همزیستی نیوز - نتایج یک تحقیق نشان می دهد که نابرابری آموزش تاثیر منفی بر اشتغال دارد.
به گزارش ایسنا، سرمایه انسانی یکی از با ارزش ترین عوامل در فرآیند توسعه اقتصادی است. یکی از ابزارهای اصلی تقویت این نوع سرمایه، ارائه خدمات آموزشی برای افراد جامعه است. هدف از استفاده از این ابزار، شکوفایی توانایی های ذاتی هر فرد و ایجاد امکان پذیر شدن او در جایگاه متناسب با توانایی های او در جامعه است.
در تحقیقی که زهرا کریمی مگاری، دانشیار گروه اقتصاد دانشگاه مازندران، مهرداد معصومه، دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه مازندران و زهرا علمی، دانشیار گروه اقتصاد دانشگاه مازندران، می نویسد: «آموزش نقش اساسی در برقراری ارتباط بین دو عنصر ذاتی و به دست آوردن سرمایه انسانی ایفا می کند این ابزار قادر به کاهش تفاوت های ارثی و شکافهای آموزشی در میان اقشار مختلف می باشد. از این جهت دستیابی برابر به همه افراد از طبقات و گروه های درآمددی متفاوت به این ابزار می تواند تا حدودی امکان پذیر بودن فرصت های مساوی را در ارتقای سرمایه انسانی در آنها فراهم کند. از طریق دریافت خدمات آموزشی میتواند مبنای برای کسب وکار حرفهای افراد ایجاد کند و تأثیر بر درآمد و رفاه فرد در طول عمر وی داشته باشد. »
اين پژوهش با استفاده از تابلوي دادهاي سالهاي 1380 تا 1392، ابتدا شاخص ياد كردن نابرابر آموزشي براي هر استان را محاسبه و پس از آن، اثر آموزش نابرابري بر اشتغال در اين استان ها با تاكيد بر فقدان استان ها محاسبه شده است.
در این تحقیق آمده است: "با توجه به محاسبات، استان های تهران و بوشهر که دارای بیشترین درآمد سرانه هستند، دارای کمترین ضریبجینی و آموزشی نابابایی هستند، اما استان های آذربایجان غربی، کردستان و سیستان که دارای بیشترین نابرابری هستند، نیز در ردیف کمترین قاره ها قرار دارند براساس انتظار، بیشتر استان های برخوردار، آموزش نابرابری کمتری نسبت به استان های فقیر دارند، اما این روند به طور قطعی در همه استان ها صدق نمی کند. »
نتایج این تحقیق بیانگر آن است که «عدم انطباق آموزشی منفی بر نرخ اشتغال دارد. شاخص های زیادی برای اندازه گیری جنبه های مختلف آموزش در کشورهای استفاده می شود که از جمله می توان به نرخ ثبت نام، متوسط تحصیلات، کیفیت تحصیل و ضریبجینی آموزش اشاره کرد. در این پژوهش از ضریب جینی آموزش و متوسط سطح تحصیلی به عنوان شاخص برای ارزیابی آموزش نابرابری بین استان ها استفاده می شود. »
کریمی مگاری و همکارانش در این تحقیق می گویند: "شاخص جینی تحصیالت شاخص، با استفاده از داده های بانک جهانی تعیین می شود. در فرمول ضریبجینی آموزشی از میانگین سال تحصیلی در هر کشور، نسبت جمعیت تحصیل شده در هر مقطع تحصیلی، تعداد سالهای تحصیل در هر مقطع تحصیلی و تعداد دسته بندی تحصیلی استفاده می شود. »
نتایج حاصل از مدل برآورد نشان می دهد که «بین نرخ اشتغال و آموزش نابرابری رابطه معنی دار و معناداری وجود دارد. بررسی روند تغییرات داده ها نرخ اشتغال و جینای آموزشی در استان های محروم و غافل نیز تأیید می کند که رابطه معکوس میان این دو متغیر وجود دارد.
در تمامی استان های کشور، با کاهش جینی آموزش، افزایش اشتغال روندی افزایش می یابد. علاوه بر این، میانگین ضریب جینی آموزشی نشان می دهد که آموزش نابرابری در استان های محروم از استان های دارای بالاتر است. همچنین بین رشد تولید ناخالص داخلی سرانه و میزان سرمایه گذاری با نرخ اشتغال ارتباط مثبت و معنادار به دست آمد. »
این پژوهش در هفتاد و ششمین شماره دوازده ساله فصلنامه تحقیقات اقتصادی ایران منتشر شده است.
به گزارش برترین ها، «باکس هرالد» گزارش داد: یک دانشآموز در دبیرستانی در شهر آیلزبری انگلیس گفتهاست پس از آنکه موفق شده نمره ۱۶۲ -بالاترین نمره ممکن- را در آزموش تست هوش مِنسا (انجمن بینالمللی تیزهوشان) بدست بیاورد، شوکه شدهاست.
طبق گزارش این پایگاه انگلیسی، تارا شریفی (دانشآموز ایرانی مقیم انگلیس) توانست نمره ۱۶۲ را در تست هوش منسا کسب کند؛ این بدان معنی است که ضریب هوشی وی از معیارها درباره ضریب هوشی افراد نابغه که ۱۴۰ است، نیز فراتر رفتهاست.
پایگاه باکس هرالد همچنین نوشت: نمره این دختر دو عدد بالاتر از ضریب هوشی تخمین زده شده برای آلبرت اینشتین، فیزیکدان معروف و استیون هاوکینگ (فیزیکدان برجسته انگلیسی) است.
تارا شریفی، نابغه ایرانی دراینخصوص گفت: من زمانی که این نتیجه را بدست آوردم، شوکه شدم. من هرگز انتظار نداشتم به چنین نتیجه خوبی برسم.
طبق اعلام باکس هرالد، تارا شریفی این آزمون را در دانشگاه آکسفورد داده و مجبور بوده در مدت زمانی مشخص به پرسشها پاسخ دهد. همچنین این آزمون، آزمونی غیرکلامی بود که بر توانایی تارا در درک معانی کلمات متمرکز شده بود.
تارا شریفی میگوید شرکت در این آزمون، تصمیم مشترک او و خانوادهاش بوده تا فرصتی شگرف را برای ملاقات افراد دیگر در سامانه منسا به دست آورد.
تارا شریفی همچنین اظهار داشت: من این مسئله را به برخی دوستانم در مدرسه گفتهام و آنها بسیار تحت تأثیر قرار گرفتند. من دوست دارم زمانی که بزرگتر شدم، در زمینه ریاضیات فعالیت کنم.
پدر وی نیز در این خصوص گفت: من بسیار احساس غرور میکنم؛ اما بسیار نیز شگفتزده شدم که چطور تارا این نمره را کسب کرد. من میدانستم که او بسیار باهوش است؛ اما فکر نمیکردم او دارای چنین ضریب هوشی است.
به نوشته باکس هرالد، تارا هماکنون واجد شرایط عضویت در منسا است؛ همچنان که وی به عنوان عضو جمعیت تیزهوشان (High IQ society) نیز شناخته میشود. گفته میشود پدر تارا شریفی اهل دشتستان در استان بوشهر است.
همزیستی نیوز - رئیس دانشگاه تربیت مدرس با تاکید بر این که دانشجویان و اساتید دانشگاهها احساس امنیت بعد از بیان عقیده ندارند، گفت: تلاشهای ما برای فراهم کردن تضمینهای امنیتی و روانی دانشجویان و اساتید تاکنون نتیجه نداشته و ما در این زمینه با حساسیتهای شدید مواجه هستیم و تا زمانی که این امنیت فراهم نشود کرسیهای آزاد اندیشی به شکل جدیتر و وسیعتر در دانشگاهها برگزار نخواهند شد.
دکتر محمدتقی احمدی در گفتوگو با خبرنگار ایسنا،ضمن بیان این مطلب به اهمیت برگزاری کرسیهای آزاد اندیشی در دانشگاهها اشاره کرد و گفت: راه اندازی این کرسیها که ابتدا از سوی رهبر انقلاب مطرح شد یک ابتکار در حوزه فعالیتهای دانشجویان به شمار میرود و بعد از طرح این موضوع از سوی ایشان بعضاً در برخی دانشگاهها کرسیهای آزاد اندیشی برگزار شد. اما به دلیل اینکه مقداری با بی اعتمادی جدی در میان اعضای هیئت علمی و دانشجویان دانشگاهها نسبت به اینکه سخنان، بحثها و اظهارنظرهای که در خصوص موضوعات حساس صورت میگیرد وجود دارد و دانشجویان نگران تبعات قضائی و امنیتی آن هستند در نتیجه هنوز استقبال جدی در راه اندازی کرسیها از سوی دانشجویان و حتی اساتید صورت نگرفته است.
وی تصریح کرد: ما در دانشگاهها مشوقها و تلاشهای زیادی برای حرکت دانشجویان و اعضای هیئت علمی در راه اندازی کرسیهای آزاد اندیشی انجام دادیم و تلاش کردیم اعتماد از سوی آنها برای برگزاری این کرسیها جلب شود، اما این موفقیت حاصل نشد و در حال حاضر نیز دانشگاهها بعضاً درگیر مشکلات و برخوردهای سخت قضائی و امنیتی هستند.
