ادامه مطلب...

روزهای بدی را می گذرانیم، روزهایی که با خبرهای بد شروع می شود و با خبرهای بدتر نیز به پایان می رسد! صبح مان را با مشاهده صحنه های فجیع له شدن 59نفر از هم وطنانمان زیر دست و پاهای یک جمعیت عظیم در کرمان شروع می کنیم  و هنوز روزمان به پایان نرسیده،  خبر می رسد که کل 176مسافر یک پرواز در اثر سقوط هواپیما در آسمان تهران کشته شده است.

روز بعد نیز هنوز صبح نشده خبری در شبکه های خبری می پیچد مبنی بر اینکه یک دستگاه اتوبوس در جاده فیروزکوه به دره سقوط کرده و 19نفر دیگر از هم وطنان مان به جای اینکه به خانه و کاشانه خود برسند سر از پزشکی قانونی در می آورند!

این روز هنوز تمام نشده و ما از بهت این مصیبت ها بیرون نیامدیم که خبری دیگر و مرگی و مرگ های دیگر در فضای خبری جامعه مان می پیچد و این داستان مرگبار همچنان ادامه می یابد!

تراژدی مرگ مثل اینکه قرار نیست دست از سر جامعه ما بردارد، زمانی می گفتیم انقلاب کردیم و هیچ انقلابی بدون کشتن و کشته دادن به پیروزی نرسیده است! بعد از آن گفتیم جنگ است و در جنگ حلوا که پخش نمی کنند، معلوم است که باید بکشیم تا کشته نشویم! جنگ که تمام شد گفتیم حالا که جنگ تمام شد دشمن که در این جنگ شکست خورده، بیکار ننشسته و عوامل خودش را فرستاده تا از ما انتقام بگیرد و این وسط عده ای کشته می شوند و این داستان طولانی تا به امروز همچنان ادامه دارد.

به موازات این تراژدی، تراژدی دیگری از مرگ ها که از گذشته در این جامعه و همه جوامع انسانی وجود داشته است، در جامعه ما بیداد می کند، مرگ در اثر حوادث، حوادث طبیعی و حوادثی که ما خودمان با دست خودمان همه روزه در این جامعه رقم می زنیم.

حوادث طبیعی مانند زلزله، سیل، آتش سوزی، آلودگی هوا و پدیده هایی از این دست که هرکدام کرور کرور مرگ به این جامعه آورده و می آورند و درگیری های شخصی، خانوادگی، فامیلی، قبیله ای و گروهی از یک  طرف و مواردی مانند جنایت، خودکشی و سرانجام سوانح هوایی، دریایی و جاده ای که هرکدام بخش عمده ای از قربانیان و در نتیجه مرگ های آنها را دربر می گیرد.

به راستی چرا مرگ، این مهمان ناخوانده همچنان در جامعه ما جولان می دهد، چرا ارابه مرگ  خانه به خانه، کوچه به کوچه، خیابان به خیابان، میدان به میدان، جاده به جاده، روستا به روستا، شهر به شهر و این سو و آن سو دنبال سوار کردن مسافر است؟

این سئوال قاعدتا سئوال همه باید باشد، همه کسانی که نه مرگ بلکه زندگی را می پرستند، همه کسانی که از مرگ نمی هراسند اما به استقبال آن هم نمی روند، همه کسانی که مرگ را نه برای خود بلکه برای دیگران نیز نمی خواهند و همه کسانی که از مرگ انسان ها نردبانی برای بالا رفتن خود نمی سازند .

گرچه عده ای هم این سئوال را بر نمی تابند و می گویند مرگ دست ما نیست و یا اینکه مرگ حق است و قس علی هذا. این عده با مرگ خوبند اما مرگ را نه برای خود که برای همسایه خوب می دانند!

حال پاسخ این سئوال چیست. ما چه پاسخی داریم به سئوال خیل عظیمی از مردم این سرزمین که عزیزترین عزیزان شان را از دست داده اند؟ عزیزانی که می توانستند در کنار شان سال های سال به شادی و سلامت زندگی کنند و از زندگی شان لذت ببرند.

به عنوان مثال بازماندگان  264 نفری که در سه حادثه هفته گذشته جان شان را از دست دادند این سئوال را به مثابه یک پتک در دست گرفته و دنبال پاسخ هستند، پاسخ پدری را که دختر و همسرش با هواپیمای اوکراینی برای همیشه او را ترک کرده اند چه کسی باید بدهد؟ او از آن سوی دنیا راه افتاده است تا در ایران پاسخ سئوالش را بگیرد.

چه کسی پاسخگوی خانواده ها، دوستان و هم کلاسان بیش از 40 فارغ التحصیل نخبه دانشگاه های شریف، علم و صنعت و...است که با پرواز هواپیمای اوکراینی  به جای رسیدن به آرزوهای طلایی شان، سر از خاک سیاه بیابان های اطراف تهران درآوردند.

به نظر می رسد هیچکس پاسخی به سئوالات بازماندگان نه تنها قربانیان بیگناه این سه حادثه اخیر که صدها و حتی هزاران حوادث مشابه در این جامعه در طول دهه های گذشته  نخواهد داد، چرا که کسی مسئولیت وقوع این حوادث مرگبار را به عهده نمی گیرد.آیا زمان آن نرسیده است که به ریشه یابی این حوادث بپردازیم و به سراغ بانیان و مسببان اصلی این فجایع برویم؟

مدیرمسئول

منبع: همزیستی 21 دی 98

 

ادامه مطلب...

در سه بخش گذشته سلسله یادداشت های همزیستی در باره انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی که قرار است روز دوم اسفندماه سالجاری در کشورمان برگزار شد به مباحثی از قبیل عمل نکردن این مجلس در 10دوره گذشته خود به مهم ترین وظیفه اش یعنی نظارت بر اجرای قوانین و امور کشور، ضرورت تحول اساسی در مقوله رای دادن به نمایندگان این مجلس و تغییر محتوای مطالبات مردم از مجلس پرداختیم.

در بحث مطالبات گفتیم که سطح مطالبات و توقعات رای دهندگان از نمایندگان بسیارپایین آمده است، به طوری که معضلات اساسی جامعه که قاعدتا مجلس باید از طریق وضع قوانین مناسب و نظارت بر اجرای آنها نسبت به حل آنها اقدام می کرد به فراموشی سپرده شده است.

درباره دلایل بوجودآمدن چنین شرایطی هم یادآور شدیم که صحنه گردان های پشت صحنه با مدیریت روند انتخابات از مرحله ثبت نام کاندیداها تا تایید صلاحیت های آنها  و فرهنگسازی از طریق رسانه های انحصاری در طول10 دوره گذشته مجلس، این شرایط را در کشور رقم زدند.

گرچه ممکن است توجیهاتی در این خصوص از قبیل ممانعت از ورود اغیار به خانه ملت و جلوگیری از نفوذ دشمن در نهادهای تصمیم ساز و مواردی از این قبیل برای اعمال این نوع مدیریت در انتخابات مجلس عنوان شود، اما کیست که نداند نتیجه این تفکر چیزی جز خالی شدن مجلس از افراد شایسته و پر شدن آن از افرادی بود که خروجی عملکرد آنها را در این 10دوره همه به عینه شاهد هستیم.

این خروجی امروز گویای این حقیقت مسلم است که هم کسانی که رای می دهند، هم کسانی که کاندیدا می شوند و هم کسانی که انتخابات مجلس را مدیریت می کنند اگر چشم خود را به آنچه که امروز در جامعه می گذرد ببندند و همچنان معتقد باشند که مرغ یک پا دارد و از فضا و حال و هوای دوره های گذشته بیرون نیایند، هیچ تضمینی نیست که در همیشه روی یک پاشنه بچرخد. به عبارت دیگر مجلسی که در 10 دوره از حل ابتدایی ترین مشکلات جامعه بازمانده و نتوانسته برای مردمی که زیر موشک و بمباران دشمن، در سخت ترین شرایط زندگی، در بدترین وضعیت اقتصادی و در سردترین یا گرم ترین فصول سال به رغم همه مشکلات با هزاران امید و آرزو پای صندوق های رای حاضر شدند، حداقل رفاه نسبی را برای بخش بزرگی از آنها فراهم سازد، چگونه می خواهد دوره یازدهم خود را نیز به مانند دوره های گذشته بدون هیچ تغییری در کیفیت نمایندگان با سلام و صلوات آغاز کند؟

البته نگارنده قبول دارد که از سه ضلع این مثلث یعنی «رای دهندگان»، «کاندیداها» و «متولیان انتخابات» دو ضلع اخیر بعید است که از گذشته عبرت بگیرند و دنبال یک تحول اساسی در مجلس باشند، اما ضلع نخست که اتفاقا با آراء خود حرف اول و آخر انتخابات را می زنند اگر خود بخواهند می توانند برای اولین بارکاری بکنند کارستان و مجلس را که تا حالا به نام آنها ولی به کام دیگران بود در اختیار خود بگیرند و اجازه ندهند روند سابق بر مجلس یازدهم هم حاکم شود.

