیلان تشکیل و موضوع به صورت موردی بررسی شود.

یکی از همسایه‌ها را هم، زن بیست‌ساله‌ای که در عصر دلگیر روستا، کنار مادر پیرش با دامنی سفید نشسته و ‏مگس از سر می‌پراند، با شوهر دادن از خانه کم کردند. حالا سه بچه قد و نیم قد دورش را گرفته‌اند و ‏پشت میله‌های حیاط، با واهمه‌ای عمیق از حرف مردم، از همسایگی با خانواده اشرفی می‌گوید. در ‏خانه‌ای چسبیده به قبرستان. رومینا چند متر آن طرف «خانه پدری»، در اتاق یک در دومتر خوابیده و ‏نرگس دلش برای او تنگ است. زن جوان، آزرده‌خاطر از حرف مردم می‌گوید دلش می‌خواهد از این ‏روستا برود و دیگر هرگز برنگردد. نرگس تشنه همنشینی با زنان روستاست و فکر می‌کند همین ‏محدودیت‌هاست که دختران روستا را فراری می‌دهد. «آنها هم که نمی‌روند، توی خودشان از درد و ‏تنهایی می‌پوسند.» از وقتی رومینا کشته شده، نرگس که تا سیکل بیشتر نخوانده، فکر می‌کند «این ‏بدبختی» تمامی ندارد. دریا که از پنجره خانه نرگس پیداست برای او منظره‌ای است زشت، شبیه جمع شدن قطره‌های آب بی‌معنی و سبزی جنگل پشت حیاط خانه‌اش، صفایی ندارد. «کاش می‌توانستم ‏بروم شهر و راحت شوم. الان همین‌ که شما دارید با من حرف می‌زنید، مطمئنم همسایه‌ها دارند از ‏پنجره ما را می‌پایند. اینجا حرف مردم، زنان را می‌کشد. رومینا را هم همین حرف‌ها کشت.»

حرف‌ ‏زنان و بعضی مردان روستا شبیه هم است. حمید رزمی هم ۲۸‌سال معلمی‌اش را مدیر مدرسه ‏روستای سفیدسنگان بوده. مدرسه شهید پورحنیفه ۷۶ دانش‌آموز دارد؛ ۳۲ دختر و مابقی پسر. او ‏چهره رومینا را خوب به یاد دارد، صورت دوست صمیمی‌اش، «میم» را هم. میم، دانش‌آموز کلاس ‏هشتم، نخستین کسی بود که ماجرای بهمن را از زبان رومینا شنید؛ چند روز بعد خبر به گوش پدر رومینا ‏رسید و فهمید رومینا پسری را دوست دارد. آن شب، شب کتک بود و ناسزا. رضا به رعنا گفت رومینا ‏را می‌زند تا دیگر از این حرف‌ها در مدرسه نزند، تا آبرویشان نرود. تا دختر ساکت بنشیند پشت ‏نیمکت‌های مدرسه. رزمی، مدیر مدرسه، می‌گوید داستان را از هم‌کلاسی‌های رومینا شنیده بود و فکر ‏نمی‌کرد کار به اینجا برسد. او حالا و پس از مرگ رومینا از آموزش‌وپرورش می‌خواهد برای ‏بچه‌های مدرسه درباره سن ازدواج، کلاس‌های آموزشی بگذارد تا آنها در برابر اجبار خانواده‌هایشان ‏برای ازدواج مقاومت کنند. یک گلایه هم دارد؛ جای خالی روانشناسان و روانپزشکان در هفته‌ای که ‏گذشت: «چطور هنوز یک نفر هم نیامده با خانواده رومینا و حتی پدر قاتلش در زندان صحبت کند و ‏بپرسد درد او چه بوده. همه اهالی روستا ناراحت و به هم ریخته‌اند. ما نیاز به مشاوره روانی داریم.» ‏رضا رزمی، دهیار روستا هم از این جای خالی می‌گوید و البته تماس تلفنی فرمانداری، استانداری و ‏بخشداری، نه حضورشان در روستا.

قبرستان؛ نهم خرداد

پدر هر روز چند متر دورتر از خانه، روی تلی از خاک، به اشد مجازات محکوم می‌شود؛‎ ‎در انتهای بن‌‏بست «بهشت فاطمیه»، چند قدم بالاتر از نرده‌های آهنی رنگ و رو رفته هر روز دادگاهی برپاست. ‏امروز هفت روز پس از خاکسپاری رومینا، رعنا و خواهرانش قصاص می‌خواهند. آخرین تصویر ‏مانده در خاطرشان، تصویر مردی است که فاتحانه، روی تپه‌ای ایستاد، داس خون آلودش را برافراشت ‏به نشان پیروزی و فریاد ‌زد: «من کشتمش. من. هر کس بیاید جلو می‌کشمش.» رومینا در خانه جان داده ‏و اینجا روی تپه‌ای در نزدیکی خانه، طره‌ای از موهای بلند و مشکی‌اش همچنان دور دستان و داس پدر ‏پیچیده بود: «وقتی باباش ضربه را زده، بخشی از موهای رومینا هم بریده شده و روی داس مانده.» ‏پنجشنبه دو هفته پیش، پدر چشم‌ها را روی صورت آرام‌گرفته دختر بست و در گرگ و میش هوای ‏خرداد، دست‌ها را بالا برد و تبر را بر گردنش زد. جیغ‌های مادر تمامی نداشت وقتی سرآسیمه خودش ‏را از حمام نجات داد و بر بالین دختر آمد به خیال این که خواب است و پتویی روی سرش کشیده. پتو که ‏کنار رفت، مادر بهت زده به جوی خونی خیره شد که راهش را از گردن گرفته بود تا پایین تخت. ‏ضربه بخشی از گردن را باز کرده بود. خون شاهرگ تمامی نداشت. تن هنوز گرم بود که مادر لبانش ‏را به بوسه‌ای بر گردن دختر، خونی کرد. بدبختی مادر از همان لحظه شروع شد. رومینا در نامه وداع، ‏پیش از فرار از خانه، تصویر دخترک حلق‌آویز شده‌ای را نقاشی کرده و نوشته بود: «من می‌روم بابا. ‏مگر تو نمی‌خواستی من را بکشی. هر کسی پرسید بگو مرده.»

ملحفه‌ها، پتوها و بالش غرق در خون را آتش‌ زدند. فرش‌ها را جمع کردند و بردند. مادر یک هفته است ‏همراه امیرمحمد، فرزند شش ساله‌ای که تنها شاهد خاموش قتل است، به خانه پدری پناه برده: «فقط یک ‏بار به مادرش گفته من اشتباه ‌کردم که می‌گفتم بابا را دوست دارم. من تو را دوست دارم. یک بار هم به ‏پسرهمسایه گفته، بابای من خوب نیست. بابای تو خوبه.»

پدر داس به دست، به تعبیر خود غیرت را تمام کرده و دیگر ترسی از پلیس نداشت. یک ماه قبل وقتی ‏به دامادش که وکیل دادگستری است تلفن کرد، فهمید که پدر، ولی دم است و قصاص نمی‌شود. ‏پنجشنبه شب هم ایستاده بود تا مأموران دستبند بزنند و داسش را بگیرند، بی‌هیچ مقاومتی: «کاش ‏مقاومت می‌کرد. کاش به او تیری می‌زدند و می‌کشتندش.» خواهران رعنا از بازگشت رضا می‌ترسند. ‏از قانون می‌پرسند. قصاصش می‌کنند؟ زندان می‌رود؟ چند وقت؟ زن - مادر رومینا - چشمانش را بر ‏زندگی پانزده‌ساله بسته و قصاص می‌خواهد، قصاص هم نکنند، زندان می‌خواهد. مادر، کوه ترس است؛ ‏از همسر، از شکایت، از بی‌پولی، از طلاق و از دست دادن حضانت پسر: «ما نمی‌خواهیم برگردد ‏اینجا. نمی‌دانیم چه بلایی سر خواهرمان و پسرش می‌آورد. ما فقط با قصاص آرام می‌گیریم.» چند روز ‏پیش شایع شده بود رضا در زندان خودکشی کرده. حالا معلوم شده دروغ است: «برادرش را خواستند ‏برای بازجویی. همان که گفتند برای قتل تحریکش کرده.» زنان از بازداشت مرد جوان قصه رومینا به ‏اتهام آدم‌ربایی خبردار شده‌اند. می‌گویند بهمن، پس از تحویل رومینا به خانواده‌اش مدام به رضا پیام ‏می‌داده: «من عاشقش بودم، برده بودمش تا با او زندگی کنم. شما از من گرفتیدش.» و همین پدر را ‏بیشتر عصبانی کرده. بعد از مرگ رومینا هم سوار بر موتور همیشگی‌اش از کوچه‌های خاکی روستا ‏بالا و پایین می‌رفته به نشان تهدید. حالا که دستگیر شده، خبری هم نیست. او را در جایی دورتر از  پدر رومینا بازداشت کرده‌اند.