دکتر احمدی ادامه داد: البته ممکن است در برخی شهرها و دانشگاهها شرایط بهتر یا شدیدتر باشد اما در دانشگاه تربیت مدرس از گذشته با این معضل را از گذشته داشتیم و حتی این موضوع را به مسؤولان شورای عالی انقلاب فرهنگی و مسؤولان مرتبط مطرح و گوشزد کردیم که باید امنیت روانی و فکری در دانشگاهها وجود داشته باشد تا دانشجویان و اعضای هیئت علمی بتواند سخنان و اظهار نظرهای خود را با رعایت اخلاق، ادب و منش دانشگاهی به راحتی و وضوح بیان نمایند اما این تضمین تاکنون چندان مؤثر نشده است.
رئیس دانشگاه تربیت مدرس خاطرنشان کرد: تلاشهای ما برای تأمین امنیت روانی به منظور بیان اندیشه و نقد در دانشگاهها نتیجه نداشت و این تضمین از سوی مسؤولان در دانشگاهها مؤثر نشده است لذا کار سختی در جهت جلب اعتماد دانشجویان و اساتید در پیش داشتیم و ما تا کنون پیشرفت خاصی در این زمینه نداشتیم.
دکتر احمدی خاطر نشان کرد: در حال حاضر دانشجویان و اساتید در دانشگاهها آزادی بعد از بیان عقیده ندارند و ما حساسیتهای شدیدی را در این زمینه شاهد هستیم که این حساسیتها مشکلاتی را در دانشگاهها ایجاد کرده است و فکر میکنم اگر تضمین و ضمانتی در خصوص تأمین امنیت روانی وجود داشته باشد و سعه صدر بیشتری را از سوی مسئولان در این زمینه شاهد باشیم میتوانیم با رعایت اخلاق و ادب دانشگاهی کرسیهای آزاد اندیشی را به صورت جدی تر و وسیعتری برگزار کنیم.
نائب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی گفت: تدوین آیین نامه استخدام معلمان حقالتدریس و نهضتیها نهایی شد و اگر در این حوزه وزیر آموزش و پرورش کم کاری کند او را استیضاح میکنیم.
به گزارش فارس از نوشهر، قاسم احمدیلاشکی در جمع خبرنگاران با اشاره به اینکه با فشار زیاد، تدوین آییننامه استخدام معلمان حقالتدریس و نهضتیها نهایی شد، اظهار کرد: در کمیسیون تلفیق ۴۵۰ میلیارد تومان برای استخدام معلمان حقالتدریس دیده شد تا امسال بتوانیم از ۶۵ هزار نفری که مشمول این قانون هستند ۳۰ هزار نفر را ساماندهی کنیم و بقیه ۳۵ هزار نفر دیگر، تعدادی برای سال ۹۹ و بقیه سال ۱۴۰۰ استخدام شوند.
وی با بیان اینکه در نظر است تا افرادی که سابقه بیشتری دارند در سال اول استخدام شوند، افزود: در آخرین جلسه تدوین آییننامه که شرکت کردم از سازمان امور استخدامی و وزارت آموزش و پرورش نیز در این جلسه حضور داشتند و بحثهای موفقی صورت گرفت اما چند ایراد داشت که یکی از آنها بحث مربیان پیش دبستانی بود.
نائب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: در این بند آمده بود افراد باید حتماً از اعتبار و اسناد دولتی استفاده کرده باشند و به همین منظور بخش مازندران را بررسی کردم که از حدود ۷۶۸ نفر فقط ۸ نفر شامل این بند میشدند و بنابراین در همه جای ایران این وضعیت حاکم است.
وی افزود: در این زمینه راهکاری ارائه شد که همان کارگروه ۶ نفره که در ادارات آموزش و پرورش هر شهرستان مستقر و افراد را برای استخدام تأیید میکردند، همان کارگروه اگر تأیید کند که این افراد مربی بودند و حقوق ماهانه دریافت میکردند و از آنان امضا گرفته میشد همان نیز کفایت میکند و به همین منظور این بند را آماده کردیم و جلوی آن کاری که آنان نوشتند و مصوبه کردند را گرفتیم.
نماینده مردم شهرستانهای نوشهر، چالوس و کلاردشت در مجلس شورای اسلامی درباره تعیین وضعیت نیروهای نهضتی ابراز کرد: برای نهضتیها واژه مستمر آورده شد و این واژه نه اینکه قبل از سال ۹۲ تا ۹۸ به طور مداوم حضور داشته باشند بلکه در سال ۹۲ دو نفر به بالا را شامل شود و از طرفی در آییننامه یک دوره و ۲ دوره و نیز واژه «تاکنون» را حذف و به جای آن واژه «هم اکنون» را جایگزین کردیم و بهه هر صورت این موارد انجام و نهایی شد که با امضای وزیر آموزش و پرورش و رئیس امور اداری و استخدامی باید برود در دولت تصویب شود و الان منتظر تصویب دولت هستیم و به جد این موضوع را پیگیر هستیم و اگر ببینیم به نوعی بازی درآورد نسبت به وزیر استیضاح اقدام میکنیم.
وی در پاسخ به این سؤال که استخدامی در سال ۹۸ صورت میگیرد یا سال آینده، افزود: استخدامی در همین سال 98 انجام خواهد شد ولی ابتدا باید دوره دانشگاه فرهنگیان را بگذرانند.
احمدیلاشکی درباره زمان گذراندن دوره در دانشگاه فرهنگیان، گفت: آییننامهای که نهایی شد اگر شخص وزیر آموزش و پرورش هرچه سریعتر به هیأت دولت ببرد و مصوبهاش را بگیرد، تابستان امسال میتوانند دوره را سپری کنند و اگر به غیر از تابستان برخورد کند پنجشنبه و جمعهها دوره خواهند دید.
همزیستی نیوز - بنا به آخرین گزارش موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی وزارت علوم، در ایران 2569 دانشگاه وجود دارد که این تعداد در مقایسه با کشوری به مانند چین با 2481 دانشگاه، رقم قابل توجهی را نشان می دهد.
به گزارش ایرنا، مطابق با آمار هم اکنون 3 میلیون و 794 هزار و 420 دانشجو در دانشگاه های کشور مشغول به تحصیل هستند که با تغییر در سیاست های جذب دانشجو هر ساله بر تعداد آن افزوده می شود. این مطلب با توجه به اظهارت رئیس سازمان سنجش کشور در خصوص افزایش ظرفیت دانشگاه ها مسئله ای است که با توجه به آغاز فصل رقابت برای ورود به دانشگاه از اهمیت ویژه ای برخوردار می گردد.
آغاز فصل بهار، با استرس ها و اضطراب هایی همراه است که برای جوانان پشت کنکوری بسیار آشناست. 12 سال تحصیل در مدرسه و سر و کار داشتن با کتب درسی که بنابر نظر کارشناسان تقریباً بدون تغییر و ارتباط با جامعه بوده و در نهایت با یک روش کمی، بدون در نظر گرفتن شرایط روحی و اجتماعی فرد، رقابتی کلان را در سطح کشور به همراه دارد. گویی ورود به دانشگاه، گذشتن از دروازه ای است که در پس آن تحصیلات بالا، شغل، درآمد و نهایتاً پرستیژ اجتماعی نهفته است. چیزی که هرسال قریب به یک میلیون و دویست هزار داوطلب را در صف انتظار می نشاند. اما به راستی این شوق انتظار برای ورود با شوق فارغ التحصیلی برابر است؟ درحالیکه بیش از 40 درصد از بیکاران را فارغ التحصیلان دانشگاهی تشکیل می دهند، آیا افزایش ظرفیت دانشگاه ها توانسته گرهی از مسائل جامعه باز کند؟
همزیستی نیوز - نتایج یک پژوهش داخلی نشان از آن دارد که در جامعه ایرانی که برخاسته از اقوام و فرهنگهای گوناگون است، توجه به آموزش چندفرهنگی در مدارس و مراکز آموزشی، از اهمیت بالایی برخوردار است.
به گزارش ایسنا، جامعه ایرانی، جامعهای گونهگون و متنوع است. مردم کشور ما را اقوام و ملیتهای گوناگونی تشکیل میدهند و درواقع، ایران ازجمله کشورهای جهان است که در آن خرده فرهنگهای گوناگون را میتوان مشاهده کرد. وحدت و شکوفایی کشور ایران بهعنوان یک جامعه چند فرهنگی مستلزم این است که برنامه درسی و آموزشی، به ابعاد مختلف دینی، قومی، نژادی، زبانی و فرهنگی توجه لازم و شایستهای داشته باشد. اما نظام آموزش و پرورش متمرکز ایران در عصر حاضر، نسبت به تفاوتها و اکثر قومی، زبانی و فرهنگی بالقوه جامعه ایران، بیتفاوت و حتی در تضاد است.