ممکن است گفته شود که اگر مردم این قدرت را داشتند که با رای خود مجلسی همسو با مطالبات واقعی خودشان تشکیل دهند

تا حالا که 10دوره از تاسیس مجلس شورای اسلامی می گذرد می توانستند این قدرت خود را به منصه ظهور برسانند و چون در این مدت طولانی نتوانستند، چگونه می شود امیدوار شد که این معجزه در مجلس آتی اتفاق بیافتد!

اتفاق افتادن این معجزه به نظر نگارنده درانتخابات مجلس یازدهم به دلایل ذیل امکان پذیر است:

  • جامعه امروز از هر زمان دیگر آماده یک اصلاح بنیادی در مدیریت کشور است و اتقاقات اخیر بخصوص اعتراضات دی ماه 96 و آبان ماه 98 به خوبی نشان داد که مردم درنیل به این اصلاح مصمم هستند و اشکارا پیام شان را به حکومت رساندند.
  • مدیریت جامعه پیر و فرتوت شده و طبیعی است که اگر خودشان هم نخواهند جبر زمان و بخصوص تحولات و تغییرات شگرف در فناوری ارتباطات و اطلاعات این اصلاح را اجتناب ناپذیر کرده است.
  • اکثریت جامعه ما در نیل به یک اصلاح اساسی در مدیریت جامعه، بنا به دلایل مختلف، شیوه مسالمت جویانه را برگزیده اند و قاعدتا در این مسیر صندوق های رای بهترین شیوه می تواند باشد.
  • به رغم صراحت قانون اساسی درخصوص جایگاه و شان مجلس، درسال های اخیر و در مقاطع و موارد مختلف این جایگاه دچار خدشه شده است ومی طلبد که از طریق تحول در کیفیت نمایندگان این جایگاه بازیابی شود.
  • توسعه شگرف شبکه های اجتماعی در فضای مجازی و شکسته شدن انحصار رسانه های سنتی و شفاف شدن بسیاری از امور و اتفاقات جامعه، قدرتی لایزال به مردم در انتخابات داده است تا با استفاده از این ابزار در مرحله اول کاندیداها و در مرحله بعدی نمایندگان منتخب را وادار به پاسخگویی و عمل به وعده های شان نمایند.     

ادامه مطلب...

همزیستی - در دو قسمت سلسله یادداشت های همزیستی درباره انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی به دو موضوع وظیفه نظارت نمایندگان این مجلس بر امور کشور و ضرورت اعمال نگاه و برخورد جدید مردم به عنوان رای دهندگان با این انتخابات تحت عنوان طرحی نو اشاره کردیم و در این قسمت می خواهیم به موضوع مطالبات رای دهندگان از نمایندگان مجلس بپردازیم.

در این خصوص اول این پرسش قابل طرح است که آیا اصولا شرکت در این انتخابات که در 10دوره گذشته چیزی جز تکرار مکررات نبوده و فایده ای برای اکثریت رای دهندگان جز عده ای معدود و خود نمایندگان نداشته است، درست است یا خیر.

البته نگارنده به خوبی آگاه است که عده کثیری از رای دهندگان به انتخابات مجلس در 10دوره گذشته که با توجه به گذشت زمان شاید برخی از آنها در قید حیات هم نباشند ولی فرزندان آنها ادامه دهنده راه والدین خود هستند به این پرسش نگارنده پاسخ مثبت خواهند داد و امروز هم با حدت و شدت خود را آماده می کنند که نماینده خود را انتخاب و به مجلس یازدهم بفرستند که البته اشکالی به این رویه آنها وارد نیست و آنها و همه کسانی که روز دوم اسفندماه سال جاری به پای صندوق های رای می روند معتقدند که نماینده منتخب آنها نه تنها گره ای از مشکلات آنها را باز خواهد کرد بلکه حضور او در پارلمان نقطه اتکایی برای برخورداری رای دهندگان از برخی امتیازات خاص خواهد بود!

اگر از این افراد بپرسیم که برای چه هدفی در انتخابات شرکت می کنند به غیر از پاسخ های کلیشه ای که صحنه گردان های پشت صحنه از طریق رسانه های انحصاری خود در طول این چهل سال آنها  را به خوبی نهادینه و به یک فرهنگ غالب تبدیل کردند( از جمله اینکه اگر شرکت نکنیم با دشمن هم صدا می شویم و دلایلی از این دست) به برخی طرح ها و پروژه های عمرانی و ساخت و سازها در شهر، روستا و محله خود استناد می کنند و می گویند اگر نماینده مجلس پیش قدم نمی شد و اعتبار نمی گرفت، دولت صد سال هم می گذشت این جاده روستایی را اسفالت نمی کرد یا این خانه بهداشت احداث نمی شد و قس علی هذا!

آنچه که باعث تاسف است این است که این گونه افراد در جامعه ما هرگز حاضر نیستند یک بار هم شده از خود بپرسند نماینده ای که طبق نص صریح قانون اساسی و قوانین عادی، وظیفه اش وضع قوانین و نظارت بر اجرای آنهاست، چرا باید به این وزارتخانه یا به آن وزارتخانه برود تا بتواند این مدیر یا آن کارشناس را راضی کند که این ردیف یا آن ردیف اعتباری را برای حوزه انتخابیه خود تخصیص بدهد!

مگر قوانینی که دولت را موظف به اجرای پروژه های عمرانی در مکان و موعد مقرر کرده است، توسط مجلس تصویب و به دولت ابلاغ نشده است؟ چرا این نماینده و سایر نمایندگان، دولت و وزیر مرتبط را با حربه نظارت که قانون در اختیار نمایندگان قرار داده است مجبور به انجام وظیفه اش نمی کنند؟

شاید با استناد به ضرب المثل مشهور« تا نگرید طفل کی نوشد لبن»  گفته شود که وضعیت طوری شده که اگرهر نماینده بطورفردی دنبال امور حوزه انتخابیه خود نرود و با لابیگری با دولت امتیازات خاص را نگیرد، نمی تواند کاری برای موکلان خود انجام دهد و فرایند نظارت از طریق تذکر، سئوال و استیضاح در آیین نامه مجلس آنقدر طولانی و ناکارامد است که امیدی به کارآیی آنها نیست، مضاف بر اینکه فراکسیون بازی، جناح بازی و باند بازی در مجلس مانع از این می شود که یک نماینده بتواند فارغ از تمام این بازی ها، وزیری را مجبور به عمل به قانون کند.

وقتی آدم با این استدلال و استدلال هایی از این دست مواجه می شود به صحنه گردان های پشت صحنه انتخابات مجلس و انتخابات دیگر آفرین می گوید که چگونه در این چهل سال با این ظرافت توانستند معانی مفاهیم  و بار و محتوای مطالبات مردم را از انتخابات طوری تغییر ماهیت بدهند که رای دهندگان به جای مطالبات اساسی و بنیادی از قبیل توزیع عادلانه امکانات و ثروت های ملی در بین همه آحاد ملت، حفظ حقوق اساسی ملت از قبیل آزادی های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، رفع تبعیض های نژادی، قومیتی، جنسیتی، مذهبی و زبانی، برداشتن انحصارات و رانت ها دراقتصاد، رسانه و مانند اینها و دهها حقوق بر زمین مانده ملت از نمایندگان مجلس، مطالبات نازل شخصی، محلی و قبیله ای از قبیل استخدام فرزند، گرفتن وام و آسفالت کوچه و خیابان را از آنها مطالبه می کنند و برآورده شدن این مطالبات را نشانه توانمندی نماینده ودلیلی بر دادن رای مجدد به او و فرستادن دوباره وی به مجلس می دانند!

منبع: هفته نامه همزیستی/شماره 671 /30آذر98

ادامه مطلب...

در اولین بخش سلسله یادداشت های همزیستی به مناسبت برگزاری یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی که با عنوان «حلقه مفقوده نظارت مجلس» در شماره 667 این نشریه به تاریخ 11 آبان 98 به چاپ رسید یادآوری کردیم که «... همه ما وظیفه داریم که به وسع توان مان بکوشیم مانع تداوم روند شکل گیری سنتی این مجلس شویم!»

در این بخش می خواهیم به این پرسش کلیدی پاسخ بدهیم که چگونه مردم به عنوان صاحب اصلی این مجلس از شکل گیری مجلسی همانند مجالس ادوار گذشته (10دوره قبلی) که نتایج تاسف آورعملکرد آنها اظهرمن الشمس است در این دوره جلوگیری کنند.

