مدیرعامل منطقه آزاد تازه تاسیس غرب جزیره‌ قشم، با توجه به وعده‌های عملی نشده‌ منطقه آزاد قشم در 25 سال گذشته،  بخشی از وعده‌های این منطقه‌ آزاد را (داوطلبانه) تقبل می‌کند.

به گزارش سرویس خبری روزنامه روزگار ما از سال1400، این مدیرعامل از راه‌اندازی ناوگان هوایی و زمینی در غرب جزیره‌ قشم خبر داد.

او گفت: بزودی 64 فروند هواپیما و تعدادی اتوبوس(وی ای پی) به ناوگان مسافری غرب جزیره افزوده خواهد شد. گفته می‌شود این تعداد وسائط نقلیه برای جابجایی شهروندان سازمان منطقه آزاد غرب جزیره به سمت سازمان منطقه آزاد قشم در نظر گرفته شده است.

مدیرعامل افزود: این جابجایی برای تبادل فرهنگی بیشتر شهروندان این دو منطقه‌ آزاد انجام می‌شود تا از پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی و گردشگری همدیگر بازدید کنند.

او گفت: روستائیانی که برای امور شخصی و یا مراجعات اداری و یا درمانی به دلیل بالا بودن کرایه‌ها، خیلی وقت است، موفق به آمدن به مرکز شهرستان نشده‌اند، می‌توانند هر روز راس ساعت هفت صبح در کنار جاده‌های غرب جزیره(که طبق یکی از همان وعده‌ها به زودی تبدیل به بزرگراه خواهد شد) منتظر سرویس‌های جدید این ناوگان هوایی و زمینی بنشینند.

وی افزود: آشنایی شهروندان منطقه آزاد غرب با شهروندان منطقه آزاد شرق باعث نهادینه شدن فرهنگ صبوری در بین شهروندان می‌شود و این نقطه‌ قوتی برای مدیریت ما محسوب خواهد شد.

او گفت: این شیوه آشنایی با صبوری مردم قشم به شهروندان غرب می‌آموزد که در قبال هر قول و وعده‌ای که از سوی مدیرعامل داده می‌شود ذوق‌زده نشوند، بلکه یک سیکل 25 ساله یا بیشتر باید طی شود تا ببینیم زیرساخت‌های لازم برای قول‌هایی که پشت سر هم داده می‌شود وجود دارد یا فاقد این زیرساخت‌هاست، به هر حال به آن‌ها می‌فهماند که هر قولی الزاما قابلیت اجرایی ندارد، بلکه بسیاری از وعده‌های ما در مناطق آزاد آناً از ذهن‌مان می‌گذرد و طبعا شاخص‌های استاندارد یک قول به معنای واقعی کلمه ندارد و این را از همین آغاز شروع به‌کار منطقه آزاد می‌خواهیم به آن‌ها تفهیم کنیم تا فرایند توسعه را در این منطقه سرعت ببخشیم.

 او گفت: یکی از چالش‌های ما برای توسعه‌ منطقه آزاد غرب جزیره عجول بودن مردم است که یک‌شبه می‌خواهند مثل مردم قشم ثروتمند شوند که این غیرممکن است و نیاز به طی یک فرایند توسعه‌ای دارد و کمی زمان‌بر هست.

وی حداقل این بازه زمانی را 25 سال اعلام کرد و حداکثر تا بی‌انتها تخمین زد. با این حال او گفت: ما از مردم می‌خواهیم که در فرایند توسعه نقش‌آفرینی کنند و بدانند قول و وعده‌هایی که داده می‌شود بالاخره روزی عملیاتی خواهد شد.

وی افزود: ما به حدی به این مقوله پایبندیم که به قول معروف  سرمان برود قول‌مان نمی‌رود!

وی تبیین کرد: ما در وفای به قول خویش آن‌چنان حساسیت داریم که نه تنها وعده‌های خود را عملی می‌کنیم بلکه وعده‌های سازمان منطقه آزاد قشم (و حتی سایر مناطق آزاد) را هم به گردن می‌گیریم.

او گفت: هرچند وعده‌های منطقه آزاد قشم بر گردن ما سنگینی خواهد کرد با این حال به برخی از آن‌ها ورود می‌کنیم.

وی افزود: احداث پل خلیج فارس از آن دست قول و وعده‌هایی است که قرار است ما به جای منطقه آزاد قشم نقش‌آفرینی کنیم و تا سه سال آینده به مردم تحویل بدهیم.

وی در ارتباط با وعده‌های خاص منطقه آزاد غرب جزیره گفت: ما تربیت مدیران آینده‌ منطقه آزاد غرب جزیره را از مهد کودک‌ها شروع می‌کنیم تا این نونهالان در آینده تبدیل به مدیران توانمند بومی برای اداره‌ منطقه آزاد غرب جزیره شوند.

وی اذعان کرد: اگرچه امروز نیز غرب جزیره از نیروهای تحصیل‌کرده فراوانی برخوردار است که هر کدام می‌توانند در جای جای کشور، منطقه آزادی دیگر برای خود تاسیس کنند، ولی استفاده از این نیروها ظلم آشکار به نسل‌های آینده است چرا که باعث هدررفت انرژی آن‌ها خواهد شد و این درمغایرت با توسعه‌ پایدار است.

 وی تاکید کرد: ما در حال حاضر از این پتانسیل عظیم یعنی نخبگان و تحصیل‌کردگان(موجود) به همراه مدارک تحصیلی‌شان، برای موزه‌های مردم‌شناسی غرب جزیره استفاده می‌کنیم تا باعث جذب گردشگر شود چون گردشگر و توریست به عنوان ثروت خالص و صنعت بدون دود جهان شناخته می‌شود.

 وی افزود: ما نه تنها در بحث گردشگری بلکه در سایر صنایع پتروشیمی و نفت و گاز نیز سرمایه‌گذاری خواهیم کرد و به نیروی تربیت شده(!) برای اداره‌ منطقه آزاد نیاز پیدا خواهیم کرد.