به گفته متخصصان، در دوران معاصر، گفتمانهای متعددی به منصه ظهور رسیده که برنامه درسی را در بسترهای مختلفی مورد بحث و بررسی قرار داده است. یکی از نظریههای مهم در گستره تعلیم و تربیت، نظریه کثرتگرایی فرهنگی است. رویکرد چند فرهنگی درصدد ایجاد تعامل، تفاهم و تبادل بین فرهنگی است، بهطوریکه فرهنگهای مختلف با کمترین تنش و بهصورت مسالمتآمیز امکان همزیستی پیدا کنند. تکثرگرایی فرهنگی این امکان را فراهم میکند که بدون تهدید وحدت ملی، حق دیگر فرهنگها در حفظ زبان خود در خانواده و اجتماع گروهیشان، حق انجام دادن مراسم دینی، حق سازماندهی روابط در چارچوب خانواده و اجتماع محلی و نیز حق حفظ رسوم اجتماعی و جمعی افراد به رسمیت شناخته شود.
در این زمینه، پژوهشگرانی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان به انجام پژوهشی مبادرت ورزیدهاند که در آن آموزش چند فرهنگی و مؤلفههای آن و همچنین ضرورت توجه به نظام آموزشی ایران به تعلیم و تربیت چند فرهنگی، مورد بررسی قرار گرفته است.
در پژوهش فوقالذکر، محققان بهمنظور جمعآوری اطلاعات مربوط به مبانی نظری پژوهش و پیشینه ادبیات موضوع، از روش کتابخانهای استفاده کردهاند. بدین منظور، اطلاعات از کلیه منابع در دسترس در حوزه تعلیم و تربیت چند فرهنگی موجود در کتابخانهها و همچنین پایگاههای علمی آنلاین استخراج شده است.
نتایج بهدستآمده از این پژوهش ضمن مشخص کردن ابعاد تعلیم و تربیت چند فرهنگی نشان میدهد که توجه به برنامه درسی چند فرهنگی در آموزش، در شرایط کنونی جهانی و ملی یک ضرورت اجتنابناپذیر است.
در این خصوص، نرگس کشتی آرای، دانشیار گروه علوم تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان (خوراسگان) و همکارانش میگویند: «مهندسی برنامهریزی درسی شامل طراحی، ساخت و تدوین برنامه درسی است که در قسمت طراحی به فرایند مشخص کردن عناصر برنامه درسی و گنجاندن آنها در برنامه درسی اشاره میکند و در مرحله ساخت برنامه درسی، به تعیین ماهیت مؤلفهها و ایجاد تکوین عناصر اقدام میشود. اگرچه مفهوم برنامه درسی چند فرهنگی به دلیل تنوع تعاریف از آن مشکل است، ولی ما در این تحقیق، با بررسی مبانی نظری و تحقیقات انجامشده، بهمنظور استخراج مؤلفههای این رویکرد، به ایده مشترک و مؤلفههای کلیدی رسیدیم».
آنها میافزایند: «در این پژوهش بهطور خلاصه مؤلفههای آموزش چند فرهنگی در ذیل عناصر پنچ گانه برنامهریزی درسی شامل مبانی-اهداف- محتوا- روشهای یاددهی- یادگیری و ارزشیابی که شامل جمعاً ۵۵ مؤلفه هستند، معرفی شدند».
بر اساس یافتههای تحقیق فوق، حضور فرهنگها در کنار یکدیگر و تلاقی آنها، احتمال ایجاد چالش و تنش در میان افراد و فرهنگها را افزایش میدهد. بنابراین، امنیت جهان و همچنین واحدهای ملی و کشوری، نیازمند پذیرش چندگانگی و چند فرهنگی بودن است.
دراینباره، کشتی آرای و همکاران محققش اعتقاد دارند: «پیامد تکثرگرایی و پذیرش چندگانگی باعث میشود تا نگاه یکتا انگارانه، به نگاهی همتا انگارانه تبدیل شده و زمینه برای همزیستی مسالمتآمیز انسانها در هزاره سوم فراهم شود».
این محققان اظهار میکنند: «در این تحقیق ضرورتهای این نوع آموزش در ایران ذکر شد و با توجه به اهمیت تعلیم و تربیت چند فرهنگی در جهان امروز و پذیرش توجه به نظامهای آموزشی به این شیوه از تعلیم و تربیت، روی آوردن به چنین برنامهای در نظام آموزشی ایران به دلیل برخورداری از مشخصههای جامعه چند فرهنگی، بیشازپیش ضروری به نظر میرسد».
نتایج مطالعه فوق در قالب مقالهای علمی پژوهشی به رشته تحریر درآمده است که نشریه «پژوهش در برنامهریزی درسی» به چاپ آن پرداخته است. این نشریه در قالب فصلنامه توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان و با همکاری انجمن مطالعات برنامه درسی ایران، انجمن ایرانی تعلیم و تربیت، دانشگاه اصفهان و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان منتشر میشود.
همزیستی نیوز - (۲۲ اردیبهشت) سالروز تولد ریاضیدان فقید "مریم میرزاخانی" است که در جهان روز "زنان در ریاضیات" نام گرفته است. مریم میرزاخانی، ریاضیدان ایرانی و نخستین زنی که موفق به دریافت مدال فیلدز اتحادیه جهانی ریاضیات (IMU) در سال ۲۰۱۴ شده بود، ۴۲ سال پیش در چنین روزی به دنیا آمد و در سن ۴۰ سالگی پس از ۴ سال مبارزه با بیماری سرطان، از دنیا رفت؛ اما نام او در تاریخ ریاضیات جاودانه شد.
به گزارش ایسنا، روز "زنان در ریاضیات" امسال (سال ۲۰۱۹ میلادی) برای نخستین بار در جهان و همزمان با سالروز تولد مریم میرزاخانی (۱۲ می مقارن با ۲۲ اردیبهشت) گرامی داشته میشود. در سایت اینترنتی مربوط به این روز، در خصوص انتخاب روز زنان در ریاضیات، آمده است: " ۱۲ می (۲۲ اردیبهشت) فرصت شادیبخشی برای جامعه ریاضی است تا زنان ریاضیدان را گرامی بدارد. این گرامیداشت هرساله در سراسر جهان برگزار میشود. هدف از نامگذاری روز زنان در ریاضیات، الهامبخشی به زنان سراسر جهان برای گرامیداشت دستاوردهای آنها در ریاضی است تا بدین وسیله بتواند زمینهای را برای ایجاد فضای کاری مناسب، لذتبخش و همگانی فراهم کند. "
سال گذشته به پیشنهاد کمیته بانوان انجمن ریاضی ایران، اتحادیه بینالمللی انجمنهای ریاضی جهان (IMU) روز تولد مرحوم "مریم میرزاخانی"، ۱۲ ماه می (۲۲ اردیبهشت) را «روز زنان در ریاضیات» در جهان نامگذاری کرد. این پیشنهاد در جلسه عمومی بانوان اتحادیه بینالمللی انجمنهای ریاضی جهان در روز ۹ مرداد سال ۹۷ (۳۱ جولای ۲۰۱۸)، در ریو دوژانیرو - برزیل به تصویب رسید.
چندین سازمان از جمله انجمن "زنان اروپایی در ریاضیات"، "انجمن جهانی زنان در ریاضیات"، "زنان آفریقایی در انجمن ریاضیات"، انجمن "زنان هندی و ریاضیات" و نیز گروه "زنان ریاضیدان شیلیایی" از پیشنهاد کمیته بانوان انجمن ریاضی ایران در این خصوص حمایت کردهاند.
میرزاخانی: آدمی نیستم که به آسانی تسلیم شوم
بدون شک مریم میرزاخانی برای بسیاری الهامبخش است؛ البته الهامبخشی او نه از جهت "طی طریق موفقیت"، بلکه بیشتر از شخصیت او ناشی میشود. جملات زیادی از او در سخنرانیها هنگام دریافت جوایز یا در مصاحبهها نقل شده، با این مضمون که "ریاضیات زیبایی خودش را به شاگردان صبورش نشان میدهد" یا عبارت "ذوق کشف و لذت فهمیدن چیزی جدید"، "احساس ایستادن بالای یک بلندی و رسیدن به دیدی شفاف و واضح" که تشبیهات او از لحظات کشف و شهود در حل مسائل ریاضی هستند.
میرزاخانی در مصاحبهای با مجله "کوانتا" گفته است: "فکر میکنم اگر میدانستیم امور تا این اندازه پیچیدهاند، در برابر آنها تسلیم میشدیم". او سپس مکثی میکند و ادامه میدهد: "نمیدانم؛ حقیقتاً من آدمی نیستم که به آسانی تسلیم شوم."
بیشک مبارزه چهار ساله او با بیماری سرطان هم گویای تسلیمناپذیری او هست؛ میرزاخانی که حتی در ایام بیماری هم خود را "خوششانس" توصیف میکند، در کودکی رؤیای نویسنده شدن در سر پرورانده و بعدها قدردان یک یک فرصتهایی که برای او پیش آمده، هست. خانواده حمایتگر، تحصیل در دبیرستان فرزانگان و دانشگاه صنعتی شریف، پیدا کردن دوستان علاقهمند به ریاضی و ادامه تحصیل و گرفتن درجه استادی در دانشگاه استنفورد از جمله این فرصتها و شرایطی است که دست به دست هم داده تا میرزاخانی در عرصه بینالمللی خوش بدرخشد. البته شاید به این فرصتها بتوان "جان سالم به در بردن" از حادثه سقوط اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، که همگی از برگزیدگان المپیادهای ریاضی ملی و بینالمللی بودند، به دره در سال ۱۳۷۶ را نیز اضافه کرد.