پس از مرگ، رومینا را به پزشکی قانونی بردند، برای صدور گواهی فوت و به دستور پلیس و ‏دادستانی، برای معاینه. نتیجه همین معاینه‌ها سبب شد تا «بهمن» از ماجرا بیرون بیاید و تا چند روز، ‏در مصاحبه‌های صوتی و تصویری، از شرایط رومینا در خانه پدری بگوید. پدر رومینا، پس از شکایت ‏از بهمن و بازگرداندن دخترش، درخواستی برای معاینه نداده بود: «رومینا پس از فرار، یک روز در ‏خانه پدر بهمن در روستای شلقون ماند و بعد به خانه خواهرش در آستارا رفت. دو روز آنجا بود که ‏دو نفر از دوستان پدرش محل‌شان را پیدا کردند. با پدر هماهنگ کردند و با نقشه قبلی، به سراغ‌ آنها ‏رفتند. این‌طور وانمود کردند که با ازدواج موافقند و عاقد می‌آورند برای جاری کردن خطبه عقد. دختر و ‏پسر دست و پایشان را گم کردند. دو ساعته فیلمبردار و لباس و سفره عقد آماده کردند. لباس رومینا ‏لیمویی بود. سر سفره عقد بودند که پلیس از راه ‌رسید.»

خاله ملیحه با لب‌های خشکیده و چشمان به گود ‏نشسته، بالای مزار خواهرزاده‌اش، ماجرا را روایت می‌کند. پلیس که از راه می‌رسد، دختر را به زور ‏از خانه بیرون می‌آورند. راضی به رفتن نبود. در نهایت هم در دادگاه پسر را بی‌گناه اعلام کرد و ‏این که کارش خودخواسته بوده. دادگاه هم بهمن را رها می‌کند. آنها راهی خانه خاله در آستارا می‌شوند. ‏خاله، هنوز تصویر لباس لیمویی خواهرزاده جلوی چشمانش است: «چقدر هم بهش می‌آمد. کوتاه بود تا ‏اینجا.» خاله با دست روی زانو را نشان می‌دهد. یک شب در آستارا می‌مانند و روز بعد، راهی ‏روستایشان می‌شوند؛ راهی سفیدسنگان، قتلگاه رومینا. این اما تنها نقشه پدر نبود. او یک بار دیگر وقتی سراغ داسش می‌رود، داستان دیگری به هم می‌بافد. بعد از رفتن رومینا مدام مادر و پسر را تهدید ‏به مرگ می‌کرد. وقتی سراغ رومینا به آستارا رفت، پدربزرگ رومینا، داس را در خانه پنهان می‌کند. ‏رضا در بازگشت، سراغ داسش را از پدر همسر می‌گیرد به بهانه چوب بری برای باغ. مرد سالخورده ‏هم با دیدن روی گشاده و لبخند داماد، سفارش چند تکه چوب می‌دهد. داس را به یک دست و دو بستنی ‏را به دست دیگرش می‌دهد برای نوه‌ها. خاله زهرا با صدایی گرفته از گریه در مراسم هفت، در خانه ‏پدری روی زمین نشسته، تکیه داده به مبل قهوه‌ای و از جزئیات حادثه می‌گوید. تمایلی به زبان آوردن ‏نام رضا ندارد: «دوست داشت نخستین بچه‌اش پسر باشد. ما هم شنیدیم که وقتی نوزاد بود به کسی گفته ‏دخترش را ببرد، چون برایش درد سر می‌شود اما وقتی رومینا بزرگ‌تر شد، دوستش داشت. نمی‌شود ‏گفت اصلا مهربانی نکرد اما نه طوری که نشان دهد. بیشتر سختگیر بود. نمی‌خواست زن و دخترش ‏بیایند و بروند. آنها هر کجا می‌خواستند بروند باید از او اجازه می‌گرفتند. حتی برای رفتن به خانه ‏پدرم.»

رضا خودش را غیرتی می‌دانست و زهرا خواهر رعنا می‌گوید که خواهر رضا، سال‌ها قبل با ‏پسر مورد علاقه‌اش فرار کرد و رفت و بعد از چندسال خانواده‌ها آشتی کردند. نه کسی قتل کرد و نه ‏کسی کشته شد.‏

حسن دشتی، پدر رعنا مرد سالخورده‌ای است که فارسی نمی‌داند. عصر روز هفتم مرگ نوه‌اش، در ‏خانه‌ای که راه به قبرستان دارد، با پیراهنی رنگ و رو رفته مشکی نشسته بر مبل و وقتی به لحظه ‏دیدن جسد غرق خون نوه‌اش می‌رسد، بغض‌اش می‌ترکد: «این غیرت بود؟ نه نبود.» پدر کار را به ‏دست رعنا سپرده. هر چند هنوز نه شکایتی شده و نه کسی سراغ‌شان را گرفته اما برایش سوال است که ‏قانون با رضا چه می‌کند. مادر رعنا، گریه‌هایش را کرده. موهای رنگ حنایش، روی صورت ‏پرچروک‌اش سایه انداخته. لباس گلدارش به رنگ باغچه است و حالا در گیرودار رفت‌وآمدهای ‏همسایه‌ و فامیل، مشغول نماز و ضبط و ربط کارهای خانه است و کاری به قانون و قصاص و داستان ‏و داس ندارد. آنها شنیده‌اند اشک‌های رضا در زندان بند نمی‌آید. این را هم شنیده‌اند که به برادرش ‏سپرده تا مراقب پسرش باشد. می‌گویند رضا اعتیاد نداشت اما مرتب و مدام قلیان می‌کشید. زنش را ‏کتک نمی‌زد اما اذیتش می‌کرد. رعنا همین روزها باید برود دادگاه برای رسیدگی به پرونده قتل دخترش. ‏خواهر می‌گوید: «کسی رعنا را مقصر نمی‌داند. همه به شوهرش لعنت می‌فرستند.» آن یکی می‌‏گوید: «اهالی در شوک حادثه‌اند. خودمان مریض شده‌ایم. شب‌ها وحشت‌زده از خواب بیدار می‌شویم.»

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - دستیار ویژه وزیر علوم در امور حقوق شهروندی از کشف بیش از هزاران مدرک جعلی توسط وزارت علوم در سال ۹۸ در میدان انقلاب خبر داد و گفت: برخی مدیران سیاسی بدون حضور در کلاس ۱۴۰ واحد درس را در دو ترم پاس می‌کنند و مدرک دکتری و ارشد می‌گیرند.

به گزارش ایسنا، دکتر فریدون جعفری ضمن بیان این مطلب در صفحه اینستاگرام خود، با انتقاد از مدرک گرایی در اعتبار سنجی مسئولان و نمایندگان مجلس اظهار کرد: این روزها در اعتبارسنجی نمایندگان جدید مجلس یکی از موضوعات چالشی مدرک ماخوذه دانشگاهی آنها است چنان چه برخی را از جلوس بر کرسی نمایندگان ملت محروم کرده است، در واقع وقتی حضور در جایگاهی سیاسی را منوط به داشتن کاغذی به نام مدرک می‌کنیم بدون این که آزمون‌ها و ارزیابی های درستی از دانش مرتبط با آن مدرک را تقویت و به‌گزینی کنیم نتیجه سوق سیاسیون به سمت مدرک گرایی با استفاده از نفوذ و قدرتشان خواهد شد.

وی در ادامه تصریح کرد: در واقع وقتی در دانشگاه‌ها به خصوص دانشگاه‌های غیر دولتی و موسسات غیر انتفاعی نظارت و دقت کافی در نحوه و  صدور مدرک دیده نمی‌شود در نتیجه با پدیده‌ای با عنوان مدرک فروشی مواجه خواهیم شد.

دستیار ویژه وزیر علوم در امور حقوق شهروندی تاکید کرد: حتی در مواقعی که ظاهرا درست است هیچ نظارت علمی بر کیفیت فعالیت‌های پژوهشی منتهی به اخذ مدرک صورت نمی‌گیرد و بازار پایان نامه فروشی‌ها، مقاله فروشی ها داغ  و پر سود خواهد شد و دانشجویان حتی بدون یک جلسه حضور در کلاس با رانت، لابی و معامله نمره اخذ می‌کند که در این شرایط با نوع دیگری از مدرک بی اعتبار مواجه هستیم.

