ادامه مطلب...

با فرا رسیدن سه شنبه بزرگ در آمریکا نه تنها مردم این کشور بلکه اکثر مردم در سراسر دنیا منتظرند تا ببینند در پایان روز سوم نوامبر نام کدامیک از نماینده دو حزب اصلی آمریکا یعنی دمکرات و جمهوری خواه به عنوان مستاجر چهارسال آینده کاخ سفید اعلام خواهد شد.

البته شیوه و فرایند این انتخابات که به نوبه خود در دنیا منحصر بفرد است، هرگونه پیش بینی نتیجه آن را تقریبا غیر ممکن کرده است، بخصوص در این دوره که بخاطر پیروزی دونالد ترامپ در دوره گذشته که هم نحوه پیروزی و هم شخصیت ویژه و نوع مدیریت چهارساله اش در کاخ سفید با همه دوره های گذشته متفاوت بوده است، رقابت این دوره را بسیار نزدیک و فشرده کرده است.

علت حساسیت ویژه این دوره از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و استقبال بی نظیر مردم از این انتخابات که به گزارش رسانه‌های آمریکایی تعداد آرای زودهنگام مردم این کشور به کاندیداهای خود به بیش از 100 میلیون رأی رسیده است، حاکی از این است که دمکرات ها با تمام قوا می خواهند از دست رییس جمهوری رها شوند که در طول این چهار سال همه بافته های آنها را در طول تاریخ ایالات متحده رشته کرده است و جمهوری خواهان نیز هرچه در چنته دارند رو می کنند تا نه بخاطر شخص ترامپ ( البته بخش های بزرگی از جمهوری خواهان سنتی) بلکه بخاطر تعصب حزبی مانع ورود جو بایدن و دمکراتها به کاخ سفید بشوند.

البته برای اولین بار این نگرانی هم در این دوره از انتخابات آمریکا بوجود آمده که در پایان شمارش آراء و اعلام نتایج اولیه این انتخابات، اتفاقات غیرمترقبه ای هم پیش بیاید که ویژگی های شخصیتی دونالد ترامپ و مواضع غیرقابل پیش بینی او در این چهارسال گذشته از مهم ترین دلایل پیش آمدن این اتفاقات بشمار می رود.

بنابراین همه در دنیا منتظرند ببینند در بامداد روز چهارشنبه چه اتفاقی در صحنه سیاسی بزرگ ترین و قوی ترین کشور دنیا روی می دهد! آنچه که مثل روز روشن است این است که این اتفاق، اتفاق ساده و معمولی نخواهد بود، چرا که روند حرکت مجموعه اتفاقات و تحولات تا قبل از این انتخابات، چه در خود امریکا و چه در مناطق مختلف دنیا بخصوص در مناطق بحرانی مانند خاورمیانه به نقطه ای رسیده است که انتخاب دونالد ترامپ یا جو بایدن می تواند سرنوشتی متفاوت برای آن رقم بزند.

مدیرمسئول           

ادامه مطلب...

 چه بپذیریم، چه نپذیریم شجریان و شجریان ها در جامعه امروز ما نه تنها یک قهرمان که یک اسطوره اند، قهرمانند به این علت که هرگز خود را از صف ملت جدا نکردند و با ملت ماندند، اسطوره اند به این علت که اثری عمیق و ماندگار در فرهنگ همان ملت از خود باقی گذاشته یا می گذارند که هرگز زدودنی نیست.

شجریان کی بود؟ یک انسان هنرمند مثل هزاران هنرمند دیگر، اما چرا از میان همه این هنرمندان، شجریان، شجریان می شود؟ چرا وقتی در 80سالگی از دنیا می رود نه تنها در کشورش که بسیاری در دنیا هم به احترامش تمام قد می ایستند و صفحات اجتماعی در فضای مجازی به عنوان تنها ابزار انعکاس نظرات و خواسته های واقعی مردم، مملو از ابراز عشق و علاقه میلیون ها انسان با هر گرایش، عقیده، قومیت و جنسیت نسبت به او می شود؟

تردیدی نیست که شجریان متفاوت از دیگر هنرمندان بود، هنرمندانی که در صدها رشته هنری در جای جای این سرزمین و در سرزمین های  دیگر به سهم خود برای اعتلای فرهنگ ایرانی و انسانی تلاش کرده و می کنند، اما چرا پای در جای شجریان و شجریان ها نمی توانند بگذارند؟

راقم این سطور با طرح این پرسش ها نه به دنبال بردن شجریان به عرش و گذاشتن دیگرهنرمندان در فرش است و نه به دنبال یافتن قوای ماوراء قوای انسانی در شجریان است و نه قوای دیگر هنرمندان را نادیده می گیرد، بلکه تنها می خواهد به این پرسش ها پاسخ بدهد که چگونه شجریان بزرگ شد، بزرگ زیست، بزرگ ماند و بزرگ رفت!

شجریان بزرگی را با بزرگ شمردن هنرش یعنی موسیقی اصیل ایرانی آغاز کرد. او هرگز اجازه نداد که این موسیقی  اصالت خودش را از دست بدهد، گرچه نیمی از عمرش را در قبل و نیمی دیگر را در بعد از انقلاب سپری کرد، اما در هر دو دوران با کسانی که در کسوت مسئول و متولی موسیقی کشور در پی آلودن موسیقی اصیل ایرانی به سیاست و ایدئولوژی بودند، مبارزه کرد و همین خصوصیت او کافی بود که بزرگ بماند.

او بزرگی دیگری نیز داشت و آن این بود که هنر را تنها برای هنر نمی خواست، هنری که وضعیت زندگی، شرایط روحی و غم و شادی مردم را بازتاب ندهد از نظر شجریان هنر نبود و با این ایده در همه دوران زندگی اش با انتخاب اشعارمناسب حال مردمش و با صدای مردمی اش وحتی با موضعگیری سیاسی در کنار مردم بزرگ ایران، بزرگ باقی ماند.

اصل بزرگی که در وجود شجریان ریشه دوانده بود و او را یک سر و گردن از دیگران مجزا می کرد روح بلند، نگاه عمیق و جامع، منش و کنش انسانی و در یک کلام استقلال و آزادگی او بود. هنرمندی نبود که هنرش را وجه المصالحه قدرت، ثروت و پست ومقام کند بلکه با پشت کردن به همه این ارزش های پوشالی، صاحب شخصیتی بزرگ بود که بزرگی های دیگرش را نیز بزرگ تر می کرد.

