

همزیستی نیوز - مرضیه برومند به مناسبت روز خبرنگار در یادداشتی کوتاه این روز را به خبرنگاران تبریک گفت.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ستاد خبری هفدهمین جشنواره بینالمللی نمایش عروسکی تهران مبارک، مرضیه برومند که دبیری این دوره از جشنواره بینالمللی نمایش عروسکی تهران مبارک را بر عهده دارد در یادداشتی خطاب به خبرنگاران نوشته است:
«دختران و پسران خبرنگارم!
میدانم که دوست دارید به جای رنج از شادی بنویسید، به جای جنگ از صلح بنویسید، به جای نفرت از عشق بنویسید و به جای فساد از ایثار بنویسید.
شما واقعیت را بنویسید آن گونه که هست، آن روز نیز فرا خواهد رسید.
قلمهای لرزانتان را میبوسم!»

همزیستی نیوز - «آنها از روزنامهنگاری به سفالگری و کافهداری و خرید و فروش عسل و عرضه انواع دمنوش رسیدهاند. روزنامهنگارانی که به هزار و یک دلیل عطای این شغل را به لقایش بخشیدهاند اما هنوز هم که یاد تحریریه میافتند، دلتنگ میشوند. به هر حال میشود با جملهای دلت را خوش کنی: «روزنامهنگاری که شغل نیست!»
به گزارش ایسنا، روزنامه ایران در ادامه نوشت:
شأن روزنامهنگار کجاست؟
محبوبه حسینزاده، روزنامهنگار حوزه اجتماعی، یک سالی هست که دست از این شغل کشیده. او از سال ۸۰ روزنامهنگاری را شروع کرد و به قول خودش سال گذشته با تصمیمی قطعی، همکاری با مطبوعات را کنار گذاشت. این روزها با ترجمه روزگار میگذراند و خوشحال است. این سالها زبان انگلیسیاش را آن قدر تقویت کرده که حالا به دادش برسد: «تا همین الان که با تو حرف میزنم، تصمیمم برای کنار گذاشتن این حرفه قطعی است مگر این که شرایط تغییر کند.» اما شرایطی که محبوبه از آن حرف میزند، کدام است؟ شرایطی که امروز بر روزنامهنگاری کشور حاکم است؟ شرایطی که من و خیلی دیگر از خبرنگاران هم به آن انتقاد داریم؟
او میگوید: «راستش را بخواهی، وقتی آدم جوانتر است و وارد این حوزه میشود، خیلی به حقوق و مزایایی که میگیرد یا نمیگیرد، فکر نمیکند. فشارهای کاری، امنیتی و خط قرمزها انگار کمتر اذیتت میکند. نمیدانم شاید آن قدر ایدهآل توی ذهنت داری که همه اینها را نادیده میگیری. مثلاً برای من که حوزه زنان، حوزهای جدی بود و دنبال جامعه برابر و برابری حقوقی بودم... روزنامه برایم فضای خوبی بود. فضایی که در آن میتوانستم خیلی جدی دغدغههایم را پیگیری کنم، از آنها حرف بزنم و دربارهشان بنویسم و بازخورد بگیرم. اما هر چه زمان میگذرد، آدم از خودش این سؤال را میپرسد که با وجود همه آرمانهایش چقدر شأن او به عنوان روزنامهنگار رعایت میشود؟ از یک طرف فشار و سانسور و از سوی دیگر مسائل صنفی و رعایت نشدن حقوق صنفیات توسط کارفرما.»
حرفهایی که محبوبه میزند، برای خیلی از روزنامهنگارها آشناست؛ روزنامهنگارانی که فقط یک بار در سال آن هم روز خبرنگار مجالی برای صحبت پیدا میکنند. محبوبه چند دقیقهای مکث میکند: «یک روز به خودم آمدم و دیدم دیگر ۲۰ساله نیستم. بالاخره هر آدمی نسبت به خودش هم تعهدی دارد و باید حداقل دستمزد و امنیت شغلی داشته باشد. این روزها ترجمه و ویراستاری میکنم. این طور نیست که دلم برای روزنامهنگاری تنگ نشود، دلم برای شور و نشاط تحریریه تنگ نشود، اما وقتی نمیتوانم واقعیتها را بگویم و از طرفی تأمین مالی هم ندارم، ترجیح میدهم فعلاً از این حرفه دور بمانم.»
محبوبه هم مثل خیلی از روزنامهنگارها و مثل شاغلان در هر شغل دیگری گاهی خودش را با افراد هم حرفهاش مقایسه میکند: «خودم را که با همکارانم در رسانههای دنیا مقایسه میکنم، میبینم چقدر برایشان فرصت فراهم است. این که مدام خودشان را توانمندتر میکنند، این که چقدر با هم ارتباط دارند و... اما رسانههای ما نه تنها این امکان را برایمان فراهم نمیکند که همیشه نقش بازدارنده هم دارد. همه اینها کنار هم ناامیدت میکند. من این شانس را داشتم که ترجمه بدانم ولی اگر روزنامهنگاری تنها شغلی بود که بلد بودم، همه چیز برایم خیلی سخت میشد.»
ترجیح دادم کوزهام را بسازم
مریم خرسند، از روزنامهنگاران قدیمی است، او هم بعد از ۲۰ سال روزنامهنگاری چند سالی هست این کار را کنار گذاشته و سفالگری میکند؛ کار با گل و سرامیک: «از این که سردبیران و مدیران مسئول مدام خواستههای صنفی و سیاسیشان را به تحریریه تحمیل میکردند، خسته شدم. این که تحمل «نه» شنیدن نداشتند، این که مدام منتظر بودند به آنها بگویی چشم. راستش به جایی رسیدم که احساس کردم دیگر کارایی ندارم و تولد دخترم هم کمک کرد تا کامل از این کار فاصله بگیرم.»
او یاد سالهای دورتر کارش میافتد، مثل ۱۰ سال پیش که تا گزارشی مینوشت تلفن، پشت تلفن بود که به روزنامه زده میشد و نقد مثبت و منفی مخاطبان. امروز که مطالب برخی روزنامهها را میخواند، ناامیدانه از خودش میپرسد آیا نویسنده اصلاً به شعور مخاطبش فکر کرده؟ همه اینها با هم باعث شد به خودش بگوید برو و همان کوزهات را بساز.
اما چه شد مریم سفالگری یاد گرفت؟ خودش میگوید: «آن وقتها که دانشجوی روزنامهنگاری بودم، استادی داشتم که همیشه به ما میگفت یک شغل داشتن بدبختی است، بهتر است یک شغل داشته باشی و یک شغل هم بلد باشی، شغلی که بتوانی با دستانت انجام دهی، مثل نجاری یا سفالگری. آن وقتها شاید توی دلمان به این حرفش میخندیدیم. میگفتیم خوب نوشتن هم کار با دست است اما بعدها خیلی به حرفش فکر کردم و رفتم کلاس سفالگری. خیلی وقتها که مدیرمسئولمان یادش میرفت حقوق بدهد یا مدام روزنامهها توقیف میشد، کاسه کوزه درست میکردم و میفروختم.»
اما مریم با همه این احوال گاهی دلش برای روزنامهنگاری تنگ میشود و میگوید حتی ۷۰ درصد خوب کار کردنش در حوزه سرامیک و سفالگری را هم مدیون سالها کارش در مطبوعات است: «اگر خوب کار میکنم و سلیقه مخاطب را خوب میشناسم و نبض بازار را میدانم، برای این است که ۲۰ سال روزنامهنگاری کردهام.»
کارمند روابط عمومی میخواهند
آیدین فرنگی، روزنامهنگاری است که هم تجربه کار با مطبوعات محلی را دارد و هم نشریات سراسری. حوزهاش فرهنگ و کتاب بوده. او هم ۶ سال است روزنامهنگاری را کنار گذاشته و به کار خرید و فروش عسل و دمنوش روی آورده. میگوید خیلیها از این فاصله تعجب میکنند و حتی به او میخندند: «به نظرم خیلی هم عجیب نیست؛ زندگی یک روزنامهنگار یا روزنامهنگار سابق هم باید بگذرد یا نه؟»
از سال ۷۸ کارش را با نشریات محلی اردبیل شروع کرد و از سال ۸۲ با نشریات سراسری: «راستش را بخواهی چند سالی هست شرایط کار با نشریات سراسری عوض شده. من با افرادی کار میکردم که یا از عرصه مطبوعات رفتند و دیگران هم انگار انگیزهای نداشتند با ما کار کنند یا شرایطی در نظر میگرفتند که واقعاً مطلوب نبود. در واقع از یک طرف توسط نشریههای سراسری نادیده گرفته شدم و از سوی دیگر من و دوستانم از نشریات اردبیل هم کنار گذاشته شدیم.
مدیران نشریات محلی از سال ۸۴ به بعد روزنامهنگاری انتقادی ملایم را که ما طرفدارش بودیم، دیگر نمیپذیرفتند و مدیران منطقهای و محلی تمایلشان بیشتر بر آن بود که خبرنگاران را به عناصر روابط عمومی ادارات تبدیل کنند.»
آیدین وقتی این شرایط را دید؛ وضعیتی که بویژه از سال ۸۸ به بعد دراستان اردبیل حاکم شد و از طرفی تعداد زیادی نشریه مجوز انتشار گرفتند و طبعاً اقتصاد محدود استان اجازه نمیداد چرخ همه بچرخد، تصمیمش برای ترک روزنامهنگاری قطعی شد: «دست کم ۱۲۰ تا ۱۳۰ نشریه محلی در اردبیل شروع به کار کردند. نشریاتی که طبعاً مخاطب لازم را نداشتند و در نتیجه شرایط اقتصادیشان هم نامطلوب بود. این نشریات تا توانستند، خود را به ادارات دولتی نزدیک کردند تا سر پا بمانند. بنابراین فهمیدم در چنین وضعیتی روزنامهنگاری حرفهای و انتقادی اصلاً ممکن نیست. میدانی روزنامهنگاری برای من شغلی بود که از آن لذت میبردم و وقتی شرایط این طور شد، ترجیح دادم دیگر نمانم.»
او هم تأکید میکند به صورت قطعی روزنامهنگاری را کنار گذاشته و روزنامهنگاری شخصی خود را در فضاهای مجازی دنبال میکند و عسل و دمنوش میفروشد و روزگار میگذراند.
وقتی مدیران درکی از شرایط ندارند
فریده غائب، روزنامهنگار حوزه اجتماعی ۱۰ سال سابقه روزنامهنگاری دارد اما چهار سالی هست که دیگر کافهداری میکند: «روزنامهنگاری شغلی است که کاملاً درگیرت میکند. در خانه و زندگی خصوصی دائم درگیرش هستی. ساعت کاری مشخص ندارد، همیشه به سوژهها و دغدغههای خبریات فکر میکنی و این وضعیت یعنی هیچ وقت رهایت نمیکند. همه اینها خیلی هم خوب است و انگیزههایت را برای کار و زندگی تقویت میکند اما اگر کنار این همه کار و درگیری، شرایط نابسامان اقتصادی خبرنگاران در ایران را درنظر بگیری، این شغل برایت تبدیل به حرفهای فرسایشی میشود. حالا تا زمانی که جوانتری، شاید بسیاری از ناملایمات این کار را نبینی اما از جایی به بعد داستان کمی برایت متفاوت میشود.»
حرفهای فریده دغدغه خیلی از روزنامهنگارهاست آن طور که محبوبه هم به آن اشاره کرد. فریده میگوید: «آن قدر در دوره جوانی کسب تجربههای نو برایت جالب است و هیجان داری که خیلی نکات منفی شغلت را نمیبینی و انتظار زیادی از مدیرمسئول و صاحب روزنامهات نداری؛ حقوقت را هم که دیر دادند یا ندادند، چندان برایت مهم نیست. یعنی آنقدر به لحاظ روحی حس خوبی داری که به همانها بسنده میکنی. اما همه این احساسات زمان مشخصی دارد و وقتی سنت بیشتر میشود، نیازت به امنیت و آرامش هم بیشتر میشود و ناگهان به عقب برمیگردی و میبینی ۱۰ سال کار کردهای و هیچ چیزی از خودت نداری. من این دغدغهها را با مسئولان و مدیران روزنامهام در میان گذاشتم اما فهمیدم هیچ درکی از شرایط من و همکارانم ندارند.»
همه اینها باعث شد فریده احساس سرخوردگی کند و به فکر راه انداختن کسب و کاری برای خودش باشد: «یک حس سرخوردگی دیگر هم داشتم؛ این که حس میکردم به عنوان یک خبرنگار اجتماعی که هدفش رساندن صدای اقشار مختلف است، در رساندن صدای خودم باز ماندهام و نمیتوانم راجع به خودم و حقوقم حرف بزنم.»