این مدیرعامل قول داد که از این به بعد هیچ ساحلی در جزیره‌ قشم به فروش نخواهد رفت؛ او همچنین گفت: من به شما قول می‌دهم که عده‌ای از سرمایه‌گذاران خارجی به ما قول داده‌اند که در غرب جزیره سرمایه‌گذاری کنند؛ آن‌ها به ما قول داده‌اند و ما به شما قول می‌دهیم که این مهم، محقق خواهد شد و شما به ما قول بدهید که صبور باشید و ما مجددا قول می‌دهیم که روزهای خوش توسعه و صنعت و اقتصاد منطقه آزاد در راه است، و شما قول بدهید که قول ما را باور کنید!

 

 

به گزارش سرویس خبری سال1400، پس از اعلام تاسیس منطقه آزاد در غرب جزیره‌ی قشم ساختمان‌های دوبی به لرزه در آمدند و جبل‌علی رسما اعلام ورشکستگی کرد؛ جزیره لنکاوی در مالزی فعالیت‌های تجاری خود را متوقف کرد و سنگاپور با نگرانی چشم به تحولات اخیر در غرب جزیره‌ی قشم دوخته است. در میان شگفتی ناظران بین‌المللی، سازمان منطقه آزاد قشم، با بی‌تفاوتی نسبت به تحولات اخیر، به کار خود ادامه می‌دهد.

برخی می‌گویند سکوت منفعلانه منطقه آزاد قشم در برابر تحولات غرب جزیره که دنیا را به تلاطم انداخته، سکوت معناداری است که خبر از پنهان‌کاری لایه‌های مرموز این سازمان می‌دهد. برخی معتقدند منطقه آزاد قشم در برابر این رقیب نوظهور، حرفی برای گفتن ندارد مخصوصا این‌که منطقه آزاد قشم سال‌هاست ورشکست شده و دچار روزمره‌گی گشته است و تاسیس یک منطقه آزاد جدید هیچ تهدیدی برای یک بنگاه ورشکسته محسوب نمی‌شود. آن‌ها استدلال می‌کنند منطقه آزادی که خزانه‌اش خالی شده و هزینه‌های جاری‌اش را از مردم و فروش سرمایه‌های ملی و محلی اخذ می‌کند، اگر نگوییم کاملا ورشکست شده، دست‌کم می‌توان گفت دچار روزمره‌گی شده است. اینان در ادامه به اخذ غیر اخلاقی عوارض تردد از بومیان که بارها مورد اعتراض بزرگان واقع شده، و نیز فروش اراضی و سواحل بکر، اشاره و از جمله مصادیق ورشکستگی منطقه آزاد قشم عنوان می‌کنند. اگر درج آگهی‌های فروش زمین و ساحل و اموال منطقه آزاد در روزنامه‌ها(ی خارج از حوزه هیئت نطارت) را نیز به آن اضافه کنیم این مصداق‌ها نمود عینی بیشتری می یابند.

با این حال اختلافات شدیدی بین مدیران مناطق آزاد چین پدید آمده و این‌که آیا منطقه آزاد غرب جزیره می‌تواند برای آن‌ها نیز رقیبی جدی به شمار آید یا نه، اختلاف نظر جدی وجود دارد. برخی از چینی‌ها با استناد به این‌که منطقه آزاد جدید غرب جزیره، الگوی خود را در توسعه‌ی اقتصادی منطقه آزاد قشم می‌داند، اظهار امیدواری کرده‌اند که نه تنها با رقیبی جدی مواجه نیستند بلکه بازار جدیدی برای جنس‌های بنجل چینی به وجود آمده است که می‌تواند باعث افزایش تولید کارخانه‌های چینی  و اشتغال‌زایی بیشتر آن‌ها شود.

اگرچه مدیرعامل منطقه آزاد غرب جزیره پیش‌تر اعلام کرده بود که هدفش از تاسیس این منطقه‌ی آزاد رقابت با جبل‌علی، لنکاوی و منطقه آزاد قشم است، با این حال مناطق آزاد دنیا را نگران کرده است به‌خصوص مدیران عامل مناطق آزاد سنگاپور و چین که هنوز با نگرانی به این تحولات چشم دوخته‌اند. به طوری که گفته می‌شود مدیران عامل این مناطق آزاد تا اطلاع ثانوی فعالیت‌های تجاری خود را به حالت تعلیق در آورده‌اند و حتی خبرهای تایید نشده حکایت از استعفای مدیرعامل لنکاوی دارد.

در حالی که دنیا در اثر تحولات اقتصادی غرب جزیره‌ی قشم در بهت و حیرت فرو رفته و حرکت‌های مدیرعامل این منطقه‌ی آزاد را لحظه به لحظه دنبال می‌کنند، برخی شاهدان محلی، مدیرعامل منطقه آزاد غرب جزیره را همراه با هیئت اماراتی در سواحل برخی روستاهای جزیره مشاهده کرده‌اند. خبرهای پشت پرده حکایت از تعامل این مدیرعامل با مدیر عامل جبل‌علی می‌دهد در حالی که مدیرعامل غرب در یک مصاحبه‌ی زنده‌ی تلویزیونی از تعامل به عنوان خط قرمز خود یاد کرده و گفته نه تنها حاضر به تعامل با جبل‌علی نخواهم شد بلکه با شوراهای جریزه نیز تعامل نخواهم کرد.

یکی از مدیران اقتصادی جبل‌علی فاش ساخته که این منطقه‌ی آزاد از رقابت با منطقه آزاد غرب جزیره هراسی ندارد، وی گفت: منطقه آزاد قشم نیز در 25 سال گذشته و در آغاز تاسیس، قصد رقابت با ما داشت ولی امروز خود به این نتیجه رسیده‌اند که قشم عملا قابل مقایسه با جبل‌علی نیست، او اذعان کرد: ما با سیاست‌های خود موتور محرکه‌ی منطقه آزاد قشم را در 25 سال گذشته از حرکت انداختیم و از این تهدید به عنوان فرصت استفاده کردیم؛ وی تبیین کرد: این منطقه‌ی آزاد که در 25 سال پیش به عنوان رقیب جدی ما در بازارهای جهانی به شمار می‌رفت به سمتی هدایت شد که منجر به آبادسازی دوبی گشت و از این رهگذر منافع سرشاری به تبع سرمایه‌گذاری مدیران و مسئولان مناطق آزاد و سایر مدیران و مسئولان کشور در دوبی، نصیب ما به عنوان کشور دوست و برادر شد؛ وی افزود: ما با این ترفند انگیزه‌ی رقابت را در آن‌ها از بین بردیم به طوری که آن‌ها هیچ‌گاه نیازی برای توسعه‌ی قشم در خود احساس نکردند. وی خاطر نشان کرد: امروز، قشم پس از گذشت 25 سال به جایی تنزل یافته که مدیرانش اذعان می‌کنند که قابل مقایسه با جبل‌علی نیست.