تمام این بزرگی های شجریان از او بزرگمردی ساخت که امروز حتی با آرمیدن جسمش، چیزی از بزرگی های او نه تنها کم نشده است بلکه با تبدیل او به اسطوره، نام و یادش همچنان مانند همه بزرگان تاریخ این سرزمین و دنیا، بزرگ باقی مانده و خواهد ماند.

روحش شاد!

تاج محمد  کاظمی

ادامه مطلب...

روزهای بدی را می گذرانیم، روزهایی که با خبرهای بد شروع می شود و با خبرهای بدتر نیز به پایان می رسد! صبح مان را با مشاهده صحنه های فجیع له شدن 59نفر از هم وطنانمان زیر دست و پاهای یک جمعیت عظیم در کرمان شروع می کنیم  و هنوز روزمان به پایان نرسیده،  خبر می رسد که کل 176مسافر یک پرواز در اثر سقوط هواپیما در آسمان تهران کشته شده است.

روز بعد نیز هنوز صبح نشده خبری در شبکه های خبری می پیچد مبنی بر اینکه یک دستگاه اتوبوس در جاده فیروزکوه به دره سقوط کرده و 19نفر دیگر از هم وطنان مان به جای اینکه به خانه و کاشانه خود برسند سر از پزشکی قانونی در می آورند!

این روز هنوز تمام نشده و ما از بهت این مصیبت ها بیرون نیامدیم که خبری دیگر و مرگی و مرگ های دیگر در فضای خبری جامعه مان می پیچد و این داستان مرگبار همچنان ادامه می یابد!

تراژدی مرگ مثل اینکه قرار نیست دست از سر جامعه ما بردارد، زمانی می گفتیم انقلاب کردیم و هیچ انقلابی بدون کشتن و کشته دادن به پیروزی نرسیده است! بعد از آن گفتیم جنگ است و در جنگ حلوا که پخش نمی کنند، معلوم است که باید بکشیم تا کشته نشویم! جنگ که تمام شد گفتیم حالا که جنگ تمام شد دشمن که در این جنگ شکست خورده، بیکار ننشسته و عوامل خودش را فرستاده تا از ما انتقام بگیرد و این وسط عده ای کشته می شوند و این داستان طولانی تا به امروز همچنان ادامه دارد.

به موازات این تراژدی، تراژدی دیگری از مرگ ها که از گذشته در این جامعه و همه جوامع انسانی وجود داشته است، در جامعه ما بیداد می کند، مرگ در اثر حوادث، حوادث طبیعی و حوادثی که ما خودمان با دست خودمان همه روزه در این جامعه رقم می زنیم.

حوادث طبیعی مانند زلزله، سیل، آتش سوزی، آلودگی هوا و پدیده هایی از این دست که هرکدام کرور کرور مرگ به این جامعه آورده و می آورند و درگیری های شخصی، خانوادگی، فامیلی، قبیله ای و گروهی از یک  طرف و مواردی مانند جنایت، خودکشی و سرانجام سوانح هوایی، دریایی و جاده ای که هرکدام بخش عمده ای از قربانیان و در نتیجه مرگ های آنها را دربر می گیرد.

به راستی چرا مرگ، این مهمان ناخوانده همچنان در جامعه ما جولان می دهد، چرا ارابه مرگ  خانه به خانه، کوچه به کوچه، خیابان به خیابان، میدان به میدان، جاده به جاده، روستا به روستا، شهر به شهر و این سو و آن سو دنبال سوار کردن مسافر است؟

این سئوال قاعدتا سئوال همه باید باشد، همه کسانی که نه مرگ بلکه زندگی را می پرستند، همه کسانی که از مرگ نمی هراسند اما به استقبال آن هم نمی روند، همه کسانی که مرگ را نه برای خود بلکه برای دیگران نیز نمی خواهند و همه کسانی که از مرگ انسان ها نردبانی برای بالا رفتن خود نمی سازند .

گرچه عده ای هم این سئوال را بر نمی تابند و می گویند مرگ دست ما نیست و یا اینکه مرگ حق است و قس علی هذا. این عده با مرگ خوبند اما مرگ را نه برای خود که برای همسایه خوب می دانند!

حال پاسخ این سئوال چیست. ما چه پاسخی داریم به سئوال خیل عظیمی از مردم این سرزمین که عزیزترین عزیزان شان را از دست داده اند؟ عزیزانی که می توانستند در کنار شان سال های سال به شادی و سلامت زندگی کنند و از زندگی شان لذت ببرند.

به عنوان مثال بازماندگان  264 نفری که در سه حادثه هفته گذشته جان شان را از دست دادند این سئوال را به مثابه یک پتک در دست گرفته و دنبال پاسخ هستند، پاسخ پدری را که دختر و همسرش با هواپیمای اوکراینی برای همیشه او را ترک کرده اند چه کسی باید بدهد؟ او از آن سوی دنیا راه افتاده است تا در ایران پاسخ سئوالش را بگیرد.

چه کسی پاسخگوی خانواده ها، دوستان و هم کلاسان بیش از 40 فارغ التحصیل نخبه دانشگاه های شریف، علم و صنعت و...است که با پرواز هواپیمای اوکراینی  به جای رسیدن به آرزوهای طلایی شان، سر از خاک سیاه بیابان های اطراف تهران درآوردند.

به نظر می رسد هیچکس پاسخی به سئوالات بازماندگان نه تنها قربانیان بیگناه این سه حادثه اخیر که صدها و حتی هزاران حوادث مشابه در این جامعه در طول دهه های گذشته  نخواهد داد، چرا که کسی مسئولیت وقوع این حوادث مرگبار را به عهده نمی گیرد.آیا زمان آن نرسیده است که به ریشه یابی این حوادث بپردازیم و به سراغ بانیان و مسببان اصلی این فجایع برویم؟

مدیرمسئول

منبع: همزیستی 21 دی 98

 

ادامه مطلب...

در سه بخش گذشته سلسله یادداشت های همزیستی در باره انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی که قرار است روز دوم اسفندماه سالجاری در کشورمان برگزار شد به مباحثی از قبیل عمل نکردن این مجلس در 10دوره گذشته خود به مهم ترین وظیفه اش یعنی نظارت بر اجرای قوانین و امور کشور، ضرورت تحول اساسی در مقوله رای دادن به نمایندگان این مجلس و تغییر محتوای مطالبات مردم از مجلس پرداختیم.