با فریده در گوشهای از کافهاش حرف میزنم، جایی که چهار سال تمام است محل کار اوست. همین طور که حواسش به مشتریها و سفارشهایشان هست، میگوید: «درست است در روزنامهای کار نمیکنم اما خیلی اوقات دلم برای تحریریه تنگ میشود. من همیشه مدیون این شغلم. مدیون سرمایههای اجتماعی که از طریق آن به دست آوردهام. همه اینها برایم ارزشمند، ماندگار و فراموش نشدنی است. در شرایط فعلی تصمیم ندارم به روزنامه برگردم اما سعی میکنم کم و بیش با یادداشت نوشتن یا ترجمه کردن از فضای نوشتن دور نشوم، هر چند ساعت کار فعلیام و تمام وقت بودنش کمتر اجازه این کار را میدهد.»
روزنامهها رنگی شد، زندگی روزنامهنگاران نه
عبدالکریم جبلی ۲۲ سال است از روزنامهنگاری دور شده. سال ۷۵ روزنامهنگاری را برای همیشه کنار گذاشت. ۱۲ سال در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت. در حوزههایی مثل آموزش عالی، نیروی انتظامی و... او حالا سالهاست که کارشناس سازمان جمعآوری و فروش املاک تملیکی شده. سازمانی که بر قاچاق کالا نظارت میکند: «یهویی وارد کار روزنامهنگاری شدم اما یهویی ترکش نکردم. روزنامهنگاری برایم دنیای عجیب و نویی بود اما آن را سخت و زیانآور و دردسرساز دیدم. شغلی که در آن احساس امنیت و آرامش نداشتم. همان دوره هم با شغل روزنامهنگاری تأمین مالی نمیشدم و بعد از ظهرها در آموزش و پرورش تدریس میکردم. البته باید بگویم شرایط صنفی آن موقع از الان بهتر بود. این روزها به دقت روزنامهها و زندگی روزنامهنگاران را پیگیری میکنم و میبینم فقط روزنامهها رنگی شدهاند، اما زندگی روزنامهنگارها نه.»
اما اینها تنها دلایلی نبودند که باعث خداحافظی او از روزنامهنگاری شد، به نظرش میآمد روزنامهها طوری شدهاند که هر کدام از یک جناح سیاسی طرفداری میکنند و واقعیتهای جامعه را نمینویسند و با خبر کاسبی میکنند، البته به غیر از کسانی که همیشه صادقانه کار کردهاند و میکنند. درست است که عبدالکریم ۲۲ سال است از این فضا دور شده ولی همیشه با علاقه روزنامهها و مطالبشان را دنبال میکند و گزارشهای کنجکاوانه و جذاب برخی خبرنگاران را میخواند. این پنج نفر تنها روزنامهنگارانی نیستند که تغییر شغل دادهاند. مهران فرجی، خبرنگار اجتماعی این روزها نزدیک پارک هنرمندان دستفروشی میکند، صبا شعردوست خبرنگار حوزه سیاسی در یک سوپر گوشت کار میکند و میلاد فدایی اصل خبرنگار سیاسی، کارگر آبکاری شده. روزنامهنگارانی که هنوز دلشان برای تحریریهها میتپد اما تصمیم ندارند دوباره به این حرفه بازگردند.»

علیاکبر قاضیزاده برای آنهایی که میخواهند در عرصه روزنامهنگاری حرفهای قدم بگذارند و در این حوزه بمانند، نامی آشناست. اولین بار نیست که پای صحبتهایش نشستهایم و آخرین بار هم نخواهد بود. او و بسیاری از همنسلانش حرفهای زیادی برای گفتن دارند.
با وجود اینکه گفتوگویمان از ابتدا تا انتها دربارهی خبر و خبرنگاری بود، اما این بار برخلاف سابق این گفتوگو در فضایی به دور از حال و هوای تحریریه و به پیشنهاد او در یکی از کافههای دنج شهرک اکباتان انجام شد.
صحبتهای صریح و بیتعارف قاضیزاده در آستانه ۶۹سالگی درباره روزنامهنگاری مثل هر محفل دیگری در این روزها، وقتی گُل انداخت که پای گرانی و شرایط اقتصادی و البته بیاعتمادی مردم به رسانههای داخلی به میان آمد.
اغلب وقتی نارضایتی مردم نسبت به شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه از حد مشخصی میگذرد، بسیاری دست به دامن رسانهها میشوند تا امید و شادمانی جامعه را افزایش دهند و از انعکاس اخبار منفی پرهیز کنند. اما قاضیزاده که سالها تجربه روزنامهنگاری و تدریس در این حرفه را دارد، تاکید کرد که وظیفه رسانهها به هیچ وجه امیدبخشی نیست و البته گسترش ناامیدی هم نیست؛ بلکه آنها فقط و فقط باید اطلاعرسانی کنند.
او معتقد است که «اتفاقا الان مجموعه نظام کشوری به کار روزنامهنگاران نیاز دارد؛ البته خودشان متوجه این موضوع نیستند. الان زمانی است که مردم به اعتماد، اعتقاد و پشتیبانی نیاز دارند که هیچکدام وجود ندارد. ما رسانهها هنوز هم با مردم پردهپوشی میکنیم و به آنها دروغ میگوییم. همین که حرفی نزنیم، خودش دروغ است. همین که تیتر اول رسانهمان را به اخبار بیاهمیت اختصاص دهیم، یعنی دورغ گفتهایم. الان مردم هر کالایی را هر روز به یک قیمت میخرند. این مشکل مردم است!»
وقتی به مشکلات و محدودیتهای رسانهها برای پرداختن به مسائل اشاره کردیم، قاضیزاده با طرح این پرسش که مگر ما از امروز شرایط بهتری هم داشتهایم؟ گفت: دورهای را بگویید که مطبوعات توانسته باشد مثل بچه آدم کار کند و جامعه شرایط نرمالی داشته باشد. این جمله کلیدی «در شرایط حساس کنونی» چندان معنایی ندارد. بیاعتمادی مردم به رسانهها حاصل امروز و یک ماه پیش نیست. مردم خیلی وقت است که دیگر به ما رسانهها اعتماد ندارند. چون به آنها چیزی نمیدهیم. خودتان روزنامهها و خبرگزاریها را باز کنید و بگویید چه چیزی در اختیار مردم قرار داده میشود که زندگی خودشان را حداقل در سطح و نه در عمق لمس کنند. واضحتر بگویم اصلاً ما روزنامهنگارها چه میدانیم که بخواهیم به مردم بگوییم؟ درباره دعوای ایران و آمریکا چه میدانیم؟ اصلا دعوا بر سر چیست؟ چرا هیچکدام از رسانهها نمیپرسند آقای ظریف این چند روز کجاست؟ چرا کسی نمیپرسد برنامه وزارت خارجه چیست؟ لاهه چه شد؟ اروپا چه شد که گفتید پشت سر ما خواهد ایستاد؟ چرا خیال میکنید مردم این حرفها از یادشان میرود؟ ما رسانهها باید جواب این سؤالها را بدانیم. مگر ما روزنامهنگار نیستیم؟ پس باید جواب این سؤالها را بدانیم و به مردم هم منتقل کنیم. اما چون نمیدانیم، مجبور میشویم حسمان را بگوییم که معمولاً هم اشتباه است.
او ادامه داد: هم ما روزنامهنگار نیستیم و هم محدودیتها مقداری دست و بالمان را بسته است. اما به هر حال حاصل همین است و دیگر نمیتوان به این زودیها باور مردم را تغییر داد و آنها هم نمیتوانند به راحتی به رسانهها اعتماد کنند. وظیفه رسانهها اصلا امیدبخشی نیست و البته ناامید بخشی هم نیست. بارها گفتهام وظیفه رسانهها فقط اطلاعرسانی است؛ اینکه بگوییم اوضاع چگونه است، چه چیزهایی داریم و چه چیزهایی در خطر است. مردم باید واقعیتها را بدانند. اما شرط اول این کار این است که خودمان بدانیم درباره چه حرف میزنیم. در واقع به شرطی رسانهها میتوانند عینیات جامعه را با مردم در میان بگذارند که روزنامهنگار خودش به این عینیات آگاهی داشته باشد.
این روزنامهنگار باسابقه با بیان اینکه «روزنامهنگاری ما باید خودش را بازیابی کند»، گفت: دلخور نشوید، اما کدام یک از روزنامهنگارها این شهامت را دارند که بگویند من هنوز نمیدانم خبر چیست و باید در این باره مطالعه کنم. ما باید دانشهای پایه را یاد بگیریم و به زیر دستهایمان منتقل کنیم. باید برویم سراغ روزنامهنگارانی که کار اثرگذار میکنند و از آنها یاد بگیریم، اما همین هنر را هم نداریم. الان روزنامهنگارها مثل آدم کوکی صبح به صبح ساعت میزنند، وارد تحریریه میشوند و میگویند وای چقدر هوا گرمه، بعد کولر روشن میکنند، چای میریزند، پشت سیستم مینشینند، شروع به سرچ کردن و با «وی گفت» و «وی همچنین افزود» خبر تولید میکنند.
این روزنامهنگار با بیان اینکه «ما روزنامهنگاران نقش خودمان را گم کردهایم و متوجه نیستیم چه کارهایی میتوانیم انجام بدهیم»، ادامه داد: یکی از بدترین مدهای امروز این است که در خبرها اغراق شده حرف میزنیم؛ «دیجیتال همه جا را درنوردید»، «مدیران ما شعور ندارند!»، «اصفهان بحران آب دارد؛ شهری که تا ۵ سال پیش آب داشت»، «تهران با بحران ترافیک سروکار دارد؛ تهرانی که قرار بود تا ۲ سال پیش نداشته باشد» و «مشکل گلودرد استان البرز را از پا انداخت»؛ این چه مدل جملهبندی است؟ همه شبیه هم هستند. تمام گزارشها یک ساختار دارد. اول موضوع را به صورت بحرانی طرح میکنند و بعد ادامه میدهند.
قاضیزاده گفت: خدا را شکر شما روزنامهنگاران جوان زیاد اهل کتاب خواندن نیستید، وگرنه به شما پیشنهاد میدادم کتاب «ایران و مسئله ایران» را از جرج.ن.کرزن بخوانید. این کتاب برای سالها پیش است اما هنوز هم هر مامور سیاسی که از بریتانیا به ایران میآید، آن را مطالعه میکند. کتاب «ایران و مسئله ایران» یک دستورالعمل غربی در برابر ما ایرانیان است. اخلاق، رفتار، عادات، خصلتها و تاریخ ما در این کتاب توضیح داده شده و در ادامه نیز توصیههایی مطرح شده است. در بخشی از این کتاب گفته شده که اگر غرب میخواهد ایران کنترل شود، ایران باید همیشه مستقل و ضعیف بماند. جالب است وقتی تاریخ معاصر را بررسی میکنم متوجه میشوم واقعا این کار را با ما کردهاند. در تمام تاریخ معاصر ما هیچ وقت اشغال نشده، اما همیشه ضعیف بودهایم.
«خیلی از کشورهای دیگر هم در دنیا ضعیف هستند، اما هیچ کدامشان ظرفیت انسانی، معادن، فرهنگ و تاریخ ما را ندارند. در حالی که فرهنگ و تاریخ ما با هیچ کشوری قابل مقایسه نیست. وقتی در ایران از اصول زندگی اجتماعی صحبت میشد و سیاستنامه را مینوشتند، بسیاری از این کشورها اصلا وجود نداشتند.
روزنامهنگارها پا به پای مردم شادمانی کردن را از یاد بردهاند
او که در رسانههای اجتماعی فعالیت زیادی ندارد، درباره تاثیر رسانههای مردمی بر فضای رسانهای کشور و اینکه چرا برخلاف کشورهای پیشرفته شبکههای اجتماعی در کشور کار خبری و اطلاعرسانی را به دست گرفتهاند، گفت: من اصلاً خودم را به فضای مجازی عادت ندادهام، چون اصلا وقتش را ندارم. اما مهم من نیستم، مهم مردم هستند که به حضور در این رسانهها علاقه دارند و این رسانهها هم توانستهاند در غیبت من و شما به عنوان روزنامهنگار، مردم را به سمت خودشان بکشانند.