وی تاکید کرد: فقط در یک جمع آوری سطحی ابزار و ادوات فروش پایان نامه و کتاب در میدان انقلاب توسط وزارت علوم در سال ۹۸ منتشر شد بیش از ۳ هزار نمونه غیر قانونی و جعلی کشف شد یعنی ۳۰۰۰ مدرکی که ظاهرا معتبر هستند اما واقعا بی اعتبار، جعلی و شاید در میان آن ۳ هزار بتوان نام برخی از منتخبین فعلی را در صورت بررسی دقیق ، درست و بی‌طرفانه و به دور از نفوذ دید.

مدیر کل دفتر بازرسی و پاسخگویی به شکایات وزارت علوم همچنین تصریح کرد: وقتی  اساتید راهنما در رساله‌های دکتری پایان نامه‌های ارشد دقت علمی و مکفی در جلوگیری از سرقت‌های علمی و ادبی نکرده و بعضا هم حتی متن را یک بار نخوانده وارد جلسه دفاع می‌شود با مدرک بی اعتبار مواجه خواهیم شد.

به گفته دکتر جعفری، وقتی ملاحظه می‌شود مدیری سیاسی در حال مدیریت کلان هم زمان در دانشگاه هم ثبت نام کرده و مدرک دکتری و ارشد می‌گیرد بدون حضور در کلاس ۱۴۰ واحد در دو ترم بالاتر از نابغه ترین نابغه‌ها پاس می‌کند شاید مدرکی ظاهرا صحیح داشته باشد اما قطعا جعلی و بی اعبتار است.

وی در پایان خاطر نشان کرد: در برخی موسسات علنا مدرک فروخته می‌شود به گونه‌ای که نام و عنوان در سوابق موسسه جعلی بوده ولی فقط روی کاغذ فاجعه‌ای در فضای علمی و دانشگاهی در حال رخ دادن است. البته نباید منکر پیشرفت‌های علمی کشور از لحاظ کمیت و کیفیت شد.

به گزارش ایسنا، هنگام ارسال خبر طبق تصاویر زیر، عدد درج شده در صفحه اینستاگرامی دکتر فریدون جعفری در خصوص تعداد مدارک کشف شده، رقم ۳۰ هزار بود که پس از اصلاح به عدد ۳ هزار تقلیل پیدا کرد و ایسنا نیز این اعداد را در خبر بر اساس اعداد جدید اصلاح کرد.

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

 

 

 

 

 

 

 

همزیستی نیوز - رییس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی ایران که یک ماه پیش نسبت به بدهی ۴۰۰ میلیارد تومانی شرکت‌های هواپیمایی معترض شده بود، گفت: ایرلاین‌ها و هتل‌ها همچنان بدهکاری سنگینی دارند، هرچند که بخشی از این مبلغ تسویه شده است.

حرمت‌الله رفیعی به ایسنا گفت: بعد از اعتراضی که یک ماه پیش مطرح شد، تعدادی از شرکت‌های هواپیمایی خارجی بدهی خود را به مردم برگرداندند، اما بخش زیادی از مبالغ هنوز باقی مانده و رقم سنگینی هم در اختیار دو ایرلاین بزرگ ایرانی است.

او به مبلغ بدهکاری‌ ایرلاین‌های داخلی و خارجی اشاره‌ای نکرد، ولی یک ماه پیش گفته بود این رقم حدود ۴۰۰ میلیارد تومان است.

رفیعی اظهار کرد: مسؤولان هواپیمایی و گردشگری درحالی گفته‌اند ۹۵ درصد بدهکاری‌ها به مردم برگردانده شده که تا کنون مستنداتی ارائه نکرده‌اند. همین حالا  فقط در انجمن ما، حدود ۸۰۰ پرونده شکایت باز است که بیشتر آن‌ها به بدتعهدی شرکت‌های هواپیمایی برمی‌گردد. البته هتل‌ها و آژانس‌های مسافرتی هم پرونده شکایتی و بدهکاری دارند که به موضوع آن‌ها نیز رسیدگی می‌شود.

رییس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی پیگیری نکردن این شکایت‌ها را جفا در حق مردم دانست و گفت: بازی برعکس شده است، به جای آن‌که متولیان، ناظران و دولت از آژانس‌ها و ایرلاین‌ها بخواهند بدهی مردم را بدهند و نسبت به بدتعهدی‌ها معترض شوند، ما در بخش خصوصی از آن‌ها می‌خواهیم به این قضیه وارد شوند و پیگیر تسویه‌حساب بدهکارانِ مردم باشند.

رفیعی قبلا گفته بود: به ایرلاین‌ها نامه فرستادیم و حتی تهدید به شکایت کردیم، به وزارتخانه‌های مربوطه (راه و گردشگری) نامه نوشتیم و مکتوب از قوه قضاییه استدعا کردیم وارد موضوع شوند.  

وزارت میراث فرهنگی و گردشگری و همچنین وزارت راه که چهار ماه پیش، بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی را در رابطه با استرداد وجوه سفرهای لغوشده در شرایط کرونا ابلاغ کرده‌اند، تا کنون از میزان شکایت‌های دریافت‌شده درباره بدتعهدی شرکت‌های هواپیمایی، هتل‌ها و آژانس‌های مسافرتی و نحوه رسیدگی به آن‌ها ‌گزارشی نداده‌اند.

رضا جعفرزاده ـ سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری ـ پس از آن‌که انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی نسبت به بدهکاری شرکت‌های هواپیمایی معترض شد و مبلغ این بدهی را ۴۰۰ میلیارد تومان برآورد کرد، این عدد را غیرمستند دانست و آن اظهارات را تکذیب کرد و گفت: تاکنون بیش از هشت‌هزار میلیارد ریال توسط شرکت‌های هواپیمایی داخلی و خارجی بدون کسر هزینه لغو سفر به مسافران بازگردانده‌ شده است.

معاون وزیر میراث فرهنگی و گردشگری هم نهم اردیبهشت‌ماه در مصاحبه‌ای گفت که ۹۵ درصد مسافران توانسته‌اند پول خود را پس بگیرند یا با آژانس‌ به توافق برسند.

مقصود اسعدی سامانی ـ دبیر انجمن شرکت‌های هواپیمایی ـ نیز بعد از این اعتراض‌ها و دفاعیات، اظهار کرد: بیش از ۹۵ درصد بهای بلیت هواپیما که مردم در ایام شیوع ویروس کرونا مسترد کرده‌اند به آن‌ها بازگردانده شده است. از میان ۱۷ ایرلاین داخلی تاکنون ۱۵ شرکت هواپیمایی بهای بلیت پروازهایی را که مردم در ایام شیوع ویروس کرونا مسترد کرده‌اند یا کنسل شده است بازگردانده‌اند و هیچ بدهی‌ای به مردم ندارند. شرکت هواپیمایی ایران ایر هم بابت مسترد شدن این بلیت‌ها حدود ۱۷۰ میلیارد تومان به مردم بازگردانده است. تنها بخشی از پروازهای خارجی باقی مانده که هم‌اکنون در حال اقدام برای برگرداندن پول مشتریان هستند. نباید با طرح اظهارات غیرکارشناسی بیش از آن چیزی که تا امروز شیوع ویروس کرونا به همه ایرانی‌های دنیا آسیب زده، ضربه وارد کنیم.

بسیاری از شرکت‌های هواپیمایی و هتل‌های دنیا همزمان با شیوع ویروس کرونا وارد چنین چالشی شده‌ و حتی در آستانه ورشکستگی قرار گرفته‌اند. برخی از این شرکت‌ها برای نجات از این شرایط و حفظ مشتریان خود، بلیت و حساب مشتری را معتبر نگه داشته‌اند تا در زمان دیگری مصرف شود، هرچند که ملزم به استرداد وجوه مشتریان خود هستند.

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - بررسی بخشی از جرایم اقتصادی که لفظ سلطان از آنها بیرون آمد، نشان‌دهنده خلأهای قانونی و فسادی است که زمینه‌ساز اخلال در اقتصاد کشور شده‌ است. شاید اگر فرد دیگری هم از نقاط کور قانون اطلاع داشته و شبکه ارتباطی گسترده‌ای از بانک‌ها تا نمایندگان مجلس و برخی نهادهای دولتی داشته باشد، به‌دنبال کسب سود بیشتر در یک محیط اقتصادی غیرشفاف برود.