در بحث مطالبات گفتیم که سطح مطالبات و توقعات رای دهندگان از نمایندگان بسیارپایین آمده است، به طوری که معضلات اساسی جامعه که قاعدتا مجلس باید از طریق وضع قوانین مناسب و نظارت بر اجرای آنها نسبت به حل آنها اقدام می کرد به فراموشی سپرده شده است.

درباره دلایل بوجودآمدن چنین شرایطی هم یادآور شدیم که صحنه گردان های پشت صحنه با مدیریت روند انتخابات از مرحله ثبت نام کاندیداها تا تایید صلاحیت های آنها  و فرهنگسازی از طریق رسانه های انحصاری در طول10 دوره گذشته مجلس، این شرایط را در کشور رقم زدند.

گرچه ممکن است توجیهاتی در این خصوص از قبیل ممانعت از ورود اغیار به خانه ملت و جلوگیری از نفوذ دشمن در نهادهای تصمیم ساز و مواردی از این قبیل برای اعمال این نوع مدیریت در انتخابات مجلس عنوان شود، اما کیست که نداند نتیجه این تفکر چیزی جز خالی شدن مجلس از افراد شایسته و پر شدن آن از افرادی بود که خروجی عملکرد آنها را در این 10دوره همه به عینه شاهد هستیم.

این خروجی امروز گویای این حقیقت مسلم است که هم کسانی که رای می دهند، هم کسانی که کاندیدا می شوند و هم کسانی که انتخابات مجلس را مدیریت می کنند اگر چشم خود را به آنچه که امروز در جامعه می گذرد ببندند و همچنان معتقد باشند که مرغ یک پا دارد و از فضا و حال و هوای دوره های گذشته بیرون نیایند، هیچ تضمینی نیست که در همیشه روی یک پاشنه بچرخد. به عبارت دیگر مجلسی که در 10 دوره از حل ابتدایی ترین مشکلات جامعه بازمانده و نتوانسته برای مردمی که زیر موشک و بمباران دشمن، در سخت ترین شرایط زندگی، در بدترین وضعیت اقتصادی و در سردترین یا گرم ترین فصول سال به رغم همه مشکلات با هزاران امید و آرزو پای صندوق های رای حاضر شدند، حداقل رفاه نسبی را برای بخش بزرگی از آنها فراهم سازد، چگونه می خواهد دوره یازدهم خود را نیز به مانند دوره های گذشته بدون هیچ تغییری در کیفیت نمایندگان با سلام و صلوات آغاز کند؟

البته نگارنده قبول دارد که از سه ضلع این مثلث یعنی «رای دهندگان»، «کاندیداها» و «متولیان انتخابات» دو ضلع اخیر بعید است که از گذشته عبرت بگیرند و دنبال یک تحول اساسی در مجلس باشند، اما ضلع نخست که اتفاقا با آراء خود حرف اول و آخر انتخابات را می زنند اگر خود بخواهند می توانند برای اولین بارکاری بکنند کارستان و مجلس را که تا حالا به نام آنها ولی به کام دیگران بود در اختیار خود بگیرند و اجازه ندهند روند سابق بر مجلس یازدهم هم حاکم شود.

ممکن است گفته شود که اگر مردم این قدرت را داشتند که با رای خود مجلسی همسو با مطالبات واقعی خودشان تشکیل دهند

تا حالا که 10دوره از تاسیس مجلس شورای اسلامی می گذرد می توانستند این قدرت خود را به منصه ظهور برسانند و چون در این مدت طولانی نتوانستند، چگونه می شود امیدوار شد که این معجزه در مجلس آتی اتفاق بیافتد!

اتفاق افتادن این معجزه به نظر نگارنده درانتخابات مجلس یازدهم به دلایل ذیل امکان پذیر است:

  • جامعه امروز از هر زمان دیگر آماده یک اصلاح بنیادی در مدیریت کشور است و اتقاقات اخیر بخصوص اعتراضات دی ماه 96 و آبان ماه 98 به خوبی نشان داد که مردم درنیل به این اصلاح مصمم هستند و اشکارا پیام شان را به حکومت رساندند.
  • مدیریت جامعه پیر و فرتوت شده و طبیعی است که اگر خودشان هم نخواهند جبر زمان و بخصوص تحولات و تغییرات شگرف در فناوری ارتباطات و اطلاعات این اصلاح را اجتناب ناپذیر کرده است.
  • اکثریت جامعه ما در نیل به یک اصلاح اساسی در مدیریت جامعه، بنا به دلایل مختلف، شیوه مسالمت جویانه را برگزیده اند و قاعدتا در این مسیر صندوق های رای بهترین شیوه می تواند باشد.
  • به رغم صراحت قانون اساسی درخصوص جایگاه و شان مجلس، درسال های اخیر و در مقاطع و موارد مختلف این جایگاه دچار خدشه شده است ومی طلبد که از طریق تحول در کیفیت نمایندگان این جایگاه بازیابی شود.
  • توسعه شگرف شبکه های اجتماعی در فضای مجازی و شکسته شدن انحصار رسانه های سنتی و شفاف شدن بسیاری از امور و اتفاقات جامعه، قدرتی لایزال به مردم در انتخابات داده است تا با استفاده از این ابزار در مرحله اول کاندیداها و در مرحله بعدی نمایندگان منتخب را وادار به پاسخگویی و عمل به وعده های شان نمایند.     

ادامه مطلب...

همزیستی - در دو قسمت سلسله یادداشت های همزیستی درباره انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی به دو موضوع وظیفه نظارت نمایندگان این مجلس بر امور کشور و ضرورت اعمال نگاه و برخورد جدید مردم به عنوان رای دهندگان با این انتخابات تحت عنوان طرحی نو اشاره کردیم و در این قسمت می خواهیم به موضوع مطالبات رای دهندگان از نمایندگان مجلس بپردازیم.

در این خصوص اول این پرسش قابل طرح است که آیا اصولا شرکت در این انتخابات که در 10دوره گذشته چیزی جز تکرار مکررات نبوده و فایده ای برای اکثریت رای دهندگان جز عده ای معدود و خود نمایندگان نداشته است، درست است یا خیر.