وی در ادامه با اظهار نگرانی افزود: حال پس از گذشت 25 سال با ظهور منطقه آزاد غرب جزیره، ما بار دیگر در یک وضعیت تاریخی قرار گرفته‌ایم؛ و حال این پرسش پیش روی سیاست‌پردازان اقتصادی ما قرار گرفته که آیا مدیران منطقه آزاد جدید نیز حاضر به سرمایه‌گذاری در کشور ما هستند یا طبق آن‌چه در ظاهر بیان می‌کنند، خواهان رقابت با ما می‌باشند! وی افزود: تا زمانی که آن‌ها به این سوال ما پاسخ روشنی نداده‌اند، آینده‌ی اقتصادی کشور ما در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. با این حال مدیرعامل سازمان منطقه آزاد غرب جزیره‌ی قشم، از عدم تعامل با کشورهای بیگانه سخن گفته است؛ وی دیدگاهش در مورد تعامل به حدی افراطی و غیرقابل نفوذ است که گفته در بحث تعامل نه تنها با جبل‌علی و لنکاوی بلکه با شوراهای غرب جزیره نیز قصد تعامل ندارد؛ وی درباره شهر قشم انعطاف از خود نشان داده و گفته است با این حال فرمانداری و شورای شهر قشم می‌توانند در حوزه 300 کیلومتری منطقه آزاد قشم(!) کاملا از اختیارات وزارت کشوری خود برخوردار باشند.

آن‌چه در این میان بیش از هرچیزی دنیا را در حیرت فرو برده، دیدگاه مدیرعامل غرب، در ارتباط با عدم تعامل با شوراها و دهیاری‌های غرب جزیره است که می‌تواند نشان دهد به هیچ روی او اهل تعامل با مناطق آزاد دنیا نیست و جدی جدی قصد رقابت دارد.

علیرغم همه‌ی این اخبار ضد و نقیض و آن‌چه در ظاهر رخ می‌نماید، جلسات پشت پرده هیئت اماراتی با مدیرعامل منطقه آزاد غرب جزیره است که کارشناسان محلی را نگران کرده است؛ کارشناسان می‌گویند با توجه به این‌که منطقه آزاد غرب جزیره الگوی خود را در بحث توسعه، منطقه آزاد قشم اعلام کرده، این نگرانی وجود دارد که آن‌ها ماموریت خود را در غرب جزیره بر خوردن زمین متمرکز کنند و به‌جای توسعه‌ی قشم اقدام به سرمایه‌گذاری مجدد در دوبی نموده و محرومیت غرب جزیره پس از گذشت 25 سال دیگر (کماکان) بر زمین بماند.

ايرج اعتمادي

ماجرا از انتشار چند فیش حقوقی در شبکه‌های اجتماعی و سپس رسانه‌ها شروع شد؛ فیش‌هایی با مبالغ کلان و از همان جا دریافتی برخی مدیران دولتی، وصف «نجومی» یافت. قضیه از این قرار بود که بر مبنای برخی قوانین، میزان حقوق و مزایای دریافتی برخی مدیران، سر به ده‌ها میلیون تومان می‌کشید و همین «غیرمتعارف» بودن حقوق، هر سه قوه را با تاکیدات رهبر انقلاب برای اصلاح این روند پای کار آورد.

چندی بعد اتفاقی مشابه این بار در حوزه شهرداری تهران و شورای شهر رخ داد و با انتشار استعلامی که سازمان بازرسی کل کشور انجام داده بود، مطرح شد که برخی مدیران شهرداری و تعدادی از اعضای شورای اسلامی شهر تهران، املاکی میلیاردی با تخفیف‌های چشمگیر دریافت کرده‌اند. در این قضیه، مدیر سایت منتشرکننده این مطلب بازداشت شد و در عین حال رئیس قوه قضائیه به عنوان عالی‌ترین مقام قضایی کشور اعلام کرد که بدون توجه به گرایشات و دسته‌بندی‌های سیاسی به این موضوع رسیدگی خواهد شد.

هنوز جوهر این مطلب خشک نشده، انتشار تصاویر چند چک 20 میلیونی این بار مداحان را هدف قرار داد و برخی رسانه‌ها نوشتند که شهرداری تهران به این مداحان پول داده که علیه شهرداری در ایام محرم سخنی نگویند. موضوعی که محمدرضا طاهری یکی از مداحان نام برده شده در این ماجرا آن را تکذیب کرد و یکی از مهم‌ترین دلایلش برای تکذیب هم این بود که چک باید در وجه اشخاص با نام شناسنامه‌ای‌شان باشد و این در حالی است که دو تن از مداحان نام برده شده در این ماجرا یعنی سعید حدادیان و محمود کریمی، نام‌های شناسنامه‌ای دیگری دارند و بر این مبنا این تصاویر جعلی است.

بدون تردید، موضوع حقوق‌های نجومی، املاک نجومی و چک‌های نجومی موضوعاتی است که احتمال صدق و کذب در آنها وجود دارد و در جای خود قابل پیگیری است. وظیفه دستگاه‌های نظارتی و قوه قضائیه هم دقیقا همین است که عادلانه به این موارد رسیدگی کنند. اما نکته‌ای که معمولا قابل رسیدگی نیست و تنها با قضاوت «وجدان» بر مبنای قانونی به نام «اخلاق» و «شرع» می‌توان آن را بررسی کرد، اتهام‌زنی‌های نجومی است.