«رسانههای اجتماعی به این خاطر در کشور ما از چنین محبوبیتی برخوردار شدهاند که سوژههای ملموستر و دیدنیتری برای مردم دارند و به مطالبی میپردازند که مردم با آنها درگیر هستند. مردم با نان و آب و تلویزیون درگیر هستند، اما آنچه ما در رسانهها برایشان میسازیم دنیایی دیگری است که هیچ ارتباطی با زندگی وقعی آنها نداردرسانههای اجتماعی به این خاطر در کشور ما از چنین محبوبیتی برخوردار شدهاند که سوژههای ملموستر و دیدنیتری برای مردم دارند و به مطالبی میپردازند که مردم با آنها درگیر هستند. مردم با نان و آب و تلویزیون درگیر هستند، اما آنچه ما در رسانهها برایشان میسازیم دنیایی دیگری است که هیچ ارتباطی با زندگی وقعی آنها ندارد. چرا یک خانم خانهدار باید صفحات ایسنا یا هر رسانه دیگری را هر روز باز کند؟ دنبال چه چیزی باید بگردد؟ چه مطلبی در این رسانهها وجود دارد که درباره دغدغهها و مشکلاتشان باشد؟»
قاضیزاده ادامه داد: ما روزنامهنگاری بلد نیستیم. کدام یک از روزنامهنگارها عادت به مرتب کتاب خواندن، نمایش دیدن، فیلم روز دیدن، قهوهخانه نشستن، کنسرت رفتن و با مردم زندگی کردن یا به به قول سیاوش کسرایی پا به پای شادمانیهای مردم پای کوبیدن را دارند؟ باید یاد بگیریم که با مردم باشیم، با آنها بنشینیم و بلند شویم، اما روزنامهنگارهای امروز از مردم فاصله گرفتهاند. از زمانی که تعداد مطبوعات رونق گرفت، انواع و اقسام افراد با انواع و اقسام آموزشها و مهمتر از همه بیآموزشیها وارد رسانهها شدند. گاهی افرادی را برای آموزش در رسانه تحویل گرفتم که نه تنها از روزنامهنگاری چیزی نمیدانستند، که بندگان خدا کلا هیچ چیزی نمیدانستند. مشکل این است که همین افراد بعد از مدتی دبیر و سردبیر میشوند و چه بسا هم که تا کنون بسیاری از آنها شدهاند.
«یک راه این است که برگردیم و بار دیگر این حرفه را از نو بشناسیم. بداینم خبر چیست و ما برای چه منظوری خبر مینویسیم. که صفحه پر شود؟ که آگهی جذب کنیم؟ اینکه فقط پشت سیستم بنشینیم، موضوعی را سرچ کنیم و از هر منبعی اطلاعاتی را کنار هم بگذاریم این که نشد روزنامهنگاری و گزارشنویسی! کارمند اداره ثبت هم همین کار را میکند، ولی اندازه ما ادعا و توقع ندارد.
رسوایی خبرنگاری که خبر دست اول نداشت...
قاضیزاده درباره تفاوتهای روزنامهنگاری گذشته با امروز، توضیح داد: قبلا روزنامهنگارها نمیتوانستند روزنامهنگار نباشند. آن زمانی که شروع به کار کردم، کلاً دو روزنامه اصلی «کیهان» و «اطلاعات» وجود داشت که به مرور روزنامههای «آیندگان» و «رستاخیر» هم اصافه شدند. در این شرایط کسی که میتوانست خودش را در جمع حداکثر ۴۰۰ روزنامهنگاری که در چهار روزنامه اصلی کشور فعالیت میکردند وارد کند و بتواند بماند، باید شرایط بخصوصی میداشت و خیلی خبرنگار میبود. چراکه ورود به تحریریهها اصلا کار آسانی نبود و اگر هم گاهی آشنا یا دوستی را به تحریریه معرفی میکردند، ماندن او در تحریریه فقط به عملکرد خودش بستگی داشت.
«تحریریههای آن زمان محیطی جوشان فعال بود که همه در حال دویدن بودند و زمان هم اصلا مطرح نبود. خبرنگار میتوانست هر ساعتی به تحریریه بیاید یا حتی اصلا نیاید، اما باید در پایان روز صفحهاش با یک مطلب خوب پُر میشد. در واقع خبرنگار باید آنقدر زرنگ میبود که تازهترین اخبار حوزهاش را برای روزنامه میآورد، اگر خدایی ناکرده نمیتوانست و روزنامه رقیب خبری که او باید میداد را منتشر میکرد، باید خودش میرفت! ماندش در تحریریه مثل رسوایی کسی بود که دزدی یا هیزی کرده است.»
او ادامه داد: پیداست که در این نظام به تازهوارد خیلی سخت میگرفتند، خیلی دیر به او راه میدادند، دیر از او حمایت مالی میکردند و هر جور کاری هم از او میخواستند. برای این بود که طرف ثابت کند این کاره است و میتواند مسیر خبرنگاری را ادامه دهد. اگر از فرد تازهوارد از آدمهایی بود که فقط آمده بود تا عکسش چاپ و اسمش دیده شود، خیلی زود از تحریریه طرد میشد.
سالها خصومت حل نشده میان مجریان دولتی و مطبوعات
او در ادامه صحبتهایش از افزایش تعداد روزنامهها و مجلات در دهه اوایل دهه هفتاد و تاثیراتی که این کار بر سرنوشت مطبوعات و فضای رسانهای کشور گذاشت سخن گفت؛ «اوایل دهه ۷۰ کلا پنج روزنامه مهم با ظرف توانایی روزنامهنگاری مشخصی وجود داشت. اما سیاستی در نظر گرفته شد که تعداد روزنامهها و مجلات زیاد شود. این درحالی بود که دیگر آن ظرف روزنامهنگاری مشخص باید به جای پنج روزنامه میان ۵۰ روزنامه تقسیم میشد. یکی از دلایلی که ما در این سالها از روزنامهنگاری درست فاصله گرفتیم همین تقسیم بیحساب نیروها بود. کسانی که آن روز در وزارت ارشاد اسلامی تصمیم گرفتند روزنامهها و مجلات را زیاد کنند، به این موضوع فکر نکردند که این تعداد روزنامه با نیروهای محدود باید چه کار کنند. اتفاقی که در عمل افتاد این بود که تعداد زیادی که فکر میکردند آمادگی این کار را دارند وارد عرصه روزنامهنگاری شدند و تعداد روزنامهنگاران بسیار زیاد شد.
او اضافه کرد: در مملکت ما نوعی خصومت حل نشده میان مجریان دولتی و مطبوعات وجود دارد که ریشه آن به دوران مشروطه برمیگردد. هر دو گروه تلاش میکنند همدیگر را دور بزنند؛ منتهی یک طرف قدرت اجرا، قاضی، زندان، ضابط حقوقی دارد و یک طرف هم که ما هستیم دستمان خالی است و به همین خاطر هم در این دعوا معمولاً طرف اول برنده میشود. از طرفی هم قوانین مطبوعاتی ما به گونهای است که حمایتی از شفاف کردن فضا و به عبارت دیگر فعالیت روزنامهنگاری وجود ندارد. اگر فقط همین دو عامل را در کنار هم قرار دهیم، نتیجه همین وضع امروز میشود. اینکه ما ناچار شدیم رفته رفته از مردم فاصله بگیریم و مردم هم اعتمادشان را به ما از دست دادند.
هر رسانه یک «محرم علی خانِ» سانسورچی!
قاضی زاده با بیان اینکه «کار مستقل دو علامت دارد؛ اول اینکه مدیر آن غیردولتی باشد و دوم آنکه بودجه وابسته به دولت نداشته باشد که هیچکدام از این عوامل در کشور ما وجود ندارد»، اظهار کرد: در زمان افزایش تعداد مطبوعات نکته جالب توجه این بود که هنگام صدور مجوز به نشریات و روزنامهها صاحب امتیازی را در اختیار کسانی قرار دادند که مورد اعتماد حکومت بودند. نتیجه هم این شد که الان تقریباً تمام مدیران مسئول رسانهها به نوعی سابقه سیاسی تاییدشده دارند؛ بنابراین هم از درون و هم از برون برای فاصله گرفتن از خواستههای مردم به روزنامهنگاران فشار وارد میشود و از طرفی دیگر خود روزنامهنگاران نه این توان را دارند و نه حتی اغلب این نیاز را احساس میکنند. برای بسیاری از روزنامهنگاران دیگر مهم نیست که چه مطلبی کار میکنند. هر روز روزنامه با حروف مرتب و عکسهای خوشگل منتشر میشود و دیگر چه اهمیتی دارد که محتوای آن چیست.
«در واقع یکی از دلایلی که روزنامهنگاری و رسانههای ما به این نقطه بسیار درخشان رسیدهاند، این است که به جای اینکه محرمعلی خان از بیرون بیاید، یک نفر را از داخل مامور این کار کردند. در واقع امتیاز مدیریت را به کسی دادند که قابل اعتماد باشد و بتواند از درون برای روزنامهنگاران محدودیت ایجاد کنند.»
او گفت: کار مهم دیگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمان گسترش رسانهها این بود که مطبوعات را وابسته به دولت کرد و بدتر اینکه این کمک شامل حال روزنامهنگاران نشد و فقط شامل حال مدیران مسئول و صاحبان امتیاز رسانهها شد. بر همین اساس از آنجا که مدیر مسئول ارزشگذاری نیروها را بر اساس مطالبی که کار میکند انجام میدهد، بد یا خوب بودن یعنی طبق سلیقه او کار کردن و مطلب نوشتن. این موضوع در تمام رسانههای ما حاکم است.
انتقادها دیگر انتقاد نیست
قاضیزاده در پاسخ به این پرسش که چرا همچون سابق انتقادات رسانهها بر مسئولان تاثیرگذار نیست و بسیار کم واکنشهایی را به دنبال دارد، گفت: دیگر انتقادها انتقاد نیست. انتقادها حسی و به همین خاطر هم کماثر شدهاند. سال ۵۴ گزارشی درباره یک مایع پتروشیمی به نام پی ویسی که سرطانزاست نوشتم. دلایل این موضوع را توضیح دادم، با استاندارد صحبت کردم و خیلی مستند این گزارش را نوشتم. بعد از انتشار گزارش چاقوکش فرستادند که ما را بزنند. منظورم این است که آن زمان گزارشهای مستند و خوب نوشته میشد و واکنشهای زیادی را هم به همراه داشت.
«عامل مؤثر دیگر هم به این موضوع برمیگردد که برخی از مدیران ما از سواد و آگاهی مناسبی برخوردار نبودند و نیستند. یادم است مدیر کل مطبوعات داخلی سال ۷۲ در جواب به اعتراض یک صاحب امتیار که میگفت ما کاغذ نداریم، پاسخ داده بود که مگه اصلا «تیتراژ»!!! شما چقدر است؟» یا اینکه زمان جنگ مدیرکل آسیایی درخواست داد که با سفیر کره صحبت کند، هنگام جلسه بعد از بیان صحبتهای مهم درباره سلاحهای جنگی، سفیر جواب میدهد که با سفیر کدام کره کار دارید؟ من سفیر کره جنوبی هستم! و بعد آقا متوجه میشود که تمام صحبتهایش را به جای سفیر کره شمالی با سفیر کره جنوبی مطرح کرده است.
به وقت نوشتن کسی مرا از پشت شانههایم نگاه میکند
قاضیزاده در پایان در پاسخ به این پرسش که آیا حس و حال نوشتنش نسبت به سالهای گذشته تغییر کرده است؟ گفت: من از همان اول یاد گرفتم وقتی مینویسم حس کنم یک نفر دارد من را از پشت شانههایم نگاه میکند. همیشه این حس را در خودم تقویت کردم که بدانم چه مینویسم و این بندهخدایی که پشت سر من است چیزی از این مطلب میفهمد یا نه. گاهی آرزو میکنم یک نفر که میدانم کیست مطلبم را بخواند و گاهی هم میگویم کاش گروهی که میشناسم مطالبم را بخوانند و خیلی وقتها هم هیچکدامشان نمیخوانند.
او ادامه داد: از چیزی گله نمیکنم. اما ما اثر وجودیمان را از دست دادهایم و باورمان هم نمیشود که این اثر را از دست دادهایم. ما روزنامهنگاری بلد نیستم و چون درک صحیحی از موضوعات نداریم هنگام روایت، اشتباه مطلب را میرسانیم و مخاطب هم با ما راه نمیآید. من این حرف را اصلا قبول ندارم که رسانههای دیجیتال باعث شده است که رسانههای رسمی دچار مشکل شوند. رسانههای دیجیتال اصلا برای ما نیستند و همه دنیا هم دارند، آیا آنها هم روزنامههایشان را تعطیل کردهاند؟
منبع: ایسنا

همزیستی نیوز - نتایج تحقیق پژوهشگران دانشگاه صدا و سیما نشان داد که سواد رسانهای مخاطبان به طور پیوسته در حال افزایش است و همین امر سازمان صدا و سیما را با چالشهای جدی مواجه میکند.
به گزارش ایسنا؛ تهدیدات و چالشهایی که برای صدا و سیما به عنوان ابر رسانه و تریبون نظام جمهوری اسلامی پدید میآید، تنها تهدید و چالشی برای خود این سازمان نیست بلکه تهدید و چالشی برای نظام جمهوری اسلامی ایران تلقی میشود. بدیهی است هرگونه بیتفاوتی، نادیده گرفتن، بیاهمیت شمردن یا کماهمیت شمردن چالشهای پدید آمده برای این سازمان خسارات جبرانناپذیری را به اعتقاد مردم به اسلام و اعتماد مردم به نظام جمهوری اسلامی پدید خواهد آورد.