البته نگارنده به خوبی آگاه است که عده کثیری از رای دهندگان به انتخابات مجلس در 10دوره گذشته که با توجه به گذشت زمان شاید برخی از آنها در قید حیات هم نباشند ولی فرزندان آنها ادامه دهنده راه والدین خود هستند به این پرسش نگارنده پاسخ مثبت خواهند داد و امروز هم با حدت و شدت خود را آماده می کنند که نماینده خود را انتخاب و به مجلس یازدهم بفرستند که البته اشکالی به این رویه آنها وارد نیست و آنها و همه کسانی که روز دوم اسفندماه سال جاری به پای صندوق های رای می روند معتقدند که نماینده منتخب آنها نه تنها گره ای از مشکلات آنها را باز خواهد کرد بلکه حضور او در پارلمان نقطه اتکایی برای برخورداری رای دهندگان از برخی امتیازات خاص خواهد بود!

اگر از این افراد بپرسیم که برای چه هدفی در انتخابات شرکت می کنند به غیر از پاسخ های کلیشه ای که صحنه گردان های پشت صحنه از طریق رسانه های انحصاری خود در طول این چهل سال آنها  را به خوبی نهادینه و به یک فرهنگ غالب تبدیل کردند( از جمله اینکه اگر شرکت نکنیم با دشمن هم صدا می شویم و دلایلی از این دست) به برخی طرح ها و پروژه های عمرانی و ساخت و سازها در شهر، روستا و محله خود استناد می کنند و می گویند اگر نماینده مجلس پیش قدم نمی شد و اعتبار نمی گرفت، دولت صد سال هم می گذشت این جاده روستایی را اسفالت نمی کرد یا این خانه بهداشت احداث نمی شد و قس علی هذا!

آنچه که باعث تاسف است این است که این گونه افراد در جامعه ما هرگز حاضر نیستند یک بار هم شده از خود بپرسند نماینده ای که طبق نص صریح قانون اساسی و قوانین عادی، وظیفه اش وضع قوانین و نظارت بر اجرای آنهاست، چرا باید به این وزارتخانه یا به آن وزارتخانه برود تا بتواند این مدیر یا آن کارشناس را راضی کند که این ردیف یا آن ردیف اعتباری را برای حوزه انتخابیه خود تخصیص بدهد!

مگر قوانینی که دولت را موظف به اجرای پروژه های عمرانی در مکان و موعد مقرر کرده است، توسط مجلس تصویب و به دولت ابلاغ نشده است؟ چرا این نماینده و سایر نمایندگان، دولت و وزیر مرتبط را با حربه نظارت که قانون در اختیار نمایندگان قرار داده است مجبور به انجام وظیفه اش نمی کنند؟

شاید با استناد به ضرب المثل مشهور« تا نگرید طفل کی نوشد لبن»  گفته شود که وضعیت طوری شده که اگرهر نماینده بطورفردی دنبال امور حوزه انتخابیه خود نرود و با لابیگری با دولت امتیازات خاص را نگیرد، نمی تواند کاری برای موکلان خود انجام دهد و فرایند نظارت از طریق تذکر، سئوال و استیضاح در آیین نامه مجلس آنقدر طولانی و ناکارامد است که امیدی به کارآیی آنها نیست، مضاف بر اینکه فراکسیون بازی، جناح بازی و باند بازی در مجلس مانع از این می شود که یک نماینده بتواند فارغ از تمام این بازی ها، وزیری را مجبور به عمل به قانون کند.

وقتی آدم با این استدلال و استدلال هایی از این دست مواجه می شود به صحنه گردان های پشت صحنه انتخابات مجلس و انتخابات دیگر آفرین می گوید که چگونه در این چهل سال با این ظرافت توانستند معانی مفاهیم  و بار و محتوای مطالبات مردم را از انتخابات طوری تغییر ماهیت بدهند که رای دهندگان به جای مطالبات اساسی و بنیادی از قبیل توزیع عادلانه امکانات و ثروت های ملی در بین همه آحاد ملت، حفظ حقوق اساسی ملت از قبیل آزادی های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، رفع تبعیض های نژادی، قومیتی، جنسیتی، مذهبی و زبانی، برداشتن انحصارات و رانت ها دراقتصاد، رسانه و مانند اینها و دهها حقوق بر زمین مانده ملت از نمایندگان مجلس، مطالبات نازل شخصی، محلی و قبیله ای از قبیل استخدام فرزند، گرفتن وام و آسفالت کوچه و خیابان را از آنها مطالبه می کنند و برآورده شدن این مطالبات را نشانه توانمندی نماینده ودلیلی بر دادن رای مجدد به او و فرستادن دوباره وی به مجلس می دانند!

منبع: هفته نامه همزیستی/شماره 671 /30آذر98

ادامه مطلب...

در اولین بخش سلسله یادداشت های همزیستی به مناسبت برگزاری یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی که با عنوان «حلقه مفقوده نظارت مجلس» در شماره 667 این نشریه به تاریخ 11 آبان 98 به چاپ رسید یادآوری کردیم که «... همه ما وظیفه داریم که به وسع توان مان بکوشیم مانع تداوم روند شکل گیری سنتی این مجلس شویم!»

در این بخش می خواهیم به این پرسش کلیدی پاسخ بدهیم که چگونه مردم به عنوان صاحب اصلی این مجلس از شکل گیری مجلسی همانند مجالس ادوار گذشته (10دوره قبلی) که نتایج تاسف آورعملکرد آنها اظهرمن الشمس است در این دوره جلوگیری کنند.

طبیعی است بسیاری از ما به این پرسش، این پاسخ را خواهیم داد که مگر مردم جز رای دادن یا رای ندادن(تحریم انتخابات) کار دیگری می توانند انجام دهند و به عبارت دیگر، مردم امکان دیگری هم دارند که در شکل گیری مجلس، آن طور که دلشان می خواهد و به صلاحشان است، تاثیرگذار باشند و مجلسی برآمده از آرزوها و علایق خودشان تشکیل دهند.

اما این پاسخ، بخشی از حقیقت تلخی است که کما بیش در روند شکل گیری مجالس گذشته حاکم بوده و چون این روند در راستای تحکیم قدرت گروه و گروه هایی از حاکمیت بوده است، این گروه ها از آشکار شدن بخش دیگر این حقیقت که همانا صیانت از رای مردم توسط خود مردم است، جلوگیری می کردند.