اگر چه امروز با توسعه شبکه‌های اجتماعی و دسترسی آسان به رسانه‌ها، میزان شفافیت اطلاعات به‌ ویژه در حوزه‌های مالی افزایش یافته است اما همه ما چه زمانی که به عنوان یک کاربر ساده مشغول فوروارد کردن هر پیام تلگرامی بدون توجه به راست و دروغ بودن آن هستیم و چه زمانی که به عنوان اصحاب رسانه، رسالت حرفه‌ای‌مان ایجاب می‌کند در جهت آگاهی‌بخشی گام برداریم، بد نیست لحظه‌ای این موضوع را در ذهن خود مرور کنیم که تاثیر یک مطلب در سطح جامعه و افکار عمومی چیست؟

وقتی این گزاره‌ها را بدون تحلیل و واکاوی دقیق در ذهن جامعه تقویت می‌کنیم که «مدیران دولتی حقوق‌های میلیونی می‌گیرند»، «شهرداری به مدیران خود املاک میلیاردی می‌دهد» و «مداحان حق‌السکوت می‌گیرند»، واقعا در حال ترسیم چه جامعه‌ای هستیم و دقیقا چه تصویری از محیط پیرامونی خود به جهان ارائه می‌کنیم؟ در چنین شرایطی وقتی یک شهروند به راحتی می‌گوید «توی این مملکت همه دزدن»، باید بپذیریم که مخاطب او، خود آن شهروند و حتی من و شما و خانواده‌هایمان هم هستیم، چون در دایره «همه» قرار می‌گیریم. در چنین وضعیتی که خودمان با دست خودمان چهره‌ای کریه از جامعه خود ترسیم می‌کنیم، دیگر نباید رگ غیرتمان متورم شود، وقتی آن جوان سعودی وهابی از تریبونی رسمی، کشور ما را با این سابقه تاریخی و فرهنگی و تمدنی و جوانان و مسئولانمان را عقب‌مانده و بیکار و فاسد می‌خواند.

هیچکس منکر لزوم اطلاع‌رسانی نیست. کسی هم اجازه محدود کردن آزادی بیان را ندارد. وظیفه رسانه‌ها هم اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی است اما چگونه؟ «آگاهی» یعنی اطلاع‌ داشتن از امری «واقعی». بنابراین امور انتزاعی و وهم و گمان و ظن به این ساحت مقدس راه ندارد و علاوه بر آن، فساد افرادی از یک قشر را نمی‌توان به کل افراد آن قشر تعمیم داد. حقوق‌های میلیونی پدیده زشت و خطرناکی بود اما این یعنی «همه مدیران دولتی دزد هستند؟». املاک نجومی برای جامعه‌ای که یک زوج جوان در آن سال‌ها باید بدوند تا فقط پول پیش یک خانه اجاره‌ای را جور کنند، امر دردآوری است اما بر مبنای یک استعلام می‌توان حکم به بذل و بخشش غیرقانونی از اموال عمومی داد و به فرض که اصلا صحت داشته باشد این به معنای «فاسد بودن همه مدیران شهری و اعضای شورای شهر» است؟ به برخی مداحان شاید به واسطه ترویج برخی مفاهیم غیرمستند دینی یا بعضی موضع‌گیری‌های سیاسی خارج از حدود اطلاعات و وظایفشان بتوان انتقاد کرد و کسی هم با این قبیل انتقادات مشکلی ندارد اما آیا باید برای بهره‌برداری‌های سیاسی و با جعل و دروغ، همه افراد این قشر را که به نوعی وابسته به دستگاه عزای حسینی هستند و مردم ما به واسطه حساسیت روی موضوع عاشورا و کربلا و حضرت اباعبدالله الحسین (ع) هر آن چه را به این تشکیلات وابسته است محترم می‌دانند، هدف اتهامات مالی قرار دهیم تا این نتیجه را بگیریم که «همه مداحان جیره‌خوار حکومت و ... هستند» و به این ترتیب علاوه بر اعتماد عمومی، اعتقاد عمومی را هم در معرض تهدید قرار دهیم؟

اگر مقصود رسانه‌ها و همه ما به عنوان شهروندان مسئول، از انتشار برخی مطالب، اصلاح امور است، شاید این ایام عزیز عزا و بکاء برایمان فرصت خوبی برای بازاندیشی این معنا باشد که این حجم از احترام و تعظیم جهان به جایگاه والای جوانمردی همچون حسین ابن علی (ع) ناشی از آن است که آن یگانه هستی، اصلاح را به طریقی مردانه با مایه گذاشتن از جان و مال و خانواده‌اش دنبال کرد، نه با پرونده‌سازی و جعل و دروغ و اتهامات بی‌اساس.

و فراموش نکنیم که روزی این سونامی اتهام‌زنی دامن خود ما را هم خواهد گرفت. به قول بزرگی «سعادت میوه اعتماد است.» با دست خودمان سعادت را از صفحه زندگی اجتماعی خود حذف نکنیم.

ایسنا - حسام‌الدین قاموس‌مقدم

در حالی به اتمام دوره چهارساله دولت یازدهم نزدیک می شویم که این دولت با چالش هایی بزرگ مواجه است. چالش هایی که دولت در ابتدا وعده رفع آن را داده بود، ولی اکنون به دلیل موانع موجود برای تحقق آن، فرصتی برای منتقدین و مخالفین فراهم شده است تا کارآمدی دولت را زیر سوال ببرند و وعده بازگشت به دوران قبل از روی کار آمدن دولت یازدهم را بدهند.

وجود این چالش ها در سطوح عوام و لایه های زیرین جامعه، شرایط شکننده ای را بوجود آورده است. قدرت اقناعی دولت نیز تاکنون متوجه نخبگان جامعه بوده و نتوانسته عوام را شامل خود کند.

اولین چالش مهم، رکود اقتصادی حاکم بر کشور است. دولت به رغم اینکه توانسته برجام را به سرانجام برساند، اما کشور هنوز بطور کامل از مزایای برجام بهره مند نشده است. عدم اعتماد اقتصاد جهانی به ساختار اقتصادی ایران سبب شده که به رغم برداشته شدن موانع حقوقی، باز هم ورود سرمایه به اقتصاد ایران با تردید همراه باشد.

مسأله ورود کالا، تعطیلی کارخانه ها، بحران کشاورزی به دلیل خشکسالی و تعطیلی  تجارت مرزی و بیکاری مرزنشینان، مسأله اشتغال و تأمین شرایط حداقلی زندگی بخش های زیادی از جامعه مشکل اساسی پیش پای دولت است.