میرزاخانی در سال ۱۳۸۴ با همسرش "یان وندارک" (اهل جمهوری چک)، دانشیار ریاضی دانشگاه استنفورد ازدواج کرد و این زوج دارای فرزندی به نام "آناهیتا" هستند.
روز "زنان در ریاضیات"؛ عامل ایجاد علاقهمندی مضاعف به ریاضی
محمدعلی دهقان، رئیس پیشین انجمن ریاضی ایران در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه شخصاً با "مریم میرزاخانی" برخوردی نداشتم، توضیح داد: زمانی که من به ریاست انجمن درآمدم، ایشان در خارج از کشور بود. ارتباط انجمن ریاضی با ایشان به سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ برمیگردد که در آن زمان "مریم میرزاخانی" توانست دو سال متوالی مدال طلای المپیاد کشوری که از سوی انجمن ریاضی ایران برگزار شده بود، را از آن خود کند.
وی به پیشینه پژوهشی مرحوم میرزاخانی در دانشگاه صنعتی شریف و استخدام او در دانشگاه استنفورد با درجه استاد تمامی اشاره کرد و گفت: مریم میرزاخانی از زمان دبیرستان و از طریق دکتر عبادالله محمودیان، استاد دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی شریف با این دانشگاه در ارتباط بود و در کلاسهای فصل تابستان شرکت میکرد.
رئیس پیشین انجمن ریاضی ایران، نامگذاری روزی به نام "زنان در ریاضیات" به نام "مریم میرزاخانی" در جهان را یادآور شد و در این زمینه توضیح داد: اتحادیه جهانی ریاضیات هر ۴ سال یک بار تشکیل جلسه میدهد. انجمن ریاضی ایران در جلسه فوق که تمام ریاضیدانان جهان در آن جمع هستند، پیشنهاد کرد روز تولد مریم میرزاخانی به عنوان روز "زنان در ریاضیات" نامگذاری شود.
دهقان افزود: این پیشنهاد از سوی چند بانوی ریاضیدان کشور تنظیم و ارسال شد و در اتحادیه بینالمللی انجمنهای ریاضی جهان که سال گذشته در ریو دوژانیرو - برزیل برگزار شده بود، رأی اکثریت آرا را به دست آورد.
وی با اشاره به اینکه اتحادیه بینالمللی انجمنهای ریاضی جهان زیرمجموعه یونسکو است، ادامه داد: از سال گذشته بنا شد تا روز تولد مرحوم میرزاخانی هر ساله در دنیا به عنوان روز "زنان در ریاضیات" گرامی داشته شود.
رئیس پیشین انجمن ریاضی ایران با بیان اینکه گزارشهای بسیاری به ما رسیده که دانشآموزانی از روستاها و شهرها، بهویژه دانشآموزان دختر، به تقلید از مرحوم میرزاخانی به خواندن ریاضی تشویق شدهاند، خاطرنشان کرد: نامگذاری روزی به نام ایشان و روز زنان در ریاضیات، میتواند روحیه مضاعفی در علاقهمندی اقشار مختلف به ریاضی ایجاد کند.
برگزاری اولین "بزرگداشت روز زنان در ریاضیات" در دانشگاه شهید بهشتی
به گزارش ایسنا، مدال فیلدز یا نشان فیلدز جایزهای است که از سال ۱۹۳۶ هر چهار سال یک بار به ابتکار ریاضیدان کانادایی "جان چارلز فیلدز" در جریان کنگره اتحادیه جهانی ریاضیات به ریاضیدانان جوان (کمتر از چهل سال) که کار ارزندهای در ریاضی انجام داده باشند، داده میشود. مرحوم "مریم میرزاخانی"، نخستین ایرانی و نخستین زن دریافتکننده این نشان (معادل جایزه نوبل در ریاضی) در تاریخ ۷۸ ساله آن است که این جایزه را در سال ۲۰۱۴ (۱۳۹۳ شمسی) و همزمان با افتتاحیه کنگره بینالمللی ریاضیدانان در سئول کره جنوبی دریافت کرد.
بعد از میرزاخانی، "کوچر بیرکار" تبعه کرد ایرانی ساکن بریتانیا نیز دومین فرد ایرانی بود که موفق شد این نشان را در دور بعدی اتحادیه جهانی ریاضی (ریو دوژانیرو، ۲۰۱۸) از آن خود کند.
اولین "گرامیداشت روز زنان در ریاضیات"، ۲۲ اردیبهشت همزمان با سالروز تولد "مریم میرزاخانی" و روز "زنان در ریاضیات" در دانشکده مدیریت و حسابداری دانشگاه شهید بهشتی از ساعت ۱۸ تا ۲۲:۳۰ برگزار خواهد شد
نویسنده: رضا حاجمحمدی
همزیستی نیوز - فیلم Manchester by the Sea، نامزد بهترین فیلم اسکار 2017، درامی غمناک و همزمان بامزه است. همراه نقد این فیلم در زومجی باشید.
لی شاید در ظاهر مرد جوانی باشد که کماکان آیندهی درخشانی انتظارش را میکشد، اما کافی است کمی دقت کنید تا با روح پیر و فرسوده و خمیدهی او در آن زیر روبهرو شوید که نای نفس کشیدن هم ندارد. لی همان کسی است که غم در استخوانهایش لانه کرده و به یکی از عنصرهای تشکیلدهندهاش بدل شده است. کسی که انگار زمانی که دست به خودکشی ناموفقش میزند میمیرد و ما در حال تماشای پرسهزدنهای روح سرگردان و بیسروصدایش هستیم. انگار این اندوه است که به جای گلبولهای قرمز در رگهای این مرد جاری است و همین اندوه است که به جای خون قلبش را در حال تپش و او را سرپا نگه میدارد. در یک کلام لی چندلر نمایندهی مفهوم اندوه در دنیای فیزیکی است. آنها را که میگویند اندوه آدم را قوی میکند فراموش کنید. لی چندلر به این چرندیات باور ندارد. اندوه حس افتضاحی است که وقتی به جانت بیافتد، دیگر راه بازگشتی نیست.
مهم نیست چقدر تلاش میکنیم و چقدر زمان میگذرد. شاید بعضی آدمها بتوانند با اندوهشان سازش کنند و جایی از ذهنشان را برای زندگی مسالمتآمیز به آن بدهند، اما برخی دیگر مثل لی چندلر هم هستند که وضعشان از خط قرمز گذشته است و فقط یک لحظه به خودشان میآیند و خود را معلق در تاریکی بیانتهایی پیدا میکنند. مهم نیست آدمهای دور و اطرافتان چقدر سعی میکنند با شما همدردی یا ابراز تسلیت کنند. هیچکس به معنای واقعی نمیتواند خورهای را که به جانتان افتاده است احساس کند. بعضیوقتها نمیتوانید این درد را در قالب کلمات برای دیگران توضیح بدهید و بدتر، بعضیوقتها اصلا لبهایمان برای توضیح دادن تکان نمیخورند. لی نمایندهی همهی آدمهایی است که از درد میخواهند فریاد بزنند، اما از این وحشت دارند که آنقدر دردشان عمیق است که به محض باز کردن دهانش، هیچوقت نخواهند توانست دست از فریاد زدن بکشند. لی چندلر نمایندهی همهی آدمهایی است که بغضی در گلویشان گیر کرده و آنقدر به آن اجازهی ترکیدن ندادهاند که حالا همانجا مثل سنگ خشک شده و گیر کرده است و با هیچ مته و دریلی هم از جایش تکان نمیخورد که نمیخورد.
لی چندر شخصیت اصلی فیلم «منچستر کنار دریا»، نامزد بهترین فیلم اسکار 2017 است و با وجود چنین شخصیت دربوداغان و شکستهای در مرکز داستان، باید حدس بزنید که با چه فیلم سرد و ساکت و سوزناکی سروکار داریم. شاید توصیفاتِ خصوصیات شخصیتی لی چندلر شبیه صدها کاراکتر فیلمهای دیگر باشد، اما باور کنید در عمل اینطور نیست. به جرات میتوان گفت به سختی میتوان فیلمی شبیه به «منچستر کنار دریا» پیدا کرد. نه از جهت دستاورد فرمی که کنت لونرگان در سومین ساختهی سینماییاش به آن دست پیدا کرده است، بلکه از نظر اتمسفر واقعگرایانه و هولناکی که او در فیلمش خلق کرده است. «منچستر کنار دریا» در داستانگویی و اجرای فیلمنامه منحصربهفرد است. و بزرگترین دشمن فیلم هم همین منحصربهفرد بودن آن است. سینمادوستهای زیادی هستند که با دیدن موفقیت و ستایش این فیلم در محافل هنری و مراسمهای جوایز مختلف با هیجان به تماشایش نشستهاند و ناامید شدهاند. نه به خاطر اینکه فیلم بهطرز نامربوطی مورد ستایش قرار گرفته و نه به خاطر اینکه تماشاگرانش سینما نمیفهمند. بلکه به این دلیل که «منچستر کنار دریا» شاید روی کاغذ خیلی آشنا به نظر برسد، اما در عوض خیلی ضد چیزی است که از درامها و سریالهای روز دنیا انتظار داریم.