پرواضح است که این گروه ها با تمسک به اصول متعدد قانون اساسی و قوانین مرتبط با انتخابات و مجلس شورای اسلامی ادعا خواهند کرد که در تمام انتخابات ادوار گذشته مو به مو مر قانون اجرا شده است و مردم با رفتن به پای صندوق ها به کاندیداهای مورد نظر خود رای داده اند و همه این مجالس برآمده از آراء خود مردم هستند، حال اینکه این مجالس نتوانستند به آرزوها و آمال مردم جامه عمل بپوشانند، این، مشکل مردم است!

قاعدتا در جامعه ای مانند جامعه ما که بر خلاف اکثر جوامع دیگر، ابزارهای قدرت مردم از قبیل احزاب، مطبوعات و جامعه مدنی محلی از اعراب ندارند، گروه هایی که قدرت را قبضه کرده اند با استدلال هایی از این دست، نهادهای به ظاهر انتخابی را از درون تهی می کنند و چون پاسخگوی ناکارآمدی این نهادها هم نیستند توپ را به زمین مردم می اندازند و می گویند« مردم خودشان انتخاب کردند و خودشان هم باید نتایج انتخاب خود را بپذیرند.»

این گروه های قدرت و بخصوص ابزارهای نظارتی و اجرایی آنها که حرف اول و آخر را در انتخابات می زنند هیچگاه حاضر نیستند به این پرسش پاسخ بدهند که اگرسیاست و روش برگزاری انتخابات درست بوده چرا بعد از 10دوره آزمون و خطا و گذشت چهل سال از عمر مجلس، نمایندگان مجلس از اصلی ترین وظیفه خود یعنی نظارت بر اجرای قوانین عاجز مانده اند؟ عجزی که این همه مصیبت را برای مردم به بار آورده است.

آیا می توان قبول کرد که مردم(منظور افرادی که به هردلیل به پای صندوق های رای آمدند) در 10 دوره در این 40سال اشتباه کردند و به رغم دیدن نتایج انتخاب خود، هرچهارسال بازهم به افرادی رای می دادند که راه شکست خورده اسلاف خود را پی می گرفتند واین تسلسل بی فایده برای مردم ادامه داشته باشد؟

طبیعی است یک جای کار می لنگد، یا رای دهندگان، کسانی هستند  که نه تنها دوبار بلکه حتی 10بار هم از سوراخ مار گزیده شوند بازهم دست شان را در آن سوراخ فرو می کنند به این امید که ان شاء الله این بار گربه  است!

 یا اینکه صحنه گردان های پشت صحنه با صحنه آرایی (بخوان مهندسی) انتخابات، چنان در صحنه سازی استاد شده اند که مردم به رغم ناامیدی از کارآمدی مجلس، صرفا بخاطر برخی مطالبات نازل شخصی، خانوادگی، فامیلی، قومی، محلی و امثال اینها به پای صندوق های رای می روند.

 پرواضح است مجلسی که پایه اش بر مطالباتی از این دست بنا نهاده شود، در مقابل معضلات غول پیکر بر زمین مانده جامعه، حرفی برای گفتن نخواهد داشت، همانطور که در ادوار گذشته مجلس، همه شاهد و ناظر این واقعیت تلخ بودیم.

این  نوشتار را عجالتا با این پرسش به پایان  می بریم که اگر قبول داریم روند برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس با این شرایطی که اشاره شد در انتخابات پیش رو هم  تکرار خواهد شد، راهی را می توان متصور شد که درعین حضور فعال مردم در این انتخابات، نماینده هایی انتخاب شوند که برخلاف همه اسلاف خود در 10دوره گذشته این مجلس، نه در قول و وعده، بلکه در عمل، در کنار مردم و درمقابل قدرت های تمامیت خواه بایستند و اگر نایستند از نمایندگی ساقط شوند؟  

ادامه مطلب...

همزیستی - تا روز برگزاری انتخابات مجلس یازدهم کمتر از چهار ماه باقی مانده است و این مدت فرصت خوبی است تا حداقل ما اصحاب رسانه ها در یک فضای آرام و فارغ از هرگونه تبلیغات، جنجال ها و بخصوص شانتاژهای انتخاباتی به نقد عملکرد مجلس فعلی و مجالس گذشته بپردازیم و به رای دهندگان از یک طرف و کاندیداهای انتخابات مجلس آینده از طرف دیگر، بگوییم که با حضور در عرصه انتخابات دوم اسفند 98 دست به چه کاری می زنند، تبعات آن چیست و چه مسئولیتی را بعهده می گیرند.

در فصول مربوط به مجلس شورای اسلامی قانون اساسی، دو وظیفه اصلی وضع قوانین و نظارت بر اجرای آنها به عنوان بزرگترین و مهم ترین وظایف نمایندگان این مجلس عنوان شده و برای اجرای این دو وظیفه، اختیارات، امکانات و تسهیلات فوق العاده ای برای آنها در نظر گرفته شده است.

نگاهی اجمالی به عملکرد نمایندگان مجلس در 10 دوره از آن که تقریبا با عمر 40ساله جمهوری اسلامی ایران برابری می کند ما را با این واقعیت تلخ مواجه می سازد که متاسفانه این نمایندگان به وظیفه نظارت خود بر اجرای همان قوانینی که خود تصویب کرده بودند نه تنها عمل نکردند بلکه با ورود به برخی حاشیه ها و موضع گیری های به ظاهر انقلابی، فضای سیاسی اجتماعی جامعه را به سمتی سوق دادند که در آن دلسوزان واقعی به حاشیه رانده شدند و نان به نرخ خورهای حرفه ای مقدرات جامعه را تعیین کردند.

معضلاتی که امروز جامعه ما در بخش های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و بخصوص دیپلماسی با آنها مواجه است چیزی نیستند جزماحصل و دستپخت قوه مقننه در طول این 10دوره مجلس که طبق قانون اساسی بخاطر ماهیت وجودی آن نه تنها در عملکرد دو قوای دیگر بلکه در بقیه امور کشور نیز می توانست تاثیرات مثبت بگذارد که متاسفانه ازاعمال این تاثیرات باز ماند و در نتیجه بر سر ملک و ملت آن آمد که امروز همه شاهد و ناظر آن هستیم.

