b_300_300_16777215_00_images_986_sorang1.jpg

اشاره: سهل انگاری یا سودجویی؟ یا هیچ کدام! بلکه ناکارآمدی و یا نداشتن وجدان کاری و فراموش شدن مسئولیت ها درقبال بیماران و مصدومانی که با اطمینان صد درصد خود را دراختیارمراکز درمانی قرار می دهند؟

اینها پرسش هایی است که  در این دو نوشتار مطرح می شود. نوشتار اول دردنامه فردی است که مادرش را به علت اتفاقی که در متن نوشتار آمده است از دست داده است و نوشتار دوم تحلیلی بر این اتفاق ناگوار است.

همزیستی با انتشار این دو  نوشتار همانطور که  فرد داغدیده نوشته است « من این درد جانکاهم  را می گویم تا دیگران دچار این درد و اسیر این همه بی مسئولیتی ها نشوند» آرزو می کند که درس عبرتی نه تنها برای بیماران که درس های عبرت برای برخی مسئولان این گونه مراکز درمانی و بخصوص متولیان اصلی سلامت جامعه باشد!    

*****************************

مادرم در این بیمارستان ها قربانی سهل انگاری یا سودجویی شد؟

من فرزند مادری هستم که قربانی سهل انگاری و شاید هم سودجویی و ناکارآمدی برخی از دست اندرکاران امور پزشکی در بیمارستان هایی در استان های گلستان و مازندران شد. دریغ از آن که هیچگونه وجدان کاری و هیچ گونه مسئولیت پذیری هم در قبال بیماران در وجود بعضی از این افراد باقی نمانده است.

من یکی از شهروندان گنبدکاووس هستم که مادرم هفته ای دو الی سه بار در بیمارستان مطهری گنبد دیالیز می شد. آخرین بارکه از خانه برای دیالیز با لباس نوربابایی خود به بیمارستان رفت دیگر مادرمان به خانه بازنگشت. دلیل بازنگشتن مادرمان را بگویم تا برای دیگران درس عبرتی باشد که گرفتار این مصیبت نشوند.

آنچه که برای من گفته شد این بود که  در بیمارستان مطهری گنبد برای دیالیز مادرم از سوزن(سرنگ) های غیراستاندارد استفاده  شده و ما غافل از همه چیز مادرمان را به  جایی آورده بودیم که این اصلی ترین و بدیهی ترین شرط بهداشتی را رعایت نکرده بود و به این ترتیب این سوزن وارد بدن مادرم می شود.

مادرم بعد از فرو رفتن سوزن در بدنش به صورت اورژانسی به بیمارستان امام ساری مرکز استان مازندران و پس از ساعت ها انتظار به بیمارستان فاطمه الزهرا(مرکز قلب ساری) منتقل می شود و به علت طولانی بودن انتظار( 28ساعت) باعث حرکت سوزن به سمت قلبش می شود.

با نظر پزشکان این بیمارستان اخیر، روی مادرم عمل قلب باز انجام می شود ولی در این عمل موفق به در آوردن سوزن نمی شوند و قسمت جالب این تراژدی این است که پزشکی که نتوانسته سوزن را از قلب مادرم دربیاورد ادعا می کند که بودن سوزن در قلب اشکالی ایجاد نمی کند.

اگر این چنین باشد این سئوال پیش می آید که چه نیازی برای این عمل است، چرا سهل انگاری یک بیمارستان، پزشک و پرستار باعث این تراژدی دردناک می شود.

مادرم به مدت سه هفته نه در کمای کامل بود و نه در هوشیاری که دردش را بگوید و با چشمانی نیمه باز به دیار حق شتافت. چه کسی جوابگوی این همه سهل انگاری و بی مسئولیتی در این دو بیمارستان است؟

من این درد جانکاهم  را می گویم تا دیگران دچار این درد و اسیر این همه بی مسئولیتی ها نشوند و کسانی را که مسبب این عمل بودند با وجدان شان تنها می گذارم. او یک مادر بود!

ناهید مختوم   

سوزن در قلب مادر!

لباس تمیزش را می‌پوشد، روسری زیبای ترکمنی‌اش را سرش می‌کند، با همان آراستگی که مخصوص خودش است طبق برنامه‌ای که دارد می‌رود برای دیالیز به بیمارستان مطهری گنبد. هفته‌ای دو  روز او امکان انجام عمل دیالیز را داشت. از این وضعیت راضی بود؛ اینکه دیگر نیازی نبود جاهای دیگر برود.

آن روز هم رفت، اما این بار رفتنش او را به خوابی برد که او را در جدال مرگ و زندگی معلق نگه داشت و اطرافیانش را در برزخ ماندن و رفتن او گذاشت. اطرافیانش می‌دانستند مرگ حق است اما نگران بودند که مادرشان آیا درد می‌کشد یا نه؟ این تعلیق حدود ده روز دوام آورد و بعد مادر قصه ما رفت. مادر رفت فقط به خاطر اشتباه در بکارگیری تجهیزات پزشکی. اشتباهی که او را میخکوب تخت بیمارستان کرد و در نهایت راهی دیار بی‌بازگشت.