یکی از ویژگیهای سینما این است که موضوعی را برای تماشاگرانش تا مرز افراط بزرگ میکند تا آنها را مجبور به درک کردن و احساس آن کند. مثلا «رستگاری شائوشنگ» قهرمانش را بهطور ناعادلانهای در زندانی قرار میدهد که او باید تا ابد در آن زندگی کند؛ زندانی که مشکلاتش از زندانیان متجاوز و وحشیاش آغاز میشوند و تا نگهبانان قاتل و رییس فاسد و بیگاری کشیدن از زندانیان ادامه دارد. همهچیز در بدترین و دردناکترین وضعیتش به سر میبرد. نویسنده به قول معروف بهطرز قابلباوری با زیاد کردن پیاز داغ همهچیز سعی میکند تا تماشاگر را به حس کردن وضعیت دردناک شخصیت اصلیاش مجبور کند. چون شاید بیگاری در دنیای واقعی خیلی هم آزاردهنده باشد، اما این در چارچوب فیلم به تنهایی کفایت نمیکند. بماند که اکثر فیلمها معمولا لحظاتی دارند که کاراکترها در آن دهان باز میکنند و خشم و درد و رنجشان را طی مونولوگی طولانی بیرون میریزند یا از شدت استیصال مشت ضعیفشان را در دیوار سفت فرو میکنند.
خب، وقتی میگویم «منچستر کنار دریا» فیلم منحصربهفردی است، منظورم این است که این فیلم در این زمینه در جمع تقریبا ۹۹ درصد فیلمهایی که هر روز میبینیم قرار نمیگیرد. کنت لونرگان در روایت داستانش تا آنجا که میتوانسته از شاخ و برگهای اضافی کم کرده است و فیلمی ساخته است که بدون نمک و فلفل و ادویهجات، به مزهی تازهای دست پیدا میکند که شاید برای عدهای زننده و بیگانه باشد، اما این به معنی بد بودن آن نیست. بلکه به این معنی است که در میان منوی تکراری رستوران، حالا آشپزی پیدا شده که یک غذای جدید پخته است. غذایی که شاید طعمی را که به آن عادت داریم نداشته باشد و حتی ممکن است بهطرز آزاردهندهای تلخ و زننده باشد، اما میگویند مزهها و بویهای مختلف جرقهزنندهی خاطرات و احساسات دفنشده در مغزمان هستند و بعضیوقتها برای زنده کردن آن خاطرات و احساسات باید لب به غذاهای تلخ، استشمام بوهای زننده یا تماشای فیلمی بزنیم که این کار را انجام میدهند. و بعضیوقتها برای عدهای این تلخی غیرقابلتحمل نه تنها فراریدهنده نیست، بلکه به اشکی میانجامد که احساس فروخفتهای در روحشان را زنده کرده و بغضی را که همچون سنگ در گلویشان سفت شده بود با فشار از جا میکند.
«منچستر کنار دریا» فیلمی است که اصلا و ابدا به درد کسانی که به دنبال سرگرمی یا دیدن درام هیجانانگیز و آرامبخش و روحافزایی میگردند نمیخورد. یا به عبارت دیگر «منچستر کنار دریا» برای کسانی که برای فرار از دست واقعیت افسردهکننده و خستهکنندهی دنیای واقعی به سینما پناه میآورند گزینهی اصلا خوبی نیست. «منچستر کنار دریا» فیلم رویاهای کسانی است که میخواهند دست از دیدن زیبایی بکشند و کمی به آنسوی دیوار سرک بشکند. طرفِ زشت و تلخ زندگی که زیبایی خودش را دارد. «منچستر کنار دریا» دربارهی بخشِ عادی و نازیبای روابط انسانها در دنیای واقعی است. آن هم در دورانی که بینظمی و اندوه و رنج و سردرگمی در اوجش به سر میبرد و کنت لونرگان در مقام نویسنده و کارگردان هیچ کاری درصدد لطیفتر کردن و کم کردن از دوز این احساسات نمیکند و آنها را در خامترین و واقعیترین شکلشان نوشته و کارگردانی میکند. نتیجه به فیلمی بدل شده که شاید برای هرکسی نباشد، اما آنهایی که با آن ارتباط برقرار کنند، حقیقا از ته قلب با آن ارتباط برقرار میکنند.
اما «منچستر کنار دریا» در مقایسه با فیلمهای قبلی این کارگردان در چه جایگاهی قرار میگیرد؟ لونرگان که به خاطر نمایشنامههایش معروف است، سابقهی پیچیدهای به عنوان فیلمساز دارد. اولین فیلمش «میتونی رو من حساب کنی»، برندهی جایزهی داوران جشنوارهی ساندنس و نامزد اسکار، یک درام جمعوجورِ درجهیک است که قابلپیشبینی آغاز میشود و به مرور پیچیدهتر میشود. «مارگارت» فیلم دومش یک غول بیشاخ و دم عجیب و غریب با داستانی جهانشمول و پیچیده است که به مدت زیادی در برزخ پس از تولید به سر میبرد. اما زمانی که بالاخره عرضه شد، یکی از بهترین فیلمهای قرن بیست و یکم از سوی بسیاری از مطبوعات نام گرفت. بعد از تجربهی جهنمی لونرگان با «مارگارت»، کاملا قابلتصور بود که او قلمش را ببوسد و بگذارد کنار. اما خوشبختانه باید از مت دیمون و جان کرانینسکی تشکر کرد که اجازه ندادند لونرگان برای مدت زیادی از صندلی کارگردانی دور بماند و تهیهکنندگی فیلم جدیدش را برعهده گرفتند.
«منچستر کنار دریا» اگرچه فیلم غیرجاهطلبانهای نسبت به «ماراگارت»، حماسهی سه ساعتهی این کارگردان که موضوعات پیچیده و پرهرجومرجی را با سرعتی طوفانی مورد بررسی قرار میداد است، اما به خودی خود عقبگردی برای لونرگان محسوب نمیشود و در هدفش موفق است. شاید به خاطر اینکه لونرگان با این فیلم وارد محدودهی جدیدی نمیشود، بلکه با ترکیبی از ویژگیها و حالوهوای دو فیلم اولش سروکار دارد که به تجربهی تازهای منجر شده است. فیلم از یک طرف در رابطه با دنبال کردن لی که برای چند روزی به محل زندگی قدیمیاش برگشته، دارای ساختار بیقید و بند و آزادانه و مستقلوارِ «میتونی رو من حساب کنی» است و از طرف دیگر شامل روابط مرکزی قوی و دیالوگنویسیها و بازیهای نفسگیری است که از «مارگارت» به یاد داریم. «منچستر کنار دریا» فیلمی است که در زمان حال جریان دارد و برای جذب نظر بیننده با اتفاقات طوفانی جوش نمیزند. تا وقتی که ناگهان خودتان را شوکه پیدا میکنید.
فیلم اما اینقدر تاریک و غمزده آغاز نمیشود. سکانس اولیهی فیلم خاطرهی دوری از قایقسواری و ماهیگیری لی همراه با برادرش جو و برادرزادهاش پاتریک است. آنها دربارهی احتمال وجود کوسه در دریا حرف میزنند؛ کوسههایی که غذای موردعلاقهشان بچههای باهوش است و میخندند. به زمان حال که برمیگردیم با لی تماس میگیرند که بیماری قلبی جو کارش را کرده است و برادرش را از پا درآورده است. لی از شهر دیگری راهی شهر منچستر در ایالت ماساچوست میشود و متوجه میشود که برادرش بدون اینکه با او صحبت کند، در وصیتنامهاش او را به عنوان سرپرست پاتریک انتخاب کرده است. لی حسابی عصبانی میشود. چون او نمیخواهد به شهری برگردد که تمام کوچهها و خیابانها و پنجرهها و مردمانش یادآور خاطرات بسیار دردناکی برای او هستند و از طرف دیگر پاتریک هم به عنوان نوجوانی که مدرسه و دوستان و تیم هاکی و گروه موسیقیاش در این شهر هستند، نمیخواهد آنجا را ترک کند.
مردم از لی چندلر به عنوان «لی چندر معروف» یاد میکنند و با توجه به تضاد لی چندلر خوشحالی که در فلشبکها و لی چندر عبوسی که در زمان حال میبینیم، به سرعت این معما ایجاد میشود که در این میان چه اتفاقی افتاده است که آن مرد سرزنده را به برج زهرماری که الان میبینیم بدل کرده است و چرا لی باید در دورانی که برادرزادهاش اینقدر به حضور کسی بالای سرش نیاز دارد، از سرپرستی او سر باز میزند. لونرگان در رابطه با مخفی نگه داشتن معمای گذشتهی لی در یک ساعت اول فیلم دست به حرکت خطرناکی زده است. از یک طرف لی شحصیتِ بیحرف و گوشهگیری است و از طرف دیگر شغلش نیز که شامل عوض کردن لامپ میشود چندان دراماتیک نیست که درگیرمان نگه دارد. بنابراین همیشه این احتمال وجود داشته که فیلم در این مدت حسابی حوصلهسربر شود، اما اینطور نمیشود. چون لونرگان یکی از استادان گذاشتن دیالوگهای واقعی و جذاب در دهان کاراکترهای اصلی و فرعیاش و خلق اتمسفری مملوس برای تماشاگر است. بنابراین اگرچه با شخصیت غمزده و غیرفعالی سروکار داریم، اما لونرگان سعی نمیکند دنیای فیلمش را هم به اندازهی ذهن لی به جای تیره و تاریکی بدل کند. در عوض شاهد دنیایی هستیم که بیاعتنا به آدمهایش در حال حرکت کردن است. اما به محض اینکه معمای لی چندلر فاش میشود، او از شخصیتِ عبوسِ گنددماغی که دوست نداریم با او وقت بگذرانیم، به کاراکترِ شگفتانگیزی تغییر شکل میدهد که دوست داریم ببینم سرنوشتش به کجا ختم میشود.
