ادامه مطلب...

اشاره: فريده مشايخي که در سال ١٣٦٨ در جزیره هرمز به دنیا آمده است در سنين نوجواني نوشتن را دوست داشته است. در این باره می گوید: پس از اینکه اولين داستان كوتاهم با عنوان « زندان شيشه » به چاپ رسيد به صورت جدي نوشتن اولين كتابم را شروع كردم و با كمك و راهنمايي آقاي اعتمادي روزنامه نگار و  نویسنده و حمايت همسر و خانواده ام کتاب «پروانه اي با بال هاي سبز» را به چاپ رساندم.» وی معتقد است که  از نوجواني به خلاقيتش در تصويرسازي ذهني و نوشتن پي برده و در مقابل شناخت اين استعداد، احساس وظيفه کرده که آن را به مرحله ظهور برساند. مشایخی هدفش از نوشتن را هويت بخشيدن به بودن خودش می داند. مشروح گفت و گوی همزیستی با این نویسنده که اولین کتابش اخیرا در قشم رونمایی شد در پی می آید.

کتاب « پروانه ای با بال های سبز » را از نظر محتوا لطفا بطور مختصر معرفی بفرمایید. این معرفی می تواند شامل مضمون، ویژگی ها و سایر موارد مورد نظر شما از محتوای این کتاب باشد.

□ اين كتاب روايت دختري به نام رها است كه ناخواسته وارد دنيايي جادويي مي شود و براي بازگشت به خانه اش چاره اي جز ادامه دادن ندارد، مانند همه ما كه بدون انتخاب خودمان وارد اين جهان شديم و زندگي را در اين بُعد تجربه مي كنيم. اين كتاب در واقع توصيفي از سفر به دنياي درون است كه موانع و موهبت ها در قالب افسونگر، جنگل تاريك، نور، ارواح سرگردان… معرفي شده است.

انگیزه و هدف شما برای نوشتن این اثر چه بوده است؟ غیر از اهداف معنوی و فرهنگی آیا امیدی به جنبه مادی و تجاری این اثر هم داشتید؟ چرا؟ لطفا مفصل توضیح بدهید.

□ از نوجواني به خلاقيت در تصويرسازي ذهني و نوشتن پي بردم و در مقابل شناخت اين استعداد وظيفه داشتم آن را به مرحله ظهور برسانم. هدف من از نوشتن هويت بخشيدن به بودنم مي باشد.

برای تولید این اثر با چه موانع و مشکلاتی، چه در زمینه نرم افزار و چه در زمینه سخت افزار مواجه بودید؟

□ براي نوشتن كتاب آرامش ذهن بسيار مهم و حائز اهميت است. در طول سال هايي كه مشغول به حرفه حسابداري بودم به دليل استرس كاري، خستگي و ساعت كار طولاني نمي توانستم افكارم را براي نوشتن منسجم كنم كه اصلي ترين مانع من در اين مسير بود.

استقبال از کتاب تان را بعد از چاپ چگونه می بینید؟ دلایل استقبال یا عدم استقبال را در چه می بینید؟

□ بعد از چاپ كتاب، بخشي از آنها را به عنوان هديه به دوستان و اقوام بخصوص نوجوانان در نظر گرفتم و همانطور كه انتظار داشتم نوجوانان مجذوب اسم كتاب و داستان شدند و در دبي جلد كتاب، نوجوانان را جذب مي كرد و از من درخواست داشتند كتاب را به زبان عربي ترجمه كنم تا بتوانند آنها هم اين كتاب را بخوانند. اما بزرگسالان به دليل تخيلي و جادويي بودن شخصيت های کتاب نمي توانستند با آنها ارتباط برقرار کنند، البته به جز آنهايي كه به خواندن علاقه مند بودند.

به رغم جایگاه رفیع کتاب و کتابخوانی در فرهنگ و قاموس ایرانی ها، آمارهای رسمی حاکی از کاهش شدید سرانه مطالعه کتاب در جامعه ماست. دلایل این کاهش به نظر شما کدامند و پیشنهادات شما برای افزایش این سرانه چیست؟

□ به نظر من اكثر افراد تحصيل كرده كتاب خواندن را دوست دارند، اما به دليل ساعت كاري طولاني، مشغله هاي زندگي و خستگي، احتمالا فرصت لازم براي مطالعه را پيدا نمي كنند. با اين حال پادكست كتاب ها يك گزينه عالي مي باشد. بيشتر دوستانم پادكست كتاب مورد علاقه شان را در مسير رفت و آمد و گاهي در حين كار گوش مي كنند. به نظر من كتاب هاي خوب همانقدر كه خواندني هستند مي توانند شنيدني هم باشند.

مهم ترین آثار مثبت کتابخوانی افراد و مهم ترین عوارض و پیامدهای منفی کتاب نخواندن آنها در یک جامعه کدامند؟ اشاره به حداقل 10 مورد از هرکدام مورد امتنان خواهد بود.

□ اولين تاثير كتاب خواندن رهايي از افكار گذشته و آينده و بودن در زمان حال است، همانند يك مدتيشن احساس سبكي را به همراه دارد. علاوه بر آن به دليل افزايش آگاهي و تغذيه روح، احساس اعتماد به نفس تقويت و شخص به مرور متوجه زيبايي گفتارش در جمع می شود. علاوه بر آن با خواندن رمان هاي خوب فرصت چند بار زندگي كردن را خواهيم داشت. در مقابل نخواندن كتاب يعني ركود و درجا زدن در رشد معنوي و شخصيتي و آموختن زندگي با آزمون و خطا كه قطعا هر خطا تبعات خودش را دارد.

سرکار که به مرحله رفیع تولید محتوا (نویسندگی کتاب) رسیده اید لطفا بفرمایید چگونه به نوشتن علاقه مند شدید؟ چه عوامل یا اتفاقاتی باعث شده که تصمیم گرفته اید دست به قلم ببرید؟ باعث امتنان است مراحل طی شده از زندگی تان از دوران کودکی تاکنون را که منجر به تولید اثر یا آثاری توسط شما شده به صورت توصیفی بیان نمایید.

□ درس انشا، كلاس مورد علاقه من بود، چون تنها درسي بود كه در آن بهترين بودم، دبير و دوستانم هميشه مشتاق بودند اول انشا مرا بشنوند و اين توجه باعث شد انشاهايم را به پدرم نشان دهم، او هم نوشته هايم را دوست داشت و در جمع مرا تحسين مي كرد، من عاشق تاييد گرفتن از پدرم بودم، عمويم (دكتر حسين مشايخي ) دانشجو بود از من مي خواست بيشتر بنويسم و براي نوشته هايم سراپا گوش بود، روياي نويسنده شدن در قلب من جان مي گرفت، اما آنقدر مشغول درس و كنكور و كار شدم كه این رویا را فراموش کردم. بعد از ملاقات با آقاي ايرج اعتمادی نويسنده و روزنامه نگار، روياي فراموش شده را به خاطر آوردم، ايشان داستان كوتاه زندان شيشه اي را در نشریه شان منتشر كردند و من تشويق شدم مجدد شروع كنم و مصمم باشم، بعد از تمام شدن مشغله هاي كاري ام، وقت آزاد زيادي داشتم و نوشتن « پروانه اي با بال هاي سبز» اولين كتابم را شروع کردم.