رکود اقتصادی حاکم فشار زیادی را بر مردم خصوصاً قشر متوسط  و پایین جامعه وارد کرده است و این در حالی است که دولت مصمم است به هر قیمت ممکن تورم را کنترل نماید ولو به قیمت رکود اقتصادی، زیرا مهار تورم را در دراز مدت اقدامی اساسی در مدیریت اقتصاد ایران می داند.

مهار تورم زمان بر و نیازمند استقامت مردم است، این در حالیست که دولت برای فروش نفت خود با قیمت مناسب مشکل دارد و این امر تأمین هزینه های جاری کشور را با مشکل مواجه ساخته است.

هر چند که اقتصاددانان این شیوه را به نفع اقتصاد کشور می دانند، اما در کوتاه مدت شاهد کاهش درآمد مردم و رکود بازار هستیم که نتیجه آن فشار اقتصادی بر اقشار مختلف جامعه است.

در چنین شرایطی بخش های زیادی از مردم ناامیدانه به دنبال روزنه ای هستند که شرایط اقتصادی خودشان را کمی بهبود ببخشد، لذا شعار رهایی از رکود و افزایش درآمد مردم از سوی هر کاندیدایی که در انتخابات ریاست جمهوری مطرح شود با استقبال اجتماعی مردم مواجه خواهد شد.

سطح نیازمندی عمومی لایه های پایین جامعه در حدی است که بعید است قدرت استدلال نخبگان و اقتصاددانان بتواند آن را برای عموم توجیه کند.

دومین چالش مهم دولت، بحران مدیریت انسانی است. هنوز بسیاری از مدیران دولت قبل متولی امور هستند یا در وزارتخانه ها این نیروها هستند که ساختار قدرت را در  دست دارند. این در حالی است که رأی مردم به دولت روحانی برای تغییر رویه قبل بوده است و هنگامی که مردم می بینند دولت از تغییر این رویه ناتوان است، از کارآمدی دولت و توان آن برای تغییر ناامید می شوند.

ناامیدی از تغییر، احساس بی تفاوتی به جامعه می دهد و این همان شرایط مطلوب رقبای دولت است تا نشان دهند رأی دادن به یک دولت میانه رو اما ناتوان تغییری در زندگی مردم ایجاد نمی کند.

این ناامیدی در غالب سطوح اعم از جوانان، بانوان، اقلیت های مذهبی و ... که رای آنها به دولت فعلی بوده، دیده می شود. هرچند که دولت مدعی است در راه حقوق این اقشار تلاش زیادی کرده است و ممکن است نخبگان این اقشار این تلاش دولت را تایید کنند، اما این تلاش ها در حدی نتیجه نداده است که بدنه اصلی رأی دهندگان به دولت را، خصوصا در سطوح عوام، راضی نگه دارد.

سطوح پایین جامعه به کارآمدی مدیران فعلی در این خصوص نگاه می کنند و چون این کارآمدی را بطور ملموس احساس نمی کنند، نتیجه این می شود که اصل توانایی دولت زیر سئوال می رود.

فقط در حوزه اقلیت های مذهبی (اهل سنت)، اهل سنت در ایران بیشترین رأی را به دولت داده اند تا آنجا که بدون رأی حداکثری آنها موفقیت دولت در دور اول انتخابات ریاست جمهوری ممکن نبود. اما این قشر عظیم اکنون می بینند که در بسیاری از حوزه ها دولت از تحقق وعده هایش ناتوان است و در بخش های زیادی از دولت، همان مدیران دولت قبل، با روش دولت سابق با گروه های اقلیت برخورد می کنند و صدای آنها نیز در جایی شنیده نمی شود. این مشکل در خصوص دیگر اقشار رأی دهنده به دولت که نقش اساسی در موفقیت دولت در انتخابات داشتند، دیده می شود. نتیجه چنین نارضایتی، ناامیدی از کارآمدی دولت در حوزه هایی است که به تحقق حقوق اقشار مختلف جامعه مربوط می شود.

تداوم این شرایط به معنای ریزش آراء از بخش هایی از جامعه است که در دور قبل انتخابات ریاست جمهوری به این دولت رأی داده اند و اکنون نسبت به فضای ملی و حل مشکلات حقوق شهروندی به مرحله بی اعتمادی یا بی تفاوتی رسیده اند.

دولت در زمان باقیمانده باید با اراده بیشتر در جهت تحقق وعده های خود گام بردارد و روزنه های امید را در سطوح مختلف جامعه بشکافد.

اگر دولت نتواند در مدت باقیمانده تا زمان انتخابات ریاست جمهوری برای این دو چالش فکری اساسی بکند، این چالش به ناامیدی بدنه اصلی رأی دهنده به دولت روحانی و ریزش اساسی رأی دولت فعلی ختم خواهد شد.

* فعال سیاسی در هرمزگان

 

 

قضاوت نابجا و پیشداوری از جمله آسیب های رفتاری است که روابط انسانی را خدشه دار می کند؛ آسیبی که از کم صبری و آستانه تحمل پایین، منفی نگری و برنتافتن اصل نقد و گفت وگو ریشه می گیرد و متاسفانه نمودها و آثار آن را می توان در مناسبات اجتماعی به فراوانی دید.