لونرگان شاید به خاطر دیالوگنویسیهایش معروف باشد، اما خیلیها فراموش میکنند که او فقط به خاطر دیالوگنویسیهای معروف نیست، بلکه به خاطر دیالوگنویسیهای «طبیعی»اش معروف است و شما میتوانید نمونههای فوقالعادهای از مهارت او را در اینجا ببینید. مسئله این است که در دنیای واقعی ما هیچوقت اتفاقات بدی را که برایمان افتاده مثل داستان برای دیگران تعریف نمیکنیم و احساسات ملتهب و آتشینمان را با جملات زیبا و تاثیرگذار بیرون نمیریزیم. اما همیشه جزییاتی هستند که خبر از آتشی مخفی در درون ما و آدمهای اطرافمان میدهند. این غم و اندوه را میتوانیم احساس کنیم، اما نمیتوانیم روی آن دست بگذاریم. خب، لونرگان در «منچستر کنار دریا» با این جزییات کار دارد. کاراکترها هیچوقت احساسات و عقدهها و وحشتها و نگرانیها و عذابشان را بهطور «سینمایی» خالی نمیکنند، بلکه بهطور «طبیعی» و بهطور «ناخودآگاهی» به آنها اشاره میکنند. آدمها هیچوقت نوبتی، منظم و بدون منمن کردن حرف نمیزنند، بلکه توی حرف یکدیگر میپرند و منظور همدیگر را بد متوجه میشوند و «منچستر کنار دریا» سرشار از گفتگوییهایی است که از شدت طبیعی و پرجزییاتبودن ذوقمرگکننده میشوند. این فیلم دیالوگهای بهیادماندنی و ادبی ندارد. دیالوگهای بهیادماندنی کاراکترها حرفهایی که قبل از به زبان آوردن میخورند است.
«منچستر کنار دریا» از ابتدا تا پایان در زمینهی شخصیتپردازی کاراکترها و کندو کاو در روان کاراکترهایش بهطور شگفتانگیزی طبیعی و نامحسوس است. مثلا بعد از اینکه لی متوجه میشود سرپرست پاتریک است، ما این دو را بیرون از دفتر وکیل در حال راه رفتن در خیابان و جر و بحث کردن میبینیم. لونرگان اما به جای اینکه این سکانس را به جر و بحث آنها سر ترک کردن منچستر و مقاومتِ پاتریک اختصاص بدهد، در عوض لی را در حالی میبینیم که سر فروختن قایق پاتریک با او مشاجره میکند. آدمها معمولا عادت دارند چیزی را که در ذهن دارند به زبان نیاورند و در عوض به دنبال راه دیگری برای رساندن منظورشان و حسی که دارند میگردند و در اینجا پافشاری لی روی فروختن قایق، یعنی: «من از دست پدرت به خاطر انتخاب کردنم به عنوان سرپرست تو عصبانی و متنفرم و از اونجایی که نمیخوام یه ثانیه دیگه توی این شهر بمونم، میخوام هرچه زودتر همهچی رو برای برگشتن به غار خودم ردیف کنم و بهتره تو هم جلوم رو نگیری. تو رو خدا مقاومت نکن». یا مثلا در سکانس دیگری لونرگان نه تنها از طریق فراموش کردن جای پارک ماشین توسط لی زمان بیشتری برای ادامه دادن گفتگوی آنها میخرد، بلکه وضعیت متزلزل و بد این دو نفر را از طریق لرزیدن در سرمای سوزناک زمستان در خیابان به بهترین شکل ممکن به نمایش میگذارد.
نه فیلم، نه چندلر و نه هیچ کاراکتر دیگری بهطور مستقیم به ترس و آشوب درونِ چندلر اشاره نمیکند. همهچیز از طریق بازی کیسی افلک و صحنههای بیکلامی که در ظاهر بیمعنی به نظر میرسند منتقل میشود. در این زمینه فیلم خیلی من را به یاد «پناه بگیر»، درام خارقالعادهی جف نیکولز میاندازد که در آن وحشت شخصیت اصلی از عدم تواناییاش در محافظت از خانواده و تامین زندگی خوبی برای آنها به روش بسیار طبیعی و از طریق رفتار و تصمیمات و نگاههای پدر روایت میشود و فیلم هرگز به روشنی روی آن دست نمیگذارد. دیگر جاذبهی فیلم رابطهی بین لی و پاتریک است که فقط نمایشنامهنویس ماهری مثل لونرگان میتواند چنین چیز پیچیدهای را بنویسد. رابطهای که در آن واحد خندهدار، مهربانانه و پرنیش و کنایه است و در تمام این مدت میتوانیم مواد مذابی را که در زیر تمام کلمات رد و بدل شده بین آنها میجوشد نیز احساس کنیم.
افلک که در بیش از ۹۰ درصد سکانسها حضور دارد، کار خیلی خیلی سختی برای انجام دادن دارد. او باید نقش کسی را بازی کند که زمانی گرم و بامزه و باحال بوده است و حالا با هرکسی طوری برخورد میکند و به هر چیزی طوری واکنش نشان میدهد که انگار ارث پدرش را بالا کشیدهاند. او باید عبوس و کرخت و خشک و زننده باشد و همزمان کاری کند تا به او حق بدهیم و به این صفات تیره و تاریک به عنوان چیزی شگفتانگیز نگاه کنیم. وظیفهی سختتر افلک این است که باید با کمترین ژستها و اشارات و حرکاتِ صورت و بدنش عمیقترین پشیمانیها و افسوسها و زخمهای روحیاش را منتقل کند. اینکه توانایی فریاد زدن و کوبیدن سرت به دیوار را داشته باشی یک چیز است، اما اینکه مجبور باشی در اوج سکوت، با استفاده از نحوهی راه رفتن و نشستنات حرف بزنی، چیز دیگری! لوکاس هجز در نقش پاتریک هم دوران نوجوانی را با تمام کجخلقیها، خودسریها، اعتمادبهنفسهای بالا و کلههایی که بوی قرمهسبزی میدهند به طبیعیترین شکل ممکن به نمایش میگذارد. زندگی او با وجود هیجانات و سرزندگی و دلمشغولیهای جوانی در تضاد کامل با زندگی ساکنِ عمویش قرار میگیرد. در تمام این مدت نه تنها پاتریک به لطف بازی لوکاس هجز به تینایجرِ اعصابخردکنی سقوط نمیکند، بلکه لونرگان از برخورد زندگی و افکار او و عمویش به عنوان ابزاری برای جرقه زدن چندتا صحنهی بامزه استفاده میکند و از طریق آنها جریان واقعی زندگی در فیلمش را حفظ میکند. این صحنههای بامزه هیچوقت خارج از حالوهوای افسردهی فیلم قرار نمیگیرند، اما یادآور میشوند که به جای یک دنیای سینمایی، در حال تماشای زندگی واقعی و بیرحم خودمان هستیم که در آن ممکن است تخت آمبولانس در فلجکنندهترین سکانس فیلم بازیاش بگیرد و در برابر تا شدن مقاومت کند. دنیایی که تراژدی و زیبایی طوری در هم گره خوردهاند که قابل جدا کردن نیستند.
بزرگترین اشتباهی که دربارهی «منچستر کنار دریا» میتوانید مرتکب شوید این است که فکر کنید با یک درام مستقل دیگر سروکار دارید. چیزی را لو نمیدهم اگر بگویم از نحوهی داستانگویی و تحول شخصیت اصلی این فیلم انتظار یک فیلم سینمایی عامهپسند را نداشته باشید. «منچستر کنار دریا» دربارهی یکی دیگر از آن قهرمانانی که داستانش را در بحران آغاز میکند و به مرور طعم شیرین زندگی را کشف میکند و در پایان به آدم کاملا متفاوتی بدل میشود و ما هم از دیدن این تحول زیبا ذوق میکنیم و برای یک هفته به زندگیمان امیدوار میشویم نیست. «منچستر کنار دریا» روایتگر بحران و اندوه در زندگی واقعی است و بعضیوقتها در زندگی واقعی آدمها طوری زخم خوردهاند و فاجعههایی را لمس کردهاند که به این سادگیها نمیتوانند روی پای خودشان برگردند. البته که آدمها ممکن است کمکم فراموش کنند و دوباره در مخلوط زندگی حل شوند و به سوی چیزی خوشحالتر متحول شوند، اما این اتفاق هیچوقت با سرعت نمیافتد. انسانها ممکن است برای مدت زیادی در یک نقطه گیر کنند و حرکت کردن را فراموش کنند. انسانها ممکن است طوری از درون مُرده باشند که نتوانند به این زودیها راهی برای بازگشت و دوباره احساس کردن پیدا کنند. «منچستر کنار دریا» دربارهی مردی است که در آن نقطه گیر کرده و از درون مُرده است و اگر در طول فیلم فکر میکنید چیزی برای حس کردن وجود ندارد، به خاطر این است که واقعا چیزی برای حس کردن وجود ندارد. زندگی برای لی چندلر یک زمستانِ منجمدکنندهی بیپایان است که نمیتوان در آن قدم از قدم برداشت. اینجا برداشتنِ نیمقدم خشک و خالی هم یک پیروزی و تحول بزرگ محسوب میشود.