به کدام نویسنده یا نویسندگان(ایرانی – خارجی) علاقه مندید و چه اثر یا آثاری از آنها را خوانده و چه نظری درباره آنها دارید؟

□ دبي فورد - نيمه تاريك وجود

اسكاول شين- بازي زندگي و راه اين بازي

ايرج اعتمادي - آن تابستان و پسر ناخدا

جلال آل احمد -زن زيادي

پائولو كوئيلو - كيماگر

اينها تعدادي از كتاب هايي است كه بسته به نيازهاي من، اثربخش و راهنما بودند، مهم نيست چه تعداد كتاب بخوانيم، مهم اين أست چقدر تغيير مي كنيم و آنچه آموختيم را در زندگي پياده كنيم.

آیا در نوشته های خود از نویسنده یا نویسندگانی الگو گرفته یا تاثیری پذیرفته اید؟ لطفا اگر پاسخ تان مثبت است توضیح بدهید از چه نویسنده یا نویسندگانی و دلایل تاثیر را بیان نمایید و اگر پاسخ تان منفی است نظرتان را در این خصوص توضیح بدهید.

□ قبل از نوشتن كتاب در يك دوره خودشناسي و سفر به دنياي درون شركت كردم، وسعت اين دنياي درون برايم حيرت انگيز بود، تصميم گرفتم هر آنچه آموختم را در قالب داستاني براي نوجوانان به تصوير بكشم. ما انسان ها كشف ناشناخته ها را دوست داريم از دنياي زير اقيانوس ها گرفته تا كهكشان ها، دنيايي كه در درون هر یك از ماست، همانقدر شگرف و هيجان انگيز أست و تاثير مستقيمي بر لحظه لحظه هاي زندگي مان مي گذارد.

بيوگرافي

فريده مشايخي

متولد ١٣٦٨

كارشناس مديريت امور بانكي

متولد جزيره هرمز

كود كي ام را در هرمز و بعد در قشم سپري كردم

 

ادامه مطلب...

محمدرضا شادمانی متولد ١٣٤٩ قائمشهردر استان مازندران، عضو خانه موسیقی ایران و دارنده درجه ممتاز خوشنویسی در رشته نستعلیق است. وی معتقد است که یک جرقه می تواند باعث بروز نویسنده ای توانمند گردد چرا که این حس در همه افراد وجود دارد. آرامش و پرهیز از پرخاشگری افراد کتاب خوان و بیان شیوا و نافذ کتابخوان ها در مواجهه با سایر افراد جامعه را از جمله آثار کتابخوانی می داند و می گوید: خواندن کتاب به صورت فیزیکی لذتی صد چندان دارد و بوی کاغذ حس عجیبی در خواننده ایجاد می کند که در فضای مجازی وجود ندارد. از آثار شادمانی به غیر از کتاب خودنوازی تنبک که به عنوان کتاب برگزیده سال 1401 قشم معرفی شد، به کتاب های دیگری از جمله خودنوازی دف، خودنوازی مقامات دف و هیچ کودک بی استعدادی وجود ندارد را نیز می توان اشاره کرد. گفت و گوی همزیستی را با این نویسنده حوزه موسیقی می خوانیم.

 

* کتاب « خود نوازی تنبک » را از نظر محتوا لطفا بطور مختصر معرفی بفرمایید. این معرفی می تواند شامل مضمون، ویژگی ها و سایر موارد مورد نظر شما از محتوای این کتاب باشد.

همانطور که در مقدمه کتاب خودنوازی تنبک جلد ١ آمده است هدف از نگارش کتاب به این سبک و سیاق راهکاری ساده برای استفاده همگان خصوصا افراد مُسن و کودک می باشد.

در این مجموعه از خط نُت به شکلی که در اغلب کتاب ها بکار رفته استفاده نشده و نگارنده با روشی جدید و بسیار ساده اقدام به تهیه و انتشار آن نموده که درآن هنرجو تنها با شمارش چند عدد ساده می تواند بدون نیاز به معلم ریتم های کتاب را نواخته و به راحتی آنها را بکار برد.

* انگیزه و هدف شما برای نوشتن این اثر چه بوده است؟ غیر از اهداف معنوی و فرهنگی آیا امیدی به جنبه مادی و تجاری این اثر هم داشتید؟ چرا؟ لطفا مفصل توضیح بدهید.

در هرصورت برای انجام هرکاری انگیزه ای وجود دارد و در این کتاب با توجه به مشکلاتی که وجود داشت از قبیل هزینه ی بالای کلاس ها و دشواری خواندن و فراگیری خط نُت به روش معمول که در بسیاری موارد باعث سرخوردگی هنرجو می شد و همچنین خواسته علاقمندان که اغلب جهت یادگیری چند ریتم ساده و همراهی آن با سازهای دیگر و آواز و استفاده آن در مجالس خانوادگی و دور همی ها بوده است، نگارنده را برآن داشت تا این روش را معرفی نماید.

قطعا برای کاری که هزینه می شود انتظار حداقل برگشت سرمایه و هزینه می رود و در این راه اگر سودی هم حاصل شود حتما خوب خواهد بود.

* برای تولید این اثر با چه موانع و مشکلاتی، چه در زمینه نرم افزار و چه در زمینه سخت افزار مواجه بودید؟

در زمینه نرم افزاری مشکل خاصی نبوده و با راهنمایی دوستان و با استفاده از برنامه های رایج نگارش شده است .

در بخش سخت افزاری افزایش قیمت کاغذ و هزینه های چاپ کار را دشوار کرده تا جایی که تفاوت قیمت از زمان درخواست تا زمان چاپ، عددی قابل توجه می شود.

* استقبال از کتاب تان را بعد از چاپ چگونه می بینید؟ دلایل استقبال یا عدم استقبال را در چه می بینید؟

معمولا ایده های جدید جهت تایید و استفاده، نیاز به زمان دارند تا قابلیت خود را به مخاطبان نشان دهند.

شوربختانه مردم عادت دارند مطالب  را از افراد مشهور و معروف بشنوند و معمولا به محتوای تولید شده کمتر توجه می کنند (مانند استقبال از آلبوم های موسیقی بازیگران و افراد مشهور) . با توجه به درخواست مبالغ بالای شرکت های پخش کتاب بابت معرفی کتاب ها و نحوه پرداخت آنها، هیچ توجیهی برای همکاری مولف با این شرکت ها وجود نداشته و این موضوع کار را برای معرفی کتاب ها دشوار کرده است.