پیشداوری در مورد رفتار، گفتار و حتی نیت و اندیشه دیگران آسیبی رفتاری است که رواج آن پیکر فکری و روانی اعضای جامعه، روابط بین فردی و مدنی را می خراشد؛ منشی که نه بر اساس منطق و واقعیت بلکه اغلب بر پایه مجموعه ای از پیش فرض ها و گمانه زنی ها ناصواب شکل می گیرد.
پیشداوری و قضاوت نابجا پیامدهایی چون تبعیض، تحقیر و برچسب زدن به افراد را به دنبال دارد. برخی افراد تا اندازه ای در اندیشه قضاوتگر خود غرق می شوند که دست به نیت خوانی هم می زنند؛ رویکردی که جامعه را از مدار انصاف و میانه روی دور می کند. این در حالی است که بیشتر روانشناسان و جامعه شناسان، انسان را از سنجش زودهنگام دیگران منع کرده اند. آنان در مورد پیامدهای منفی این نوع نگرش برای روحیه و روان انسان ها و نیز روابط اجتماعی و خانوادگی افراد هشدارهای جدی داده اند.
روانشناسان بر این باورند که افراد بهتر است به جای تقویت حس بدبینی در خود و برچسب زنی به دیگران، گذشت را تمرین کنند و نگاهی خوشبینانه به رویدادهای پیرامون خود داشته باشند زیرا در گیرودار رفتار قضاوتگرانه، آرامش درونی و مثبت اندیشی از انسان هر روز دورتر و دورتر می شود.
بزرگان دینی، فیلسوفان و ادیبان بزرگ جهان نیز در فرهنگ ها و منظومه های فکری مختلف همواره این رفتار را ناپسند و مردود شمرده اند. در این باره، حضرت علی (علیه السلام) پیشوای نخستین شیعیان، فرموده است قضاوتی که با تکیه بر ظن و گمان باشد، از عدالت برکنار است. حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پیروانش را از قضاوت نابجا درباره دیگران چنین باز داشته است: درباره دیگران قضاوت نکنید تا مورد قضاوت قرار نگیرید. همان طور که شما دیگران را محکوم می کنید خودتان نیز محکوم خواهید شد. چرا پَرکاهی را که در چشم برادرت هست می بینی، ولی در فکر چوب بزرگی که در چشم خود داری نیستی؟ «نظامی گنجوی» شاعر بزرگ قرن ششم هجری، در «مخزن الاسرار» خود درباره این رهنمود پیامبر آیین مسیحیت سروده است: چون به سخن نوبت عیسی رسید/ عیب رها کرد و به معنی رسید ...عیب کسان منگر و احسان خویش/ دیده فرو بر به گریبان خویش.
شماری از نویسندگان و متفکران جهان هم درباره زشتی پیشداوری و قضاوت ناصحیح قلم زده اند. «وین دایر» نویسنده نام آشنا و تاثیرگذار آمریکایی در نفی قضاوت نادرست نوشته است: با قضاوت کردن درباره دیگران، در حقیقت به بیان و شرح خود می پردازید. به باور این نویسنده تفاوت کسی که زیبا به نظر می رسد و کسی که جذاب نیست، در نوع پیشداوری ما است. هیچ کس روی این کُره زشت نیست؛ مردم تصمیم می گیرند برخی چیزها را زشت بپندارند. «مادر ترزا» راهبه کاتولیک آلبانیایی تبار و برنده جایزه صلح نوبل که به خاطر خدمات انسان دوستانه اش از شهرت و محبوبیت جهانی برخوردار است در این باره می گوید: اگر به قضاوت مردم بنشینی، دیگر زمانی برای دوست داشتن آنان نخواهی داشت.
قضاوت نادرست، متهم کردن دیگری و برچسب زدن های مختلف در امثال ملیت های گوناگون چنین نکوهیده شده که فرانسوی های می گویند «اگر یک مقصر، بی گناه دانسته شود بهتر از این است که یک بی گناه، محکوم شود». «انسان باید کلاهش را پیش خودش قاضی کند» هم مثلی ایرانی است که بارها آن را شنیده ایم.
دیدگاه های گوناگونی در زمینه ریشه های بروز پیشداوری بیان شده است که از آن جمله، تنگی عرصه نقد و ظرفیت اندک نقدپذیری، کم صبری، کوتاهی زمان میان تفکر تا قضاوت و کمبود مثبت اندیشی در جامعه را می توان نام برد. در میان این عوامل، برخی نقش مستقیم و شماری کارکردهای نامستقیم در ایجاد و بازتولید پیشداوری دارند. به عنوان مثال در فضای تنگ نقد و ضعف نقدپذیری، بیان شفاف انگاره ها و دیدگاه ها با دشواری روبرو شده و خواه، ناخواه افراد به سمت گمانه پروری ناصواب سوق می یابند.
در این زمینه اما راهکارهایی برای جلوگیری از پیدایش و بازتولید پدیده قضاوت نابجا مطرح شده است؛
الف- ایجاد فضای نقد و گفت وگوی مسالمت آمیز و دوستانه در جامعه، خانواده و به طور کلی در تعامل میان انسان ها می تواند تا سطحی از میزان قضاوت های ناآگاهانه و پیشداوری ها بکاهد. وجود فضای نقد در مناسبات میان افراد در خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط شغلی و دایره دوستان و همچنین کنار رفتن سایه ترس از فراز ابراز نظر، بی شک می تواند مانعی پیش روی قضاوتگری نابجا ایجاد کند.
ب- کاهش آستانه تحمل، کم صبری و کوتاهی زمان میان تفکر تا تصمیم گیری و قضاوت، یکی دیگر از چالش های دامنگیر افراد قضاوتگر است. این افراد باید در برخورد با شرایطی که آنان را متمایل به قضاوت در مورد دیگران می سازد، به تمرین صبوری، شکیبایی و تفکر بپردازند و مهارت هایی را در این زمینه بیاموزند.
ج- گذشت کردن و بهره گیری از نگاه خوشبینانه به برخی موقعیت ها که ممکن است حس بدبینی را در افراد تشدید کند، راه دیگری برای کاهش برخوردهای قضاوتگرانه است. نبود روحیه بخشش و نداشتن تفکر مثبت، از دیگر عللی است که افراد را در دام قضاوتگری می اندازد. البته به باور صاحبنظران در مثبت اندیشی نیز نباید راه افراط را پیش گرفت چرا که در برخی موارد مثبت اندیشی مطلق ما را در قضاوت به اشتباه خواهد انداخت؛ همان گونه که منفی انگاری مطلق قضاوت انسان را مختل می کند.
کوتاه سخن آنکه، قضاوت نادرست و نابجا در بسیاری از موارد منجر به سوء تفاهم، رنجش خاطر خود و دیگران و تصمیم گیری های اشتباه می شود؛ موضوعی که می تواند تاثیر منفی و جبران ناپذیری در روابط میان افراد بگذارد. از این رو، بهتر آن است افرادی که روحیه قضاوتگرانه دارند به آموختن مهارت هایی برای خروج از فضای پیشداوری منفی نگرانه در مورد دیگران بپردازند و بکوشند با گفت وگو و تعاملِ مثبت، ابهام های ایجاد شده در روابط خود با دیگران را بزدایند. دستیابی به این مهم اما نیازمند بالا بردن میزان صبر، تحمل و نقدپذیری در جامعه است. در این پیوند، رسانه ها، مسوولان فرهنگی و نهادهای گوناگون جامعه چون خانواده، مدرسه و دانشگاه از کودکی تا بزرگسالی در شکل گیری این پیش زمینه ها نقش به سزایی دارند.