طبیعی است بسیاری از ما به این پرسش، این پاسخ را خواهیم داد که مگر مردم جز رای دادن یا رای ندادن(تحریم انتخابات) کار دیگری می توانند انجام دهند و به عبارت دیگر، مردم امکان دیگری هم دارند که در شکل گیری مجلس، آن طور که دلشان می خواهد و به صلاحشان است، تاثیرگذار باشند و مجلسی برآمده از آرزوها و علایق خودشان تشکیل دهند.

اما این پاسخ، بخشی از حقیقت تلخی است که کما بیش در روند شکل گیری مجالس گذشته حاکم بوده و چون این روند در راستای تحکیم قدرت گروه و گروه هایی از حاکمیت بوده است، این گروه ها از آشکار شدن بخش دیگر این حقیقت که همانا صیانت از رای مردم توسط خود مردم است، جلوگیری می کردند.

پرواضح است که این گروه ها با تمسک به اصول متعدد قانون اساسی و قوانین مرتبط با انتخابات و مجلس شورای اسلامی ادعا خواهند کرد که در تمام انتخابات ادوار گذشته مو به مو مر قانون اجرا شده است و مردم با رفتن به پای صندوق ها به کاندیداهای مورد نظر خود رای داده اند و همه این مجالس برآمده از آراء خود مردم هستند، حال اینکه این مجالس نتوانستند به آرزوها و آمال مردم جامه عمل بپوشانند، این، مشکل مردم است!

قاعدتا در جامعه ای مانند جامعه ما که بر خلاف اکثر جوامع دیگر، ابزارهای قدرت مردم از قبیل احزاب، مطبوعات و جامعه مدنی محلی از اعراب ندارند، گروه هایی که قدرت را قبضه کرده اند با استدلال هایی از این دست، نهادهای به ظاهر انتخابی را از درون تهی می کنند و چون پاسخگوی ناکارآمدی این نهادها هم نیستند توپ را به زمین مردم می اندازند و می گویند« مردم خودشان انتخاب کردند و خودشان هم باید نتایج انتخاب خود را بپذیرند.»

این گروه های قدرت و بخصوص ابزارهای نظارتی و اجرایی آنها که حرف اول و آخر را در انتخابات می زنند هیچگاه حاضر نیستند به این پرسش پاسخ بدهند که اگرسیاست و روش برگزاری انتخابات درست بوده چرا بعد از 10دوره آزمون و خطا و گذشت چهل سال از عمر مجلس، نمایندگان مجلس از اصلی ترین وظیفه خود یعنی نظارت بر اجرای قوانین عاجز مانده اند؟ عجزی که این همه مصیبت را برای مردم به بار آورده است.

آیا می توان قبول کرد که مردم(منظور افرادی که به هردلیل به پای صندوق های رای آمدند) در 10 دوره در این 40سال اشتباه کردند و به رغم دیدن نتایج انتخاب خود، هرچهارسال بازهم به افرادی رای می دادند که راه شکست خورده اسلاف خود را پی می گرفتند واین تسلسل بی فایده برای مردم ادامه داشته باشد؟

طبیعی است یک جای کار می لنگد، یا رای دهندگان، کسانی هستند  که نه تنها دوبار بلکه حتی 10بار هم از سوراخ مار گزیده شوند بازهم دست شان را در آن سوراخ فرو می کنند به این امید که ان شاء الله این بار گربه  است!

 یا اینکه صحنه گردان های پشت صحنه با صحنه آرایی (بخوان مهندسی) انتخابات، چنان در صحنه سازی استاد شده اند که مردم به رغم ناامیدی از کارآمدی مجلس، صرفا بخاطر برخی مطالبات نازل شخصی، خانوادگی، فامیلی، قومی، محلی و امثال اینها به پای صندوق های رای می روند.

 پرواضح است مجلسی که پایه اش بر مطالباتی از این دست بنا نهاده شود، در مقابل معضلات غول پیکر بر زمین مانده جامعه، حرفی برای گفتن نخواهد داشت، همانطور که در ادوار گذشته مجلس، همه شاهد و ناظر این واقعیت تلخ بودیم.

این  نوشتار را عجالتا با این پرسش به پایان  می بریم که اگر قبول داریم روند برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس با این شرایطی که اشاره شد در انتخابات پیش رو هم  تکرار خواهد شد، راهی را می توان متصور شد که درعین حضور فعال مردم در این انتخابات، نماینده هایی انتخاب شوند که برخلاف همه اسلاف خود در 10دوره گذشته این مجلس، نه در قول و وعده، بلکه در عمل، در کنار مردم و درمقابل قدرت های تمامیت خواه بایستند و اگر نایستند از نمایندگی ساقط شوند؟  

ادامه مطلب...

همزیستی - تا روز برگزاری انتخابات مجلس یازدهم کمتر از چهار ماه باقی مانده است و این مدت فرصت خوبی است تا حداقل ما اصحاب رسانه ها در یک فضای آرام و فارغ از هرگونه تبلیغات، جنجال ها و بخصوص شانتاژهای انتخاباتی به نقد عملکرد مجلس فعلی و مجالس گذشته بپردازیم و به رای دهندگان از یک طرف و کاندیداهای انتخابات مجلس آینده از طرف دیگر، بگوییم که با حضور در عرصه انتخابات دوم اسفند 98 دست به چه کاری می زنند، تبعات آن چیست و چه مسئولیتی را بعهده می گیرند.

در فصول مربوط به مجلس شورای اسلامی قانون اساسی، دو وظیفه اصلی وضع قوانین و نظارت بر اجرای آنها به عنوان بزرگترین و مهم ترین وظایف نمایندگان این مجلس عنوان شده و برای اجرای این دو وظیفه، اختیارات، امکانات و تسهیلات فوق العاده ای برای آنها در نظر گرفته شده است.

نگاهی اجمالی به عملکرد نمایندگان مجلس در 10 دوره از آن که تقریبا با عمر 40ساله جمهوری اسلامی ایران برابری می کند ما را با این واقعیت تلخ مواجه می سازد که متاسفانه این نمایندگان به وظیفه نظارت خود بر اجرای همان قوانینی که خود تصویب کرده بودند نه تنها عمل نکردند بلکه با ورود به برخی حاشیه ها و موضع گیری های به ظاهر انقلابی، فضای سیاسی اجتماعی جامعه را به سمتی سوق دادند که در آن دلسوزان واقعی به حاشیه رانده شدند و نان به نرخ خورهای حرفه ای مقدرات جامعه را تعیین کردند.

معضلاتی که امروز جامعه ما در بخش های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و بخصوص دیپلماسی با آنها مواجه است چیزی نیستند جزماحصل و دستپخت قوه مقننه در طول این 10دوره مجلس که طبق قانون اساسی بخاطر ماهیت وجودی آن نه تنها در عملکرد دو قوای دیگر بلکه در بقیه امور کشور نیز می توانست تاثیرات مثبت بگذارد که متاسفانه ازاعمال این تاثیرات باز ماند و در نتیجه بر سر ملک و ملت آن آمد که امروز همه شاهد و ناظر آن هستیم.

پرواضح است که اگر در طول این مدت طولانی، ما مجالس قوی و نمایندگان شجاع، دانا و مهم تر از همه پاکدست داشتیم و آنها عصاره واقعی ملت بودند ما هرگز شاهد شکل گیری غده های سرطانی مانند فقر، فساد، تبعیض، اختلاس، تورم، بیکاری، فرار مغزها، بزهکاری، ژن خوب، حقوق های نجومی و دهها موارد این چنینی نبودیم.

امروز که در آستانه شکل گیری یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی هستیم همه ما وظیفه داریم که به وسع توان مان بکوشیم مانع تداوم روند شکل گیری سنتی این مجلس شویم! چگونه؟ پاسخ این سئوال را اگر مجالی باشد در فرصت های بعدی با جزئیات و مصادیق عینی پی می گیریم. ان شاء الله   

  

ادامه مطلب...

برای رسیدن به صلح آیا به جنگ نیاز است؟ به عبارت دیگر، اول باید جنگ رخ بدهد تا صلح هم برقرار شود؟ یا اینکه بدون جنگ هم می شود به صلح دست یافت؟ این سئوال ها و سئوال هایی از این دست، این روزها ذهن بسیاری از ماها را به خود مشغول کرده است!

این روزها که سایه جنگ بیش از هر زمان برمنطقه خلیج فارس و دریای عمان و همه کشورهای حاشیه این آبراه های بین المللی سنگینی می کند، کوبیدن بر طبل صلح وظیفه همه کسانی است که دل در گرو ایرانی آباد و آزاد دارند، ایرانی که مال همه ایرانی هاست، چه آن بیش از 80میلیون ایرانی که ماندند تا ایران بماند و چه آن میلیون ها ایرانی که رفتند تا ایرانی بمانند.