سلاطین اقتصاد ایران از یک بازار به بازار دیگر می‌روند. آنها نه بازاری را رونق می‌دهند، نه فرایندی را تسهیل می‌کنند و نه شغلی ایجاد. برای ما کارآفرین‌ها یا چهره‌های موفق یک صنعت، سلطان نیستند. ما به کسی سلطان می‌گوییم که یا با خلأهای قانونی و اجرایی سهمی بیشتر از دیگران به‌دست آورده یا فساد ساختاری به او قدرت جولان داده است. گفته می‌شود این سلاطین هر بار دست مردم عادی را از یک بخش اقتصاد کوتاه می‌کنند یا هزینه دسترسی را افزایش می‌دهند. وقتی هم که ماجرا بالا می‌گیرد، شناسایی شده و به‌دست قانون سپرده می‌شوند. جرمشان معمولاً یک یا چند عنوان این‌چنینی است: اخلال یا مشارکت در ایجاد اخلال در نظام ارزی و پولی کشور، قاچاق شبکه‌ای و سازمان‌یافته کالا یا ارز، افساد فی‌الارض از طریق کلاهبرداری یا مانند آخرین مورد، یعنی پرونده خودرو، اخلال در نظام توزیع نیازمندی‌های عمومی.

سلاطین اخلال اقتصادی از قیر تا خودرو

در پرونده سلطان قیر که در زمستان ۱۳۹۷ با حکم اعدام به ‌پایان رسید، مواردی مانند جعل، تبانی، پرداخت رشوه به کارکنان چند دستگاه و تشکیل شرکت‌های صوری و کاغذی، صدور چک‌های مخدوش با مبالغ سنگین و جعل در اسناد رسمی سازمان ثبت اسناد کشور به‌عنوان اقدامات مجرمانه دیده می‌شود. محکوم اعدامی پرونده سلطان قیر، با پرداخت رشوه و تبانی با کارشناسان، املاک وثیقه را به چند برابر قیمت واقعی ارزش‌گذاری و به بانک ارائه می‌داد.

پرونده سلطان سکه در روزهای پرنوسان بازار سکه سال ۱۳۹۷ تشکیل شد. جرم فردی که از همان ابتدا به سلطان سکه معروف شد، افساد فی‌الارض از طریق تشکیل شبکه فساد اخلال در نظام اقتصادی و ارزی و پولی کشور با انجام معاملات غیرقانونی و غیرمجاز و قاچاق عمده و کلان ارز و سکه بود. معاملات فردایی در بازار ارز و سکه یکی از اتهامات مجرم محکوم به اعدام این پرونده بود. یکی از نکات قابل توجه در این پرونده، ارتباطات سلطان سکه با مدیران بانک مرکزی بود. سرپرست دادسرای جرائم پولی و بانکی در زمان رسیدگی به این پرونده گفته بود یکی از مدیران ارشد بانک مرکزی با متهم ارتباط تنگاتنگ دارد و در همان زمان وی را به‌عنوان رابط و عامل بانک مرکزی به دادگاه معرفی کرده است. این فرد بعد از بازنشستگی و دایر کردن صرافی، خدمات شایانی را به باند و شبکه متهم ارائه کرده است.

پرونده اخلال در توزیع خودرو که این روزها به نام سلطان خودرو سر زبان‌هاست نیز ماجرای تقریباً مشابهی دارد. در این پرونده اتهامات مختلفی به‌چشم می‌خورد که یکی از آنها مربوط به خودرو است. متهمان ردیف اول و دوم آن، زن و شوهری هستند که ۶۷۰۰ دستگاه خودرو را از شرکت سایپا پیش‌خرید کرده‌اند. این‌بار هم نقش خلأ قانونی و شبکه‌سازی دیده می‌شود. مدیرعامل سابق سایپا، معاون سابق بازاریابی و فروش شرکت سایپا، رئیس حراست سایپا، برخی از نمایندگی‌های فروش و همچنین دو نفر از نمایندگان مجلس در این پرونده محکوم شده‌اند.

سلطان‌های اخلال‌گر چگونه متولد می‌شوند؟

در سال‌های اخیر و با عمیق‌تر شدن چالش‌های اقتصادی کشور، پرونده‌های بزرگ جرایم اقتصادی پررنگ‌تر از قبل شده‌اند و هر بار خود را در یک بازار خاص نشان می‌دهند. نظارت بر بازارها همواره در کشور مورد توجه بوده، اما گاهی این نظارت‌ها و قانون‌گذاری‌ها به ایجاد انحصارهایی منجر شده که فرصت کسب سود را برای عده‌ای خاص فراهم کرده است. همچنین فرآیندهای اصلاح‌نشده‌ای که از در لایه‌های مختلف از اقتصاد کلان گرفته تا مسائل اجرایی یک صنعت یا صنف مشخص، انگیزه حرکت به‌سمت مسیرهای فرعی برای کسب سود را ایجاد می‌کند.

سلطان قیر اعدام شد، اما مسائل تولید و صادرات قیر همچنان پابرجاست و وجود دو نرخ در بازار این فرآورده نفتی، هنوز هم می‌تواند سلطان دیگری بیافریند. سلطان سکه اعدام شد، اما هنوز هم شکاف نرخ سکه در بازار و بورس کالا چشم‌گیر است و انگیزه کافی برای آنچه دادگاه‌ها آن را اختلال می‌نامند، وجود دارد. زوج سلطان خودرو به‌اعدام محکوم شدند، اما گزارش تحقیق و تفحص مجلسی که البته، دو نماینده‌اش از محکومان همین پرونده هستند، نشان می‌دهد صنعت و بازار خودرو می‌تواند سلاطین بزرگ‌تری را به‌خود ببیند.

اصلاحات اقتصادی جایگزین اعدام

مجلس در گزارش حدود ۸۰۰۰ کلمه‌ای خود مسئله خودروسازی در کشور را نه‌تنها معطوف به بنگاه یا صنعت، بلکه ناشی از شرایط اقتصاد کلان می‌داند. به‌عنوان نمونه در بخشی از این گزارش به تأثیر تثبیت نرخ ارز و عدم زیرساخت‌های مناسب مالی در نظام بانکی کشور اشاره شده است.

در بخشی از این گزارش آمده است: حساسیت سیاست‌گذاران در دوره‌های مختلف، منجر به تعیین تصنعی نرخ ارز شده و این امر، منجر به بر هم‌ خوردن تعادل واقعی و صرفه اقتصادی تولید در بسیاری از فعالیت‌های صنعتی (از قبیل قطعه‌سازی، خودروسازی و…) می‌شد. لذا شاهد بودیم علی‌رغم وضع تعرفه‌های بالا برای واردات، واردات خودرو و قطعات کامل و نیمه‌ساخته توجیه پیدا می‌کرد. بدیهی است واقعی ‌شدن نرخ ارز و جلوگیری از نوسانات شدید ارزی می‌تواند (حتی با کاهش تدریجی یا به یکباره تعرفه‌ها) در بلندمدت در بخش تولید قطعات به برطرف‌ کردن نیاز داخلی و در مرحله بعد به صادرات کمک کند و در بخش خودرو نیز منجر به افزایش تمایل برندهای مطرح به مشارکت یا همکاری با سازندگان داخلی گردد.

در بخش دیگری از این گزارش می‌خوانیم: بخش عمده نقدینگی صنایع کشور از طریق وام‌های سیستم بانکی تأمین می‌شود و صنایع عملاً از روش‌های LC ارزی، یوزانس و ریالی برای تأمین یا تضمین سرمایه در گردش خود محروم هستند. این موضوع موجب تحمیل هزینه‌های بسیار بالای تأمین مالی در این بنگاه‌ها شده است. رفع مشکلات مربوط به LC ارزی نیز تا حدود زیادی منوط به کاهش محدودیت‌های بانکی است. بنابراین پیشنهاد استفاده موقت از LC ریالی با تغییراتی که توسط بانک مرکزی ایجاد می‌شود، قابل بررسی است.

شاید بخشی از کارشناسان اقتصادی با برخی موارد مطرح شده در این گزارش موافق نباشند، اما یک توافق کارشناسی بر تأثیر اقتصاد کلان بر بازارها وجود دارد. اشاره گزارش تحقیق و تفحص مجلس از عملکرد دو خودروساز داخلی می‌تواند نگاه‌ها را از اعدام به‌عنوان راهکاری برای مدیریت بازارها، به اصلاحات اقتصادی سوق دهد.

منبع: ایرنا پلاس

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - - "حکم اعدام برای یک زن و شوهر و احکام حبس برای مدیرعامل پیشین سایپا، حراست وقت و معاون سابق بازاریابی این شرکت و دو نماینده مجلس به اتهام اخلال در بازار خودرو" ؛ این مهم ترین خبری بود که سخنگوی قوه قضائیه رسانه ای کرد.


در این باره نکاتی چند قابل تأمل است:

1 - درست در روزهایی که قیمت خودرو افسار پاره کرده و به ناکجا می رود، انتشار چنین خبری از سوی قوه قضائیه، اندکی از دردهای مردم نگران ایران را التیام می بخشد؛ هر چند که هنوز زخم بسیار است و مرهم اندک.