در پژوهش انجام شده در دانشگاه صدا و سیما مشخص شد: «کاهش مخاطبان، کم تحمل شدن و افزایش انتظار مخاطبان، افزایش امکان مخالفت مخاطبان با پیامهای دریافتی، کاهش باورپذیری رسانه برای مخاطبان، لزوم افزایش کیفیت فنی تولیدات، تنزل وجهه، کاهش اثرگذاری، کاهش درآمدهای تبلیغاتی، بیاعتمادی به رسانه، عدم تاثیرگذاری در شرایط حساس، کاهش کنترل بر افکار عمومی، افزایش هزینههای تولید، ضرورت وجود نیروهای متخصص، لزوم ارتقاء و بهبود روشهای تبلیغی، دشواری معناسازی برای رسانه، از دست دادن توان هنجارسازی و اجبار به تعدیل خط قرمزها، افزایش تصور ناکارایی نظام و زیان به اقتصاد داخلی» بخشی از مهمترین چالشهایی هستند که مخاطبان با سواد رسانهای بالا، برای سازمان صدا و سیما ایجاد میکنند.
سواد رسانهای افزایش دسترسی، استفاده، فهم انتقادی (شامل رمزگشایی، تحلیل و ارزیابی) و تولید پیامهای رسانهای است. افزایش سواد رسانهای تنها نتیجهی آموزش آن نیست. افزایش سواد رسانهای یک روند مستمر است که با توسعهی زیرساختهای فناوری، تحولات تجهیزات فناوری، تکامل تواناییهای انسان در استفاده از فناوری و بسیاری دیگر از عوامل رابطه دارد.
نمیتوان به دلیل نبود آموزش سواد رسانهای در ایران، مخاطب ایرانی را فاقد سواد رسانهای دانست. سواد رسانهای به صورت پیوسته در حال افزایش است و آموزش یا عدم آموزش آن تنها در سرعت افزایش آن تأثیرگذار است.
سیاوش صلواتیان؛ دکترای مدیریت رسانه و همکارانش در دانشگاه صدا و سیما به بررسی این چالشها برای سازمان صدا و سیما پرداختند. این پژوهشگران با استفاده از روش دلفی به بررسی نظرات خبرگان این حوزه پرداختند. روش دلفی یک روش سیستماتیک در پژوهش برای استخراج نظرات یک گروه در مورد یک موضوع یا یک سوال است.
در این پژوهش ۲۱ مصاحبه با اساتید دانشگاه، مدیران سازمانهای رسانهای و سازمان صدا و سیما، صاحبنظران و کارشناسان رسانه و سواد رسانهای انجام شد. در نهایت از محتوای مصاحبهها ۴۵ چالش استخراج شد.
به گفتهی پژوهشگران این تحقیق: «غفلت از شناسایی چالشهای افزایش سواد رسانهای مخاطبان برای سازمان صدا و سیما موجب خواهد شد تا سازمان صدا و سیما در گذر زمان به طور فزاینده با چالشهایی حیاتی روبرو شود که آن را از ادامهی کسب اهداف و انجام مأموریتهای خود بازمیدارد و این امر برابر با تهدید حیات یک رسانه است.»
صلواتیان و همکارانش در این پژوهش پیشنهاد کردند: «سازمان صدا و سیما به منظور ادامهی حیات و استمرار کسب اهداف و انجام ماموریتهای خود، بایستی در ابتدا به شناسایی چالشهای پدید آمده در نتیجهی افزایش سواد رسانهای مخاطبان پرداخته و سپس با توجه به چالشهای پدید آمده به شناسایی راهبردهایی برای تحول سازمان صدا و سیما بپردازد.»
نتایج این پژوهش در آخرین شمارهی نشریهی علمی-پژوهشی «مطالعات جامعهشناختی» دانشگاه تهران منتشر شده است.

همزیستی نیوز - یک استاد ارتباطات درباره وضعیت پوشش خبری در صداوسیما گفت: خط قرمزها باید در چینش اخبار اعمال شود و اینگونه نباشد که حذف خبر صورت گیرد؛ بنابراین باید به اخباری که برای امنیت ملی مشکل ایجاد میکند، اشاره کوچکی شود.
امیدعلی مسعودی در گفتوگو با ایسنا درباره گزینشگری اخبار در صداوسیما، اظهار کرد: در این گزینشگری بحث دسترسی به اطلاعات وجود دارد و از آنجا که تحت شرایط خاصی دفترهای نمایندگی ما در دنیا کم است، بنابراین در انعکاس اخبار خارج از کشور هم ضعیف هستیم؛ البته در داخل کشور دسترسی ما زیاد است و صداوسیما در همه استانها دفتر و خبرگزاری دارد اما متأسفانه در انعکاس اخبار، سیاستگذاری صداوسیما مشکل دارد.
او ادامه داد: گاهی صداوسیما سلیقهای عمل میکند و یک خبر که همه مردم از آن اطلاع پیدا میکنند را نادیده میگیرد؛ برای مثال زمانی که در تهران زلزله آمد، اخبار صداوسیما آن را دیر انعکاس داد و حتی یکسری کارشناس را به برنامه آوردند که بیشتر میان مردم رعب و وحشت ایجاد کرد. همچنین زمان حمله داعش به مجلس، همه افرادی که در محل حضور داشتند از این موضوع اطلاع پیدا کرده بودند اما اخبار دیر در صداوسیما منعکس شد؛ البته بعد از انعکاس خبر، تلویزیون به لحاظ کارشناسی بهتر عمل کرد و توانست امکانات مناسبی را برای آگاهی مردم فراهم کند.
رییس دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه سوره با بیان اینکه مهمترین مساله درباره صداوسیما انتشار اطلاعات است، خاطرنشان کرد: به نظرم سیاستگذاری بستهای داریم که به صورت بستهبندی یکسری دستورالعملها را به شبکهها ارائه میدهد؛ برای مثال دستورالعملی چند سال پیش در یکی از استانها ایجاد شد که خطبههای نماز جمعه را در روز شنبه در رأس اخبار قرار دهند اما خطبهای که ارزش خبری ندارد و بیشتر احکام دینی در آن مطرح میشود، نمیتواند خبر یک باشد یا برخی از شخصیتها ممکن است صحبتهایشان ارزش خبری چندانی نداشته باشد اما خبر آنها اولویت پیدا میکند بریا اینکه مثلا یک مقام بالا در استان هستند؛ بنابراین باید سیاستگذاریها در ارائه خبر در صداوسیما تغییر کند. با این شرایط برای مخاطب از لحاظ روانی، درونی میشود که پنج دقیقه اول خبر در تلویزیون تشریفات است و ممکن است ارزش خبری نداشته باشد؛ بنابراین اگر بخواهد اخبار را ببیند، آن پنج دقیقه را نگاه نمیکند. این مساله به ضرر صداوسیماست زیرا باید تنوع ایجاد کند و بر اساس اهمیت و ارزش خبری، گزینشگری و سیاستگذاری خود را انجام دهد.
او ادامه داد: اخبار باید به شکل حرفهای منعکس شود که تأثیر منفی بر روی ذهن افراد جامعه نداشته باشد. اخبار ما باید بیشتر آگاهیبخش و آموزنده باشد تا اینکه تشویش ایجاد کند.
مسعودی درباره خط قرمزهای اخبار صداوسیما اظهار کرد: همه سازمانهای خبری برای خود خط قرمز دارند. خط قرمز را نباید بستهبندی کنیم و این خط قرمزها باید در چینش اخبار اتفاق بیفتد نه حذف خبر. بنابراین اخباری که برای امنیت ملی مشکل ایجاد میکند باید اشاره کوچکی به آن شود اما خبری که وحدت جامعه را تقویت میکند باید در اولویت قرار بگیرد. اگر این اتفاق بیفتد صداوسیما اصلاح میشود و مردم بیشتر به خبرهای آن توجه میکنند.
او ادامه داد: صداوسیما در سطح بینالمللی رقبایی دارد که از لحاظ دسترسی به خبر امکانات بالایی دارند؛ برای مثال خبرگزاریهای قدیمی هستند و امکاناتی دارند که صداوسیما ندارد. باید ضعفی که در دسترسی به خبر داریم را در انعکاس، چینش و انتشار آن جبران و این امکان را فراهم کنیم که مخاطبان به اخبار دسترسی داشته باشند به شکلی که باعث ضرر و زیان در جامعه نشود.
این مدرس دانشگاه اظهار کرد: یکی از نقاط مثبت و قوی صداوسیما، نیروهای انسانی ماهر آن است. نیروهای حرفهای زیادی در صداوسیما وجود دارد. بنابراین باید دست خبرنگاران را باز گذاشت و به آنها اجازه دهیم که سبکهای جدید را در انتشار اخبار ارائه دهند. افرادی که سبک خاصی در خبر دارند، پربینندهتر خواهند شد. برای مثال اخبار ۲۰:۳۰ شبکه دو که یک نرم خبر است تکمیل کننده سخت خبری است که اخبار رسمی را منتشر میکند. این دو جریان باید به موازات هم تقویت شوند. ما در گذشته نیروهایی داشتیم که به شبکههای تلویزیونی و رادیویی و خبرگزاریهای خارج از کشور رفتهاند. افرادی از این دست باید در داخل کشور حفظ شوند تا از آنها بهره ببریم و تنوع بهتری از انتشار اخبار در صداوسیما ایجاد شود.
همزیستی نیوز - یک روزنامهنگار پیشکسوت با اشاره به وضعیت پوشش خبری صداوسیما گفت: در همه جای دنیا رادیو و تلویزیون آیینه تمام نمای بازتابهای جامعه خود هستند؛ یعنی هر اتفاقی در جامعه رخ دهد، رادیو و تلویزیون، مردم را در جریان خبرها قرار میدهند اما در مملکت ما صداوسیما گزینشی عمل میکند. رسانهای که واژه ملی را یدک میکشد، باید قادر باشد از طریق ارائه دیدگاهها و نقطه نظرهای متنوع و متفاوت، اعتماد مردم را جلب کند.
رضا قویفکر در گفتوگو با ایسنا با بیان مطالب بالا اظهار کرد: کار از انتقاد مردم و روزنامهنگاران گذشته است. آش آنقدر شور شده که صدای آشپز هم در آمده است. حالا دیگر مقامات مسؤول هم نسبت به عملکرد صداوسیما اعتراض میکنند. متأسفانه این مساله نشان میدهد که صداوسیما معیارهای جهانی این رسانهی فراگیر را رعایت نمیکند؛ برای مثال اعتراضهایی مختلف در تعدادی از شهرها شکل گرفته که اکثرا خواستههای منطقی دارند اما متأسفانه صداوسیما آنها را بازتاب نمیدهد و در نتیجه مردمِ تشنهی خبر به سراغ فضای مجازی و کانالهای ماهوارهای میروند. طبیعی است که این مساله باعث شود، اعتماد مردم نسبت به این رسانه پایین بیاید. زمانی که اعتماد عمومی کاهش پیدا کند، مردم دیگر علاقهای به این رسانه نشان نمیدهند و نیازهای خبری خود را از راههای دیگری تامین میکنند.
این روزنامهنگار پیشکسوت با اشاره به عملکرد تلویزیون و رادیو در خارج از کشور، گفت: در همه جای دنیا برای ارتقای برنامههای رادیو و تلویزیون نظرخواهی و از مردم سوال میکنند که میزان موفقیت برنامههای این رسانه از نظر آنها چقدر است. آیا مردم از رادیو و تلویزیون کشورشان راضی هستند؟ در حالی که متأسفانه صداوسیمای ما بسیار گزینشی عمل میکند و علاوه بر این در خبرها، گزارشها و بخشهای تحلیلی خود، عدالت خبری را رعایت نمیکند؛ مردم وقتی خودشان را در صداوسیمای خود نبینند طبعا از آن رویگردان میشوند و اعتمادشان به این رسانه مهم از بین میرود.
مدیر مسؤول و سردبیر نشریه «هزار نقش» درباره انعکاس انتقادهای مردمی در اخبار تلویزیون اظهار کرد: صداوسیما اعتراضهای مردم را در شهرهای مختلف گزارش نمیکند، حال آنکه میزان قدرت یک رسانه، در اثرگذاری قابل توجه در بین مردم خود را نشان میدهد. صداوسیما در حال حاضر به جای آنکه در انتشار اطلاعات مستقل عمل کند، گزینشی کار میکند و به جای مدیریت خبر، مهندسی خبر انجام میدهد.
قویفکر با ارائه راهکار برای بهبود وضعیت صداوسیما خاطرنشان کرد: به نظرم باید یک گروه کارشناس کاربلد به این مقوله بپردازند و نظر مردم را درباره صداوسیما جویا شوند. اعتماد مردم نسبت به صداوسیما سلب شده، این در حالی است که وظیفه اصلی این سازمان، بازتاب حرکتهای اجتماعی مردم است.
این روزنامهنگار پیشکسوت اضافه کرد: فضای مجازی جای همه رسانهها را گرفته و مردم بهراحتی از همه جای دنیا باخبر میشوند. همه مردم و سلیقهها باید سهمی مساوی در صداوسیما داشته باشند اما متأسفانه صداوسیما این مساله را رعایت نمیکند. این رسانه حتی گاهی درباره اعلام میزان آلودگی هوا نیز اخبار درستی به مردم نمیدهد. در واقع باید پرسید که آنها چه هدفی را دنبال میکنند و نظر مسؤولان چیست و چه پاسخی برای مردم در برابر این برخوردهای نا سالم دارند؟
قوی فکر در پایان گفت: یک مشکل، نوع تفکر بخش حداقلی از جامعه ماست؛ برخی مدیران گله دارند که دلشان میخواهد کارهایی انجام دهند، اما برخی از طبقات اندک اما موثر جامعه آنها را برنمیتابند؛ برای مثال آلات موسیقی را نشان نمیدهند و پاسخ مسؤولان این است که عدهای خوششان نمیآید. مسؤولان به خیال خودشان سانسور میکنند که جامعه ملتهب نشود اما نمیدانند که اینگونه رفتارها اثر معکوس میگذارد؛ در حالی که مردم با تمسک به فضای مجازی و ماهواره از همه خبرها آگاه میشوند.