هیج فرقی بین ایرانی ها نیست، همه ما در ته دل مان رگه ای قوی به نام ایرانیت داریم، این رگه ذاتا درهمیشه تاریخ صلح طلب بوده و اگر هم  در مقاطعی حاکمان ایران به دیگر کشورها لشکرکشی کرده اند از دو حال خارج نبوده یا اینکه در دفاع از حق و حقوق ایرانی ها بوده یا اینکه برخلاف میل باطنی ایرانی ها و صرفا برای ارضاء تمایلات شخصی و گروهی حاکمان صورت گرفته است.

بدیهی است این رگه صلح طلبی، مختص ما ایرانی ها نیست، همه ملت ها فارغ از همه تفاوت های ذاتی و اکتسابی شان، بطور قطع این رگه را در وجودشان دارند، چرا که ذات هرانسان از جنگ و خشونت بیزار است، صلح، دوستی و مهربانی در خون انسان ها جاریست و انسان که بواسطه عقلانیت خود اشرف مخلوقات لقب گرفته است، خودش به درستی برای خودش این ضرب المثل را هم ساخته است: گره ای که با دست قابل بازکردن است چه نیازی به دندان است!

البته ممکن است دیدگاه های متفاوت این گذاره را قبول نداشته باشند و از زمان و زمین  و از عالم و آدم شاهد بیاورند که برخی از انسان ها ذاتا ضد صلح و طرفدارجنگ و خشونت هستند و در برابر این گونه انسان ها، چاره ای جز مقابله به مثل نیست.

 صاحبان این نوع دیدگاه ها به درستی از واژه «مقابله به مثل» نام می برند، چرا که همان عقلانیت انسان به او حکم می کند که هرکس به او حمله کرد در مقابلش بیاستد و مانع تجاوز متجاوز به حریم خودش شود، اما همان عقلانیت این را هم به انسان حکم کرده که کاری نکند تا دیگران به او حمله کنند و این، نقطه اختلاف دو دیدگاه در دنیای امروز است.

این دو دیدگاه لزوما متعلق به دو طرف «متجاوز» و « قربانی تجاوز» نیست، یعنی به غیر از طرف «متجاوز» که ذاتا محکوم است، طرف «قربانی تجاوز» غالبا می تواند اسیر دیدگاه های متفاوت باشد و چه بسا که یکی با اصرار بر دیدگاه خود زمینه تجاوز را به خود فراهم کند و یکی در همان شرایط یکسان اما با دیدگاه ویژه خود نه تنها خود را از هرگونه تعرض متجاوز یا متجاوزان مصون نگه می دارد بلکه با تقویت خود زمینه آن را نیز برای همیشه از بین می برد.

 نمونه ملت هایی که در تاریخ بشریت موردتجاوز قدرت های متجاوز قرار گرفتند و هرکدام به واسطه راهی که در پیش گرفتند به سرنوشتی متفاوت دچار شدند، کم نیست و تاریخ به مانند معلمی دانا و توانا به ما یاداور می شود که کدام ره به سوی گلستان و کدام ره به سوی ترکستان بوده است!  

امروز به واسطه این معلم  درکلاسی به وسعت دنیا به نام فضای مجازی، ملت ها راه خود را آگاهانه انتخاب و به سوی هدف خود پیش می روند و ملتی یا ملت هایی که به هردلیل از این کاروان عقب بیافتند به دلیل سرعت فوق العاده این کاروان، رسیدن به آن برای این ملت یا ملت های جا مانده از این کاروان، تقریبا غیرممکن است.

در این شرایط هیچکس نمی تواند ذره ای تردید به خود راه بدهد که هرگونه خلل در حرکت یک ملت به سوی پیشرفت و توسعه تحت هربهانه ای، بزرگ ترین جفا به آن ملت است و تاریخ اثبات کرده که صلح بزرگ ترین حامی این حرکت بوده است.

ملت ها در صلح بزرگ و بزرگ تر می شوند، ملت ها با صلح آزاد و آزادتر می شوند، ملت ها در پناه صلح به رفاه و آرامش می رسند، ملت ها بواسطه صلح به همدیگر می پیوندند، ملت ها در زیر سایه صلح به همدیگر عشق می ورزند و ملت ها در زیر پرچم صلح، عرصه را بر دشمنان صلح تنگ تر و تنگ تر می کنند و این ها، نمونه هایی کوچک از معجزه های بزرگ صلح است. 

تاج محمد  کاظمی

ادامه مطلب...

امروزه صحبت کردن درباره مشاغل خاص مانند معلمی کار سختی است، سختی اش هم به این است که تاثیر و نقش این گونه مشاغل در جامعه ما سنجش علمی و ارزشیابی نمی شود و اگر هم بشود نتایج آنها در تصمیم سازی ها بکار گرفته نمی شود و در نتیجه این مشاغل در جایگاه واقعی خود نیز قرار نمی گیرند.

به عبارت دیگر ما نمی توانیم توقع داشته باشیم همانطور که در یک جامعه توسعه یافته، حرفه های بنیادین از جمله معلمی، بطور طبیعی در جایگاه شایسته و بایسته خود قرار می گیرد، این نوع حرفه ها در جامعه ای مانند جامعه ما نیز از این جایگاه برخوردار شود و علتش هم چیزی نیست جز همان نبود سیستم سنجش و ارزشیابی علمی مشاغل که نتایج آن مورد تایید همه طرف های ذینفع باشد و این نتایج نیز در تصمیم سازی ها بکار گرفته شود.

با این نگاه به نظر می رسد به راحتی می توان چالش های امروز شغل معلمی را در جامعه  تحلیل کرد و به معلمین عزیز که  از جایگاه شغلشان هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی راضی نیستند یادآور شد که چون سیستم ارزشیابی علمی مورد قبول همگان و کارآمد مشاغل در کشور وجود ندارد به صرف جایگاه والا و سنتی شغل معلمی نمی توان انتظار داشت که هرکس که کسوت این شغل را بر تن کرد شایسته بالاترین ارزش ها در جامعه است.

برای اینکه به این گزاره عمیق تر نگاه کنیم و تفاوت دو دیدگاه موجود در جوامع توسعه یافته و جامعه فعلی خودمان را نسبت به جایگاه معلمی بهتر درک کنیم راهی نداریم جز اینکه به این پرسش پاسخ بدهیم که معلم در این دو جامعه چگونه می تواند کسوت مقدس این شغل را بر تن کند.

پرواضح است همانطور که در جوامع توسعه یافته، همه مسئولان و تصمیم سازان یک کشور سر بر آستان مقدس معلمان می سایند و بالاترین امکانات مادی و والاترین ارزش های معنوی را به آنها اختصاص می دهند، همین مسئولان و تصمیم سازان حتی به اندازه یک سر سوزن هم اجازه نمی دهند کسانی که شایستگی کامل پوشیدن کسوت مقدس معلمی را ندارند به عرصه این شغل ورود کنند.

اما آیا در کشور ما اینگونه است؟ کسانی که فریاد شان مبنی بر اینکه « معلمی شغل انبیاست » گوش فلک را کرده است و همیشه هم در زمره مسئولان و تصمیم سازان این جامعه بودند می توانند تضمین بدهند که دروازه ورود به عرصه تعلیم و تربیت کشور را طوری طراحی کرده اند که تنها افراد شایسته هم از نظر علمی و هم از نظر اخلاقی وارد این عرصه بشوند؟

آیا مسئولان به این واقعیت تلخ اندیشیده اند که خیل عظیمی از دختران و پسران این مرزو بوم که هرکدام در رشته های تخصصی کاربردی و یا رشته های تخصصی نظری مدارک کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا گرفته اند و به علت نبود شغل مرتبط با تخصص شان به ناچار صرفا برای اشتغال به شغل معلمی روی آورده اند، تا چه حد می توانند وظیفه مقدس تعلیم و تربیت را در قبال فرزندان این مرز و بوم ادا کنند!

خیل عظیمی از این جوانان که سال های مدید تحت عنوان نیروهای حق التدریس با کمترین حقوق و مزایا و همیشه نگران و مضطرب نسبت به امنیت شغل شان در کلاس های درس حضور پیدا کرده و می کنند تا چه حد در قبال وظیفه سنگین تعلیم و تربیت موفق بوده اند؟

پرواضح است که این جوانان که خیلی از آنها جوانی شان را در این برزخ به باد دادند هیچ تقصیری ندارند و مقصر کسانی هستند که در طول این چند دهه برای این « شغل انبیا » نتوانستند طرحی نو دراندازند تا معلم با بسته ای شامل علم، تجربه، اخلاق و عشق وارد کلاس شود و با انتقال آگاهی، نشاط، انگیزه، اراده و امید به فرزندان این مرز و بوم از کلاس خارج شود!