همزیستی نیوز - وزیر آموزش و پرورش گفت: دولت پیش نویس طرح تبدیل وضعیت معلمان حق التدریسی را پس از مصوبه مجلس تهیه کرده و در صورت تایید نهایی، وزارت آموزش و پرورش آماده انجام این تغییرات است.
دغدغههای جامعه معلمی، پیشینه دیرینهای دارد و حل و فصل آن همتی بزرگ میخواهد؛ اما فارغ از همه بی انگیزگیها و بی مهریها آنها هنوز برای تربیت فرزندان این آب و خاک، محکم ایستادهاند و امیدشان برای آینده شاگردانشان، هیچ گاه ناامید نمیشود.
به گزارش ایسنا، همزمان با هفته گرامیداشت مقام معلم، به سراغ چند معلم خلاق و متفاوت رفتیم تا گوشهای از تلاششان برای آموزش و تربیت کودکان را به نمایش بگذاریم؛ آنها نماینده گروه بزرگی از معلمان هستند که با عشق و علاقه در کلاس درس حاضر میشوند:
آن معلم با دوچرخه آمد
روش تدریس متفاوت "محمدرضا دهنهای" نیز جالب توجه و جذاب است؛ ویدئوهایش گویای این موضوع است. یکبار لباس آتش نشان به تن میکند و با بچهها سخن میگوید و باری دیگر برای تدریس حرف «س» لباس سرباز ی میپوشد و با آواز میخواند: منم منم یه سرباز، فرزند خوب ایران، دهم دو سال جوانی، برای هر ایرانی.
مرتبهای هم برای تدریس حرف «د» با دوچرخه وارد کلاس شده و ترانه میخواند که «دال و دال دال، دال هستم. دولا دولا راه میرم، آبجی و داداش ندارم، تنهای تنها هستم…».
متولد سال ۶۶ است و هفت سال است که در قم معلم خرید خدمات آموزشی است. در کلاس اول ابتدایی درس میدهد و تلاش کرده بچهها را برای زندگی آینده شان آماده کند. دهنهای درباره روش تدریسش میگوید: حروف الفبا را از طریق معرفی شغلهای مختلف، قومیتهای مختلف، سنتهای اصیل و صنایع دستی ایرانی مانند فرش و غیره به شکل مجسمه و ملموس در کلاس درس تدریس میکنم. به عنوان مثال یک مرتبه برای آموزش حرف «د» کلمه دکتر را انتخاب کردم و وقتی میخواستم به کلاس درس بروم لباس پزشکی پوشیدم. یا برای تدریس «آ» لباس آتش نشان به تن کردم.
وی معتقد است بچهها فقط نیاز به خواندن و نوشتن ندارند بلکه نیازمند یادگیری مهارتهایی هستند که در کتب آموزشی رسمی به طور کامل روی آن کار نشده است، اما با روشهایی که معلمانی همچون خودش به کار میگیرند آموزش حروف الفبا ماندگارتر میشود.
دهنهای با بیان اینکه افراد یا دارای هوش کلامی هستند یا تصویری یا با دست ورزی فراگیری بهتری دارند میگوید: اگر می خواستم فقط تدریس کلامی داشته باشم درصدی ممکن بود جذب درس بشوند؟ تلاش می کنم در قالب نقاشی، نمایش، موزیک و بازی مباحث را به دانش آموزانم منتقل کنم. آنها ۴۵ دقیقه بدون آنکه متوجه شوند دارند درس یاد میگیرند در کلاس با من همراه میشوند.
این آموزگار ابتدایی میافزاید: دانش آموزی که حافظهاش تصویری است، در نمایشها بازی می کند و کسی که کلامی است از موسیقی و شعر لذت می برد و یادگیری بهتری خواهد داشت.
از او سوال میکنم در این روزها که معلمان گرفتار مشکلات بسیاری هستند و تعداد بسیاری از آنها از بی مهریها گلایه دارند و ابراز بی انگیزگی میکنند چه طور توانسته روحیه خود را حفظ کند و اینطور با انگیزه به سرکلاس درس برود؟ که او در جواب می گوید: انسان باید برای هر کاری هدف بزرگ داشته باشد. اینطور نیست که چون کار بهتری سراغ نداشتم، به سراغ معلمی آمده باشم. هدف والایی دارم که برای آن میجنگم.
وی ادامه میدهد: همزمان کارهای بهتری داشتم، اما یکی یکی آنها را رها کردم. دانش آموزان دهه ۶۰ و ۵۰ با احساس و باهوش داشتیم که به سراغ شغل آزاد رفتند و از درس خواندن زده و طرد شدند. علت این است که استعداد شان در مدرسه کشف نشده و مدرسه نتوانسته آنها را جذب کند. به ذهنم رسید سیستم آموزشی فعلی همه را در بر نمیگیرد و جذب نمیکند و باید روشهای متفاوتی برای بچه ها به کار گرفت تا بتوانند با آموزش و پرورش انس گرفته و دروس را به نحو احسن فرابگیرند.
دهنهای اضافه میکند که ما دانش آموز ضعیف نداریم و هر کدام یک استعداد دارند. در کلاس درس من برچسب درس نخوان و تنبل به هیچکدام زده نمیشود و هر کدام در یک حیطه موفق هستند. علاوه بر این باید بگویم که اگر مدیر همراه باشد، معلم میتواند کارش را پیش ببرد. باید به معلم بها داده شود تا بتواند این روشهای متفاوت را تدریس کند. برخی خانوادهها و همکاران قدیمی تر میخواهند ترمز معلمی که متفاوت تدریس میکند را بکشند و آن را اشتباه میدانند در حالی که باید پذیرش برای آموزش و روشهای جدید به وجود بیاید زیرا که اکنون زمان گذشته و نسل نیز تغییر کرده است.
تدریس با طعم آواز
مدرک کارشناسی علوم تربیتی از دانشگاه باهنر اصفهان دارد و معلم دانش آموزان کلاس ششمی در اصفهان است. او حائز رتبه در جشنواره جوان سال ۹۶ شده است. از شاگردان محمد معتمدی (خواننده موسیقی سنتی) است و آواز را به صورت جدی دنبال کرده و نامش"جواد موسوی" است.
وی با بیان اینکه در برخی درسها مانند فارسی که دستم بازتر است از شعر و موسیقی و آواز برای تعلیم دروس و تلطیف روحیه بچهها استفاده میکنم، میگوید: هنر می تواند خلاقیت را در وجود بچهها پرورش و رشد دهد.
موسوی میافزاید: دستی در نوشتن نیز دارم و در این عرصه فعالیت می کنم. کلاس انشای من مانند کلاس انشاهای دیگر نیست. ما از کلمات به هم ریخته استفاده می کنیم یا بچه خودشان را جای اشخاص دیگر میگذارند و نوشتههای متفاوتی ارائه میکنند. به علت شناخت موسیقی، هارمونی و نظم آن برای شاد شدن بچه ها و تلطیف جو کلاس تصنیفهایی را میخواندم و آنها بسیار استقبال میکنند. این کار حتی در کنترل آنها نیز موثر بوده است.
این معلم ابتدایی با تاکید بر اینکه هنر و ورزش در مدارس مغفول مانده است اظهار میکند: معمولاً کلاسهای هنر به یک نقاشی کشیدن ختم میشود در حالی که از درون هنر می شود استعداد بچهها را بیرون کشید. از خانوادهها شنیدم که فرزندشان به دنباله موسیقی خوانندگان اصیل رفته و به آنها علاقه مند شدهاند تا به سمت هنرمندان مبتذل بروند. کم نبود دانش آموزانی که به موسیقی اصیل علاقه مند شده و به سمت آن رفتهاند.
وی ادامه میدهد: با هنر می شود در تمام ابعاد، دلها را به چنگ آورد. به عنوان مثال در کلاس قرآن هر بار تلاوت یکی از قاریهای مصری را پخش می کنیم و باعث شده بچهها جذب شوند. می توان ابعاد هنری هر کاری را نشان داد. هنر تنها رشتهای است که دو نیمکره مغز را فعال می کند و می شود دانش آموزان را از طریق هنر روانشناسی کرد و درون آنها را فهمید. به عنوان مثال دانشآموزی داریم که هر بار می خواهد انشاء بنویسد چون بچه طلاق است از اندوه زندگیاش مینویسد، بنابراین میشود فهمید که هر دانشآموزی در چه زمینهای میخواهد گام بردارد و در چه حال و هوایی سیر میکند.
عروسک گردان "دانش"
"مهدی سلحشور" عروسک دانش آموزی به نام «دانش ِمدّعی» ساخته و او را با خود به کلاس درس می برد. در شهرستان آمل معلم کلاس ششمی هاست. وی در ابتدا تاکید میکند که اولین کار یک معلم این است که بچه ها را به خود جذب کند و میگوید: اگر معلم بهترین و بالاترین سطح سواد و علم را داشته باشند اما نتوانند بچه ها را جذب کند کلاس هم برای خودش خسته کننده می شود و هم برای دانش آموزان اما با روشها و تکنیکهای خاص میتوان دانش آموزان را در کلاس به خود جلب کرد.