منبع : ایرنا - مهتاب افشین نسب

یکی از برنامه های انتخاباتی دولت روحانی که سبب اقبال گسترده جامعه اهل سنت از آن گردید، برنامه و شعار استفاده از نیروهای شایسته و توانمند اقوام و مذاهب ایران اسلامی در پستها و مناصب مدیریتی کشور بود. بررسی عملکرد دولت آقای روحانی از آغاز تاکنون در این خصوص، رضایت نسبی جامعه اهل سنت ایران را بهمراه داشته است. مدعای این گفتار، همراهی مدبرانه، سنجیده و قابل تحسین استاندار محترم هرمزگان با رویکرد انتخاباتی دولت تدبیر و امید جهت استفاده از نیروهای شایسته و توانمند جامعه اهل سنت در هرمزگان در جایگاه کلیدی رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی هرمزگان، فرمانداران، بخشداران و سایر روسای انتصابی از جامعه اهل سنت بوده که جا دارد تقدیر و تشکر ویژه ای از استاندار محبوب و معزز در این راستا داشته باشیم.

مردم فهیم، نجیب، صبور و کم توقع جزیره قشم با تمامی مشکلات و موانع به عنوان مرزداران شجاع خلیج فارس با روحیه و منش اصلاحی و اعتدالی خود همواره در تمامی صحنه ها دوشادوش هموطنان عزیزمان حضوری فعال داشته و همواره آمادگی آن را دارند و با توجه به همراهی حداکثری شان با دولت آقای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، از بی مهری، کم لطفی و تنگ نظری مدیران ارشد منطقه آزاد قشم در انتصابات مدیران، گله مندند. شوراهای اسلامی شهر و روستاهای جزیره قشم به عنوان نمایندگان قانونی و منتخب 130 هزار نفر جمعیت ساکن در جزیره قشم، از دولت آقای روحانی یک مطالبه بسیار بدیهی و منطقی دارند و آن هم انتصاب و حضور یک نفر از نیروهای شایسته، توانمند، خوشنام و متخصص جزیره در ترکیب هیات مدیره سازمان منطقه آزاد قشم می باشد. با توجه به ترکیب پنج نفره این هیات، و اتخاذ تصمیمات سترگ و کلان برای سکنه جزیره، قطعاً این انتصاب موجبات همبستگی و پیوند بیشتر دولت- ملت در جزیره قشم و رضایت حداکثری آنان را فراهم آورده و به نوعی پاسداشت آرای ریخته شده جزیره نشینان به دولت روحانی می باشد. امید که آقای روحانی و دبیر محترم شورای عالی مناطق آزاد به این خواسته و مطالبه 25 ساله ساکنان جزیره قشم لبیک گفته، تا یکی از خواسته های بحق و مطالبه فراموش شده جزیره نشینان در دولت روحانی محقق گردد. چنین باد!

*فعال رسانه ای و سیاسی جزیره قشم

 

 

 لایحه برنامه ششم توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور مشتمل بر ۳۵ ماده اوایل مرداد ماه ۹۵ از سوی دولت به مجلس شورای اسلامی تقدیم شده، و متن کامل آن نیز در پایگاه اطلاع رسانی دولت منتشر گشته است. این لایحه در راستای تحقق اهداف سند چشم انداز بیست ساله و اجرای سیاست های کلی برنامه ششم توسعه و اقتصاد مقاومتی برای سال های ۱۳۹۵ الی ۱۳۹۹ تنظیم و اهداف، پیش بینی منابع مالی، اولویت ها و احکام مورد نیاز توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را شامل می‌شود. موضوعات خاص راهبردی مانند آب و محیط زیست، موضوعات خاص مکان محور مانند توسعه سواحل مکران و حاشیه شهرها، موضوعات خاص بخشی پیش روی اقتصاد شامل معدن و صنایع معدنی، گردشگری، ترانزیت و حمل و نقل و ریلی، فناوری اطلاعات، ارتباطات و انرژی، مسائل محوری برنامه ششم توسعه بشمار می آیند که طرح ها و پروژه های مرتبط با آنها در بودجه ریزی سالانه از اولویت برخوردار خواهند بود.

نکته قابل توجه در متن این لایحه با علم به اینکه عدم پرداختن به جزییات و یا ورود به تمامی ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور خواه به دلیل حجم و گستره ی وسیع آن و خواه به دلیل عدم تمایل دولت در چالش بر سر جزییات با مجلس و گریز از آن، امری منطقی و معقول می نماید اما عدم پرداخت و یا حتی اشاره به مقوله ی مناطق آزاد تجاری-صنعتی، در این لایحه جای بسی شگفتی است.

این درحالی است که همزمان با بررسی لایحه برنامه ششم توسعه در کمیسیون های تخصصی مجلس، لایحه ی افزایش مناطق آزاد تجاری-صنعتی توسط دولت به مجلس شورای اسلامی تقدیم شده است. ارائه ی لایحه افزایش مناطق آزاد به امضاء مهندس ترکان دبیر شورای عالی مناطق آزاد و بدون تصویب در هیات دولت به مجلس، که موجبات اعتراض رییس کمیسیون اقتصادی مجلس را نیز در پی داشته است، می تواند دال بر نوعی شتابزدگی و یا عدم هماهنگی این شورا با هیات دولت قلمداد گردد. علاوه بر این، بررسی جزئیات لایحه افزایش مناطق آزاد در این کمیسیون مجلس منوط به تصویب نقشه مناطق آزاد در هیات دولت اعلام شده که این نقشه نیز به گفته رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس مجدداً بدون تصویب در هیات دولت تهیه و تنها با امضای آقای ترکان به مجلس ارائه شده است (خبرگزاری مهر ۱۱/۶/۹۵).