2 - بی مناسبت نیست به بهانه این پرونده به سه اصل در علم جرم شناسی اشاره کنم:

الف) در جرم شناسی اصلی وجود دارد که می گوید هر چه مجازات قطعی تر باشد، بازدارندگی اش بیشتر است. به بیان دیگر اگر فردی بداند که عمل مجرمانه ای قطعاً یا با احتمال بسیار بالا با مجازات مواجه می شود، ترجیح می دهد آن را مرتکب نشود.

متاسفانه از هم پاشیدگی نظم و نسق دستگاه های عمومی و نیز گسترش فساد در لایه های مختلف باعث شده است هر کسی به خود اجازه انواع فسادهای اقتصادی را بدهد و تقریباً مطمئن باشد که مجازات نخواهد شد.
در همین پرونده نیز قطعاً زمانی که محکومین فعلی بر مسند مدیریت و نمایندگی و ریاست بودند، با این باور که می دزدند و می برند و کسی هم متعرض شان نمی شود، به اقدامات مجرمانه دست زده اند.

شکست این باور، یکی از مهم ترین کارکردهای دستگاه قضایی است. برخوردهای قاطع با مجرمان فعلی این پیام را به مجرمان بالقوه می دهد که "مجازات قطعی است" و بهتر است از ارتکاب جرم اجتناب کنند.

ب) اصل دیگر در جرم شناسی، تناسب جرم و مجازات است. تبهکاران، به ویژه در جرائم مالی همواره درگیر محاسبه سود و زیان جرم خود هستند. اگر مجازات به حدی سنگین باشد که ارتکاب جرم اصطلاحاً صرف نکند، میزان ارتکاب نیز کاهش می یابد.

ج) سرعت در مجازات نیز اصل مهم دیگری است که عدم توجه به آن، باعث تقویت مجرمین می شود. اگر ساز و کارهای قضایی به سمتی پیش بروند که پروند ها در عین دقت، با سرعت رسیدگی شوند، قدرت بازدارندگی قانون، افزایش می یابد.

به نظر می رسد در این پرونده، قوه قضائیه توانسته است هر سه اصل را تا حد زیادی رعایت کند. این پرونده می توانست سال های سال طول بکشد و مشمول مرور زمان شود و متهمان سر از کانادا در بیاورند و در نهایت با احکام سبکی مانند انفصال و حبس های کوتاه مدت و ... قضیه فیصله یاید. اما خوشبختانه چنین نشد و در زمانی مناسب، احکامی سنگین علیه متهمان صادر شد. هر چند شخصاً با حکم اعدام به ویژه در پرونده های مالی موافق نیستم ولی معتقدم که در پرونده های این چنینی که علاوه بر اموال عمومی با افکار عمومی نیز مرتبط است، باید مجازات شدیدی را برای مجرمین در نظر گرفت؛ "ترحم بر پلنگ تیز دندان، ستمکاری بود بر گوسفندان".

3 - وجود یک زن و شوهر در این پرونده که هر دو نیز به اعدام محکوم شده اند، از نکات توجه برانگیز ماجراست. زن و شوهر نسبتاً جوانی که در سطح جامعه ناشناخته اند ولی اکنون مشخص شده است که هزاران میلیارد تومان حیف و میل کرده اند و گذشته از اموال غیرمنقول و سپرده های بانکی و خودروها و ... تنها در خانه شان 24 هزار و 700 سکه تمام بهار آزادی و 100 کیلو طلا وجود داشته است.

در پرونده آمده است که این زوج در تبانی با مدیرعامل وقت سایپا به زد و بندهای مالی در خصوص 6700 خودرو پرداخته اند و علاوه بر آن مرتکب بیش از 3000 میلیارد تومان پولشویی و اخلال در نظام توزیع و بازار سکه و ... شده اند.

ادامه مطلب...
 حال این پرسش متصور است که آیا این همه جرم، تنها در تعامل با مدیر عامل و معاون بازاریابی وقت سایپا میسر شده است یا افراد ذی نفوذ دیگری نیز بوده اند که از این زوج حمایت کرده و تحت نام آنها به ارتکاب اعمال خلاف مبادرت ورزیده اند؟ این رسم "تبهکاران یقه سفید" در تمام دنیاست که خود رأساً مبادرت به کار خلاف نمی کنند بلکه افرادی گمنام و طمعکار را ویترین کار قرار می دهند تا اگر روزی هم برخورد قانونی شد، ردی از اصل کاری ها در میان نباشد.

4 - 
محکومیت دو نماینده مجلس در این پرونده نیز جالب توجه است، خاصه آن که یکی از این دو - محمد عزیزی - عضو هیات تحقیق و تفحص از سازمان بالادستی خودرو سازی (ایدرو) بوده است و هر چه در آن زمان نوشتیم که مگر قحطی نماینده است که متهم بازار خودرو را عضو هیات تحقیق از خودرو کرده اید، توجهی نشد و اکنون خبر رسیده که هم او و هم فریدون احمدی، نائب رئیس اول کمیسیون صنایع و معادن مجلس محکوم شده اند به 61 ماه حبس.

ادامه مطلب...
5 - قوه قضاییه در دوران جدید، شروع خوبی در عرصه مبارزه با فسادهای مالی داشته است. روزی که مقام ذی نفوذ سابق در قوه قضائیه (اکبر طبری) دستگیر شد، این امید به وجود آمد که مبارزه با فساد دانه درشت ها آغاز شده است؛ امروز نیز که مدیر عامل وقت سایپا و دو نماینده فعلی مجلس به مجازات قانونی محکوم شده اند، این امید بیشتر شده است اما هنوز در آغاز راه هستیم و قوه قضائیه برای بازیابی اعتبار خود نزد افکار عمومی، نیازمند استمرار برخورد با دانه درشت ها و دانه درشت تر هاست.
هزینه سوء استفاده از بیت المال باید به حدی سنگین شود که چرتکه مجرمان آن را برنتابد  و جرم، از صرفه بیفتد.

جعفر محمدی

منبع: عصر ایران

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - در شرایطی که وزارت بهداشت همچنان تاکید بر اجتناب از ترددهای غیرضرور و رعایت پروتکل‌های بهداشتی دارد، چرا عده‌ای عزم سفر کرده‌اند؟

با توجه به آخرین گزارش اعلام شده توسط وزارت بهداشت "طی ۲۴ ساعت گذشته بر اساس معیارهای قطعی تشخیصی دو هزار و ۳۹۲ بیمار جدید مبتلا به کووید۱۹ در کشور شناسایی شد و ۶۶ بیمار کووید۱۹ جان خود را از دست دادند".

تعطیلات پیش‌رو و جاده‌های شلوغ و ترافیک پرحجم مزید علتی است بر این موضوع که مجدد باید نگران پیک جدیدی از شیوع کرونا باشیم؟! گیلان همزمان با شیوع کرونا روزهای سخت را سپری کرد، کادر درمانی را خسته و خانواده‌هایی را داغدار کرد.

حال باید از هموطنانی که هوای سفر و شمال دارند پرسید در شرایطی که وزارت بهداشت همچنان تاکید بر اجتناب از ترددهای غیرضرور، رعایت پروتکل‌های بهداشتی، فاصله گذاری اجتماعی، بهداشت فردی دارد، چرا عده‌ای عزم سفر کرده‌اند؟ سلامت همنوع که بماند، سلامت خود و خانواده و عزیزان‌شان چقدر اهمیت دارد؟! یا اینکه سفر شمال جزء موارد ضروری است؟

هر چقدر هم در خانه مانده باشیم مسافرت در چنین شرایطی که علم با بروزترین آزمایشات در دنیا هنوز به پاسخ قطعی برابر کووید ۱۹ نرسیده و حتی همچنان تعدادی از استان‌های کشور در وضعیت قرمز و هشدار هستند، به قیمت از دست دادن عزیزی یا درگیر کردن کادر درمان می‌ارزد؟  

آمدیم در ویلای‌مان بمانیم

خانمی که از تهران به گیلان سفر کرده و مجهز به ماسک است، در یک دستش محلول ضذعفونی کننده و در دست دیگر تلفن همراهش است، برای انجام کاری وارد بانک می‌شود، اینگونه سر صحبت را آغاز می‌کند: "چرا اینجا انقدر موضوع کرونا را عادی گرفته‌اند؟ خیلی از افراد نه ماسکی زده‌اند نه دستکشی به دست دارند؟ در حالیکه تهران به مراتب بیشتر توجه می‌کنند ولی با این وجود شرایط پر خطر هم همچنان هست"

وی در پاسخ به این سوال که خب چطور در چنین شرایطی ریسک سفر رو پذیرفتید؟، گفت: دیگر با کم شدن محدودیت‌ها و کاهش آمار مبتلایان تصمیم گرفتیم به ویلای‌مان در یکی از روستاهای صومعه‌سرا بیایم، جالب است وقتی مردم ما را با ماسک و دستکش می‌بینند تعجب می‌کنند!