پرواضح است که اگر در طول این مدت طولانی، ما مجالس قوی و نمایندگان شجاع، دانا و مهم تر از همه پاکدست داشتیم و آنها عصاره واقعی ملت بودند ما هرگز شاهد شکل گیری غده های سرطانی مانند فقر، فساد، تبعیض، اختلاس، تورم، بیکاری، فرار مغزها، بزهکاری، ژن خوب، حقوق های نجومی و دهها موارد این چنینی نبودیم.

امروز که در آستانه شکل گیری یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی هستیم همه ما وظیفه داریم که به وسع توان مان بکوشیم مانع تداوم روند شکل گیری سنتی این مجلس شویم! چگونه؟ پاسخ این سئوال را اگر مجالی باشد در فرصت های بعدی با جزئیات و مصادیق عینی پی می گیریم. ان شاء الله   

  

ادامه مطلب...

برای رسیدن به صلح آیا به جنگ نیاز است؟ به عبارت دیگر، اول باید جنگ رخ بدهد تا صلح هم برقرار شود؟ یا اینکه بدون جنگ هم می شود به صلح دست یافت؟ این سئوال ها و سئوال هایی از این دست، این روزها ذهن بسیاری از ماها را به خود مشغول کرده است!

این روزها که سایه جنگ بیش از هر زمان برمنطقه خلیج فارس و دریای عمان و همه کشورهای حاشیه این آبراه های بین المللی سنگینی می کند، کوبیدن بر طبل صلح وظیفه همه کسانی است که دل در گرو ایرانی آباد و آزاد دارند، ایرانی که مال همه ایرانی هاست، چه آن بیش از 80میلیون ایرانی که ماندند تا ایران بماند و چه آن میلیون ها ایرانی که رفتند تا ایرانی بمانند.

هیج فرقی بین ایرانی ها نیست، همه ما در ته دل مان رگه ای قوی به نام ایرانیت داریم، این رگه ذاتا درهمیشه تاریخ صلح طلب بوده و اگر هم  در مقاطعی حاکمان ایران به دیگر کشورها لشکرکشی کرده اند از دو حال خارج نبوده یا اینکه در دفاع از حق و حقوق ایرانی ها بوده یا اینکه برخلاف میل باطنی ایرانی ها و صرفا برای ارضاء تمایلات شخصی و گروهی حاکمان صورت گرفته است.

بدیهی است این رگه صلح طلبی، مختص ما ایرانی ها نیست، همه ملت ها فارغ از همه تفاوت های ذاتی و اکتسابی شان، بطور قطع این رگه را در وجودشان دارند، چرا که ذات هرانسان از جنگ و خشونت بیزار است، صلح، دوستی و مهربانی در خون انسان ها جاریست و انسان که بواسطه عقلانیت خود اشرف مخلوقات لقب گرفته است، خودش به درستی برای خودش این ضرب المثل را هم ساخته است: گره ای که با دست قابل بازکردن است چه نیازی به دندان است!

البته ممکن است دیدگاه های متفاوت این گذاره را قبول نداشته باشند و از زمان و زمین  و از عالم و آدم شاهد بیاورند که برخی از انسان ها ذاتا ضد صلح و طرفدارجنگ و خشونت هستند و در برابر این گونه انسان ها، چاره ای جز مقابله به مثل نیست.

 صاحبان این نوع دیدگاه ها به درستی از واژه «مقابله به مثل» نام می برند، چرا که همان عقلانیت انسان به او حکم می کند که هرکس به او حمله کرد در مقابلش بیاستد و مانع تجاوز متجاوز به حریم خودش شود، اما همان عقلانیت این را هم به انسان حکم کرده که کاری نکند تا دیگران به او حمله کنند و این، نقطه اختلاف دو دیدگاه در دنیای امروز است.

این دو دیدگاه لزوما متعلق به دو طرف «متجاوز» و « قربانی تجاوز» نیست، یعنی به غیر از طرف «متجاوز» که ذاتا محکوم است، طرف «قربانی تجاوز» غالبا می تواند اسیر دیدگاه های متفاوت باشد و چه بسا که یکی با اصرار بر دیدگاه خود زمینه تجاوز را به خود فراهم کند و یکی در همان شرایط یکسان اما با دیدگاه ویژه خود نه تنها خود را از هرگونه تعرض متجاوز یا متجاوزان مصون نگه می دارد بلکه با تقویت خود زمینه آن را نیز برای همیشه از بین می برد.

 نمونه ملت هایی که در تاریخ بشریت موردتجاوز قدرت های متجاوز قرار گرفتند و هرکدام به واسطه راهی که در پیش گرفتند به سرنوشتی متفاوت دچار شدند، کم نیست و تاریخ به مانند معلمی دانا و توانا به ما یاداور می شود که کدام ره به سوی گلستان و کدام ره به سوی ترکستان بوده است!  

امروز به واسطه این معلم  درکلاسی به وسعت دنیا به نام فضای مجازی، ملت ها راه خود را آگاهانه انتخاب و به سوی هدف خود پیش می روند و ملتی یا ملت هایی که به هردلیل از این کاروان عقب بیافتند به دلیل سرعت فوق العاده این کاروان، رسیدن به آن برای این ملت یا ملت های جا مانده از این کاروان، تقریبا غیرممکن است.

در این شرایط هیچکس نمی تواند ذره ای تردید به خود راه بدهد که هرگونه خلل در حرکت یک ملت به سوی پیشرفت و توسعه تحت هربهانه ای، بزرگ ترین جفا به آن ملت است و تاریخ اثبات کرده که صلح بزرگ ترین حامی این حرکت بوده است.

ملت ها در صلح بزرگ و بزرگ تر می شوند، ملت ها با صلح آزاد و آزادتر می شوند، ملت ها در پناه صلح به رفاه و آرامش می رسند، ملت ها بواسطه صلح به همدیگر می پیوندند، ملت ها در زیر سایه صلح به همدیگر عشق می ورزند و ملت ها در زیر پرچم صلح، عرصه را بر دشمنان صلح تنگ تر و تنگ تر می کنند و این ها، نمونه هایی کوچک از معجزه های بزرگ صلح است. 

تاج محمد  کاظمی

ادامه مطلب...

امروزه صحبت کردن درباره مشاغل خاص مانند معلمی کار سختی است، سختی اش هم به این است که تاثیر و نقش این گونه مشاغل در جامعه ما سنجش علمی و ارزشیابی نمی شود و اگر هم بشود نتایج آنها در تصمیم سازی ها بکار گرفته نمی شود و در نتیجه این مشاغل در جایگاه واقعی خود نیز قرار نمی گیرند.