تاج محمد کاظمی   

ادامه مطلب...

نشست اعضای شورای مدیریت بحران استان گلستان به ریاست معاون اول رییس جمهوری و با حضور ۶ وزیر، نمایندگان مجلس و نماینده ولی فقیه شامگاه شنبه سوم فروردین و ششمین روز وقوع سیل مهیب دراین استان درحالی برگزار شد که مردم در بخش های وسیعی از منطقه ترکمن صحرا واقع در شرق و شمال این استان سوار بر قایق ها نظاره گر نابودی خانه، کاشانه، مال و زندگی خود بودند.

این نشست تنها دستاورد ملموسش عزل استاندار به فرنگ رفته گلستان و جایگزینی معاونش به جای او بود، معاونی که دو روز قبل، تخلف رییسش را می خواست لاپوشانی کند، ولی با مصاحبه وزیر کشور با تلویزیون دستش رو شد و اتفاقا توسط همین وزیر ارتقاء مقام هم یافت!

بررسی اجمالی مطالبی که در این نشست مطرح و توسط رسانه ها منتشر شد واقعیات تلخی را به نمایش می گذارد، واقعیاتی که چندین دهه است نظام مدیریتی کشور را در بر گرفته و نتایج زیان بار آن را مردم در تمام عرصه ها با پوست و جان شان لمس می کنند.

از سخنان وزیر راه و شهرسازی در این نشست شروع می کنیم که گفته « پل و آبرفت‌های فعلی منطقه با مفروضات فعلی اعتبار نداشته باید با مفروضات جدید روند ایجاد پل و آبرفت‌ها بازنگری شود.- خبرگزاری مهر4/1/98

آقای وزیر که سوابق مدیریت در نهادهای نظامی و حدود یک سال استانداری مازندران را در پرونده خود دارد، معلوم نیست چرا به قصور حوزه وزارت متبوع خود در استان گلستان نپرداخته است! در صورتی که براساس آمار رسمی اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان گلستان از سال 70 تا 95 بیش از 120 فقره سیل بزرگ و کوچک در این استان رخ داده که تنها در سال 91 وقوع 14 فقره سیل در این استان به ثبت رسیده است.- خبرگزاری تسنیم 27/3/97

یعنی این همه سیل در استان گلستان برای همکاران ایشان کافی نبوده که مفروضات خود را براساس نیازهای روز بازنگری کنند تا امروز بعد از چهل سال که سیل این همه خسارات برجای گذاشته است، تازه به فکر بازنگری در مفروضات جدید روند ایجاد پل و آبرفت در استان بیافتند؟!

سخنان وزیر نیرو هم در این نشست بسیار جالب بوده است وقتی که لایروبی رودخانه‌های استان را «راهی در کاهش سیل» دانسته و اضافه کرده است: « لایروبی به خصوص در بخش ورودی رودخانه به دریا باید انجام شود.»

من نمی دانم کسانی که در این نشست حضور داشتند از ایشان پرسیدند که لایروبی رودخانه ها وظیفه کدام وزارتخانه است و دفتر مهندسی رودخانه ها و سواحل شرکت مدیریت منابع آب ایران با وزارت نیرو چه ارتباطی دارد!

وی همچنین در این نشست گفته است: «علم بررسی میزان روان آب‌ها بسیار مهم و موضوعی قابل توجه است که باید در استان مد نظر قرار گیرد.»

طبیعی است این علم را کسی غیر از همکاران آقای وزیر نیرو ندارد و معلوم نیست که آقای وزیر چرا موضوع وظیفه قانونی همکاران خود را که دهه ها قبل باید این علم را به عمل تبدیل می کردند به یک نشست عمومی می کشاند!!

وزیر جهاد کشاورزی هم در این نشست گفته که « زهکشی اراضی کشاورزی و جلوگیری از تغییر کاربری زمین‌ها می‌تواند جلوی سیل را بگیرد.»

آقای وزیر هم  که سابقه طولانی در تصدی وزارت جهاد کشاورزی دارد به رغم اینکه زهکشی از مهم ترین وظایف و ماموریت های قانونی این وزارتخانه بشمار می رود و پروژه های زهکشی نیز در استان سیل خیزی مانند گلستان در این چهار دهه گذشته باید به اتمام می رسیده است، تازه از نقش زهکشی در ممانعت از سیل سخن می گوید! مخاطب این سخنان، مگر غیر از خود ایشان و همکاران فعلی و گذشته وی در استان که در این چهل سال به وظایفشان عمل نکردند، کسان دیگری هم می تواند باشند!

چهار نفر از نمایندگان استان گلستان در مجلس نیز در این نشست به درستی از کم کاری ها، اهمال ها و ضعف های وزارتخانه های ذیربط  و دستگاه های اجرایی استان در برخورد با موضوع سیل اخیر انتقاد کردند و خط و نشان کشیدند که در مجلس از حق قانونی خود برای احضار و استیضاح مقصران این حادثه استفاده خواهند کرد! همان حقی که این نمایندگان و اسلاف شان در 9دوره گذشته مجلس کمابیش استفاده کردند ولی چه اتفاق خاصی افتاد؟

مگر نه اینکه دیر زمانی است از این مجلس جز نامی به نام خانه ملت نمانده و مصالح ملت در گیرو دار منافع جناحی، گروهی و شخصی به فراموشی سپرده شده است که اگر غیر از این بود، این گونه مردم نه در میان انبوهی از مشکلات ریز و درشت زندگی که امروز در میان آبهای ویرانگر سیل غرق نمی شدند!

بنابر این امروز همه می دانند که از این مجلس چیزی نمانده که مثلا این نمایندگان گلستان بتوانند شق القمر کنند و مقصران این حادثه دردناک را به  پای میز محاکمه بکشانند!

و اما می رسیم به سخنان معاون اول رییس جمهوری که در واقع به نمایندگی از رییس جمهوری که بخاطر استراحت و تفریح در سواحل زیبای قشم فرصت نداشته به استانی که اکثریت قریب به اتفاق مردم آن در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری به او بالاترین رای را داده بودند، سری بزند(برخلاف روسای جمهوری کشورهای استکباری که بخاطر همدردی با مردم حادثه دیده کشورشان حتی سفرهای رسمی خارج از کشورشان را هم لغو می کنند و سریعا خودشان را به محل حادثه می رسانند.) در این نشست شرکت کرده و ریاست این نشست را هم بعهده داشت.

وی در این نشست گفته بود: « در ماده ۱۰ و ۱۲ احکام و قوانین کشور حدود پنج درصد از بودجه کشور برای جبران خسارات بلایا طبیعی یا پیشگیری از آن است و باید این اهتمام در دولت باشد که بخش قابل توجهی را برای پیشگیری هزینه کنیم و طرح‌هایی مانند زهکشی باید در استان اجرا شود تا سیل را پیشگیری کند.»

چنین گفته هایی، آن هم از طرف یکی از بالاترین مقامات اجرایی کشور که همیشه در این چهار دهه نقش های اجرایی در سطح کلان داشته و می بایست که حرفش به قول معروف حرف اخر باشد، نه اینکه صرفا بر ضرورت « اهتمام در دولت » تاکید کند، نشان از چه نوع مدیریتی می تواند باشد؟!!

یا اینکه، وی در این سخنان خود بجای اینکه مقصران عدم اجرای طرح های بنیادی مانند زهکشی در استان سیل خیزی مانند گلستان را در طول این چهاردهه گذشته به مردم معرفی کند و خواستار محاکمه و اشد مجازات آنها شود، بعد از وقوع این سیل های بنیان برانداز و در حالی که مردم بخت برگشته به دنبال نجات تنها ممر حیات شان تا کمر در آب فرو رفته اند، تازه از ضرورت اجرای طرح هایی مانند زهکشی سخن می گوید!  

در هر صورت این نشست مصداق ضرب المثل معروف مشت نمونه خروار است، یعنی اگرمصوبات نشست های مشابه پیشین در ادوار گذشته دردی از دردهای مردم را دوا کرده بود، حوادثی از این دست نیز نبایستی این گونه هست و نیست مردم یک منطقه را نابود کند و کسانی که امروز و در ادوار گذشته مستقیم و غیرمستقیم مسئولیتی درخصوص مهار این سیل داشتند و به مسئولیت خود عمل نکردند نیز راحت برای خوشان بگردند!

و این، داستان تلخ نظام مدیریتی ماست! مدیریتی که مثلا قرار بود بحران ها را مدیریت کند اما خود دچار بحران شده است!

تاج محمد  کاظمی

 

 

ادامه مطلب...