* به رغم جایگاه رفیع کتاب و کتابخوانی در فرهنگ و قاموس ایرانی ها، آمارهای رسمی حاکی از کاهش شدید سرانه مطالعه کتاب در جامعه ماست. دلایل این کاهش به نظر شما کدامند و پیشنهادات شما برای افزایش این سرانه چیست؟

مواردی از قبیل قیمت بالای کتاب و درآمد کم مردم خصوصا قشر کتاب خوان که معمولا از طبقه متوسط رو به پایین هستند و همچنین دغدغه های معیشتی که کمتر فرصتی برای فراغت و خواندن کتاب برای علاقمندان به کتاب خوانی می گذارد از عمده مشکلات این موضوع می باشد.

رفع هر یک از این مشکلات می تواند سرانه کتاب خوانی را در کشور بالا برده و مردم را به سوی کتاب خواندن گرایش دهد.

 * مهم ترین آثار مثبت کتابخوانی افراد و مهم ترین عوارض و پیامدهای منفی کتاب نخواندن آنها در یک جامعه کدامند؟ اشاره به حداقل 10 مورد از هرکدام مورد امتنان خواهد بود.

از آثار مثبت کتاب خوانی می توان به مواردی از قبیل:

- آرامش و پرهیز از پرخاشگری افراد کتاب خوان

- بیان شیوا و نافذ کتابخوان ها در مواجهه با سایر افراد جامعه

- سطح دانش و تخصص خوانندگان کتاب در زمینه های مختلف

- تشویق دیگران به کتاب خوانی

- صرف بخشی از وقت و زندگی برای خود

- ایجاد انگیزه برای نویسندگان و ناشران و در نتیجه تولید محتوا از طرف آنها

- عدم اتلاف وقت برای انجام کارهایی که سودی ندارند (وب گردی های طولانی در فضای مجازی و...)

- تاثیرگذاری و راهنمایی  فرزندان جهت استفاده درست از وقت و چراغ راهی برای  آینده شغلی آنها

- ایجاد مشاغل مرتبط با کتاب

- تقویت حافظه و جلوگیری از پیری زودرس ذهن و بیماری های فراموشی

کتاب نخواندن و کم خواندن می تواند باعث عدم دستیابی به هر یک از نکات ذکر شده گردد.

* توسعه شگرف فناوری ارتباطات و اطلاعات و گسترش بیکران فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به نظر شما آیا مانع توسعه کتابخوانی در کشور شده است؟ لطفا توضیح بدهید.

گسترش فن آوری هم می تواند خوب باشد و هم بد، در گذشته وقتی سیستم های پیام رسان به روز رسانی شد گمان می رفت ادارت پست تعطیل شده وکاری برای انجام نداشته باشند اما در عمل این اتفاق نیفتاد. امروزه تعامل مدرنیته و سنت باهم، فروش محصولات اینترنتی  توسط فضای مجازی و تحویل اجناس خریداری شده از جمله کتاب توسط پست را فراهم کرده است. درست است که بسیاری از مطالب وکتاب ها را می توان به صورت کتاب های الکترونیکی(ebook) تهیه کرد وخواند اما خواندن کتاب به صورت فیزیکی لذتی صد چندان دارد. بوی کاغذ حس عجیبی در خواننده ایجاد می کند که در فضای مجازی وجود ندارد. لازم به ذکر است توجه بیش از حد به فضای مجازی و صرف وقت بیش از اندازه درآن از عوامل بازدارنده کتاب خوانی می باشد.

* جنابعالی که به مرحله رفیع تولید محتوا (نویسندگی کتاب) رسیده اید لطفا بفرمایید چگونه به نوشتن علاقه مند شدید؟ چه عوامل یا اتفاقاتی باعث شده که تصمیم گرفته اید دست به قلم ببرید؟ باعث امتنان است مراحل طی شده از زندگی تان از دوران کودکی تاکنون را که منجر به تولید اثر یا آثاری توسط شما شده به صورت توصیفی بیان نمایید.

به عقیده بنده نویسندگی و تولید محتوا دو موضوع متفاوت است. نویسندگی می تواند برگرفته از یک اتفاق و یا موضوعی باشد که قبلا به آن پرداخته شده است ولی در تولید محتوا این مطالب و موضوعات می توانند تازه باشند که نقش مهمی در جذب مخاطب دارد. یک جرقه می تواند باعث بروز نویسنده ای توانمند گردد چرا که این حس در همه افراد وجود دارد مانند حس خوانندگی. علاقمندی و پشتکار نیز می تواند در تحقق این اتفاق بسیار مهم باشد. برای بنده احساس نیاز به روشی جدید وساده برای استفاده هنرآموزان باعث نگارش این مجموعه و کتاب های دیگر بنده شده است.

* به کدام نویسنده یا نویسندگان(ایرانی – خارجی) علاقه مندید و چه اثر یا آثاری از آنها را خوانده و چه نظری درباره آنها دارید؟

علاقه زیادی به خواندن کتاب های جنایی و پلیسی دارم و تعدادی از کتاب های نویسنده مشهور خانم آگاتا کریستی را خونده ام و جالب است بدانید داستانی هم در این زمینه نوشته ام با نام (قتل در مهمانی) که البته به مرحله چاپ نرسیده و فعلا در بایگانی منزل قراردارد. قتل در قطار سریع السیر شرق آخرین کتابی بود که از این نویسنده توانا خوانده ام و فیلمی هم به همین نام ساخته شده است.

* آیا در نوشته های خود از نویسنده یا نویسندگانی الگو گرفته یا تاثیری پذیرفته اید؟ لطفا اگر پاسخ تان مثبت است توضیح بدهید از چه نویسنده یا نویسندگانی و دلایل تاثیر را بیان نمایید و اگر پاسخ تان منفی است نظرتان را در این خصوص توضیح بدهید.

نویسندگی هم مانند بسیاری از کارها علاوه بر اینکه می تواند ذاتی و درونی باشد، اکتسابی نیز می باشد ولی در تولید محتوا که کتاب های بنده در این گروه قرار می گیرند نویسنده حسب موضوع مطالب را به رشته نگارش در می آورد.

بیوگرافی:

محمدرضا شادمانی

متولد ١٣٤٩ قائمشهر

عضو خانه موسیقی ایران

دارنده درجه ممتاز خوشنویسی در رشته نستعلیق

آثار:

- خودنوازی تنبک ٣ جلد

- خودنوازی دف

- خودنوازی مقامات دف

- هیچ کودک بی استعدادی وجود ندارد

( شامل ٥٠ روش آموزش موسیقی به کودکان )

ادامه مطلب...