می‌پرسم جاده خیلی شلوغ بود؟ عنوان می‌کند: جاده شلوغ بود حتی یک مسیر مدتی هم در ترافیک ماندیم. مردم سه ماه تمام در خانه مانده‌اند که الان و با وجود کاهش خطرات دل را به دریا زده و از منازل‌شان خارج شده‌اند. هر چند به گمانم بعد از این تعطیلات باید منتظر افزایش آمار مبتلایان باشیم.

تمایل مسافران به حضور در مناطق روستایی

یکی از مسئولین استان در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، ضمن ابراز نگرانی از حجم خودروهای ورودی به استان گفت: استان متاسفانه به تازگی بحران بزرگی را پشت سر گذاشته، این حجم ورودی خودروها و حضور مسافران به گیلانی که هنوز کاملا آماده پذیرش مسافر نیست نگران‌کننده است، باید منتظر باشیم تا بعد از تعطیلات وضعیت آمار مبتلایان به کرونا چطور خواهد شد.

وی افزود: آنچه که بیشتر سبب نگرانی است اغلب مسافران با این تصور که به دلیل شرایط موجود و اینکه آلودگی در شهرها بیشتر است، عازم مناطق روستایی می شوند!

این مسئول ادامه داد: باید اطلاع‌رسانی‌ها به گونه‌ای باشد که مردم و مسافران همچنان از ترددهای غیرضرور بپرهیزند زیرا بخش درمان که به تازگی یک موج بحرانی را پشت سر گذاشته، هنوز کامل احیا نشده و این سفرها علاوه‌بر اینکه زنگ خطری برای شیوع مجدد کرونا هستند، عاملی برای افزایش تصادفات می‌باشند که به مراتب باعث تحمیل فشار مضاعف بر بخش درمان می‌شود.

علاوه‌بر این به اطلاع مسافران گرامی می‌رساند معاون هماهنگی امور عمرانی فرمانداری رشت هفته جاری در جلسه‌ای با اشاره به تعطیلات پیش‌رو و پیش‌بینی ورود تعداد کثیری از مسافران به شهرستان رشت، اعلام کرده بود که "با توجه به شیوع بیماری کرونا و دستورالعمل ستاد مقابله با کرونا، شنا در سطح سواحل تا اطلاع ثانوی ممنوع می‌باشد".

با توجه اینکه هیچ سوغاتی گرانبهاتر از سلامتی مسافر نیست، امید است مسافرانی که به گیلان سفر می‌کنند سوغات‌شان «سلامتی» و همچنین ارمغانی که می‌برند «یاد خوش» باشد.

منبع: ایسنا

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - رییس پلیس امنیت اقتصادی ناجا هشدارها و توصیه‌هایی را به افراد تازه‌وارد در بازار بورس ارائه کرد.

سردار محمدرضا مقیمی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره فعالیت پلیس امنیت اقتصادی برای تامین امنیت سرمایه‌گذاری در این بازار اظهار کرد: همانطور که مستحضرید پلیس امنیت اقتصادی با ماموریت پیش‌بینی، پیشگیری، کنترل و شناسایی و مقابله با جرائم اقتصادی کار خود را آغاز کرده است. در همین راستا نیز هر فعالیت اقتصادی که آغاز شود با هدف اینکه آن فعالیت پیامد ناخوشایندی نداشته باشد، اقدام به آسیب‌شناسی آن خواهیم کرد و اگر چنانچه مشکلاتی وجود داشته باشد، آن را به سازمان‌های مرتبط گزارش می‌دهیم.

مقیمی با بیان اینکه ورود نقدینگی به بورس اتفاق خوبی است که همه آن را قبول داریم، گفت:‌ مساله‌ای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که تعدادی از سهامدارانی که کد بورسی برایشان صادر و وارد این بازار شده‌اند اطلاعات چندانی از بازار بورس ندارند و تنها برای کسب سود پا در این بازار گذاشته‌اند. به همین دلیل هم لازم است که  متولیان بورس و بازار سهام به این افراد کمک کرده و آنان را نسبت به چالش‌های پیش رو آگاه کنند.

رییس پلیس امنیت اقتصادی ناجا با اشاره به ورود تعداد قابل توجهی از شهروندان به بازار بورس، گفت:‌ با توجه به اینکه حجم زیادی از مردم در حال ورود به بورس هستند باید به آنان کمک شود. در بین این افراد، افراد غیر حرفه‌ای در سراسر کشور به سرمایه‌گذاری در بورس گرایش پیدا کرده‌اند. این قشر باید توجه داشته باشند که نباید همه سرمایه‌شان را در بازار بورس بگذارند. بازار بورس زود بازده نیست و به همین دلیل آنان نباید دنبال سود سریع باشند.

مقیمی از افراد تازه وارد به بازار بورس خواست که حتما با شرکت‌های مجاز و کارشناسان خبره مشورت و همکاری کنند و برای اطمینان از فعالیت این شرکت‌ها نیز از سازمان بورس اطلاعات مربوط به آنان را اخذ کنند.

وی با بیان اینکه راهکارهایی هم برای تامین امنیت بازار بورس و سرمایه‌گذاران ارائه شده است، خاطرنشان کرد:‌ با توجه به اینکه بعضا  افراد ناباب با شگرد ارائه مشاوره یا دسترسی به کد بورسی و ... برای افراد تازه وارد مشکلاتی را به وجود می‌آورند، لازم است شهروندان از اعتماد به چنین افرادی خودداری کنند. 

رییس پلیس امنیت اقتصادی ناجا همچنین نسبت به خرید و فروش سهام در فضای مجازی نیز هشدار داد و گفت:‌ گسترش فعالیت مجرمان در فضای مجازی می‌تواند موجب سوء استفاده از مردم عادی شود. خواهش ما از مردم این است که حتما از کارشناسان خبره و رسمی استفاده کرده و حتما با شناخت وارد شوند. صرفا به یک آگهی یا پیام در فضای مجازی یا پیامک اعتماد نکنند تا خدای نکرده افراد سودجو و فرصت طلب با فروش اوراق جعلی از آنان سوء استفاده نکنند.

مقیمی در مورد اینکه آیا پلیس با تخلفات در بازار بورس نیز برخوردی داشته یا خیر گفت: ما در مرحله پیش بینی و پیشگیری هستیم و اگرچه در گذشته موضوعات مرتبط با بورس بوده اما این اقدامات مرتبط به وقایع اخیر نبوده است. در حال حاضر ما در حال پیش‌بینی و انجام اقدامات پیشگیرانه هستیم و امیدوارم با اقدامات انجام شده از سوی تمامی دستگاه‌ها از این مرحله به سلامت و با امنیت اقتصادی کامل عبور کنیم.

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - ۲۲ اردیبهشت روز تولد مریم میرزاخانی است؛ روزی که از سوی اتحادیه بین‌المللی انجمن‌های ریاضی جهان به عنوان روز زنان در ریاضیات نامگذاری شده است. مریم میرزاخانی اولین زن برنده جایزه فیلدز بود که در سال ۱۳۹۶ و در سن ۴۰ سالگی درگذشت.

به گزارش ایسنا، هنوز هم برخی معتقدند تحصیل در رشته ریاضی برای یک دختر مناسب نیست و برای توجیه عقیده‌ خود، دست به دامان تفاوت‌های زیستی میان زنان و مردان می‌شوند. آن‌ها برای ادعای خود عموما به آمار و ارقام جوایز علمی جهانی مراجعه می‌کنند. جوایزی که عمر آن‌ها به ۲۰۰ سال هم نمی‌رسد؛ در حالی که زنان بسیاری در طول تاریخ با این کلیشه جنگیده‌اند و عملکردشان خط بطلانی بر گزاره‌های نفی توانایی زنان در ریاضیات است.

حضور زنان در عرصه ریاضیات قدمتی طولانی دارد. از هیپاتیا، ریاضیدان زن یونانی که حدود ۱۵۰۰ سال پیش زندگی می‌کرده است تا ایدا لاولیس ریاضیدان و برنامه‌ساز قرن ۱۹ انگلستان. زنان ایرانی هم از قرن‌ها پیش دستی در دنیای ریاضیات داشته‌اند. از منجمه نیشابوری، ریاضیدان قرن هفتم هجری قمری تا فریده فیروزبخت که با مبحث حدس فیروزبخت در نظریه اعداد معروف شده بود. اما شاید نام هیچ ریاضیدان زن ایرانی‌ای در جهان به اندازه "مریم میرزاخانی" مطرح نشده است.

