b_300_300_16777215_00_images_9810_airplane.jpg

روزهای بدی را می گذرانیم، روزهایی که با خبرهای بد شروع می شود و با خبرهای بدتر نیز به پایان می رسد! صبح مان را با مشاهده صحنه های فجیع له شدن 59نفر از هم وطنانمان زیر دست و پاهای یک جمعیت عظیم در کرمان شروع می کنیم  و هنوز روزمان به پایان نرسیده،  خبر می رسد که کل 176مسافر یک پرواز در اثر سقوط هواپیما در آسمان تهران کشته شده است.

روز بعد نیز هنوز صبح نشده خبری در شبکه های خبری می پیچد مبنی بر اینکه یک دستگاه اتوبوس در جاده فیروزکوه به دره سقوط کرده و 19نفر دیگر از هم وطنان مان به جای اینکه به خانه و کاشانه خود برسند سر از پزشکی قانونی در می آورند!

این روز هنوز تمام نشده و ما از بهت این مصیبت ها بیرون نیامدیم که خبری دیگر و مرگی و مرگ های دیگر در فضای خبری جامعه مان می پیچد و این داستان مرگبار همچنان ادامه می یابد!

تراژدی مرگ مثل اینکه قرار نیست دست از سر جامعه ما بردارد، زمانی می گفتیم انقلاب کردیم و هیچ انقلابی بدون کشتن و کشته دادن به پیروزی نرسیده است! بعد از آن گفتیم جنگ است و در جنگ حلوا که پخش نمی کنند، معلوم است که باید بکشیم تا کشته نشویم! جنگ که تمام شد گفتیم حالا که جنگ تمام شد دشمن که در این جنگ شکست خورده، بیکار ننشسته و عوامل خودش را فرستاده تا از ما انتقام بگیرد و این وسط عده ای کشته می شوند و این داستان طولانی تا به امروز همچنان ادامه دارد.

به موازات این تراژدی، تراژدی دیگری از مرگ ها که از گذشته در این جامعه و همه جوامع انسانی وجود داشته است، در جامعه ما بیداد می کند، مرگ در اثر حوادث، حوادث طبیعی و حوادثی که ما خودمان با دست خودمان همه روزه در این جامعه رقم می زنیم.

حوادث طبیعی مانند زلزله، سیل، آتش سوزی، آلودگی هوا و پدیده هایی از این دست که هرکدام کرور کرور مرگ به این جامعه آورده و می آورند و درگیری های شخصی، خانوادگی، فامیلی، قبیله ای و گروهی از یک  طرف و مواردی مانند جنایت، خودکشی و سرانجام سوانح هوایی، دریایی و جاده ای که هرکدام بخش عمده ای از قربانیان و در نتیجه مرگ های آنها را دربر می گیرد.

به راستی چرا مرگ، این مهمان ناخوانده همچنان در جامعه ما جولان می دهد، چرا ارابه مرگ  خانه به خانه، کوچه به کوچه، خیابان به خیابان، میدان به میدان، جاده به جاده، روستا به روستا، شهر به شهر و این سو و آن سو دنبال سوار کردن مسافر است؟

این سئوال قاعدتا سئوال همه باید باشد، همه کسانی که نه مرگ بلکه زندگی را می پرستند، همه کسانی که از مرگ نمی هراسند اما به استقبال آن هم نمی روند، همه کسانی که مرگ را نه برای خود بلکه برای دیگران نیز نمی خواهند و همه کسانی که از مرگ انسان ها نردبانی برای بالا رفتن خود نمی سازند .

گرچه عده ای هم این سئوال را بر نمی تابند و می گویند مرگ دست ما نیست و یا اینکه مرگ حق است و قس علی هذا. این عده با مرگ خوبند اما مرگ را نه برای خود که برای همسایه خوب می دانند!

حال پاسخ این سئوال چیست. ما چه پاسخی داریم به سئوال خیل عظیمی از مردم این سرزمین که عزیزترین عزیزان شان را از دست داده اند؟ عزیزانی که می توانستند در کنار شان سال های سال به شادی و سلامت زندگی کنند و از زندگی شان لذت ببرند.

به عنوان مثال بازماندگان  264 نفری که در سه حادثه هفته گذشته جان شان را از دست دادند این سئوال را به مثابه یک پتک در دست گرفته و دنبال پاسخ هستند، پاسخ پدری را که دختر و همسرش با هواپیمای اوکراینی برای همیشه او را ترک کرده اند چه کسی باید بدهد؟ او از آن سوی دنیا راه افتاده است تا در ایران پاسخ سئوالش را بگیرد.

چه کسی پاسخگوی خانواده ها، دوستان و هم کلاسان بیش از 40 فارغ التحصیل نخبه دانشگاه های شریف، علم و صنعت و...است که با پرواز هواپیمای اوکراینی  به جای رسیدن به آرزوهای طلایی شان، سر از خاک سیاه بیابان های اطراف تهران درآوردند.

به نظر می رسد هیچکس پاسخی به سئوالات بازماندگان نه تنها قربانیان بیگناه این سه حادثه اخیر که صدها و حتی هزاران حوادث مشابه در این جامعه در طول دهه های گذشته  نخواهد داد، چرا که کسی مسئولیت وقوع این حوادث مرگبار را به عهده نمی گیرد.آیا زمان آن نرسیده است که به ریشه یابی این حوادث بپردازیم و به سراغ بانیان و مسببان اصلی این فجایع برویم؟

مدیرمسئول

منبع: همزیستی 21 دی 98

 

نوشتن دیدگاه

نظراتی که حاوی توهین یا افترا می باشند، منتشر نخواهند شد.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی یابند.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

پیشخوان