اشاره: سیده معصومه سید نژاد ششم شهریور ماه ۱۳۵۸ در شهر چالوس استان مازندران به دنیا آمد. در کودکی کتاب های زیادی می خوانده و نوار قصه زیاد گوش می کرده است. خودش می گوید: بزرگتر که شدم به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می رفتم وهمه ی این موارد جرقه ایی در من ایجاد کرد تا به نوشتن داستان و شعر برای کودکان علاقمند شوم.

وی در دوران دانشگاه با توجه به رشته ی تحصیلی اش (کتابداری و اطلاع رسانی) به تحقیق در حوزه ی کودک با توجه به پیش زمینه های قبلی پرداخت. همه ی این موارد به گفته خودش باعث شد تا دست به قلم شود.

 کتاب « خروس پر حنایی  عجب صدایی داری» سیده معصومه سید نژاد همراه با دو اثر دیگرش در زمره کتاب های برگزیده سال 1401 قشم قرار گرفت که این انتخاب بهانه ای برای گفت و گوی همزیستی با این نویسنده حوزه کودک شد.

■ کتاب « خروس پر حنایی  عجب صدایی داری » را از نظر محتوا لطفا بطور مختصر معرفی بفرمایید. این معرفی می تواند شامل مضمون ویژگی ها و سایر موارد مورد نظر شما از محتوای این کتاب باشد.

◄این کتاب که برای طیف کودکان ۳ تا ۸ سال نوشته شده، قصه ی خروس پرتلاشی را بیان می کند که با سحرخیزی و همینطور حس وظیفه شناسی اهالی مزرعه را برای کارهای روزانه بیدار می کند، این داستان با زبان شعر و نثر برای کودکان نوشته شده است.

■ انگیزه و هدف شما برای نوشتن این اثر چه بوده است؟ غیر از اهداف معنوی و فرهنگی آیا امیدی به جنبه

مادی و تجاری این اثر هم داشتید؟ چرا؟ لطفا مفصل توضیح بدهید.

◄انگیزه و هدف بنده برای نگارش این اثر بر پایه ی آگاه سازی کودکان با حس مسئولیت پذیری و سحرخیزی با تکیه بر زبان شیرین کودکانه بوده است. و واقعاً هدف مالی و کسب درآمد از راه فروش آن مد نظرم نبوده است.

 ■ برای تولید این اثر با چه موانع و مشکلاتی، چه در زمینه نرم افزار و چه در زمینه سخت افزار مواجه بودید؟

◄خوب مشکلات این چنینی نداشتم به لطف آقای اعتمادی مدیرمسئول و صاحب امتیاز انتشارات پر سرخ با چنین معضلاتی روبرو نبودم.

■استقبال از کتاب تان را بعد از چاپ چگونه می بینید؟ دلایل استقبال یا عدم استقبال را در چه می بینید؟

◄نسخه های چاپ شده را بیشتر به مدارس و مراکز توانبخشی اهدا نمودم. اگر هم قصد تغییراتی می داشتم، شاید از نظر طراحی و گرافیکی اثر بوده باشد.

■ به رغم جایگاه رفیع کتاب و کتابخوانی در فرهنگ و قاموس ایرانی ها، آمارهای رسمی حاکی از کاهش شدید

سرانه مطالعه کتاب در جامعه ماست. دلایل این کاهش به نظر شما کدامند و پیشنهادات شما برای افزایش این سرانه چیست؟

◄در مورد مقابله با معضل کاهش سرانه مطالعه به نظرم اول خانواده و سپس نظام آموزشی و همینطور دولت نقش سازنده ای دارند.

فرزندان ما از بدو تولد با آواهای دلنشین لالایی مادرانه آشنا می شوند و همینطور قصه های شبانه ی والدین باعث آشنایی آنها با محیط پیرامون شان می شود.

با رشد فرزندان و شروع آموزش رسمی، این نقش به مدارس هم کشیده می شود و به آن ها جهت داده می شود. نقش دولت هم در ایجاد فضاسازی مناسب برای کتابخانه ها بسیار مهم است. همه این شاخص ها نقش مهمی در فرهنگ سازی و نهادینه کردن مطالعه در جامعه دارند.

برای رفع معضل کاهش کتابخوانی در جامعه موارد بسیاری را می توان نام برد. برای مثال در خانواده ها، فرزندان زمانی که والدین خود را در حال مطالعه ببینند، ناخودآگاه به کتابخوانی و مطالعه علاقه مند می شوند.

- مانند سایر لوازم منزل، برای کتاب و کتابخانه فضایی در نظر گرفته شود، آن هم در مکانی که همیشه قابل دید کودکان و نوجوانان حاضر در خانه باشد.

- از ساده ترین راه مثل خواندن دستورات آشپزی و همکاری کردن کودکان با والدین برای پخت یک غذا، می تواند یک راهکار کوچک برای علاقه مند کردن فرزندان به مطالعه باشد.

- کتاب را مانند سایر ملزومات خانه بدانیم و در سبد خرید خود قرار دهیم.

- استفاده از تلویزیون، تلفن همراه و تبلت را کمتر کرده و زمانی را به مطالعه و تبادل افکار و موضوعات کتاب اختصاص دهیم و در قبال خواندن هر کتاب، پاداشی را برای فرزندان در نظر بگیریم.

- خواندن اخبار روزنامه ها، مجلات و پیگیری موضوعات روز جامعه و پرسش از فرزندان بزرگتر، راهکار مناسبی خواهد بود تا حس کنجکاوی آنان را برانگیزد و  تشویق به مطالعه کند.

- در مدارس و محیط های آموزشی ساخت کتابخانه از الزامات باشد.

 - برگزاری مسابقات کتابخوانی با موضوعات روز و تشویق برندگان، راهکار مناسبی برای ارتقاء سرانه ی کتابخوانی خواهد بود.

- نقش دولت در  آماده سازی محیط های مناسب برای کتابخانه و استفاده از همه ی اقشار بسیار سازنده است.

ساخت کتابخانه در مناطق محروم و برای افراد خاص با شرایط ویژه مثل معلولین و زندانیان و همینطور غنی سازی کتابخانه ها با منابع روز دنیا و انتشارات قوی و همچنین ترجمه ی کتب ارزنده دنیا در بالا بردن سطح فکری و آموزشی و مطالعاتی جامعه نقش بسیار خواهد داشت.

■ مهم ترین آثار مثبت کتابخوانی افراد و مهم ترین عوارض و پیامدهای منفی کتاب نخواندن آنها در یک جامعه

کدامند؟ اشاره به حداقل 10 مورد از هرکدام مورد امتنان خواهد بود.