همزیستی نیوز - یک استاد دانشگاه درباره اینکه چرا برنامهها و خصوصا بخشهای خبری صداوسیما آیینه تمامنمای وضعیت فعلی کشور نیست؟ معتقد است که اولویت خبری مردم و صداوسیما در بسیاری از مواقع یکسان نیست.
وحید عقیلی در گفتوگو با ایسنا در ادامه مطلب بالا گفت: ما طبق تئوری برجستهسازی و دروازهبانی خبر که ابزار برجستهسازی است، این مساله را در مدیریت اخبار داریم که هر روزنامه، سایت خبری، خبرگزاری، صداوسیما و رادیو تلویزیون به یک دسته از اخبار و موضوعاتی میپردازند که همسو با باورها، نگرشها و نوع مالکیتی باشد که دارند؛ به عبارت دیگر بعضی از موضوعات و اخبار برجسته میشوند و در کنارش یکسری از اخبار، گزارشها و رویدادها برجسته نمیشوند، بنابراین هر رسانهای در این برجستهسازی یکسری از اخبار را بزرگ نمیکند.
رییس دانشکده علوم ارتباطات و مطالعات رسانه واحد تهران مرکزی ادامه داد: اگر ما یک نظرسنجی از مخاطبان انجام دهیم، متوجه خواهیم شد که بسیاری از مواقع اولویت خبری فرستندگان و تولیدکنندگان پیام در روزنامهها و صداوسیما اولویت مردم نیست. به عبارت دیگر اگر میزان مراجعه مردم برای پیگیری اخبار از طریق سایتهای خبری و فضای مجازی را ببینیم، از لحاظ تحلیل آماری متوجه میشویم که مردم بسیاری از اولویتهای خبری خود را در صداوسیما پیدا نمیکنند؛ بنابراین استقبالی هم که از شبکههای اجتماعی و پایگاههای خبری میکنند، گویای همین مساله است.
او ادامه داد: به نظر میرسد حساسیت صداوسیما و تصمیمگیری درباره اینکه چه اخباری با چه اولویتهایی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ... منتشر و به چه معضلات و مشکلاتی در جامعه پرداخته شود، از یک آرایش، منطق علمی، تعادل و حساسیت خاص برخوردار نیست.
این استاد ارتباطات با اشاره به راهکاری برای حل مشکل صداوسیما، اظهار کرد: ما در ارتباطات، اصلی داریم به اسم اجزای کنش ارتباطی؛ یعنی یک کنش ارتباطی، فرستنده، گیرنده، پیام و بازخورد دارد. من مطمئنم که اگر صداوسیما روی قضیه بازخورد یکسری تحقیقات علمی، میدانی و پیمایشی داشته باشد، بهتر خواهد بود. اولویت خبری مردم و صداوسیما در بسیاری از مواقع یکسان نیست؛ بنابراین اگر صداوسیما به طور عینی و واقعی بازخورد بگیرد و مشاهده کند که اولویتها یکسان نیست به این نتیجه خواهد رسید که در سیاستهای گزینش خبری، تحلیلهای خبر و پخش اخبار باید تجدید نظر انجام دهد.
این فعال و کارشناس حوزه رسانه گفت: اعتراض به صداوسیما در گزینش و پخش اخبار به حدی زیاد است که فکر میکنم به صورت مُد درآمده که اغلب دستاندرکاران حوزه ارتباطات در رسانههای مکتوب و فضای مجازی هر روز اعتراض انجام میدهند.
عقیلی ادامه داد: اتهامات و صحبتهایی به تازگی علیه دو نفر از مجریان تلویزیون ایجاد شد که به آنها فرصت دادند در پربینندهترین کانال تلویزیون از خود دفاع کنند. این امر بسیار مهم است زیرا در جامعه ما اتهامات و مسائلی وجود دارد که باید به همه این فرصت داده شود و اجازه ندهند که فردی حقش ضایع شود. تلویزیون با چه مجوزی به کسی که به او اتهامی وارد شده، قبل از اینکه اثبات یا رد شود در بهترین برنامه اجازه صحبت و دفاع میدهد.
او در پایان گفت: اخیرا با تأکیدات مقام معظم رهبری و همچنین وضعیت هجمه دشمن به کشور از لحاظ اقتصادی و تهدیدهای خارجی، رویکرد تلویزیون در چند روز گذشته به قوه مجریه واقعبینانهتر و مهربانتر شده است. تلویزیون در عین حال که حق انتقاد دارد، میتوانست حق گفتن کمبودها و حوزههایی که به انتقاد نیاز دارد را از قبل انجام دهد یعنی بیطرفتر باشد.

همزیستی نیوز - پخش اعترافات دختر ۱۷سالهای که بهواسطه انتشار ویدئوهای رقص خود در اینستاگرم، پایش به مستند «بیراهه» کشیده شد، در روزهای اخیر واکنشهای متعددی را از سوی اقشار مختلف جامعه به همراه داشت. این منتقدان فارغ از گرایشهای فکری و سطح تحصیلی و اجتماعی، در اظهارنظرهایشان یک پرسش را پررنگ مطرح میکردند که "پیامدهای پخش «بیراهه» برای صداوسیما و مخاطبانش چه خواهد بود؟"
انتقادها به عملکرد صداوسیما درخصوص پخش مستند «بیراهه»، رسانه ملی را به واکنش واداشت تا محمد حسین رنجبران (مدیرکل صداوسیما) در دفاعی تمام قد از پخش این مستند، این اقدام صداوسیما را در راستای روشنسازی افکار عمومی و خانوادهها بداند.
این در حالی است که حمید شکری خانقاه (کارشناس رسانه و استاد ارتباطات) درباره این اقدام صداوسیما در برخورد با یک دختر نوجوان و پخش اعتراف تلویزیونی در قالب یک برنامه مستند، از لزوم تغییر رویکرد کلی صداوسیما سخن گفته و تاکید کرده است که این سازمان باید نگاههای جناحی خود را کنار بگذارد.
اقدام صداوسیما ضد منافع ملی بود
حمید شکری خانقاه در گفتوگویی با ایسنا با این مقدمه سخنان خود را آغاز کرد که «رسانه ملی، رسانهای است که مختص تمام اقشار جامعه است؛ یعنی تمام جناحها و اقشار مختلف میتوانند صدایشان را از این رسانه به گوش مردم برسانند. بر همین اساس طبق مجوزی که به سازمان صداوسیما داده شده است، این رسانه باید در راستای اهداف حاکمیت، دولت و منافع ملی قدم بردارد و به غیر از این موارد حق هیچ کار دیگری را ندارد.»
این مدرس دانشگاه با بیان اینکه «صداوسیما درباره برخی از موضوعات گزینشی عمل میکند»، اظهار کرد: وقتی صداوسیما برخی از موضوعات را با اهداف جناحی یا سیاسی پخش میکند و عدهای را هم مورد عتاب و خطاب قرار میدهد، غیرقانونی عمل کرده است. جامعه کنونی درگیر «بافت موقعیت ارتباطی هشدار» است. بافت موقعیتی ارتباطی هشدار یعنی وضعیتی که فضای گفتمانی جامعه ابهامآلود و پر از تردید است ... در چنین موقعیتی بافت انتقال پیام و زبان گفتگو باید بر امیدآفرینی و شفافیت نسبت به آینده متمرکز باشد.
او با اشاره به واکنشها و انتقادهای مطرح شده درباره مستند «بیراهه» و پخش اعتراف تلویزیونی از یک دختر نوجوان، بیان کرد: قطعا تمام این واکنشها درست بوده است. صداوسیما حق چنین کار غیراخلاقی و نسجیدهای را نداشت. این اقدام صداوسیما نه تنها به شفافیت نیانجامید بلکه ابهامها را هم چند برابر کرد. وقتی که جامعه درگیر چندین موضوع از جمله فساد، اختلاس و تجاوز به کودکان است، پخش اعتراف از یک دختر نوجوان کار درستی نیست. حتی برخی از روحانیون هم این کار تایید نکردند. باید به این نکته توجه کرد الان کسی در تایید رقص سخن نمیگوید بلکه همه این حرفها درباره تقبیح این کار صداوسیما است.
شکریخانقاه اظهار کرد که این اقدام صداوسیما باعث شد که سوالات زیادی در ذهن مردم ایجاد شود؛ سوالاتی همانند اینکه چرا صداوسیما درباره موضوع تجاوز به کودکان برنامه نمیسازد؟ چرا هیچگاه درباره اختلاسگران میلیاردی اعتراف تلویزیونی نگرفت؟ آیا الان تنها مشکل نظام رقص چند نوجوان در اینستاگرام است؟
او با اشاره به انعکاس این عملکرد صداوسیما در رسانههای خارجی، این اقدام را نسجیده، غیرحرفهای و ضد منافع ملی دانست و تاکید کرد: این حرکت صداوسیما باعث ضعف ما در رسانههای خارجی شد. بسیاری از رسانههای خارجی نسبت به این موضوع واکنش نشان دادند.
حمید شکریخانقاه همچنین با بیان اینکه «صداوسیما بیش از تغییر مدیریت نیاز به تغییر رویکرد دارد»، گفت: تغییر مدیریت یک نوع واکنش آنی و هیجانی به افکار عمومی است؛ این در حالی است که باید رویکرد صداوسیما عوض شود. در سالهای اخیر شاهد بودیم مدیریت این سازمان عوض شد، ولی در رویکرد آن تغییر چندانی ایجاد نشد. اگر مدیر عوض شود که بنده به شخصه مشتاقم با توجه به اتفاقات اخیر این اتفاق بیفتد، فقط پاسخ به افکار عمومی خواهد بود که تنها از همین جهت خوب است. در واقع به افکار عمومی احترام گذاشته میشود، اما باید به فکر راهکار بلندمدت بود. ما باید در رویکرد صداوسیما تغییر داشته باشیم؛ یعنی همگرایی صداوسیما با حاکمیت، دولت و مردم.
او با بیان اینکه «امروز صداوسیما دست یک تفکر خاص اقلیت است و برای اکثیریت جامعه نسخه میپیچد» به واکنش دفاع مدیرکل روابط عمومی سازمان صداوسیما از مستند «بیراهه» اشاره کرد و گفت: حمایت روابط عمومی از این مستند و متهم کردن افکار عمومی تنها باعث شد که ابهامها چندین برابر شود. اکنون فضای جامعه دستخوش بحرانهای هیجانی افکار عمومی و ناامیدی است. کشورهای خارجی از یک طرف و برخی از جناحهای داخلی از دیگر سوی به این التهاب دامن میزنند. برای آرامسازی فضای ملتهب جامعه ما نیاز به روابط عمومی همراه داریم و رفتار ارتباطی مدیران ارشد بایستی بر مدیریت احساسات و کلمات جامعه متمرکز باشد.
همراه کردن افکار عمومی یعنی توجه به دغدغههای آنان و توجه به این دغدغههای ارتباطی جلب اعتماد و حمایت مردم را به دنبال خواهد داشت. همراهی و مشارکت فعال مردم با ارائه برنامههای ارتباطی زود بازده و تمرکز بر نشان دادن «نتایج» اقدامات مدیران در بافت موقعیت ارتباطی هشدار الزامی و اجتنابناپذیر است. استراتژی ارتباطی گفتوگو و خودگشودگی سازمانی در تولید برنامههای سیما راه حل برون رفت از این موقعیت است.
اقدام صداوسیما با دین و انقلاب سازگاری ندارد!
در این میان، حجتالاسلام و المسلمین دلیری (مدرس فلسفه عالی و عرفان حوزه علمیه قم) نیز در گفتوگویی با ایسنا این اقدام صداوسیما را نامناسب برشمرد.
او خاطرنشان کرد: به طور کلی با توجه به فضای مجازی و شبکههای اجتماعی حوزه عمومی و خصوصی را باید بار دیگر تعریف کرد. فردی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام که به نوعی حوزه خصوصی نیز محسوب میشود، تصویر و فیلمی را منتشر کرده است. اگر بخواهیم در برخورد با این فرد به گونهای عمل کنیم که کار او بیشتر ترویج پیدا کند، طبیعتا درست نیست. اما در حال حاضر عدهای در برابر این اقدام صداوسیما موضع گرفتهاند و در مخالفت با این اقدام تلویزیونی بیشتر کار آن دختر را رواج میدهند.