مادر قصه ما براثر غیراستاندارد بودن تجهیزات پزشکی جانش را از دست می‌دهد. بخشی از سوزن مخصوص دیالیز وارد بدنش شده و سوزن در قلبش جا می‌گیرد. سوزن در قلب زن ، او را نه در حالت کما می‌برد و نه هوشیاری کامل.

مادر را در آن وضعیت به ساری منتقل می‌کنند، به بیمارستان امام و در آنجا با اینکه بیمار اورژانسی بوده او را منتظر می‌گذارند و بعد از28 ساعت انتظار او را به بیمارستان فاطمه الزهرا(مرکز قلب ساری) منتقل می‌کنند.

مادر می‌میرد؛ اما مقصر کیست؟

  • بیمارستان مطهری گنبد کاووس مسلما به دلیل استفاده از وسیله غیراستاندارد مقصر است. هرچند به نظر می‌رسد آنچه که این بیمارستان استفاده می‌کند خارج از استاندارد کشور نیست. متاسفانه استاندارد تجهیزات پزشکی کشور به دلیل مفاسدی که این اواخر گریبان وزارت بهداشت را گرفته خیلی پایین آمده است. هرچند مسوولین معتقدند که تحریم‌ها باعث به وجود آمدن مشکلاتی در زمینه دارو و بهداشت شده است. بیمارستان مطهری گنبد کاووس با علم به اینکه تجهیزات پزشکی‌شان دارای چه ویژگی‌هایی است، با این حال هنگام انجام این عمل مواظب نبوده و باعث شدند که سوزن در قلب بیمار جا بگیرد.
  • با توجه به گفته‌های نزدیکان بیمار وقتی این مادر را به بیمارستان امام ساری می‌برند به موقع به وضعیت‌اش رسیدگی نمی‌کنند و می‌گویند باید منتظر باشد. وقتی که یک بیمار به صورت اورژانسی به یک بیمارستان منتقل می‌شود، یعنی اینکه بی‌هیچ معطلی باید به وضعیت او رسیدگی شود. این بیمارستان یا معنی اورژانس را نمی‌داند و یا سلامت بیماران اصلا برای آنها مهم نیست.
  • در نهایت بیمارستان فاطمه الزهرا(مرکز قلب ساری) به گفته نزدیکان بیمار در آنجا نیز مادر را در اتاق آی‌سی‌یو به همراه شش بیمار دیگر می‌گذارند. در این بیمارستان به جای اینکه مداخلات کارساز انجام شود و دنبال راهکاری برای در آوردن سوزن از قلب این بیمار باشند، با دادن شوک وضعیت او را بدتر می‌کنند.
  • بی‌تردید این مادر قربانی دردش نیست، بلکه بیمار ما ابتدا قربانی غیراستاندارد بودن تجهیزات پزشکی است و بعد اشتباه پزشکی. حال بیمارستان مطهری گنبد کاووس آیا قبول دارد که تجهیزات پزشکی غیر استاندارد استفاده می‌کند؟ اگر قبول دارد چرا استفاده می‌کنند و اگر ناچار هستند چنین تجهیزاتی استفاده کنند چرا به بیمار آگاهی لازم را نمی‌دهند؟ بیمار حق دارد بداند از چه تجهیزاتی برای بیماری او استفاده می‌شود؟ آیا تمام بیمارستان‌های کشور دارای چنین تجهیزاتی هستند یا بیمارستان‌هایی هست که وسایلی که استفاده می‌کنند استاندارد است؟ بیمار حق دارد این‌ها را بداند. این بیمارستان اگر قبول نمی‌کند که وسایلی که استفاده شده غیر استاندارد نیست، آیا اشتباه پزشکی خود را قبول می‌کند؟ مسلما بیمار جانش ارزش دارد که برای مداوا می‌آید، آیا بیمارستان محلی برای آزمون و خطای شماست؟
  • بی ‌تردید مرگ حقی است که در این جهان برای هرکس در نظر گرفته شده است، اما دچار شدن به چنین مرگی یعنی مرگ ناحق. مادر قصه ما به ناحق مرد؛ چیزی که درد از دست دادن او را برای خانواده‌اش دو چندان می‌کند. آنها با چشمان خودشان دیدند که چطور مادرشان مرحله به مرحله قربانی برخی ناکفایتی پزشکی در این بیمارستان ها شده است.
  • مادر بگذار قصه بیرون آمدن از خانه با لباس‌های زیبایت را تا میخکوب شدنت روی تخت را به همه بگویم. درد از دست دادنت سخت است و سخت ‌تر درد اینگونه از دست دادنت. بگذار دیگران هم بدانند تا آگاه باشند و وقتی می‌خواهند برای اقداماتی این چنینی وارد بیمارستانی شوند یادشان باشد که با تحقیق و تفحص بیشتر خود را به دست پزشکان آنجا بسپارند. بیمارستان‌ها باید نقطه امید مردم باشند، جایی که دردهایشان را با اعتماد به امکاناتش و با ایمان به پزشکانش و کادرش به آنجا واگذار کنند، نه اینکه عدم اطمینان به تجهیزات همچون خوره به جانشان بیفتد.

                             صدیقه جاذبی

منبع: هفته نامه همزیستی/ شماره 661/تاریخ دوم شهریور98

نوشتن دیدگاه

نظراتی که حاوی توهین یا افترا می باشند، منتشر نخواهند شد.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی یابند.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

پیشخوان

آخرین اخبار