◄آثار مثبت کتابخوانی:

۱. بالا بردن سطح آگاهی اشخاص

۲. بالا بردن سطح دایره ی لغات افراد با مطالعه

۳. آشنایی با نگرش های متفاوت در مورد موضوعات

۴.  بالا بردن قدرت تحلیل مطالب و واکاوی درک صحیح از مسائل

۵. افزایش سطح اعتماد به نفس افراد به دلیل بالا بودن آگاهی

۶. برطرف کردن موانع زندگی و انتخاب مسیر درست

۷. رشد فکری و فرهنگی و اجتماعی در ابعاد بسیار وسیع و بالعکس با کاهش مطالعه با معضلاتی مثل: فقر، بی سوادی، طلاق ، جرم و جنایت روبرو خواهیم بود؛ و تمامی این معضلات نشات گرفته از عدم آگاهی و پایین بودن سطح اطلاعات است؛ و جامعه ای که در آن سطح علمی و فرهنگی مردم پایین باشد، آمار بزهکاری جرم و جنایت افزایش خواهد داشت.

■ توسعه شگرف فناوری ارتباطات و اطلاعات و گسترش بیکران فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به نظر شما

آیا مانع توسعه کتابخوانی در کشور شده است؟ لطفا توضیح بدهید.

◄استفاده صحیح از علم و فناوری و وسایل ارتباط جمعی بسیار مفید است به شرط اینکه درست و با نظارت برای طیف های مختلف جامعه خصوصاً کودکان و نوجوانان همراه باشد.

درحال حاضر، پادکست ها و کتب صوتی هم به کمک افراد آمده و روشی برای مطالعات است که  فرایند آگاهی‌رسانی را انجام می دهد. علاوه بر آن تعداد کتابخانه های دیجیتالی  رو به افزایش است واین کتابخانه ها کارآمدتر و دسترسی به منابع آن بسیار سریع تر شده است.

■ سرکار که به مرحله رفیع تولید محتوا (نویسندگی کتاب) رسیده اید لطفا بفرمایید چگونه به نوشتن علاقه مند شدید؟ چه عوامل یا اتفاقاتی باعث شده که تصمیم گرفته اید دست به قلم ببرید؟ باعث امتنان است مراحل طی شده از زندگی تان از دوران کودکی تاکنون را که منجر به تولید اثر یا آثاری توسط شما شده به صورت توصیفی بیان نمایید.

◄در کودکی کتاب های زیادی داشتم و نوار قصه زیاد گوش می کردم و از قصه های آهنگین بسیار لذت می بردم. مانند: داستان « داشت علیمردان خان پسری - پسر بی ادب و بی هنری...» که یکی از قصه های محبوب بنده بود.

بزرگتر که شدم به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می رفتم وهمه ی این موارد جرقه ایی در من ایجاد کرد تا به نوشتن داستان و شعر برای کودکان علاقمند شوم.

البته در دوران دانشگاه با توجه به رشته ی تحصیلی کتابداری و اطلاع رسانی به تحقیق در حوزه ی کودک با توجه به پیش زمینه های که از قبل داشتم، پرداختم. همه ی این موارد دست به دست هم داد تا دست به قلم شوم .

■ به کدام نویسنده یا نویسندگان(ایرانی – خارجی) علاقه مندید و چه اثر یا آثاری از آنها را خوانده و چه نظری

درباره آنها دارید؟

◄از نویسندگان خارجی:

- میشل آنده نویسنده «بابای مومو» - کارلو کلودی خالق «پینوکیو» - پالت بورژوا خالق «فرانکلین»

نویسندگان ایرانی:

ناصر کشاورز «دویدم و دویدم» و «می می نی و مامانش»، هوشنگ مرادی کرمانی« قصه های مجید»،  آتوسا صالحی« کسی میمون ها را ندید» و  مهدی آذر یزدی: «قصه های خوب برای بچه‌های خوب». همینطور علاقه ی بسیاری به شعر و قصه های اتل متل توتوله و قصه های حسنی داشتم.

■ آیا در نوشته های خود از نویسنده یا نویسندگانی الگو گرفته یا تاثیری پذیرفته اید؟ لطفا اگر پاسخ تان مثبت است توضیح بدهید از چه نویسنده یا نویسندگانی و دلایل تاثیر را بیان نمایید و اگر پاسخ تان منفی است نظرتان را در این خصوص توضیح بدهید.

◄بله از اتل متل توتوله  و توی ده شلمرود  نوشته های زیادی دارم و همینطور از ضرب المثل های با مزه ی فارسی استفاده کردم.

 

بیوگرافی:

سیده معصومه سید نژاد

زاد روز: ششم شهریور ماه ۱۳۵۸ شهر چالوس استان مازندران

متاهل دارای دو فرزند

دارای مدرک تحصیلی کارشناسی کتابداری و اطلاع رسانی از دانشگاه آزاد تنکابن.

آثار:

« خروس پر حنایی

        عجب صدایی داری»

«چهارفصل سال قشنگه

         هر کدومش یه رنگه»

«اتل متل توتوله

        حسنی چه مهربونه»

در آخر: مهم ترین سرمایه برای هر پدر و مادری داشتن فرزند نیک است ؛ پس در پرورش  روح و استعداد آنها کوشا باشیم و قدر این موهبت استثنایی پرودگار را بدانیم، چون با وجود آنهاست که ما معنا وهویت می گیریم .

ادامه مطلب...

 کتاب «‌ گزارش یک واقعه » برای من با تمامی کتاب هایی که تا به حال خوانده ام، زمین تا آسمان فرق می کند. این اولین کتابی است که تمام مراحل خلق آن را از اول ب بسمه الله اش تا ن پایانش دیده ام. تعصب عجیبی روی این کتاب دارم، شاید این یک میراث خانوادگی و یا یک نماد ماندگار برای من است.

خیلی خوشحالم از اینکه اسم عمو جلال را به عنوان نویسنده روی جلد کتاب می بینم. بالاخره تمام تلاش های چندین  ساله اش به ثمر نشست.

عمو همیشه برای من نمادی از کتاب است، آن هم یک کتاب مصور. زندگی اش همیشه با کتاب عجین بوده و هست، چه در حال مطالعه، چه پشت دخل کتاب فروشی اش برای فروش کتاب.

اولین صفحه کتابش را باز می کنم، با دست خط خودش کتاب را به من تقدیم کرده است. در دل به او احسنت می گویم. کتاب ده داستان کوتاه دارد که همه از زندگی شخصی عمو سرچشمه گرفته اند.

اولین داستانش در مورد پدر من است مردی قوی بنیه که از نوجوانی عاشق حلبی سازی بود.

در همین حال شعر: «آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا» استاد شهریار را زمزمه می کنم.

بابای عزیزم شاید این داستان خیلی دیر چاپ شد، ای کاش بودی و داستانت را می خواندی، اما صد افسوس که زمستان دو سال پیش مسافر آسمان ها شدی.