مردم استان گلستان و بخصوص ترکمن صحرا امسال نوروز و بهار را به گونه ای متفاوت آغاز کردند! متفاوت تر از همه سال ها و دهه های گذشته! کمتر کسی پیدا می شود که نوروزی مثل نوروز امسال را در این استان به خود دیده باشد.

این روزها مهمان ناخوانده ای به نام سیل به این استان وارد شده و بلایی بر سر مردم این دیار آورده است  که در تاریخ کمتر تکرار می شود.

معلوم نیست مردم ایران از دست این نوع مهمانان ناخوانده کی رهایی خواهند یافت ولی آنچه که معلوم است و مردم با پوست و تن شان آن را احساس می کنند، تبعات وحشتناک و خسارات جبران ناپذیری است که این مهمانان بر گرده این مردم بیگناه تحمیل می کنند.

مقوله سیل را از همان اول به مردم این گونه قالب کردند که در زمره پدیده های طبیعی مانند زلزله، طوفان و مانند اینها است که ظاهرا بشر نمی تواند آنها را مهارکند واگر سیل آمد مردم راهی ندارند جز فرار از مقابل این اژدهای همه چیز خوارکه هر چیز را که در مقابلش قرار داشته باشد، می بلعد و نابود می کند!

ولی آیا این مهمان ناخوانده که استان گلستان را از بدو تاسیسش در سال 76بارها مورد آسیب ها وخسارت های جبران ناپذیرش قرار داده است، واقعا یک پدیده طبیعی غیرقابل مهار است؟

این سئوال را امروز همه مردم بخصوص مردم سیل زده گلستان از مسئولان تراز اول کشور، استان و بخصوص متولیان اصلی امور آب، خاک، انرژی و سدها می کنند.

در گذشته ممکن بود این گونه حوادث را به قضا و قدر حواله داد و با تحریک و تهییج احساسات پاک مردم برای کمک به سیل زدگان سر و ته قضیه را هم آورد و این سئوال و ده ها سئوال مرتبط به آن را به بوته فراموشی سپرد و با سوء استفاده ازانحصار رسانه ها، تازه از مردم طلبکار هم شد که بله ما هشدار داده بودیم!! اما مردم با ساخت و سازهای غیراستاندارد، رعایت نکردن حریم رودخانه ها و مواردی این چنینی زمینه این خسارات را خودشان فراهم کردند!!

اما امروز یک نوجوان در دورترین روستای سیل زده در شرق استان گلستان هم با یک جستجو در گوگل به راحتی به پاسخ این سئوال دست می یابد، پاسخی که مسئولان ما همیشه از آنها گریزانند، چرا که آن نوجوان پس از یافتن این پاسخ در ذهنش این سئوال بزرگ مطرح می شود که چه تفاوتی بین مدیران کشور من با مدیران کشور هلند است که با یک روش علمی و مدیریت کارآمد نه تنها سیل را از همان اول مهار کردند بلکه تکنولوژی مهار سیل را دارند به کشورهای دیگر صادر هم می کنند.

یورونیوز در مطلبی تحت عنوان « هلندی ها، استاد پیشگیری از سیل » نوشته است: سیل بندها، از جمله سیل بند ۳۲ کیلومتری «آفسلوییت دایک» مردم هلند را در مقابل بالا آمدن سطح دریا و خطر سیل محافظت می کنند. بدون این سازه ها، زندگی و خانه و کاشانه ۱۲ میلیون نفر از جمعیت این کشور زیر آب خواهد رفت.

در ادامه این مطلب از قول مدیر برنامه پیشگیری از سیل هلند آمده است: «برای مقابله با پیامدهای قابل پیش بینی تغییرات آب و هوایی، ما حتی ضریب متغیر بزرگتری را در نظر گرفته ایم. بطور مثال اگر میزان بالا آمدن سطح آبها در صد سال آینده را پیش بینی کرده باشیم، حتما یک متر دیگر به آن اضافه می کنیم.»

این مطلب این گونه ادامه یافته است: «هلند در سه جبهه با سیل مقابله می کند: شن ریزی سواحل برای افزایش حجم و ارتفاع آنها، عریض کردن بستر رودها برای کنترل سیلاب و ایجاد شبکه سیل بند بطول ۱۷ هزار کیلومتر در سراسر کشور. هلندی ها منابع مالی و انسانی قابل توجهی در این بخش سرمایه گذاری کرده اند و این مهارت را به کشورهای دیگر صادر می کنند. هلند پس از توفان کاترینا در ایالت نیواورلئان آمریکا و همچنین در جاکارتا، پایتخت اندونزی سازو کارهای پیشگیرانه ساخته است. هلندی ها با سرمایه گذاری برای امنیت خود، پیشگیری از سیل را به صادراتی به ارزش هفت میلیارد یورو تبدیل کرده اند.»

لطفا ستاد مدیریت بحران استان و بخصوص مدیران امور آب و خاک و سدهای استان گلستان به این پرسش های این نوجوان روستایی گلستان و اکثریت شهروندان این استان پاسخ دهند که شما مگر مسئول و متولی حوادث غیرمترقبه!! از جمله سیل نیستید، این حادثه مگر فقط امروز و امسال اتفاق می افتد که شما مثل همیشه غافلگیر شدید! شما مگراز بیت المال حقوق نمی گیرید که وظایف قانونی خود را به بهترین نحو انجام دهید؟ مگرمهم ترین وظیفه شما جلوگیری از آسیب وارد شدن به جان و مال مردم درعرصه ماموریت قانونی شما نیست؟

شما مگر نمی توانستید مثل مسئولان کشور هلند از همان اول با اندیشیدن تمهیداتی علمی و با هدایت صحیح آب ها سیل را مهار کنید؟ پس این پیشرفت های علمی شما کجاست که صدا و سیمای انحصاری شبانه روز آن را تبلیغ می کند؟

مسئولان محترم! شما برای پاسخ به این سئوالات دو راه بیشتر ندارید، یا مثل همیشه فرافکنی بکنید و زمان و زمین و مردم را مقصر جلوه بدهید و با فرار به جلو در پناه رسانه های قدرتمند خود، طلبکار هم بشوید، یا اینکه ضعف و تقصیر خود را بپذیرید و مرد مردانه و متواضعانه از مردم عذرخواهی کنید و از مسئولیت های خود استعفا بدهید!

اگر راه اول را مانند گذشته می خواهید در پیش بگیرید که به ضرس قاطع این گونه خواهد بود بنده کوچک و همه کسانی که در طول این سال های طولانی در مقاطع و موارد مختلف چوب بی تدبیری های شما و مدیران پیش از شما را خورده اند، عاجزانه تقاضا داریم که حالا که اراده ای برای تغییر شرایط مدیریتی کشور وجود ندارد، شما بالاغیرتا لطفی درحق این مردم بکنید و اجازه بدهید کسانی که اهل این کار هستند وارد این عرصه شوند، من مطمئن هستم مردم بزرگوار حاضر هستند حتی به شما دوبرابر حقوق و مزایایی که الان می گیرید به حساب شما بریزند تا شما درکنار بایستید و در اموری که در این چند دهه اخیر موفق نبودید، دخالت نکنید! بگذارید مردم بیش از این، چوب بی تدبیری ها و ناکارآمدی ها را که از چپ و راست و از بالا و پایین بر سرشان فرود می آید، نخورند!

امروز مردم بی دفاع ترکمن صحرا در محاصره سیل بنیان کن گرفتار شده اند، سیلی که در گذشته نیز چندین بار این شهر را درنوردید و مسئولان پس از هربار فروکش کردن سیل، تنها کاری که کردند قول دادند از پول همین مردم به آنها وام چندرغاز بدهند و این داستان تلخ سیل مکرر در شهرها و روستاهای استان گلستان است.

همه مجبوریم بپذیریم که این حادثه و حوادثی از این دست در این کشور و بخصوص در این استان نقطه پایانی ندارد، اما مجبور نیستیم این را هم بپذیریم که پرداخت هزینه های سنگین بی تدبیری های مدیران توسط مردم هم پایانی نداشته باشد.

تاج محمد کاظمی   

 

  

 

     

 

ادامه مطلب...

■ تاج محمد کاظمی

سال تمام شد اما گرانی تمام نشد! سال تمام شد اما بیکاری تمام نشد! سال تمام شد اما اعتیاد تمام نشد! سال تمام شد اما زباله گردی تمام نشد! سال تمام شد اما دستفروشی در مترو و اتوبوس تمام نشد! سال تمام شد اما جرم و جنایت تمام نشد! سال تمام شد اما تبعیض تمام نشد! سال تمام شد اما اختلاس تمام نشد! سال تمام شد اما شعارهای توخالی تمام نشد! سال تمام شد اما...