به عبارت دیگر ما نمی توانیم توقع داشته باشیم همانطور که در یک جامعه توسعه یافته، حرفه های بنیادین از جمله معلمی، بطور طبیعی در جایگاه شایسته و بایسته خود قرار می گیرد، این نوع حرفه ها در جامعه ای مانند جامعه ما نیز از این جایگاه برخوردار شود و علتش هم چیزی نیست جز همان نبود سیستم سنجش و ارزشیابی علمی مشاغل که نتایج آن مورد تایید همه طرف های ذینفع باشد و این نتایج نیز در تصمیم سازی ها بکار گرفته شود.

با این نگاه به نظر می رسد به راحتی می توان چالش های امروز شغل معلمی را در جامعه  تحلیل کرد و به معلمین عزیز که  از جایگاه شغلشان هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی راضی نیستند یادآور شد که چون سیستم ارزشیابی علمی مورد قبول همگان و کارآمد مشاغل در کشور وجود ندارد به صرف جایگاه والا و سنتی شغل معلمی نمی توان انتظار داشت که هرکس که کسوت این شغل را بر تن کرد شایسته بالاترین ارزش ها در جامعه است.

برای اینکه به این گزاره عمیق تر نگاه کنیم و تفاوت دو دیدگاه موجود در جوامع توسعه یافته و جامعه فعلی خودمان را نسبت به جایگاه معلمی بهتر درک کنیم راهی نداریم جز اینکه به این پرسش پاسخ بدهیم که معلم در این دو جامعه چگونه می تواند کسوت مقدس این شغل را بر تن کند.

پرواضح است همانطور که در جوامع توسعه یافته، همه مسئولان و تصمیم سازان یک کشور سر بر آستان مقدس معلمان می سایند و بالاترین امکانات مادی و والاترین ارزش های معنوی را به آنها اختصاص می دهند، همین مسئولان و تصمیم سازان حتی به اندازه یک سر سوزن هم اجازه نمی دهند کسانی که شایستگی کامل پوشیدن کسوت مقدس معلمی را ندارند به عرصه این شغل ورود کنند.

اما آیا در کشور ما اینگونه است؟ کسانی که فریاد شان مبنی بر اینکه « معلمی شغل انبیاست » گوش فلک را کرده است و همیشه هم در زمره مسئولان و تصمیم سازان این جامعه بودند می توانند تضمین بدهند که دروازه ورود به عرصه تعلیم و تربیت کشور را طوری طراحی کرده اند که تنها افراد شایسته هم از نظر علمی و هم از نظر اخلاقی وارد این عرصه بشوند؟

آیا مسئولان به این واقعیت تلخ اندیشیده اند که خیل عظیمی از دختران و پسران این مرزو بوم که هرکدام در رشته های تخصصی کاربردی و یا رشته های تخصصی نظری مدارک کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا گرفته اند و به علت نبود شغل مرتبط با تخصص شان به ناچار صرفا برای اشتغال به شغل معلمی روی آورده اند، تا چه حد می توانند وظیفه مقدس تعلیم و تربیت را در قبال فرزندان این مرز و بوم ادا کنند!

خیل عظیمی از این جوانان که سال های مدید تحت عنوان نیروهای حق التدریس با کمترین حقوق و مزایا و همیشه نگران و مضطرب نسبت به امنیت شغل شان در کلاس های درس حضور پیدا کرده و می کنند تا چه حد در قبال وظیفه سنگین تعلیم و تربیت موفق بوده اند؟

پرواضح است که این جوانان که خیلی از آنها جوانی شان را در این برزخ به باد دادند هیچ تقصیری ندارند و مقصر کسانی هستند که در طول این چند دهه برای این « شغل انبیا » نتوانستند طرحی نو دراندازند تا معلم با بسته ای شامل علم، تجربه، اخلاق و عشق وارد کلاس شود و با انتقال آگاهی، نشاط، انگیزه، اراده و امید به فرزندان این مرز و بوم از کلاس خارج شود!

تاج محمد کاظمی   

ادامه مطلب...

نشست اعضای شورای مدیریت بحران استان گلستان به ریاست معاون اول رییس جمهوری و با حضور ۶ وزیر، نمایندگان مجلس و نماینده ولی فقیه شامگاه شنبه سوم فروردین و ششمین روز وقوع سیل مهیب دراین استان درحالی برگزار شد که مردم در بخش های وسیعی از منطقه ترکمن صحرا واقع در شرق و شمال این استان سوار بر قایق ها نظاره گر نابودی خانه، کاشانه، مال و زندگی خود بودند.

این نشست تنها دستاورد ملموسش عزل استاندار به فرنگ رفته گلستان و جایگزینی معاونش به جای او بود، معاونی که دو روز قبل، تخلف رییسش را می خواست لاپوشانی کند، ولی با مصاحبه وزیر کشور با تلویزیون دستش رو شد و اتفاقا توسط همین وزیر ارتقاء مقام هم یافت!

بررسی اجمالی مطالبی که در این نشست مطرح و توسط رسانه ها منتشر شد واقعیات تلخی را به نمایش می گذارد، واقعیاتی که چندین دهه است نظام مدیریتی کشور را در بر گرفته و نتایج زیان بار آن را مردم در تمام عرصه ها با پوست و جان شان لمس می کنند.

از سخنان وزیر راه و شهرسازی در این نشست شروع می کنیم که گفته « پل و آبرفت‌های فعلی منطقه با مفروضات فعلی اعتبار نداشته باید با مفروضات جدید روند ایجاد پل و آبرفت‌ها بازنگری شود.- خبرگزاری مهر4/1/98

آقای وزیر که سوابق مدیریت در نهادهای نظامی و حدود یک سال استانداری مازندران را در پرونده خود دارد، معلوم نیست چرا به قصور حوزه وزارت متبوع خود در استان گلستان نپرداخته است! در صورتی که براساس آمار رسمی اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان گلستان از سال 70 تا 95 بیش از 120 فقره سیل بزرگ و کوچک در این استان رخ داده که تنها در سال 91 وقوع 14 فقره سیل در این استان به ثبت رسیده است.- خبرگزاری تسنیم 27/3/97

یعنی این همه سیل در استان گلستان برای همکاران ایشان کافی نبوده که مفروضات خود را براساس نیازهای روز بازنگری کنند تا امروز بعد از چهل سال که سیل این همه خسارات برجای گذاشته است، تازه به فکر بازنگری در مفروضات جدید روند ایجاد پل و آبرفت در استان بیافتند؟!