او ادامه داد: باید به این نکته توجه کرد که بسیاری از بحثهای حجاب، بدحجابی و بیحجابی اعتراضات اجتماعی مردم است. از آنجا که میدان نقد و اعتراض چندانی وجود ندارد، فرد تلاش میکند تا در قالب این موضوعات اعتراض خود را مطرح کند. در این میان خوب است که دولتمردان این اعتراضات و نقدها را بشنوند و پاسخگو باشند. صداوسیما کار بسیار بدی کرد و اقدامی انجام داد که با بحثهای انسانی، دینی، قرآنی مطابقت نداشت. اصلا نمیخواهم از کار آن دختر خانم دفاع کنم. اما در مقام مقایسه باید به این نکته توجه کرد که با وجود اینکه درباره اختلاسها بسیار شنیدهایم، اما تاکنون اختلاسگری که از او در تلویزیون اعتراف بگیرند، ندیدهایم.
این مدرس حوزه علمیه قم تاکید کرد: خیلی از مباحث فقر، بیکاری و فلاکت به خاطر همین مسائل مالی است و این در حالی است که در نهجالبلاغه و سایر گزارههای دینی بسیار بر موضوع بیتالمال تأکید شده است.
او با بیان اینکه «امروز صداوسیما دست یک تفکر خاص اقلیت است و برای اکثریت جامعه نسخه میپیچد» به واکنش دفاعی مدیر کل سازمان صداوسیما از مستند «بیراهه» اشاره کرد و گفت: حمایت روابط عمومی از این مستند و متهم کردن افکار عمومی تنها باعث شد که ابهامها چندین برابر شود. گزارههای دینی زوربردار نیست و نمیتوان با اجبار آنها را به کسی تحمیل کرد. در آیه شریفه قرآن گفته میشود «لا اکراه فیالدین» و این موضوع کاملا روشن است. خداوند در قرآن به پیامبرش فرموده فقط میتواند ابلاغ کند و نمیتواند کسی را به زور به بهشت ببرد.
حجتالاسلام و المسلمین دلیری با بیان اینکه «به زور نمیتوان کسی را به اسلام متعهد کرد»، گفت: به گمانم دولتمردان اگر خودشان زاهدانه زندگی کنند، بسیاری از این هنجارهای اجتماعی را دیگر شاهد نخواهیم بود. وقتی که جوانی پول داشته باشد، ازدواج کرده باشد و شغل داشته باشد دیگر دنبال ناهنجاری نمیرود.
او گفت: بهتر است دست از تهدید بردارند و مدام تهدید به فیلتر کردن شبکههای اجتماعی نکنند. زمانه امروز دیگر زمانه فیلترینگ نیست. وقتی که گفته میشود به گونهای شبکههای اجتماعی را فیلتر میکنیم که حتی با فیلترشکن هم باز نشود نمیدانند که ما را به سخره میگیرند! مگر در این زمانه کسی با این ادبیات میتواند سخن بگوید؟ قبلا مردم تنها از تلگرام استفاده میکردند و راضی هم بودند، اما الان با وجود فیلترشکن دسترسی به هر شبکه اجتماعی میسر شده است.
این مدرس علوم دینی اظهار کرد: مگر ما زمانی با ویدئو، ماهواره و خیلی چیزهای دیگر مخالف نبودیم؟ این مخالفتها را به کجا رساندیم؟ خوب است که از گذشته درس بگیریم و این همه مردم را تهدید نکنیم. این کاری که صداوسیما کرد اصلا خوب نبود. آبرو از انسانی بردن کار درستی نیست. دختربچه ۱۷ ساله را به تلویزیون آوردند و از او اعتراف میگیرند. این کارها با دین و اهداف انقلاب سازگاری ندارد. ما چهار رکن اصلی در انقلاب داشتیم که یکی از اینها اسلام بود و سایر آنها آزادی، جمهوری و استقلال بود. ما باید از انقلابی که بر جمهوریت و آزادی مبتنی است حفاظت کنیم. آزادی بیان، آزادی قلم از جمله همین موارد است. به نظرم به جای آنکه دختربچهای را بسان اینکه وطنفروش و اختلاسگر بزرگی را گرفتهایم دستگیر کنیم و از او اعتراف بگیریم، به این موضوعات توجه کنیم.
دلیری با بیان اینکه «من به عنوان یک طلبه نمیگویم که رقصیدن کار درستی است اما کاری که صداوسیما انجام داد بسیار بدتر بود»، گفت: پیامد این اقدام صداوسیما را هم ما در شبکههای اجتماعی شاهد بودیم که مردم در قالب رقص اعتراضشان را مطرح میکنند. اگر تا دیروز دختر ۱۷ سالهای بود الان هزاران نفر در شبکههای اجتماعی این کار را انجام میدهند.
او تاکید کرد: باید صداوسیما سلایق مختلف را در نظر بگیرد. صداوسیما رسانه یک گرایش و یک حزب نیست، بلکه رسانهای ملی است. ملی یعنی هر گرایشی حق اظهارنظر و مشارکت در صداوسیما را دارد. این در حالی است که امروز بسیاری از گرایشها در صداوسیما مشارکت ندارند. ما کسانی را داریم که از ظرفیت بالای بینالمللی و داخلی برخوردار هستند ولی متأسفانه صداوسیما همه آنها را با انگهای غیرمعقول و غیرمشروع منزوی کرده است. اگر قرار بر بگیر و ببند و تهدید بود، امروز محمدرضا پهلوی در ایران حکومت میکرد. اما همان تهدیدها و توهینهایی که کرد باعث سرنگونی رژیم پهلوی شد.
حجتالاسلام و المسلمین دلیری در پایان تاکید کرد: صداوسیما باید رویکرد آشتی ملی را پیشه خود سازد و از همه گرایشها مشارکت فعالانه بخواهد. صداوسیما باید متخصصان را به کار بگیرد و دست از این کارها بردارند و آشتی ملی را به ارمغان بیاورند. با وجود این حجم از استرسهای اقتصادی و روانی بهتر است فشار را بر مردم بیشتر نکنیم.

پیامرسان واتس اپ قصد دارد قابلیت جدید تشخیص لینکهای آلوده را به پلتفرم خود بیفزاید تا امنیت سایبری گوشیهای کاربرانش را تامین کند.
به گزارش ایسنا، به نقل از وب سایت firstpost، این روزها که اپلیکیشنهای مختلف اعم از شبکههای اجتماعی و پیامرسانها هر یک به منظور جلب نظر و رضایت کاربرانشان از قابلیتهای شگفتانگیز و جدیدی رونمایی میکنند، اخبار جدیدی در فضای مجازی منتشر شده که نشان میدهد پیام رسان واتس اپ در حال تست و آزمایش قابلیت جدیدی است که به موجب آن، کاربران هنگام دریافت و باز کردن لینکهای آلوده به بدافزار و مشکوک هشداری از سوی واتس اپ دریافت و مشاهده میکنند که آنها را از باز کردن و مراجعه به سایتهای آلوده به ویروسهای رایانهای و بدافزاری باز میدارد.
به نظر میرسد که واتس اپ به منظور افزایش امنیت سایبری کاربرانش قصد دارد به زودی این قابلیت جدید را به پلتفرم خود اضافه کند تا مجرمان سایبری و هکرها نتوانند با انتشار لینکهای مشکوک و آلوده کاربران را به سایتهای آلوده ببرند و از اطلاعات و حسابهای کاربری آنها سوءاستفاده کنند.
با توجه به اینکه این روزها اخبار بسیار زیادی از سراسر جهان درباره حملات سایبری، بدافزارها و باجافزارها و همچنین حملات فیشینگ منتشر میشود، کاربران باید توجه داشته باشند که برروی هر لینکی کلیک نکرده و به وب سایتهایی که از امنیت سایبری نامعلومی برخوردارند، مراجعه نکنند.
شرکت فیسبوک با در اختیار گرفتن و تصاحب شرکت واتساپ در سال ۲۰۱۴، ۱۹ میلیارد دلار کسب کرد و از آن زمان تاکنون نیز با معرفی و افزودن قابلیتهای جدید بدنبال جذب و حفظ طرفداران این پیامرسان محبوب بوده است.
بر اساس گزارشهای رسمی منتشر شده توسط واتساپ، این اپلیکیشن دارای حدود ۱.۳ میلیارد کاربر در سراسر جهان است و در ماه سپتامبر سال گذشته ۲۰۱۷ میلادی به رکوردی در میان شبکههای اجتماعی دست یافت و آن هم جای دادن بیش از ۸۰۰ میلیون کاربر فعال در ماه بود.
چندی پیش بود که متخصصان امنیت سایبری به کاربران اپلیکیشن پیامرسان واتساپ هشدار دادند که با دریافت یک پیام تبلیغاتی مبنی بر تخفیف خرید کفشهای آدیداس، در معرض حملات فیشینگ قرار گرفتهاند. این لینکها توانست به راحتی بسیاری از کاربران واتس اپی را در دام مجرمان سایبری و هکرها بیندازد تا با حملات فیشینگ، از اطلاعات حساب کاربری ، شخصی و مالی آنها سوءاستفاده کنند. این قابلیت هنوز در مرحله آزمایشی قرار دارد و در ابتدا برای کاربران اندرویدی در نسخه بتا قابل دسترس خواهد بود.


همزیستی نیوز - نشست «بررسی و کندوکاو انسداد ارتباطات(فیلترینگ)بر کنش های مسالمت آمیز و صلح جویانه کاربران شبکه های اجتماعی» با حضور نعمت الله فاضلی دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و مهدی محسنیان راد استاد دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق برگزار شد.
به گزارش شفقنا رسانه،در ابتدای این نشست نعمت الله فاضلی با یک تحلیل فرهنگی درباره پیوندهای میان انسداد ارتباطی،سیاست های ارتباطی و صلح گفت: .به نظرم مسئله صلح چیزی جز مسئله ارتباط نیست و مسئله ارتباط هم چیزی جز صلح نیست.پس ارتباط و صلح واژه های مترادف اند.با توجه به این برداشت و تلقی که از صلح دارم می خواهم سیاست ارتباطی و کنترل ارتباطی را در فضای جامعه خودمان تحلیل کنم .اگر چه فیلترینگ به معنایی که مورد نظر بود؛ یعنی کنترل کردن شبکه تلگرام،در عمل برای گروه های هدف مورد نظر ،تحقق پیدا نکرد.چون آن گروه ها از طریق فیلترشکن های متعدد به شبکه های اجتماعی خود دسترسی دارند.
بزرگترین مسئله ما ارتباطات است
او افزود: بر مبنای این دیدگاه مفهوم فیلترینگ را نباید فقط بر مبنای مفهوم فیلتر کردن یا نکردن شبکه ای چون تلگرام فهمید و توضیح داد.من در اینجا بحث تکنیکی در حوزه ارتباطات ندارم و بیشتر تحلیل فرهنگی می کنم. بعد از انقلاب اسلامی و تا زمانیکه نظام جمهوری اسلامی هست اگر سیاست فرهنگی را به این فضایی که شکل دادیم ،بخواهیم ادامه دهیم بزرگترین مسئله ما ،مسئله ارتباطات است.یعنی حاکمیت، بزرگترین تمرکز خود را بر این موضوع بگذارد که از طریق مدیریت ارتباطات، بتواند آن هدف های غایی سیاست فرهنگی خود را تحقق ببخشد.
این مدرس دانشگاه با توضیح درباره این هدف ها گفت: آن هدف های غایی چه چیزهایی هستند ؟یکی از آن ها این است که جامعه اسلامی درست کنند و ارزش ها و باورهای اسلامی را در جامعه گسترش دهد وعلاوه بر این، ارزش های سیاسی یا ارزش های انقلابی را در جامعه استقرار ببخشد .اگر این دو هدف غایی را در نظر بگیریم یعنی برساختن جامعه دینی و شیعی و برساختن جامعه انقلابی بر مبنای ارزش هایی که در تاریخ انقلاب بیرون آمده است.بزرگترین کاری که تا کنون در بعد سیاست فرهنگی انجام شده این بوده که ارتباطات را مدیریت کند.
فاضلی ادامه داد: برای همین بخشی از تلاش اش این بوده که به صورت ایجابی رسانه شکل دهد. در بین بسیاری از کشورها، ایران جزء کشورهایی است که بیشترین بودجه خود را به تاسیس شبکه های رادیویی و تلویزیونی،مطبوعات و مجله اختصاص و به طور طبیعی در فضای امروزی زیرساخت ها و رسانه های مجازی و الکترونیکی را توسعه داده است یعنی به طور همزمان ناگزیر بوده که شبکه های ارتباطی را توسعه دهد و به طور ایجابی خودش سعی کند ارتباطات را تولید و متصدی ارتباطات در جامعه شود.