آیا تابحال به این فکر کرده اید که چرا همه چیز در این جامعه تمام می شود اما گرانی، بیکاری، اختلاس و ... تمام نمی شود.

عمر کودکی ما، عمر نوجوانی ما، عمر جوانی ما، عمر میان سالی ما و عمر دوران کهولت ما تمام می شود اما این موارد و موارد مشابه تمام نمی شود.

عمر قرارداد ما، عمر خدمت ما، عمر ماشین ما، عمر خانه ما و عمر......ما تمام می شود، اما این موارد و موارد مشابه تمام نمی شود.

واقعا چرا؟ چرا مثلا این گرانی ها تمام نمی شود؟

من نمی خواهم مثل گذشته و مثل خیلی از نوشته هایی از این دست، آسمون و ریسمون را به هم بدوزم و بگویم که ریشه گرانی در کجاهاست، گرانی کار چه کسانی است، گرانی چه پیامدهایی داشته و دارد و سر آخر هم پیشنهاد کنم که چه کاری باید کرد و چه کاری نباید کرد!

آنچه امروز می خواهم بنویسم فراتر از همه این موارد است! امروز می خواهم به یک سئوال بزرگ بپردازم!

سئوال بزرگ

این سئوال بزرگ این است:

چرا در طول این دهه های گذشته به جای اینکه مشکلات و سختی ها کم بشود، سال به سال بیشتر و بیشتر شده است؟

و اما پاسخ من:

قبل از هر چیز ببینیم مشکل، اصلا به چه معنی است، یعنی اول تکلیف مان را با مقوله « مشکل » روشن کنیم و روی یک تعریف واحد به یک نظر و دیدگاه مشترک برسیم.

مشکل را « شکاف میان وضعیت فعلی و وضعیت مطلوب »  تعریف کرده اند. مشکلات ممکن است به دلایل مختلفی ایجاد شوند و راه‌ حل‌های مختلفی برای حل‌ شدن داشته ‌باشند. مهارت‌های حل مشکلات شامل یافتن مشکلات، اولویت‌ دادن به آنها، اندازه‌ گیری، یافتن علت‌ها و در نهایت پیاده‌ سازی راه‌ حل‌های مؤثر و پایدار است.

براساس این تعریف، مثلا در بحث اشتغال، وضعیت مطلوب این است که هرکس توان و تمایل کار کردن داشته باشد متناسب با توانمندی اش بایستی اشتغال پیدا کند. وقتی وضعیت فعلی جامعه مان را با این وضعیت مطلوب مقایسه می کنیم، بطورطبیعی با شکاف عمیقی مواجه می شویم و این شکاف هم چیزی نیست جز مشکل بیکاری که امروز به یک بحران بزرگ تبدیل شده است.

حال می رسیم به این بخش از بحث مان که چرا مثلا مشکل بیکاری( به عنوان نمونه ای از ده ها مشکل مشابه آن) در طول ایین مدت طولانی در جامعه ما نه تنها حل نشده بلکه سال به سال ابعاد کیفی وکمی آن بیشتر و بیشتر هم شده است؟

در تعریف مشکل که در سطور بالا ذکر شد مسیر حل مشکلات را هم  گفتم، بنا براین، اگر در طول این مدت طولانی برای حل مشکلات از جمله مشکل بیکاری، این مسیر طی شده بود، قاعدتا امروز ما این مشکلات را نداشتیم و اگر هم داشتیم میزان آن در حد نرمال مثل اکثر جوامع توسعه یافته بود.

در مسیر حل مشکلات نبودیم

در نتیجه باید بپذیریم که مسیر حل مشکلات در طول این مدت طولانی، طی نشده و نهادهایی که طبق قانون متعهد بودند که این مسیر را در زمان مقتضی طی کنند به تعهدات خود پایبند نبودند.

طبیعی است که این نهادها این گزاره را قبول نخواهند کرد و با ارائه ده ها و حتی صدها سند، مدرک و آمار و توسل به قسم و آیه مدعی خواهند شد که وظیفه شان را به نحو احسن انجام دادند و حال که تلاش ها و زحمات آنها به نتیجه نرسیده است، تقصیر آنها نیست و موانع دیگر که به قول آنها از میان برداشتن آنها در ید اختیار و قدرت شان نبوده ونیست، نگذاشته که این مشکلات حل شود!

هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که این نهادها دهه ها با این استدلال در یک دور باطل به دور خود بچرخند و انتظار داشته باشند که مردم استدلال آنها را قبول کنند.

بلکه عقل سلیم این را می گوید که اگر مشکلی حداقل امسال با راه حل «ایکس» حل نشود، سال دیگر باید با شناسایی موانع آن و رفع آن موانع و با بکار بستن راه حل «ایگرگ» آن مشکل حل می شود و یا حداقل میزان آن کمتر می شود و به سمت حل شدن نهایی حرکت می کند، نه اینکه این مشکل سال به سال بیشتر و بیشتر و انباشته شود و کار به جایی برسد که متاسفانه امروز به آنجا رسیده ایم.

حال از این عقل سلیم می پرسیم که  چه موانعی پیش روی این  نهادها بوده که باعث شده آنها این مدت طولانی در یک دور باطل بچرخند و بر سر این جامعه آن بیاورند که امروز آمده است.

پاسخ این عقل سلیم چیزی نیست جز اینکه موضوع را به خود ارجاع دهد و بگوید که « مشکلی نیست که آسان نشود/ مرد آن است که هراسان نشود» به عبارت دیگر، هیچ مشکلی بدون راه حل نیست منوط به اینکه کسانی که مسئولیت حل این مشکل را دارند واقعا اراده و جرات حل آن را داشته باشند.

بنابراین، وقتی می بینیم که این مشکلات همچنان حل نشده باقی مانده اند، مثل روز روشن است که مسئولان ذیربط اراده و جرات حل این مشکلات را نداشته اند و بطورطبیعی مسئولیت خسارات و پیامدهای ناشی از این مشکلات در جامعه نیز به گردن تمام کسانی است که به نحوی از انحا در عرصه موضوع این مشکلات مسئولیتی را ولو به صورت موقت با اراده خودشان پذیرفته اند و با استفاده از مزایا و رانت های پست و جایگاه آن مسئولیت، بهره های مادی و معنوی را هم برده اند.

حال این سئوال پیش می آید که چرا به رغم اینکه این مشکلات همچنان حل نشده باقی مانده و یک نمونه آن مثلا بیکاری خسارات و پیامدهای وحشتناکی را هم در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به دنبال داشته است، کسانی که در طول این مدت طولانی در ایجاد بحران عظیم بیکاری مقصر بوده اند، نه تنها بازخواست نمی شوند بلکه هرکدام با سلام و صلوات در جای دیگر همچنان به خدمت!!!به خدا و خلق خدا مشغولند و تازه طلبکار هم هستند که نگذاشتند آنها کاری کنند کارستان! و اگر موانع نبود آنها نه تنها بحران بیکاری را در ایران که در جهان هم حل می کردند!!

کلیدواژه های بهانه ها

واژه های « نگذاشتند »، « موانع » و « ناهماهنگی » از جمله کلید واژه های مصطلح اکثر مسئولان و دست اندرکاران در جامعه ماست که مدت های مدید در پست های مختلف و کلیدی در هر سه قوای حاکم ، مدیریت کردند و پس از سال ها که مجبور شدند از یار غار خود جدا شوند، امروز زمین و زمان را شاهد می گیرند که آنها تمام تلاش خود را بکار بستند! از جوانی و خانواده خود گذشتند و شبانه روز کار کردند تا چرخ این جامعه بچرخد! ولی چون سایر بخش ها مثل ما کار نکردند! هماهنگی وجود نداشت و به همین خاطر هم مشکلات حل نشد!

به همین سادگی! بله به همین سادگی مسئولیت ها از گردن ها ساقط می شود و همه تقصیرها می افتد به گردن همین کلیدواژه های بخت برگشته که همیشه سپر بلای این شیفتگان خدمت بوده و است!