بعضی از داستان های کتاب را قبل از ویرایش خوانده بودم، زمانی که طرحی خام بودند و فقط چهارچوب شان نوشته شده بود

اما نویسنده به قشنگی هرچه تمام تر از دل این طرح ها، داستان هایش را بیرون کشیده است.

داستان هایی روان از روزمرگی های یک انسان، یک انسان شبیه ما و گاهی حتی خود ما، در خطه جنوب، گاهی آبادان و گاهی قشم و گاهی چون خود نویسنده در رفت و آمد بین اصفهان و جنوب.

داستان ها پر شخصیت هستند، مثل زندگی خودش چه در خانواده ای پرجمعیت چه در جمع پرتعداد دوستان.

من عشق به نوشتن را در تک تک کلماتش، حس می کنم.

ما آدم ها عرق عجیبی به کودکی هامان و خاطراتش داریم به همین خاطر است که اکثر داستان ها در فضای شهر آبادان قبل از جنگ شکل گرفته است.

حتی زمان داستان ها نیز، روایت گر سال های خیلی دور است.

روزگاری که مردم امکانات کم و دل خوشی های زیادی داشتند. آیا بچه های نسل امروز می توانند باور کنند که روزی تلویزیون آرزوی دست نیافتنی عده ای که نداشتند و وسیله قدرت و زور گویی عده ای که داشتند، بوده است.

روزهایی که بچه ها به جای بازی های تک نفره گوشی های موبایل، دسته جمعی توی کوچه ها بازی می کردند و در عین دوستی باهم رقابت می کردند.

دورانی که مسافرت با خودروهای شخصی کم بود و اتوبوس ها سلطان جاده ها بودند و بنا به وسع دست فرمان رانندگان شان برای هم شاخ و شانه می کشیدند.

چقدر زیبا بود روزگارانی که  دغدغه هر یک از اعضای خانواده، دغدغه همه بود و باید دست به دست هم می‌دادند تا آن چالش را پشت سر بگذارند، خواه آن چالش بزرگ باشد یا کوچک، مثل گرفتن تصدیق یا همان گواهینامه.

فضاهای داستان فضای مردان است از رقابت بر سر تیله ها بگیر تا کل کل و سبقت اتوبوس ها در جاده های رو به جنوب.

گاه راوی خود قهرمان است. گاهی بیرون داستان است و قهرمان و اشخاص را توصیف می کند.

نمی دانم چرا با داستان «جدال» نمی توانم ارتباط برقرار کنم، بر خلاف بقیه داستان ها که مملوس و روان هستند.

با خواندن کتاب دلم تنگ شد برای آن روزها، روزهای زندگی های ساده به دور از دغدغه ها، برای آبادان، شهری که هنوز زخم های جنگ را بر تن دارد، حتی برای رباب و خدیجه که تا به حال ندیدم شان.

کتاب را تمام می کنم، انگار حرف دیگری برای گفتن ندارم.

مثل پایان اکثر داستان های کتاب با یک لبخند و یا یک علامت سوال به پایان حرف هایم رسیدم.

 ادامه مطلب...

همکاری دانشگاه و صنعت اشاره به هرگونه تعامل جهت تبادل دانش و فناوری میان هریک از اعضای نظام آموزش عالی و صنعت دارد، اما در کشور ما به خصوص مناطق کمتر توسعه یافته این همکاری به شکل مطلوبی شکل نگرفته است همکاری میان صنعت و دانشگاه ها با چالش هایی جدی نیز مواجه است.

دانشگاه ها اساسا ً به دنبال خلق دانش جدید و آموزش هستند، درحالی که کسب وکارها بیشتر متمرکز بر دستیابی به دانش با ارزشی جهت دستیابی به مزیت رقابتی و خلق ارزش برای مشتریان و ذینفعان می باشند.

اگر بخواهیم این چالش ها را به شکل ملموس تری در جزیره قشم با ساختار حاکم بر آن مورد تحلیل قرار دهیم می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

عدم درك مشترك در خصوص انتظارات و روش های کاری همکاری دانشگاه با صنعت یکی از مهم ترین چالش ها در این جزیره محسوب می شود و این مشکل مرتفع نخواهد شد مگر با برقراری تعاملات بیشتر و شناخت بیشتر دانشگاه از نیازهای صنایع حاکم در جزیره، تا زمانی که این دو نهاد به شکل مستقل عمل کنند نمی توان از ظرفیت های مشترک بهره مند شد.

 قطعا هر دانشگاهی به فراخور توان علمی با تکیه بر بومی سازی دانش روز می تواند در کنار صنایع اتفاقات خوبی را رقم بزند. تدوین اولویت های پژوهشی از طرف صنعت و اعلام به دانشگاه های جزیره جهت اعلام آمادگی آنان برای مطالعات مرتبط یکی ار راه های شناخت نیازهای صنایع از طرف دانشگاه می باشد.

و این امر منجر به تعاملات بیشتر خواهد شد از جمله استفاده از ظرفیت دانشجویان مستعد در همکاری های مشترک، استفاده از شرکت های دانش بنیان در صنعت و پوشش آموزش های لازم برای صنایع و دانشگاه، که این امر از یک طرف منجر به انتقال دانش فنی از صنایع به دانشگاه خواهد شد و بخش مهارت آموزی دانشجویان را پشتیبانی خواهد نمود و از طرف دیگر دانشگاه در به روز رسانی این دانش برای صنایع می تواند مفید واقع گردد. اتفاق بسیار ارزشمندی که در این بین محقق خواهد شد دانش دانشگاهی از جنبه نظری خارج شده و بیشتر جنبه عملیاتی به خود می گیرد و این امر محقق نخواهد شد مگر با اصلاح یک سری موانع موجود از جمله تخصیص مناسب بودجه تحقیقاتی به دانشگاه ها و سازمان ها که سال هاست مورد بی مهری قرار گرفته است، اصلاح ساختار انگیزشی برای همکاران پژوهشی در دانشگاه ها، همسو سازی رویه ها و استانداردهای درونی دانشگاه و صنعت.

لذا پیشنهاد می گردد با راه اندازی یک کمیته مشترک موانع و پیشنهادات مورد بررسی قرار گیرد.

 دکتر جمیله زارع

مدیر ارتباط با صنعت دانشگاه پیام نور مرکز بین المللی قشم

 

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

به نظر من برای قبل از خواب چیزی بهتر و لذت بخش تر از مطالعه نیست. البته مطالعه یک کتاب خوب و پر محتوا ...

انتخابم، کتاب « روباهی به نام پکس » اثر سارا پنی پکر نویسنده مشهورآمریکایی است.

محتوای داستان این کتاب که حداقل دو ترجمه فارسی از آن توسط دو مترجم ایرانی(بهرنگ خسروی و آرزو قلیزاده) در بازار کتاب موجود است به قدری قوی و جذاب است که در هنگام مطالعه آن زمان را از یاد می بردم و از زمان خوابم ساعت ها می گذشت.