از اشکال گوناگون اختلالات ارتباطی تا بی اعتمادی به رسانه ها
او با اشاره به سیاست های ارتباطی حاکم بر جامعه بیان کرد: از طرفی می خواستند جلوی ارتباطات و تعاملاتی را که با آن اهداف غایی سازگار نبود بگیرند. برای همین نهادهایی مثلا در حوزه کتاب؛ اداره ممیزی یا سانسور و در حوزه دانشگاه ها نهادی چون «سمت» را ایجاد کرده یا شورای بررسی متن بوده که وظیفه این سازمان ها ،مدیریت محتوای کتاب ها بوده که مبادا محتوای ارتباطی ای وارد جامعه شود و با آن اهداف غایی ناسازگار باشند.یا در مجلس قوانینی وضع شد، که اگر افرادی از ارتباطات و قواعد ارتباطی که با سیاست فرهنگی سازگار نیست،استفاده کنند آنها را مجازات و را تحت کنترل خود قرار دهد و فضا را برای آنها محدود کند .مجموعه این اقدامات در چند دهه اخیر این موارد است : اول اینکه مسئله ارتباطات به عنوان یک امر طبیعی جا نیافتاده است .یعنی نتواسته اند سیاست های ارتباطی خود را به صورت سیاست های بهنجار یا طبیعی ایجاد کنند.برای همین جامعه برداشتی دقیقا برعکس آن اهداف غایی دارد.
فاضلی ادامه داد:یعنی جامعه در حوزه ارتباطات به این نتیجه رسیده که آن چیزی که به عنوان ارتباط شکل گرفته ،ارتباط نیست .بلکه اشکال گوناگون اختلالات ارتباطی است که همین باعث بی اعتمادی به رسانه های حکومتی ،بی اعتمادی به سیاست ها و خط مشی های ارتباطی که ایجاد کرده- چه سیاست های مربوط به کنترل و انسداد ارتباطات باشد چه سیاست هایی که مربوط به تولید ارتباط باشد- شده است. . به همین جهت همه اینها به چالش کشیده شده اند و عملا جامعه به یک مقاومت ارتباطی در طی این سال ها سوق داده شده است .یعنی جامعه به طور خودآگاه یا ناخودآگاه تلاش می کند از مدار ارتباطی و سیاست های ارتباطی که به طور رسمی در حال شکل گیری است هر روز خارج شود و مدارهای ارتباطی دیگری شکل بدهد. یعنی مدارهایی که بیرون از این سیاست های ارتباطی هستند .
راه حل منازعات مان را پیدا کنیم
این مدرس حوزه مطالعات فرهنگی با اشاره به مولفه های صلح در ارتباطات گفت: اما این روی صلح چیست؟ صلح یا فضایی که در آن گفتگو است و خودها و دیگری ها با یکدیگر درباره منافع، ارزش ها، باورها و درباره شرایط زندگی با هم گفتگو می کنند. گفتگو به این معنا که گروه ها با ویژگی های متفاوت جنسیتی،قومیتی،گفتگوی دولت با شهروندان،گفتگوی ادیان،گفتگوی نسل ها است. وقتی این گفتگو شکل می گیرد ، امکان یک زبان مشترک به وجود می آید و این امکان به وجود می آید که ما همدیگر را فهم پذیر و ارزش ها و منافع مشترک پیدا کنیم. یا راه های حل منازعات مان را بیابیم.
او افزود: یعنی بر پایه گفتگو تفاوت های یکدیگر را پیدا کنیم و بر آن اساس زندگی را برای هم زیست پذیر کنیم و همگی به عنوان شهروندان با هم قرارداد اجتماعی داشته باشیم .ارتباط در معنای فرهنگی و اجتماعی چیزی نیست جز صلح. به معنای دیگرخشونت چه زمانی به وجود می آید؟ زمانیکه این گفتگو و تعامل بین خود و دیگری ها نباشد .سیاست های ارتباطی در سال های گذشته سیاستی نبوده که گفت و گوی بین نسل ها میان اقوام و میان گویش ها و میان خود و دیگری ها را تسهیل کند.
در فضای جدید با افراد گفتگو می کنیم نه با سازمان و احزاب
فاضلی با اشاره به اتفاقات در دنیای جدید و تاثیرات آنها بر ارتباطات بیان کرد: اتفاقی که در بیست سال اخیر افتاده این بوده که از طریق دنیای مجازی و شبکه های موبایلی، ما به زیرساخت های تکنولوژی راه پیدا کردیم برای اینکه بیرون از سیاست های رسمی ،بتوانیم در یک حوزه عمومی مجازی و پست مدرن با هم امکان هم نشینی و با هم بودن را پیدا کنیم.در واقع در این دو دهه ای که دنیای مجازی گسترش پیدا کرده مخصوصا در این چند سال اخیر که شبکه های موبایلی چون تلگرام و اینستاگرام به وجود آمده، مجموعه آدم ها با ویژگی ها گوناگون در سایه گفتمانی مدنی آزاد و فارغ از سیاست های رسمی امکان این را داشته اند تا به عنوان افراد شروع به گفتگو کنند نه با گروها و احزاب و سازمان ها.چون در فضای جدید ،قواعد ارتباطی قواعدی نیست که حکومت ها یا ایدئولوژی ها آن را تعریف کنند و شکل دهند.
او ادامه داد: به بیان دیگر شرایط تولید ارتباط تغییر کرده است.خب در این شرایط جدید چه اتفاقی می افتد ؟در این شرایط و فضای جدید تمام گروه هایی که بر اساس سیاست رسمی یعنی حاشیه رانده ها، طرد شده ها و همه فرودست ها و تمام کسانیکه از منظر ایدئولوژی یا گفتمان رسمی به عنوان دیگری به حساب می آمدند و از مدار ارتباطی خارج می شدند در فضای ارتباطی جدید این غیرها به رسمیت شناخته و امکان دیده شدن و خوانده شدن را دارند.
به گزارش شفقنا رسانه،این پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگی با توضیح درباره ویژگی های الگوی ارتباطی گفت: پس ما در اینجا با دو نوع الگوی ارتباطی روبرو هستیم الگوی ارتباطی مدنی ،الگوی ارتباط رسمی .این الگو(رسمی) تولید خشونت می کرد و می کند چون با محدودیت ها حذف شدن ها و طرد ها به اشکال گوناگونی اجازه نمی داد و نمی دهد تا افراد بتوانند به نوعی آن فرصتی که نیاز دارند برای دیده شدن برای خوانده شدن و به رسمیت شناختن را پیدا کنند .
از سرخوردگی تا دیده نشدن
او با مهم دانستن داشتن ارتباطات تعاملی در جامعه توضیح داد: معتقدم مهم ترین جایی را که خشونت ایجاد می کند فقر یا جنگ نیست.بلکه از رسمیت انداختن و به حاشیه راندن است یا امکان خودبیانگری را از افراد گرفتن و منع در دیدن و دیده شدن است. به عبارت دیگر در دنیای جدید انسداد ارتباطی همان خشونت است و معتقدم سخت ترین خشونت،خشونت نمادین است نه خشونت فیزیکی. دلیلش این است که در ابتدا آنچه افراد را به خشونت فیزیکی می کشاند خشونت نمادین است. آن جایی که فرد تحقیر می شود و از طریق سیاست های ارتباطی، فرد به عنوان شهروند درجه دوم یا شهروند برچسب خورده یا طبقه بندی شده شناخته می شود.خب بعد از مدتی این موقعیت و این حاشیه راندگی و انسداد ارتباطی، او را به یک خشونت و عصبانیت می کشاند .
او افزود: انسداد ارتباطی منجر به پندار خوارشدگی می شود یعنی شهروند فکر می کند در فضای جدید به او فرصت نمی دهند تا دیده شود و یا به او فرصت نمی دهند تا خود را بیان کند یا به او فرصت نمی دهند تا صدای خود را شکل دهد .دیده شدن، صدای خود را شکل دادن تماما در ارتباطات معنا پیدا می کند،البته در فضای ارتباطی عادلانه ،آزاد و انسانی ،جامع و فضای ارتباطی که برای صلح باشد این اتفاق می افتد. یکی از خبرنگارها از من پرسید چرا با وجود بحران های زیاد در شرایط فعلی،جامعه نسبت به تلگرام حساسیت نشان می دهد ولی در مورد موضوعات دیگر به این شکل نیست .پاسخ من این بود که مسئله تلگرام نیست مسئله اصلی خشونت نمادینی است که به فرد تحمیل می شود و این تحقیر و خوار شدن و منع و محدودیت برای دیده شدن و از رسمیت انداختن هویت فرد است که از طریق فیلترینگ تلگرام به صورت نمادین در جامعه ابراز می شود .
فاضلی ادامه داد: مسئله فیلتر شدن تلگرام نیست، مسئله فضایی است که در آن انسان ایرانی امروز احساس می کند تحقیر می شود یا اینکه کسی برایش تصمیم می گیرد که چه چیزی را ببیند و چه چیزی را نبیند .مسئله اصلی آن امر و نهی های ارتباطی است که به ما می گوید بالغ نیستید و به ما می گوید شما تشخیص اینکه چه چیزهایی را ببنید و چه چیزهایی را نبینید،ندارید. پس آن سیاست است که این آلرژی را ایجاد می کند و این آلرژی جزء فرهنگ سیاسی ما شده است .چون هر کدام از تکنولوژی های ارتباطی که آمدند، نظام سیاسی این حساسیت را در شهروندان ما تقویت کردند و انباشته شد تا به این لحظه رسید. لحظه ای که جامعه سواد دارد و می خواهد یک زیست جهان وطنانه داشته باشد و در یک چشم انداز جهانی امکان دیدن و دیده شدن پیدا کند.
فاضلی با توضیح درباره جایگاه فیلترینگ از منظرصلح تصریح کرد: اما قاعده این است که شهروندان خودشان عاقل و بالغ اند و خودشان تشخیص می دهند چه بخوانند یا چه ببینند .قاعده آن چیزی است که قانون اساسی گفته است و این قانون به ما شهروندان دسترسی آزاد به اطلاعات و ارتباطات را داده است .
بازاندیشی در سیاست های ارتباطی ضروری است
او افزود: به همین دلیل می خواهم بگویم خشونت از کجا می آید .خشونت از منظر فرهنگی از انسداد ارتباطی می آید .اگر این سوال پیش آید که جایگاه فیلترینگ از چشم انداز صلح کجاست؟پاسخ اش این است اگر جامعه ایران خواهان صلح است جامعه ای که حداقل خشونت را دارد جامعه ای که در آن اعمال خشونت به عنوان امری ضد فرهنگ و ضد ارزش های انسانی به حساب می آید، لاجرم باید بپذیرد که در سیاست های ارتباطی خود امکان دیدن و دیده شدن را برای افراد به طور برابر فراهم کند.اما در این شرایط موجود هر نوع تلاش برای انسداد ارتباطی خودش زمینه ای را فراهم می کند برای خشونت های نمادین جمعی و برای احساس سرخوردگی و احساس تحقیر .
به گزارش شفقنا رسانه،فاضلی با اشاره به نیاز حال حاضر جامعه گفت: باید پذیرفته شود( به خصوص در شرایط حساس فعلی که منازعات بین المللی به اوج خود می رسد)تا در تمام سیاست هایی که باعث خوارشدگی و طردشدگی می شود، باز اندیشی کنیم. و برای این کار باید از منظر سیاست های ارتباطی تصمیم بگیریم .در برنامه تلویزیونی که زنان ما با تنوع گوناگون از نگرش ها و بینش های مختلف دیده نمی شوند یک فیلتر ارتباطی در تصویر تلویزیونی وجود دارد.در حوزه کتاب آنجا که کتاب ها ممیزی می شوند و نویسندگان به اشکال گوناگون امر و نهی می شوند و به نوعی مانع از انتشار آزاد اندیشه هایشان می شوند در آنجا هم یک فیلترینگ در حوزه چاپ و نشر صورت می گیرد یا در سینما و موسیقی ما سال ها است که با فیلترینگ زندگی می کنیم یعنی ما با اشکال گوناگونی از طرد کردن و حاشیه راندن و در نهایت از رسمیت انداختن سلائق و علایق گروها مواجه هستیم .
ارتباطات فن اداره جامعه است
او ادامه داد: در یک نظر سنجی دیدم که وضعیت ناامیدی و بی اعتمادی به بحرانی ترین وضعیت خود رسیده است و می دانید این دو ویژگی مساوی است با نفرت و این ویژگی هم مساوی است با خشونت .و برای این نامیدی ها و بی اعتمادی و خشونت ها چیزی نیست جز اشکال فیلترینگ های فرهنگی ،اجتماعی. فیلتر هایی که شهروندان را از رسمیت می اندازد.و ارتباطات این رسمیت را تعیین می کند نه شناسنامه نه پاسپورت نه قوانین رسمی.در ارتباطات هست که من به عنوان شهروند حق زیستن را در عمل پیدا می کنم.