سخنان وزیر نیرو هم در این نشست بسیار جالب بوده است وقتی که لایروبی رودخانه‌های استان را «راهی در کاهش سیل» دانسته و اضافه کرده است: « لایروبی به خصوص در بخش ورودی رودخانه به دریا باید انجام شود.»

من نمی دانم کسانی که در این نشست حضور داشتند از ایشان پرسیدند که لایروبی رودخانه ها وظیفه کدام وزارتخانه است و دفتر مهندسی رودخانه ها و سواحل شرکت مدیریت منابع آب ایران با وزارت نیرو چه ارتباطی دارد!

وی همچنین در این نشست گفته است: «علم بررسی میزان روان آب‌ها بسیار مهم و موضوعی قابل توجه است که باید در استان مد نظر قرار گیرد.»

طبیعی است این علم را کسی غیر از همکاران آقای وزیر نیرو ندارد و معلوم نیست که آقای وزیر چرا موضوع وظیفه قانونی همکاران خود را که دهه ها قبل باید این علم را به عمل تبدیل می کردند به یک نشست عمومی می کشاند!!

وزیر جهاد کشاورزی هم در این نشست گفته که « زهکشی اراضی کشاورزی و جلوگیری از تغییر کاربری زمین‌ها می‌تواند جلوی سیل را بگیرد.»

آقای وزیر هم  که سابقه طولانی در تصدی وزارت جهاد کشاورزی دارد به رغم اینکه زهکشی از مهم ترین وظایف و ماموریت های قانونی این وزارتخانه بشمار می رود و پروژه های زهکشی نیز در استان سیل خیزی مانند گلستان در این چهار دهه گذشته باید به اتمام می رسیده است، تازه از نقش زهکشی در ممانعت از سیل سخن می گوید! مخاطب این سخنان، مگر غیر از خود ایشان و همکاران فعلی و گذشته وی در استان که در این چهل سال به وظایفشان عمل نکردند، کسان دیگری هم می تواند باشند!

چهار نفر از نمایندگان استان گلستان در مجلس نیز در این نشست به درستی از کم کاری ها، اهمال ها و ضعف های وزارتخانه های ذیربط  و دستگاه های اجرایی استان در برخورد با موضوع سیل اخیر انتقاد کردند و خط و نشان کشیدند که در مجلس از حق قانونی خود برای احضار و استیضاح مقصران این حادثه استفاده خواهند کرد! همان حقی که این نمایندگان و اسلاف شان در 9دوره گذشته مجلس کمابیش استفاده کردند ولی چه اتفاق خاصی افتاد؟

مگر نه اینکه دیر زمانی است از این مجلس جز نامی به نام خانه ملت نمانده و مصالح ملت در گیرو دار منافع جناحی، گروهی و شخصی به فراموشی سپرده شده است که اگر غیر از این بود، این گونه مردم نه در میان انبوهی از مشکلات ریز و درشت زندگی که امروز در میان آبهای ویرانگر سیل غرق نمی شدند!

بنابر این امروز همه می دانند که از این مجلس چیزی نمانده که مثلا این نمایندگان گلستان بتوانند شق القمر کنند و مقصران این حادثه دردناک را به  پای میز محاکمه بکشانند!

و اما می رسیم به سخنان معاون اول رییس جمهوری که در واقع به نمایندگی از رییس جمهوری که بخاطر استراحت و تفریح در سواحل زیبای قشم فرصت نداشته به استانی که اکثریت قریب به اتفاق مردم آن در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری به او بالاترین رای را داده بودند، سری بزند(برخلاف روسای جمهوری کشورهای استکباری که بخاطر همدردی با مردم حادثه دیده کشورشان حتی سفرهای رسمی خارج از کشورشان را هم لغو می کنند و سریعا خودشان را به محل حادثه می رسانند.) در این نشست شرکت کرده و ریاست این نشست را هم بعهده داشت.

وی در این نشست گفته بود: « در ماده ۱۰ و ۱۲ احکام و قوانین کشور حدود پنج درصد از بودجه کشور برای جبران خسارات بلایا طبیعی یا پیشگیری از آن است و باید این اهتمام در دولت باشد که بخش قابل توجهی را برای پیشگیری هزینه کنیم و طرح‌هایی مانند زهکشی باید در استان اجرا شود تا سیل را پیشگیری کند.»

چنین گفته هایی، آن هم از طرف یکی از بالاترین مقامات اجرایی کشور که همیشه در این چهار دهه نقش های اجرایی در سطح کلان داشته و می بایست که حرفش به قول معروف حرف اخر باشد، نه اینکه صرفا بر ضرورت « اهتمام در دولت » تاکید کند، نشان از چه نوع مدیریتی می تواند باشد؟!!

یا اینکه، وی در این سخنان خود بجای اینکه مقصران عدم اجرای طرح های بنیادی مانند زهکشی در استان سیل خیزی مانند گلستان را در طول این چهاردهه گذشته به مردم معرفی کند و خواستار محاکمه و اشد مجازات آنها شود، بعد از وقوع این سیل های بنیان برانداز و در حالی که مردم بخت برگشته به دنبال نجات تنها ممر حیات شان تا کمر در آب فرو رفته اند، تازه از ضرورت اجرای طرح هایی مانند زهکشی سخن می گوید!  

در هر صورت این نشست مصداق ضرب المثل معروف مشت نمونه خروار است، یعنی اگرمصوبات نشست های مشابه پیشین در ادوار گذشته دردی از دردهای مردم را دوا کرده بود، حوادثی از این دست نیز نبایستی این گونه هست و نیست مردم یک منطقه را نابود کند و کسانی که امروز و در ادوار گذشته مستقیم و غیرمستقیم مسئولیتی درخصوص مهار این سیل داشتند و به مسئولیت خود عمل نکردند نیز راحت برای خوشان بگردند!

و این، داستان تلخ نظام مدیریتی ماست! مدیریتی که مثلا قرار بود بحران ها را مدیریت کند اما خود دچار بحران شده است!

تاج محمد  کاظمی

 

 

پیشخوان

آخرین اخبار