کتاب «شازده کوچولو» که قبلا خوانده بودم برای من اولین کتابی بود که شخصیت روباه روح فیلسوفانه داشت. خلاف بقیه داستان ها که روباه، غالبا شخصیتی مرموز و فریبکار دارد.

در کتاب «روباهی به نام  پکس» پکس هم روباه است اما نه فریب کار و مرموز بلکه یک دوست واقعی و به دور از هر حیله و مکری.

دنیای بچه ها دنیا راستی و عشق است، خلاف دنیای بزرگ ترها که همه این زیبایی ها در آن رنگ باخته است.

پسر بچه ای به نام ( پیتر) با عشق فراوان روباهی (پکس) را که مادرش توسط انسان ها کشته شده است، بزرگ می کند. ولی روزی پدر پیتر او را مجبور می‌کند که روباه را به‌  آغوش طبیعت برگرداند، زیرا که پدر عازم جنگ است.

چون این کار هم به صلاح پیتر و هم روباه است.

پیتر به رغم میل باطنی اش، تسلیم خواسته پدر می شود و پکس را در دل جنگل رها می کند. پیتر و پکس یک درد مشترک دارند هر دو در کودکی مادرهایشان را از دست داده اند. پدر راهی جنگ می شود و پیتر پیش پدربزرگش می رود، اما گویا او هم باید وارد جنگ شود. جنگ با عذاب وجدان و جنگ با هزار و یک میل درونی.

داستان یکی در میان از زبان پکس و  پیتر بیان می شود.

روباهی که تحت حمایت و حفاظت انسان بوده در طبیعت وحشی رها شده و الان یکه و تنهاست. او هم باید بجنگد خلاف اسمش پکس که به معنای صلح است.

پکس می خواهد برگردد پیش پیتر و پیتر هم می خواهد پکس را به خانه برگرداند.

آن دو به سمت هم حرکت می کنند.

در دل جنگل و تمامی خطراتش، جنگلی که قرار است میدان جنگ انسان ها بشود.

و چقدر تاسف بار که جنگ انسان ها دامن گیر حیوانات زبان بسته هم می شود و بسیاری از آن ها را  قربانی می کند.

پکس با چند روباه دوست می شود، روباه هایی که اول از او متنفرند، چون پکس بوی آدم ها را می دهد

روباه ها از آدم ها متنفرند، چون آنها قاتل عزیزان و رویاهایشان هستند.

پیتر در جنگل با زنی رو به رو می شود که از جنگ جان سالم به در برده است.

او عاشق ققنوس است، بدون آن که بداند خودش ققنوس است، ققنوسی که آتش می‌گیرد و دوباره جان می گیرد و زنده می شود.

پکس کم کم با طبیعت انس می گیرد و دوستان جدید پیدا می کند، آنها از طریق بو، رفتار و افکار با یکدیگر ارتباط بر قرار می کنند.

زمانی می رسد که پکس دیگر بوی انسان ها را نمی دهد و می تواند به تنهایی غذا شکار کند.

بالاخره در یک نقطه مشترک، آن ها به هم می رسند، اما همه چیز عوض شده است...

پکس دیگر یک روباه دست آموز نیست، او به یک روباه واقعی با آرزوهای واقعی تبدیل شده است.

پیتر همه چیز را می فهمد، این که همه چیز برای ادامه این دوستی به پایان رسیده است، پس بهترین کار را انجام می دهد

پکس را با دوستانش تنها می گذارد، چرا که دیگر پکس به او و دنیای آدم ها تعلق ندارد...

و به بهترین شکل کتاب تمام می شود، جنگیدن برای یک هدف، برای به دست آوردن گوهر گران قدری که از دست داده ای و حالا می بینی واقعیت با آنچه که تو انتظار داشتی، زمین تا آسمان تفاوت دارد.

اما باز هم  همه چیز قشنگ است، جنگیدن برای خواسته ها و اهداف حتی اگر با آنچه که انتظار داری متفاوت باشد

و در آخر، لبخند پیروزمندانه بر لبانت نقش ببندد و با افتخار بگویی: ارزشش را داشت!

هاجر مظاهری

ادامه مطلب...

نزدیک به یک دهه می‌شود از زمانی که شنیدم کتاب (( پسر ناخدا )) رمان ایرج اعتمادی کتاب برتر قشم شده است و سال گذشته البته به عنوان کتاب سال استان هرمزگان برگزیده شد.

ادامه مطلب...

از وقتی آقای دشتی زاده (پژوهشگر فرهنگ بومی) به من اطلاع داد که می خواهد جدید ترین کتابی را که نوشته است برای فروش به فروشگاه  خانه کتاب قشم بیاورد، دل توی دلم نبود می خواستم هرچه زودتر کتاب ایشان را بخوانم.

وقتی به آقای دشتی زاده گفتم حتما کتاب شان را می خوانم و نظرم را در موردش می نویسم با تواضع همیشگی از این موضوع  استقبال کرد، بطوری که انگیزه ام برای نوشتن این مطلب دوچندان شد.

 ایشان را در جلسات انجمن شعر و انجمن داستان قشم چند باردیده بودم و از آنجا که می دانستم  دستی بر قلم دارند باید درخواندن کتاب نهایت دقت و تمرکزم را به کار می گرفتم تا بتوانم حق مطلب را به خوبی ادا کنم.

اسم کتاب « نُگومی » بود. نمی دانستم به چه معناست. با وجود این که بیش از ده سال است ساکن قشم هستم اما تا به حال این اسم را نشنیده بودم.

در روزگاری که به راحتی واژگان بومی و میراث های زبانی دارند یکی پس از دیگری از بین می روند و لباس های جدید و گاهی غربی جای لباس های زیبا و رنگارنگ سنتی را گرفته اند، مردم جزیره حتی نسل جوان به خوبی لباس های سنتی، هنرهای اصیل و بومی، گویش و فرهنگ شان را حفظ کرده اند و این شاخصه را وقتی با بومی های این جزیره معاشرت و دوستی می کنی به راحتی می توان درک و مشاهده کرد.

من به شخصه به فرهنگ غنی قشم بسیارعلاقه داشته و دارم و تا جایی که از دستم بر می آمده در این زمینه مطالعه کرده ام. کتاب ها و مجلات زیادی در مورد قشم خوانده ام، اما به جرات می توانم بگویم که اکثر آن ها تکراری و بدون منبع بودند. همه آن ها برای معرفی جزیره روی عجایب هفتگانه قشم دست گذاشته اند که غالبا تکراری و از حوصله اکثرخوانندگان خارج شده است.

و اینک رسیدم به کتاب « نگومی »

به عنوان یک خواننده معمولی و کسی که قشم وند است و بومی نیست، به دور از هر تعارفی باید بگویم این کتاب یکی از بهترین کتاب ها در مورد تاریخ و فرهنگ جزیره قشم است که مطالبش تازه و نو است و به واقع حرفی برای گفتن دارد.