فاضلی در پایان با اشاره به وظیفه دانشگاهیان و روزنامه نگاران در تزریق امید به جامعه گفت: ارتباطات فن اداره جامعه است در سال های گذشته از ارتباطات نه برای فن اداره جامعه بلکه برای اشکال تضادها و تعارض ها استفاده می کنیم و همه این ها باعث عصبانیت، خشونت در جامعه شده است.من دوست ندارم از ناامیدی در این شرایط صحبت کنیم و فکر می کنم آن کسی که جامعه را نا امید می کند خیانت می کند . من کاری به حاکمیت ندارم. فکر می کنم ما دانشگاهی ها ما روزنامه نگارها به اسم اینکه می خواهیم واقعیت را بگوییم نباید همچنان فریاد بزنیم و ناامیدی را ترویج دهیم .باید امکان امید برای تغییر را ایجاد کنیم. از همه خواهش می کنم موقعیت حساسی را که الان در آن قرار گرفتیم با هم درک کنیم و با حاکمیت گفتگو کنیم در فضاهای دانشگاهی در سازمان هایی که هستیم با مدیران گفتگو کنیم.
به گزارش شفقنا رسانه مهدی محسنیان راد عضو هیئتعلمی دانشگاه امام صادق (ع) در ابتدای سخنان خود گفت: نابردباری درباره شبکههای اجتماعی در سه نسل در میان حکومتهای ایران نهادینهشده است. شبکه اجتماعی شفاهی مجموعه وسیعی از تعدادی پاره شبکه است و اینها در مناطق جغرافیایی مختلف پراکنده هستند. اتفاقاً ایران به دلیل ساختار اقلیمیاش در درازمدت اتصالات پاره شبکههای دیگرشان کمی غیر مویرگی ولی با شبکههای دیگر صفر بوده است. همین الان هم در مناطقی از ایران روستاهایی میبینیم که در عزلت ارتباطی سیر میکنند.
محسنیان با اشاره به سه اتفاق مهم در ۳۷ سال گذشته گفت: در دهه های اخیر سه اتفاق افتاد. اول تمبر پست به جریان افتاد، این تمبر یک ویژگی دارد. وقتی میخواستم پیش از آن پاکتی را به چاپار ببرم شناسایی میشدم. چون چاپارِ نظام دولتی بود. اما وقتی پاکت را تمبر زدم و در داخل پست انداختم دیگر شناسایی نمیشدم. دومین اتفاق اختراع تلگراف بود و بعد تلفن اختراع شد. این سه ابزار جدید یکدفعه نسل شبکه اجتماعی را تغییر داد و شرایط جدیدی را فراهم کرد.
او ادامه داد: تنها اتصال بین شبکهها و پاره شبکهها ابزارهای موجود زنده مثل اسب، انسان و کبوتر نامهبر بوده است. باید اتفاقی میافتاد تا این پاره شبکههایی که با هم پیوسته یک شبکه را تشکیل میدادند به هم متصل میشدند. اتصالات درون پاره شبکهها در میان روستاها اغلب منسجم و تقریباً مداوم بوده است اما میان شبکهها تقریباً نامنسجم، پراکنده، گسسته و حالت مویرگی و موقت داشته است. در ایران از دیرباز یک مراکزی ، محل این شبکههای اجتماعی نسل اول بوده است. مثل قهوهخانهها، زورخانهها، بازارها و… .
خصلت شبکه اجتماعی ارتباطات افقیاش است
محسنیان ضمن اشاره به سخنان دکتر فاضلی درباره خصلت شبکههای اجتماعی گفت: یک خصلت شبکه اجتماعی ارتباطات افقیاش است. در دانش ارتباط شناسی دو اصطلاح ارتباطات عمودی و ارتباطات افقی داریم. وقتی ارتباطات از بالا به پایین و فرمایشات ملوکانه باشد حالتش عمودی است. در حالی که در ارتباط افقی چنین شرایطی وجود ندارد و هر دو با وزنی برابر روبه روی هم ایستادید. دکتر فاضلی اشاره کردند که فناوریهای جدید در ارتباطات عمودی اختلال ایجاد میکند.
او با بیان اینکه وضعیت نسل اول شبکههای اجتماعی در کشورهای پیشرفته هم فرقی با سایر کشورها نداشت، توضیح داد: در سال ۲۰۱۴ در دانشگاه کالیفرنیا کاری انجام دادیم. به عنوان مثال تا پیش از انقلاب ۱۷۷۶ در آنجا مستعمرههای سیزدهگانه آمریکا بدون هیچ پیوندی از یکدیگر روزگار میگذراندند. این عدم پیوند حداقل ناشی از سه عامل بود از جمله پراکندگی جغرافیایی در ایالاتمتحده آمریکای پهناور ، فواصل طولانی متکی به اسب و عدم امکان همصحبتی. مهاجرانی از کشورهای مختلف و با زبانهای مختلف به آنجا آمده بودند و نمیتوانستند با هم ارتباط برقرار کنند. بنابراین نسل اول شبکه اجتماعی در همه جهان مشترک بوده است.
در حکومت صفویه ارتباط عمودی بوده است
به گزارش شفقنا رسانه،محسنیان با اشاره به عمودی بودن ارتباط در دوره صفویه گفت: وقتی بهتدریج قهوهخانهها در اصفهان رونق گرفت، تبدیل به مراکزی مهم برای تبادلات اجتماعی شد. بنابراین گاه ممکن بود که دامنه گفتگوها به انتقاد از روش حکومت مسلکی و شیعی صفویه کشیده شود. حکومت مسلکی در همه جای جهان عادت به ارتباط افقی ندارد. حکومت مسلکی معتقد است که مسلک خودش در جهان برتر است و حالا این مسلک اصلاً نمیتواند افقی ارتباط برقرار کند.
او ادامه داد: حکومت صفوی هم از همین جنس بود. مردمی سنی مذهب که ظرف ۱۵ سال تبدیل به شیعه شدهاند و الان در قهوهخانه نشستهاند و صحبت میکنند. این مردم وارد حوزههایی میشوند که حکومت دوست ندارد درباره این حوزهها در آنجا صحبت شود. بنابراین شاه حکم میکند هر روز قبل از آنکه کسی داخل قهوهخانه شود صاحب قهوهخانه باید میزبان کسی شود که در آن زمان به او ملا می گفتند و موظف است وقتی جمعیت حاضر در قهوهخانه زیاد شد شروع به گفتن مسائل شرعی، روایتهای تاریخی سودمند و شعرهای مناسب نماید. در این پروژه نا بردبارانه پس از آنکه آن فرد دوساعتی مردم را مشغول میکرد به حاضرین میگفت الان دیگر وقت کار است و به سراغ کار و حرفه خود بروید. مردم هم فوراً اطاعت میکردند و بیرون میرفتند. ضمن آنکه هنگام خروج از قهوهخانهها هر یک مبلغی هم به وی میدادند.
محسنیان به بیان تفاوت شبکههای اجتماعی نسل دوم در ایران و کشورهای دیگر پرداخت: شبکه اجتماعی نسل دوم یا ارتباطات راه دور (telecommunication) از سال ۱۸۴۰ شروع میشود. ۱۸۷۷ سومین نسل آن راه میافتد. نکتهای که بسیار کم به آن توجه شده این بوده که ما هم تلگراف، تلفن و روزنامه تهیه کردیم و تیراژ آن حدود هزارتا بوده است این درحالی است که در پاریس روزنامه ۷۴ هزار تیراژی داشتیم. به عبارتی در ایران زیاد مصرف عامه نداشته است. تمبر پست در فاصله بسیار کوتاهی در اروپا همگانی شد. وقتی اولین خط تلگراف در ایالاتمتحده درست شد، بعد از ۵ سال برای ۱۱ هزار کیلومتر آن را نصبکرده بودند. در سال ۱۹۱۰ نزدیک به ۸ میلیون خط تلفن در امریکا بود. با این شبکه نسل دوم شما با تلفن، تلگراف و پست فقط مبادله اطلاعات انجام میدهید و ارتباط برقرار میکنید.
او ادامه داد: با این حال وضعیت در ایران به گونه دیگری است. چون از ابتدا هر سه در انحصار حکومت قرار گرفتند. به عبارتی مصیبت ایران الان انحصار رسانهای است. ۵ روزنامه پرتیراژ برای حکومت هستند. تلویزیون ما جزء نادرترین کشورهای جهان است که در انحصار است. تلفن و پستمان در انحصار است. سهم مجموع جمعیت برخوردار از امکانات هم بسیار ناچیز و توزیع آن بسیار نامتوازن است. به عبارتی به نفع پایتخت و پولدارها، به زیان روستاها و عشایر است. در سال ۱۳۳۷ از هر ۱۳۷ نفر ایرانی فقط یک نامه به پست انداخته میشد.
محسنیان به مقایسه نسل مختلف شبکهها در کشورهای پیشرفته و عقبمانده پرداخت: تأثیر این شرایط سبب شد که ساختار شبکه نسل دوم در کشورهای پیشرفته و در حال گذار دو ساختار متفاوت پیدا کند. ولی در کشورهای عقبمانده هر سه نسل در حال زندگی کردن هستند. یعنی شما مجموعهای دارید که به تمام کامپیوتر، شبکهها، ابزارها و… دسترسی دارند و بهروز هستند. عدهای هم دارید که به همان شبکه نسل دوم یعنی تلفن دسترسی دارند. این ربطی به سواد ندارد. افرادی هستند که لیسانس دارند ولی شاید ۵ سال یکبار هم به سراغ اینترنت نروند. گروهی هم دارید که همان شبکه نسل اول؛ شفاهی را طی میکنند. شما از کاشان کمی دورتر بروید مناطق اینچنینی را پیدا میکنید. در حالی که در کشورهای پیشرفته شبکه یکپارچه و منسجم است.
نابردباری حکومت در زمان شبکه نسل دوم
او به نابردباری حکومت در زمان تلگراف اشاره کرد و توضیح داد: وقتی تلگراف به تمام شهرهای ایران میرسد، دیگر از شهرها میتوان به روزنامه حکومتی تلگراف بزنند. با این حال وقتی به تمام تلگرافهایی که در روزنامه دوره اواخر قاجار مروری انداختیم دیدیم خبرهایی که تلگراف میشد مثلاً فلانی که حاکم فلان ولایت بود خبر داد همهچیز خوب است و گاهی اخباری درباره وضع هوا و بارندگی هم میداد.
محسنیان ادامه داد: ما نابردباری حکومت را در تمبر پست زمان رضاشاه هم میبینیم. یک نفر نامهای برای رضاشاه مینویسد و چون نامه به اسم شاه بوده کسی جرئت باز کردن آن را نداشته تا به دستش برسد. وقتی شاه نامه را باز میکند میبیند از فردی تظلم خواهی کرده است. عصبانی میشود و دستور میدهد کنار هر صندوق پست یک پاسبان بگذارند تا وقتی فردی میخواهد نامهاش را در صندوق بیندازد اول ببیند که نامه به آدرس رضاشاه نیست و بعد اجازه دهد تا نامه را در صندوق بیندازد.
او با بیانی انتقادی گفت: ما ۱۸۱ سال است که در حال فیلترینگ هستیم و ۱۸۱ سال است که به حکومتها عادت دادیم تا بدانند مشروعیت دارند اگر این کار را بکنند.
محسنیان در ادامه سخنان خود به بیان مختصات ابزارهای نسل سوم پرداخت و توضیح داد: ابزارهایی که نسل سوم را ساخت همان مختصات نسل دوم را داشت. آقای شپرد میگوید:«این ابزارها آنگونه کند و پرزحمت نبود. » شبکه اجتماعی مجازی که ما به آن شبکه اجتماعی دیجیتال یا نسل سوم میگوییم هر نوع تعامل نمادین متن بنیاد است که بر پایه فناوری و به گونه رقومی انجام میشود. این شبکه سه مشخصه دارد. اول چندرسانهای است. دوم حجیم و پر عضو است. سوم چند تعامل گر است. اگر مازلو الان بود یک طبقه اضافه میکرد و آن نیاز رسانهای بود.
او ادامه داد: حاصل این سه خصلت، امکاناتی فراهم آورده که در نسل قبلی نبوده است. به عنوان مثال؛ مخالفان آزادی حمل اسلحه در ایالاتمتحده آمریکا در دوران نسل دوم شبکههای اجتماعی در سراسر کشور پراکنده و از یکدیگر بیاطلاع بودند. در حالی که با امکانات شبکههای نسل سوم توانستند از تعداد و وجود گستردگی یکدیگر آگاه شوند. کشورهای پیشرفته، شبکه اجتماعی معاصر خود را یک سرمایه اجتماعی میدانند. در حالی که در اینجا شبکههای اجتماعی معاصر را مزاحم خود میدانند.
محسنیان انتقاد کرد: در کشور ما هر سه نسل شبکهها زندگی میکنند. در دولت احمدینژاد اتفاق بدی افتاد. گروهی با تلفن همراهش جوکهای بد احمدینژادی میگفت. گروهی تحلیل میکرد که چه اتفاقی در حال افتادن است. گروه دیگر چیزی نمیدانست و رأی هم میداد. این سه گروه با هم در ارتباط نبودند و چون بیخبر از هم بودند آن اتفاقات افتاد. فیلترینگ تلگرام دنباله نابردباریهایی است که در طی ۱۸۱ سال گذشته از سوی ایران اجرا شده و زمانه آن را خنثی کرده است. ادامه این شیوه پیامدهای زیان باری خواهد داشت که فقط یکی از آنها عقبماندگی جهانی است.