مریم میرزاخانی، در سال ۱۳۵۶ در ایران به دنیا آمد و در دو سال متوالی مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی را به دست آورد. او مدرک لیسانس خود را در رشته ریاضی از دانشگاه صنعتی شریف گرفت و به طور مستقیم در مقطع دکتری از دانشگاه هاروارد پذیرفته شد. او در سال ۲۰۱۴ برنده مدال فیلدز شد تا اولین زنی باشد که این مدال را به دست می‌آورد.

در پایگاه کالچرس درباره ماجرای علاقه‌مند شدن میرزاخانی به ریاضیات نوشته شده است: معلمان و دوستان زیادی در قرارگیری وی در مسیر ریاضیات نقش داشته‌اند. یک سال در امتحان ریاضیات دبیرستان به طرز عجیبی نمره پایینی گرفت، زیرا معلمش به مهارت‌های او در ریاضیات اعتقاد نداشت. مریم به شدت دلسرد شد و این موضوع باعث شد تا به تحقیق بپردازد تا ببیند آیا واقعا ریاضیات جوابگوی اشتیاق و تلاش وی خواهد بود یا خیر. خوشبختانه معلم ریاضی بعدی مریم موجب دلگرمی وی شد. مریم در همان مدرسه با رؤیا بهشتی آشنا شد و این آشنایی موجب افزایش علاقه آنان به ریاضیات شد. مرحومه مریم میرزاخانی و بهشتی هر دو از ریاضیدانان برجسته دنیا هستند.

دکتر زهرا گویا، استاد ریاضی دانشگاه شهید بهشتی درباره مریم میرزاخانی می‌گوید: مریم میرزاخانی تنها یک هیاهو و بزرگ‌نمایی زودگذر نبود، نسل آینده باید بداند که زمین ایران حاصل‌خیز است، چرا که فرهنگ غنی آن برای جویندگی علم، هیچ مرزی از جمله مرز جنسیتی را به رسمیت نمی‌شناسد، مگر رعایت اخلاق علمی.

شاید هوش و ذکاوت سرشار میرزاخانی در ریاضیات نبود که او را این چنین پرآوازه کرد. ویژگی‌های شخصیتی مریم میرزاخانی هم او را از بقیه متمایز می‌کرد. همکاران مریم میرزاخانی درباره وی می‌گویند: «میرزاخانی در مواجهه با مشکلات بلندپرواز، متعهد و نترس بود و همیشه برای حل مسایل ریاضی به جای انتخاب سهل‌الوصول‌ترین راه، وارد چالش با آنان می‌شد.»

این ریاضیدان برجسته ایرانی فقط به ریاضیات علاقه‌مند نبود. مریم میرزاخانی در یکی از معدود مصاحبه‌های خود گفته است در کودکی قصد ریاضیدان شدن نداشته و به عنوان یک کودک علاقه وافری به خواندن کتاب و نوشتن داستان داشته و تصور می‌کرده روزی نویسنده خواهد شد؛ اما پس از مواجهه با مسائلی دلسردکننده در زمینه ادبیات در مقطع راهنمایی، سرانجام اشتیاق به ریاضیات را در خود کشف کرد و خود را به بهترین شکل در این زمینه اثبات کرد.

دکتر امیر جعفری، استاد ریاضی دانشگاه صنعتی شریف در همین باره می‌گوید: علاقه مریم از کودکی به ادبیات باعث شد ریاضی را با توجه به مولفه‌های ادبیات و داستان توسعه دهد. غیر از هوش سرشار و پشتکار مثال زدنی قدرت تخیل مریم موجب موفقیت او شد، تخیل در پیشرفت علم بسیار موثر است. زیرا دانش محدود و تخیل بدون محدودیت است.

یاد مریم میرزاخانی زنده است

آکادمی ملی علوم آمریکا به پاس تلاش‌ها و دستاوردهای مریم میرزاخانی جایزه‌ای را به نام وی مزین کرده است که هر ساله به کمک‌ها و پیشرفت‌های استثنایی در علم ریاضی تعلق می‌گیرد. نهاد زنان سازمان ملل متحد نیز نام میرزاخانی را در شمار هفت زنی که دنیا را تغییر دادند، قرار داد. این نهاد معتقد است فعالیت شگفت‌انگیز میرزاخانی در علم، راه را برای بسیاری از ریاضیدانان زن جهان هموار کرد.

در ایران نیز، خانواده‌ مریم میرزاخانی در مراسم بزرگداشتی که برای وی در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شده بود، خبر از تاسیس بنیاد نیکوکاری به نام وی دادند.

به گفته دکتر علینقی مشایخی، عضو هیئت ‌علمی دانشگاه صنعتی شریف بنیاد نیکوکاری مریم میرزاخانی با هدف شناسایی استعدادها و حمایت‌های مادی و معنوی از آنها تاسیس می‌شود و همچنین بستر رشد و تحول را برای نخبگان فراهم می‌کند.

اخیرا مستندی با عنوان "Secrets of the Surface" درباره زندگی و کارهای مریم میرزاخانی به کارگردانی George Csicsery ساخته شده است. بنا بر اعلام انجمن ریاضی در این مستند با دکتر سیاوش شهشهانی، دکتر امیدعلی کرمزاده، دکتر علی رجالی، دکتر یحیی تابش، دکتر وفا، دکتر عبادالله محمودیان، دکتر رؤیا بهشتی، "کورتیس مک مول" استاد راهنمای میرزاخانی، "یان واندراک" همسر مریم میرزاخانی، "الکس اسکین" و دکتر محمدی از همکاران مریم در حل مسأله چوپ جادویی، دکتر امید نقشینه ارجمند، بسیاری از  هم دانشگاهی‌های مریم در دانشگاه شریف، معلمان و دوستان مریم در دبیرستان فرزانگان تهران و شمار زیادی از ریاضیدانان معروف دنیا گفت‌وگو شده است.

میرزاخانی در سال ۱۳۹۶ در حالی که چهل ساله بود، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت، اما پایان زندگی وی، قطعا پایان راهی که در علم بنیان نهاد و الهام‌بخشی او نخواهد بود.

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - شنبه شب گذشته در فضای مجازی خبری پیچید مبنی بر اینکه کادر پرواز و خلبان هواپیمای تهران‌-بوشهر یک متخصص بیهوشی را به بهانه ابتلا به کرونا و ناقل بودن از هواپیما پیاده کرده و به شکل توهین آمیزی از پرواز وی جلوگیری کرده اند!

داستان این رفتار توهین آمیز به سرعت در فضای مجازی پخش و بازنشر شد. طی تماس خبرنگار ایسنا با این پزشک و همسر ایشان مشخص شد خانم دکتر خائف که از تهران عازم بوشهر بوده، شب گذشته سوار هواپیما می‌شود و با مشاهده این که فاصله اجتماعی رعایت نشده است به مهماندار تذکر می‌دهد.

این متخصص بیهوشی که در ردیف دوم نشسته بوده است پس از انتقال یک نفر از ردیف آخر به صندلی کناری، محترمانه به مهماندار می‌گوید چرا فاصله رعایت نمی‌شود با این که جای خالی هم وجود دارد؛ اما مهماندار پاسخ می‌دهد خانم شما در موضوعی که اطلاعاتی نداری صحبت و اظهارنظر نکنید. او جواب می‌دهد من متخصص بیهوشی هستم و در این زمینه سواد و اطلاعات لازم را دارم!

بعد مهماندار می رود و پس از چند دقیقه چهار نفری برگشته و به او می‌گویند برو پایین شما ناقل کرونا هستید! این دستور خلبان است. هرچه پزشک می‌گوید من امشب شیفت هستم و باید خودم را به بیمارستان برسانم. می‌گویند دستور خلبان است و گفته اگر بیرون نرفت او را از پلکان به پایین پرت کنید! بعد پزشک را به زور و با برخورد فیزیکی و توهین آمیز به خارج از هواپیما هدایت می‌کنند که همه مسافران نیز شاهد این ماجرا بوده اند. همان لحظه نیز چمدان ایشان را از قسمت بار هواپیما آورده و او را درب ترمینال پیاده می‌کنند. بعداً که از سرویس ترافیک پیگیری می‌کند اظهار بی‌اطلاعی کرده و زیر بلیت وی قید می‌شود که به علت بیماری کووید ۱۹ از پرواز ایشان ممانعت شده است!

ادامه مطلب...

ماجرای پرواز شماره ۵۸۷۲ شب گذشته این شرکت هواپیمایی را دکتر خائف برای ایسنا روایت کرده است؛ اگر شرکت هواپیمایی مذکور نیز توضیحی داشته باشد ایسنا آماده انتشار آن است.