یکی نیست از این شیفتگان خدمت بپرسد که شما اگر واقعا عاشق خدمت به این مردم و به عبارت دیگر کشته و مرده این مردم بودید چرا در همان سال اول نه، سال دوم نه، سال سوم نه، سال چهارم که دیگر همه چیز برای شما روشن شده بود و این سه کلیدواژه که متاسفانه شما در آن دوران اصلا  آن را قبول نداشتید، مانع خدمت شما بود، چرا در همان زمان به شدت و حدتی که امروز فریاد می کشید، فریاد نکشیدید؟ چرا وقتی دیدید کاری نمی توانید بکنید و می دانستید که ادامه کار شما جز از دست رفتن فرصت و تحمیل هزینه به مردم، چیز دیگری نیست، مثل مدیران همه جوامع در دنیا استعفا ندادید؟ مگر نه این است که برای شما در آن زمان حفظ و تداوم آن پست و مقام اصل و خدمت به مردم و انجام یک کار اساسی برای حل مشکلات جامعه، فرع بود؟

این سناریو در مدیریت همه عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، ورزشی، هنری و.......به اجرا درآمده  و نتایج آن را مردم امروز با پوست و تن و جان خود لمس می کنند، ولی باز یک سئوال اساسی باقی می ماند که چرا این روند همچنان ادامه یافته و به رغم تلاش برخی از دلسوزان واقعی جامعه، جلو این روند گرفته نمی شود و یا زوراین دلسوزان به پای این بهمن که همچنان در حال سقوط از قله کوه، عظیم تر و عظیم تر می شود، نمی رسد؟

سناریو اندر سناریو

در پاسخ به این پرسش، نگارنده معتقد است که این سناریو توسط یک سناریو دیگربه نام رسانه، آگاهانه یا ناآگاهانه، حمایت و پوشش کامل داده می شود و با توجه به قدرت بی بدیل رسانه، اکثر کاستی ها، ناکارامدی ها، سوء تدبیرها، تخلفات وضعف های مدیران تحت عنوان دفاع از کلیت نظام، نادیده گرفته می شود و یا با دادن آدرس غلط به مردم، امنیتی آهنین برای مدیران فراهم می شود.

سناریو رسانه که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب با تصاحب سازمان عریض و طویل رادیو و تلویزیون، دو روزنامه اصلی و یک خبرگزاری دولتی که رژیم شاه با وابسته کردن همه این رسانه ها به خود، تصور می کرد افکار عمومی را در انحصار خود گرفته است، کلید خورد و نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم با تصویب قوانین مربوط به اداره صدا و سیما و مطبوعات، مالکیت کل رسانه های کشور را برخلاف رویه درقریب به اتفاق همه کشورهای جهان، به بخش عمومی سپردند تا به زعم خود دست نااهلان و نامحرمان را در بخش خصوصی از تاثیرگذاری در افکار عمومی کوتاه کنند.

گرچه در آن زمان بسیاری از صاحب نظران و متخصصان رسانه، هشدار داده بودند که حکومتی و دولتی شدن رسانه ها نه تنها به ضرر مردم که در نهایت به ضرر خود حکومت تمام خواهد شد، اما این هشدار هم مانند اکثر هشدارها، گوش شنوا نداشت و کسانی که بر خر مراد سوار شده بودند، چهارنعل در جاده یک طرفه تاختند تا به زعم خود برای همیشه افکار عمومی را در کشور تصاحب و آن را به هرجهت که خواستند بگردانند!

اما این افراد مرتکب یک غفلت تاریخی شدند و متوجه نشدند که کارکرد رسانه نسبت به گذشته تغییر کرده و اگر زمانی به علت پایین بودن سطح سواد و فرهنگ مردم و ابتدایی بودن وسایل ارتباط جمعی، حکومت ها بخاطر داشتن امکانات، رسانه ها را در اختیار می گرفتند، با توسعه و گسترش علم در جامعه و بالا رفتن سطح دانش مردم و همچنین پیشرفت های شگرف تکنولوژی های ارتباطی،  کار کرد رسانه نیز از ارتباط تزریقی به ارتباط  دوسویه و تعاملی تغییر یافته و طبق نظریه های ارتباطی پذیرفته شده در دنیا، جایگاه رسانه نه در دل حاکمیت برای تبلیغ آن، بلکه در بیرون از حاکمیت و برای نقد آن تعریف می شود.

بدیهی است که اگر رسانه در بیرون از حاکمیت، همانطور که درهمه دنیا متداول است، بطور مستقل به وظیفه ذاتی خود یعنی اطلاع رسانی همراه با تحلیل و نقد مسایل و موضوعات جامعه، فارغ ازهرگونه سمت گیری سیاسی، جناحی، گروهی، قومی و قبیله ای عمل کند و با بهره گیری از روزنامه نگاران حرفه ای توانمند به رصد کردن وقایع و عملکردها بپردازد به مثابه ابزاری قوی برای کنترل قدرت حاکمیت خواهد بود.

اما اگر این اتفاق نیافتد، همانطور که در کشور ما شاهدش بوده و هستیم، پرواضح است که رسانه در دل حاکمیت کارکردش را از دست می دهد و نه تنها به وظیفه ذاتی خود نمی تواند عمل کند بلکه به ابزاری برای پیشبرد اهداف و امیال گروه ها و محافل خاص تبدیل می شود.

اتفاقی که برای اکثر رسانه ها افتاد

در این شرایط،، اتفاقی که  برای اکثریت رسانه ها در کشور ما افتاد، این بود که آنها زیر چتر حمایت های تمام عیارنهادهای عمومی رفتند و بطورطبیعی اصحاب این رسانه ها از جمله مدیرمسئول، سردبیر و خبرنگاران به عنوان کارمندان این نهادها، حقوق بگیر آنها شدند و استقلال حرفه ای آنها هم متاثراز رقابت های این نهادها شد و رقابت درون حاکمیتی این نهادها هم باعث شد تا روزنامه نگاران شاغل در رسانه های آنها هم بر علیه یکدیگر قلم فرسایی کنند و جنگ مشهور حیدری نعمتی راه بیافتد و تنها چیزی که در این میان به بوته قراموشی سپرده شد، رسالت و تعهد حرفه ای روزنامه نگاری بود.

و این داستان تلخ ادامه یافت و ادامه دارد و این رسانه ها به جای اینکه در کنار مردم برای حل مشکلات آنها تلاش کنند به تریبون مدیران تبدیل شدند تا ضعف ها، ناکارآمدی ها و سوء تدبیرهای آنها را یا نادیده بگیرند یا اینکه عملکرد آنها را به گونه ای بیارایند که مردم، حیران و سرگردان بمانند بین آنچه  که خود می بینند با آنچه که این رسانه ها می گویند!

گرچه معادلات در سناریو رسانه ها در سال های اخیر با توسعه اینترنت و ظهور شبکه های اجتماعی در فضای مجازی به سود مردم دچار تغییرات زیادی شد و شاخ غول انحصار رسانه ای در برابر میلیون ها شهروند رسانه، شکست و امیدها برای آبی شدن آسمان ارتباطات و شفاف شدن فضای اطلاعات، فزونی گرفته است، اما به نظر می رسد برای برگرداندن قطار رسانه به ریل اصلی خود راه سخت و درازی پیش رو است، اتفاقی که اگر از همان ابتدا می افتاد، امروز در آستانه  نوروز در بعد از این چند دهه ، ما شاهد آنچه که امروز در زیر پوست جامعه می گذرد، نبودیم.

در هر صورت، فرصت گران سنگی از دست رفت، رسانه ها اگر از همان اول در جایگاه اصلی خود قرار گرفته بودند، هیچکس در این مملکت جرات نمی کرد قدمی کج بردارد، هیچکس جرات نمی کرد به حقوق مردم چپ نگاه کند، هیچکس جرات نمی کرد به نام مردم جیب مردم را خالی کند، هیچکس جرات نمی کرد به نام مقدسات، مردم را از مقدسات دور کند، هیچکس جرات نمی کرد به نام خودی و غیرخودی بین مردم شکاف بیاندازد و صدها موارد این گونه که در غیاب چشمان بینا رسانه های مستقل، مقتدر و حرفه ای در طول این زمان در این جامعه شکل گرفت و پیش آمد آنچه که نباید پیش می آمد!

آنچه که به عنوان نتیجه این نوشتار می خواهم بنویسم چیزی نیست جز اینکه بگویم مشکلات، امروز در جامعه ما جاخوش کرده اند، خیال هم ندارند به این زودی ها و به این راحتی ها ما را ترک کنند، به هر دری زدیم و به هر ندا و نوایی و به هر قول و قراری امید بستیم تا بلکه این مشکلات از جامعه ما بیرون بروند، اما راه به جایی نبردیم! برای بیرون راندن این مشکلات ازاین دیار راهی دیگر باقی نمانده است، الا به خود بیاییم و در این واپسین روزهای سال با خود عهد ببندیم که دیگر نه به قول و قرار کسانی که در آزمون های گذشته رفوزه شدند، دل ببندیم و نه چشم امید به آسمان بدوزیم و منتظر بارانی باشیم که ببارد و این مشکلات را بشورد و به دریا بریزد، بلکه به خود، به عقل خود، به شعور خود و به نیروی لایزال اراده خود اتکا کنیم و در تصمیمات خود در همه حال، گذشته را بنگریم که پر بیراه نگفته اند: « گذشته چراغ راه آینده است. »

سال نو مبارک!

پیشخوان

آخرین اخبار