طبق نوشته های این کتاب فهمیدم نگومی صندوقچه چوبی است که با نگین های فلزی تزیین شده و دریانوردان قشمی در روزگاری دور که با کشتی های بادبانی‌(هوزاری) خود برای تجارت به هندوستان و آفریقا سفر می کردند، آن را به عنوان سوغات با خود همراه می آورده اند.

نگومی بهترین اسمی است که می شد برای این کتاب انتخاب کرد، حسن انتخاب نویسنده در نامگذاری این کتاب ستودنی است. صندوقچه ای پراز خاطرات و اطلاعات تاریخی، پر از انسان های خوب و فرهنگ دوستی که  بدون هیچ چشم داشتی با کمک و همیاری خانواده و مردم مهربان روستای شان با راه اندازی موزه های محلی  به احیای فرهنگ و تاریخ قشم پرداختند.

کتاب کم حجم اما پر مطلب و پر باراست به مصداق این شعر: کم گوی و گزیده گوی چون در/ تا ز اندک تو جهان شود پر

در نگومی را باز کردم. نگومی زبان شیوا و ناطقی دارد. اول از همه از خاطرات پارینه سنگی و بسیار دور قشم می گوید. از  اینکه قشم تاریخ و مردمانی با بیش از ده هزار سال قدمت تاریخی داشته، شگفت زده می شوم.

از روزگاری که قشم تحت سلطه کشورهای غربی ( از پرتغال و انگلیس بگیر تا هلند) بوده و زمانی که قلعه نادری و قلعه پرتغالی ها روزگاری محل قدرت نمایی و نبرد بین ایرانی ها و اشغال گران خارجی بوده را  مرور خاطر می کند.

 نگومی می گوید: صنایع دستی زیبای قشم که پراز نقش و نگارها و گل های رنگارنگ روی لباس زنان است، بوی ادویه های خاص این خطه که مشام جان را نوازش می دهد و طعم غذای دریایی که با این ادویه ها غیر قابل وصف است از فرهنگ هندی گرفته شده است، اما موسیقی بومی با تمام سازهای کوبه ای  و آواهایی که بوی آفریقایی می داد.

«نگومی» اطلاعات قوی و وسیعی دارد که نتیجه زحمات طاقت فرسای آقای دشتی زاده در طول پنج سالی است که برای نگارش آن متحمل شده است.

علاوه بر سفر تاریخی که با «نگومی» داشتم  سری به موزه های روستایی می زنم، موزه هایی که قبل از همراهی با «نگومی» از وجودشان بی اطلاع بودم. در کنار این بازدیدها پای سخنان بزرگ مردان و ریش سفیدان ( بپ گپوهای ) اهل جزیره می نشینم.

من هم با نویسنده هم عقیده ام آنها بدون هیچ چشم داشتی به احیای سنت ها و جمع آوری اشیای به جای مانده از نیکان پرافتخار خود پرداخته اند و به راستی به خوبی از پس آن بر آمده اند.

چه زیبا که تنها هدف آن ها نشان دادن فرهنگ غنی جزیره نه تنها به نسل امروزی قشم و کشور بلکه از طریق جذب گردشگر به کل دنیاست.

و چه به جا این شعر به ذهن نویسنده خطور و سپس مرور کرد:

بر سر سنگ نوشته بود نقاش/ دنیا نکند وفا تو خوش باش

گر همه مال آدم به خود کنی جمع/ همراه نبری یه دانه خشخاش

نگومی پر است از حرف ها و سخنان تازه که گاهی برای اولین بار می شنیدم. معلوم بود که نویسنده بسیار مطالعه کرده و از دیدگاه مردم شناسی به خوبی از تجربیات و حرف های موزه داران بهره جسته و اطلاعات مهم و خاص را جمع آوری کرده

زبان نگومی خیلی روان و قابل درک است( حالا می فهم چرا آقای دشتی زاده در تمام کلاس های انجمن شعر و داستان حضور پر رنگی داشتند)

«نگومی» را می بندم، حال و هوایم عوض می شود، انگار که تمام اطلاعات ناقصم دراین خصوص کامل شده و پرسش های بی پاسخم را پاسخ داده اند

 در دلم احسنت می گوییم اول به  روستاییان که اینقدر صمیمانه دست به دست هم داده اند برای احیا فرهنگ شان و احسنت بر کسانی  که این گونه با اشتیاق و با انگیزه پای سخنان آن ها می نشینند و با آن ها همکاری و مساعدت می کنند.

از مبادلات فرهنگی قشم و ژاپن(جاییکا) و اقدامات مهم ژئوپارک جهانی قشم مطلع بودم و چقدر عالی که این همکاری این چنین روی فرهنگ بوم گردی و گردشگری جزیره  تاثیر مثبت گذاشته است.

نا گفته نماند عکس های «نگومی» بسیار سنجیده و با دقت در بالا یا پایین نوشته ها آورده شده و به خوبی کامل کننده متن هستند ولی اگر عکس ها رنگی بودند شاید بهتر می شد اشیای زیبا و به جای مانده از روزگار کهن را ببینیم و زیبایی «نگومی» دو چندان می شد.

می خواهم از خانه بیرون بزنم اما نه به مقصد پاساژها و  بازارهای قشم بلکه به موزه ها مردمی و بوم گردی ها سر می زنم آن هم با یک دید جدید، می خواهم جزیره  قشم را بیشتر بشناسم، مثل حرف خال موزه دار روستای تولا( خالو صالح روزبه) که می گفت: گردشگران باید به موزه ها بیایند تا بفهمند فرهنگ بومی جزیره را نمی توان در بازارهای لوکس قشم و درگهان درک کرد. و با خود می اندیشم باید خوب زندگی کرد، روزی نیز ما را به همراه یادگاری ها و دستاوردهای مان داخل نگومی می گذارند تا  آیندگان ما را به درستی قضاوت کنند، کاش ما هم حرفی برای گفتن داشته باشیم.

* مدیر خانه کتاب قشم

 

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - علیرضا امری کاظمی، مدیر ژئوپارک جهانی قشم از سوی دبیرکل یونسکو به عنوان منتخب آسیای میانه، غرب آسیا و خاورمیانه، برای چهار سال آینده جهت عضویت شورای عالی ژئوپارک های جهانی یونسکو منصوب شد.

ادامه مطلب...

همزیستی نیوز - مدیر ژئوپارک جهانی قشم گفت: دو ارزیاب بین المللی از کشورهای اسپانیا و ویتنام در طی ماموریت از شبکه جهانی ژئوپارک های یونسکو عصر روز جمعه (20 خردادماه) وارد جزیره قشم شدند.

پیشخوان

آخرین اخبار