وی میافزاید: چند راه برای این کار انتخاب کردم، که یکی از آنها اجرای موسیقی زنده در کلاس بود. با اجرای موسیقی زنده سعی کردم حفظ شعر را برای بچهها آسان کنم؛ هرچند برای هر شعر یک تا دو هفته وقت میگذارم اما نتیجه میدهد؛ البته برخی انتقاد میکردند که شاید این روش تدریس برای دانش آموزان پایه ششم کمی کودکانه باشد، اما جواب داده است.
این معلم خلاق به عروسک «دانش» اشاره میکند و در باره او توضیح میدهد: از طریق عروسک مباحثی را به بچه ها آموزش میدهم و اکنون به گونهای شده که دیگر همه بچهها سراغ او را میگیرند و می پرسند دانش کی میآید و چرا این زنگ به کلاس درس نیامده؟ شاگردانم دوست دارند دانش کنارشان باشد.
سلحشور با بیان اینکه یکی از کارهایی که سال گذشته در یک مدرسه روستایی انجام دادم این بود که لباس عربی پوشیده و وارد کلاس شدم که در معرفی قومیتها بسیار موثر بود، میگوید: امسال هم به دلیل آنکه روش تدریس متفاوتم دیده شد به مدرسه شاهد دعوت شدم. مدیر مدرسه به من روحیه میدهد و انگیزه من را چند برابر بالا برده است.
وی میافزاید: گاهی در فضای مجازی مردم برایم می نویسند «انگار خیلی بهت خوش میگذره که با یک و نیم میلیون حقوق این کارها را انجام میدهی»؛ اما باید بگویم که واقعاً این کار را دوست دارم. قبل از آنکه به دانشگاه فرهنگیان بیایم هم ارتباطم با کودکان اطرافیانم بسیار خوب بود. می توانستم رشتههای دیگری بخوانم اما آموزگاری را انتخاب کردم و میدانم که در این قسمت مفید هستم. استعداد چند تن از بچهها در کلاسهای درس کشف شده و از خانوادهها خواستم فرزندانشان را وارد مشاغلی کنند که آن علاقه دارند. یکی از دانشآموزانم را به کلاس خوشنویسی فرستادم و شنیدم اکنون دارد خوب کار میکند و پیشرفت کرده است. همینها انگیزه معلمیاست.
فلفلی و مرغ کاکلی در کلاس درس
متولد سال ۱۳۷۲ و فارغالتحصیل دانشگاه فرهنگیان و سه سال است که وارد عرصه معلمی شده و در روستاهای مشهد تدریس میکند. "میربلوک" یکسال آموزگار مدرسهای در روستای بلغور بوده و اکنون دو سال است که مدیر آموزگاری مدرسه کوشش در روستای زیباگوش تبادکان مشهد را برعهده دارد و تلاش میکند به دنیای دانش آموزان رنگ شاد زندگی بپاشد.
میربلوک درباره مدرسه و کلاس درسش توضیح میدهد و میگوید که ۲۱ دانش آموز ابتدایی در دو کلاس درس داریم. در این مدرسه از دانش آموزان پیش دبستانی تا دانشآموزان با نیازهای ویژه و عادی در مقطع ابتدایی مشغول به تحصیل هستند.
وی از نبود سرانه مناسب برای مدارس گلایه و اظهار میکند: با وجود این امسال تلاش کردیم محیط مدرسه را شادسازی کنیم؛ به گونهای که بچهها حالا دیگر دوست ندارند زنگ آخر به خانه بروند. ما از طریق خیرین و اداره کل آموزش و پرورش امکاناتی را جذب کردیم و توانستیم کلاسهای درس را موکت کنیم، دیوارها را هم به کمک گروههای جهادی دانشجویی نقاشی کردیم.
این مدیر آموزگار با اشاره به افزایش مهاجرت از روستاها به شهرها میگوید: در همین مدرسهای که امروز ۲۱ دانش آموز دارد، زمانی ۲۰۰ تا ۳۰۰ دانش آموز مشغول به تحصیل بودند، اما به تدریج با کم شدن بارندگیها، خشکسالی و عدم وجود شغل مناسب سیر مهاجرت افزایش پیدا کرد و این روستا اکنون کم جمعیت شده است. روستای بلغور که در آنجا خدمت می کردم نیز راه عجیبی دارد و آسفالت و از امکانات مناسبی برخوردار نیست و سال گذشته ۵۰ دانشآموز داشت در حالی که زمانی پذیرای ۵۰۰ دانش آموز بود.
میربلوک یک دانش آموز با نیازهای ویژه نیز در کلاس درس خودش دارد و از اینکه آموزش و پرورش توجهی به معلمان چندپایه در مدارس فراگیر و تلفیقی ندارد نیز ناراحت است و میگوید: دانش آموزی داشتیم که سه سال تکرار پایه داشت و او را به مرکز سنجش ارجاع دادیم و مشخص شد کم توان ذهنی است اما اجازه ندادیم همکلاسیهایش متوجه شوند و با او بیشتر کار میکنیم تا عقب ماندگیاش جبران شود.
وی با بیان اینکه با وجود تمام مشکلات، شغلم را دوست دارم میگوید: بچهها گناهی ندارند و باید با تمام وجود برایشان تلاش کرد که راهشان را پیدا کنند و به درس خواندن عشق بورزند. امسال انگیزه داشتم و این کارها را انجام دادهام، اما شاید سالهای دیگر انجام ندهم.
میربلوک از زمره مدیر آموزگاران خلاقی است که تلاش کرده محیط مدرسه را به محیطی جذاب برای بچهها تبدیل کند و به گفته خودش حالا دیگر مدرسه خانه دوم بچهها شده و دوست ندارند زنگ آخر به خانه بروند. وی معتقد است مدرسه باید فضایی شاد داشته باشد که بچهها آنجا را دوست داشته باشند. این مدیر آموزگار با بیان اینکه کسی که میخواهد آموزش خلاق داشته باشد نباید درگیر معضلات و مشغلههای فکری دیگری باشد اظهار میکند: به لحاظ فضا و ساختار روی محیط مدرسه بسیار کار کردیم و به معنای واقعی مدرسه خانه دوم همه بچهها شده است. با خانوادهها نیز ارتباط برقرار کردیم و جلساتی برای کاهش مهاجرتها برگزار کردیم. امسال که خانوادهها محیط مدرسه را دیدند با ما همکاری بیشتری میکنند و ما سعی کردیم کلاس کیفی داشته باشیم.
وی میافزاید: اخیراً و در اسفندماه اجرای نمایشی موزیکالی برای بزرگداشت منوچهر احترامی، نویسنده کودکان در اواخر اسفند ماه داشتیم و با کمک آلات موسیقی سنتی، شعرهای شادی را در قالب نمایش «فلفلی و مرغ کاکلی» نوشته او را با بچهها تمرین و برگزار کردیم که در روحیه شان تاثیر خوبی داشت.
دلتنگی تابستانه خانم معلم
"تارا قربانیان"، از سال 83 وارد آموزش و پرورش شده و ۱۴ سال سابقه آموزگاری در کلاس اول دارد و در کنار فعالیت در مدرسه از سال ۸۶ با نهضت سواد آموزی هم همکاری میکند.
او درباره خودش میگوید: دوست ندارم در پایههای بالاتر تدریس کنم و به بچههای کلاس اول عشق و علاقه دارم. وقتی میبینم که آنها هیچ چیز نمی دانند اما بعد از چند ماه میتوانند خوب بنویسند خوشحالی عمیقی به من دست می دهد.
قربانیان با بیان اینکه طرح درسهای مختلفی در اول سال می نویسیم اما من برای هر روز یک پوشه کار درست کردم و با توجه به استعدادهای خاص که هر کدام از بچه ها دارند تدریس میکنم اظهار میکند: برای آنکه درسی برای بچهها جا بیافتد از روشهای مختف استفاده میکنم، برای آن تنبک نوازی کرده و شعر میخوانم و از این طریق بچههایی که دیداری یا شنیداری هستند درسها را بهتر فرا میگیرند. شعر، داستان گویی و نمایش تاثیر خوبی در یادگیری بچهها دارد.
این آموزگار ابتدایی توضیح میدهد که فقط روی تابلو نوشتن و تکرار کردن کافی نیست. برای آموزش حروف الفبا، داستان گویی میکنم. مثلا برای بچهها تعریف میکنم که «آ» برادر بزرگتر است و هیچ وقت کلاهش را از سرش بر نمی دارد و اول صف است، ولی «ا» که کوچکتر است کلاه ندارد.
وی با بیان اینکه معتقدم معلمی را خدا برای من گذاشته و اینطور برایم مقدر کرده است که هر روز با بچهها باشم گفت: روزها را با لبخند و انرژی به مدرسه میروم و از حالا برای برگزاری جشن الفبا غمگینم زیرا سه ماه دوری از بچه ها برایم سخت است. این ذوق و احساس خوبی که از نوشتن و یاد گرفتن بچه ها به من دست میدهد با هیچ چیز دیگری مانند پول، بیمه و غیره قابل مقایسه نیست.