پس از انتشار اخبار در مورد این موضوع مردم و فعالان اجتماعی و جامعه حقوقی و پزشکی و فعالان رسانه ای نسبت به این موضوع معترض شده و خواستار رسیدگی به این امر و برخورد با خلبان و شرکت هواپیمایی مذکور شده اند. 

دکتر کشمیری _دبیر ستاد مبارزه با کرونا بوشهر نیز در پیامی اعلام کرد: خانم دکتر خائف متخصص بیهوشی بیمارستان گناوه به جرم اعتراض به عدم رعایت فاصله اجتماعی مناسب توسط کادر پروازی شرکت تازه تاسیس ... از پرواز شب گذشته تهران _بوشهر از هواپیما اخراج شده است.خلبان و کادر پروازی این هواپیما به یاد داشته باشند هموطنان ما از مدافعان سلامت مثل یک قهرمان تجلیل می‌کنند.

رییس دانشگاه علوم پزشکی بوشهر خواستار بررسی بیشتر این موضوع و برخورد با خاطیان شده است.

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - بیشترین نرخ بیکاری زنان با ۳۳.۹ درصد در استان کرمان است و کمترین نرخ بیکاری زنان با ۸.۲ درصد مربوط به استان خراسان رضوی است.

نرخ مشارکت اقتصادی در ایران نسبت به سایر کشورهای جهان پایین‌تر است. در حالی که به‌طور میانگین در جهان از هر ۱۰۰ نفر، ۶۱ نفر شاغل یا در جست‌وجوی کارند، این تعداد در ایران ۴۴ نفر است. در این میان، وقتی به مشارکت اقتصادی زنان نگاه می‌کنیم، تنها از پنج کشور وضعیت بهتری داریم. عرضه نیروی کار زنان در سطح استان‌ها نیز بسیار محدود است تا جایی که در برخی استان‌ها کمتر از ۱۰ درصد زنان به لحاظ اقتصادی فعالند.

مرکز آمار نتایج طرح آمارگیری نیروی کار در سال ١٣٩٨ را منتشر کرد که بر اساس آن، نرخ بیکاری جمعیت ١٥ ساله و بیشتر ١٠,٧ درصد اعلام شده که نسبت به سال ١٣٩٧، ١.٥ درصد کاهش یافته است. نرخ مشارکت جمعیت بالای ۱۵ سال در سال گذشته ۴۴.۱ درصد بوده که نسبت به سال گذشته ۰.۴ درصد کاهش یافته است. با این حال، جمعیت شاغلان ۴۳۰ هزار نفر افزایش یافته و به بیش از ۲۴ میلیون و ۲۷۰ هزار نفر رسیده است.

گزارش تفصیلی و جداول این طرح آمارگیری هنوز منتشر نشده و باید دید تأثیرات کرونا بر بازار کار سال ۱۳۹۸ نیز در این آمارها در نظر گرفته شده‌ است یا خیر. آخرین جداول تفصیلی از وضعیت بازار کار کشور مربوط به پاییز ۱۳۹۸ است که بررسی آن می‌تواند تصویر مناسبی از بازار نیروی کار به تفکیک استان و نیز بین زنان و مردان ارائه دهد.

بر اساس جداول، طرح آمارگیری نیروی ‌کار در پاییز ۱۳۹۸ که توسط مرکز آمار منتشر شده، نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ سال و بیشتر ۱۰.۶ درصد بوده که نسبت به پاییز ۱۳۹۷، ۱.۳ درصد کاهش یافته است. نرخ بیکاری مردان در پاییز سال گذشته ۸.۹ درصد و نرخ بیکاری زنان ۱۷.۳ درصد بوده است.

کدام استان‌ها برای زنان کار ندارند؟

به ‌طور کلی نرخ بیکاری زنان در کشور بیشتر از مردان است. این موضوع در تمام استان‌های کشور به‌جز خراسان شمالی، صادق است. در استان خراسان شمالی، مردان بیکار بیشتر از زنان بیکار هستند. نرخ بیکاری مردان در این استان ۸.۹ درصد است که ۰.۶ درصد از نرخ بیکاری زنان کمتر است.

بیشترین نرخ بیکاری زنان مربوط به استان کرمان با نرخ ۳۳.۹ درصد است؛ این در حالی است که نرخ بیکاری مردان در این استان ۶.۷ است. در واقع بیشترین فاصله بین نرخ بیکاری زنان و مردان نیز مربوط به همین استان است.

همچنین کمترین نرخ بیکاری زنان مربوط به استان خراسان رضوی است. نرخ بیکاری زنان در این استان برابر ۸.۲ درصد است که البته به میزان ۲.۷ درصد از نرخ بیکاری مردان بیشتر است.

بخش‌های اقتصادی زنانه‌تر

از هر ۱۰۰ نفر شاغل در کشور، ۵۰ نفر در بخش خدمات، ۳۳ نفر در بخش صنعت و ۱۷ نفر در بخش کشاورزی مشغول به کار هستند. این نسبت به‌طور تقریبی برای مردان نیز صادق است، اما مقایسه سهم اشتغال مردان و زندان در این سه بخش اقتصادی نشان می‌دهد سهم اشتغال زنان در بخش‌های خدمات و کشاورزی بیشتر از مردان و در بخش صنعت کمتر از مردان است. از هر ۱۰۰ نفر زن شاغل در کشور، تقریباً ۵۱ نفر در بخش خدمات، ۳۰ نفر در بخش صنعت و ۱۹ نفر در بخش کشاورزی مشغول به کار هستند.

توزیع نیروی کار در استان تهران به‌گونه‌ای است که بیشترین سهم اشتغال را بخش خدمات دارد. حدود ۶۶ درصد از شاغلان پایتخت در بخش خدمات فعالیت می‌کنند. ۷۷ درصد زنان شاغل در پایتخت، شاغلان بخش خدمات هستند که این نسبت بیشترین میزان حضور زنان در این بخش، در مقایسه با سایر استان‌های کشور را نشان می‌دهد. در مقابل، زنان شاغل در استان سیستان و بلوچستان، بیشتر در بخش صنعت جذب شده‌اند، به‌طوری که سهم اشتغال زنان در این بخش، ۵۹.۵ درصد است. استان کرمانشاه نیز بیشترین زنان کشاورز را در خود جای داده؛ به‌طوری که ۵۶.۵ درصد از شاغلان زن در استان، در بخش کشاورزی فعالیت می‌کنند.

استان‌هایی که زنان آنها از نظر اقتصادی فعال‌ترند

نرخ مشارکت اقتصادی در پاییز ۱۳۹۸ برای جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر، ۴۴.۳ درصد بوده است. این نرخ از نسبت جمعیت فعال بالای ۱۵ سال به کل جمعیت در این بازه سنی محاسبه می‌شود. منظور از جمعیت فعال، شاغلان و افراد بیکار در جست‌وجوی کار است. نرخ مشارکت اقتصادی نیروی کار بالای ۱۵ سال در میان زنان کل کشور ۱۷.۵ درصد اعلام شده که در مقایسه با نرخ مشارکت اقتصادی مردان یعنی ۷۱ درصد، بسیار پایین‌تر است.

به‌طور کلی، نرخ مشارکت اقتصادی در ایران نسبت به سایر کشورهای جهان پایین‌ است. برای یک مقایسه کلی می‌توان این نرخ را با مقادیر سایر کشورها در سال گذشته میلادی مقایسه کرد. البته از آنجایی که آمار ایران به‌صورت فصلی و آمار سایر کشورها به‌صورت سالانه مورد مقایسه قرار گرفته، این مقایسه چندان دقیق نیست، اما کمک می‌کند موقعیت بازار کار در ایران را در مقایسه با سایر کشورها درک کنیم.

میانگین جهانی نرخ مشارکت اقتصادی برای سال ۲۰۱۹ بر اساس آمارهای بانک جهانی، ۶۱ درصد بوده است. بر همین اساس، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران نیز با فاصله زیادی نسبت به مقادیر جهانی یعنی ۴۷ درصد قرار دارد. در واقع تنها کشورهایی که نرخ مشارکت اقتصادی زنان در آنها از ایران پایین‌تر است، الجزایر، سوریه، اردن، عراق و یمن هستند.

زنان در استان‌های خراسان رضوی، یزد و خراسان شمالی به ترتیب با ۲۹.۴، ۲۳.۸ و ۲۳.۵ درصد بیشترین نرخ مشارکت اقتصادی در بین استان‌های کشور را در پاییز سال گذشته داشتند. همچنین استان مرکزی با ۶.۶ درصد، استان سمنان با ۱۱ درصد و استان قم با ۱۱.۶ درصد، سه استان دارای کمترین نرخ مشارکت زنان در بین استان‌های کشور هستند.

منبع: ایرنا

 

پیشخوان