فارغ از این شتابزدگی، آنچه جای خالی پرداخت به مقوله مناطق آزاد در برنامه ششم توسعه را بیش از پیش نمایان می سازد، سوالات و ابهامات نمایندگان مجلس در ارتباط با مجموعه عملکرد هفت منطقه آزاد تجاری و صنعتی فعلی، و تقدیم تقاضای تحقیق و تفحص از این هفت منطقه به هیات رئیسه مجلس است. بنظر می رسد به ‌رغم اینکه اهداف این مناطق در هنگام تاسیس ناظر بر تقویت تولید، اشتغال، صادرات، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، ایجاد درآمد برای کشور و توسعه منطقه‌ای بوده، مدیریت کلان مناطق آزاد دچار انحراف شده و از اهداف پیش‌بینی شده فاصله گرفته است. در واقع تحقیق و تفحص‌کنندگان در صدد یافتن پاسخ به این پرسش اند که آیا مناطق آزاد در راستای اهداف پیش‌بینی ‌شده خود در سال‌های گذشته حرکت نموده‌اند؟ بدیهی است در صورتی که نتیجه ی این تحقیق و تفحص بر این مطلب که مناطق آزاد موجود نتوانسته‌اند اهداف پیش‌بینی شده در قانون را تحقق بخشند صحه گذارد، توسعه و افزایش مناطق آزاد پیش از بازنگری و تصحیح قوانین چگونگی اداره مناطق آزاد توجیه منطقی نخواهد داشت.

نمایندگان فعلی استان هرمزگان در مجلس شورای اسلامی نیز بر عدم توفیق مناطق آزاد در دست یابی به اهداف اقتصادی، صنعتی، تجاری و گردشگری مطابق آنچه در قانون چگونگی اداره مناطق آزاد پیش بینی شده، اتفاق نظر داشته و از مشکلات و مسائل پیش آمده برای ساکنین این مناطق ازقبیل معضل مدیریت دوگانه، کاهش اختیارات دوایر دولتی در این مناطق، تضعیف نهاد های محلی شورای اسلامی شهر و روستا و به طبع آن کاهش نقش و سهم مردم در تصمیم‌گیری ها و یا چالش های شهرداری ها با مدیریت های موازی در سازمان منطقه آزاد بخوبی مطلع هستند. و لذا از چشم انداز ترسیمی برای مناطق آزاد در استان هرمزگان (بویژه منطقه آزاد قشم) رفع این معضلات و تاثیرگذاری مثبت سازوکار مناطق آزاد بر کاهش نرخ بیکاری و بهبود معیشت ساکنین را به عنوان حقوق مردم و ماموریت مناطق آزاد مطالبه می نمایند. حال با توجه به بررسی لایحه برنامه ششم در مجلس و تصویب احتمالی و تحویل آن به گفته دبیر هیات رییسه مجلس تا پایان آبان ماه به دولت، شایسته است نمایندگان استان هرمزگان در مجلس با توجه به سهم استان هرمزگان در مناطق آزاد فعلی(قشم و کیش) و همچنین مناطق آزاد پیشنهادی(جاسک) جهت افزایش تعداد این مناطق، فرصت کنونی را مغتنم شمرده، ضمن رفع خلاء عدم پرداخت به مقوله مناطق آزاد در برنامه ششم توسعه، با افزودن بندی پیشنهادی به متن این لایحه، دولت را مکلف به ارائه لایحه ی «اصلاح قانون چگونگی اداره مناطق آزاد تجاری و صنعتی» در سال اول اجرای برنامه ششم توسعه نمایند. تصویب چنین بندی در لایحه برنامه ششم توسعه از یکسو فرصتی مناسب برای نمایندگان مجلس جهت ارزیابی دقیق و همه جانبه وضعیت فعلی و مدیریت حاکم بر مناطق آزاد، رایزنی گسترده با وزارت های مربوطه در کمیسیون های تخصصی و همچنین اخذ نظرات صاحبان صنعت و سرمایه در این مناطق را فراهم خواهد آورد و از دیگر سو مجالی مناسب برای کسب رای صاحبان اندیشه و متخصصین امور اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در باب باید ها و نبایدهای مناطق آزاد تجاری و صنعتی و البته پیش از همه اینها کسب رای و نظر مردم و ساکنین مناطق آزاد چه بصورت عام و چه شوراهای شهر و روستا، شهرداران و دهیاران این مناطق بطور خاص پدید خواهد آورد، تا در نهایت از برآیند این نظرات و آرا قوانینی جدید و یا اصلاح قوانین موجود مربوط به چگونگی اداره مناطق آزاد استخراج و تصویب گردد.

 *عضو هیات علمی دانشگاه هرمزگان

اگرفكر مي كنيد كه دانش آموزانتان  خيلي شر و شيطان هستند و به حرفتان گوش نمي دهند و نظم كلاستان را بهم ريخته اند يا به اصطلاح خودمان گودزيلا هستند،  شما در این خصوص اولین و آخرین معلم شاکی نیستید ولي نگران نباشيد در اين مقاله قصد دارم به اين موضوع بپردازم و راهكارهاي مناسبی را برای حل این موضوع در اختیارتان قرار داده و همچنين مديريت كلاس را برایتان شرح دهم. شما هم بايد قول دهيد اين موارد را بكار ببنديد درغیر این صورت هيچ اتفاق خاصي در كلاس شما رخ نخواهد داد.

اينكه دانش آموزان خيلي شيطون هستند و هميشه با هم درگيرند به عوامل بسیاری بستگي دارد. شما بايد همه ي جوانب رو در نظر بگيريد. يكي از اين موارد می تواند چيدمان كلاستان باشد، تعجب نكنيد!!! چيدمان كلاس شما تاثير بسزايي در يادگيري و مديريت كلاس شما دارد حواسمان باشد كه گفتیم مديريت كلاس نه كنترل كلاس. كنترل كردن كار پليس هاست ما بايد مديريت كنيم.

ممكن است  دانش آموزان كلاس شما روي نيمكت و يا صندلي هاي دانش آموزي پشت سر هم به صورت رديفي بنشينند كه خود اين امر باعث ميشود بعضي از دانش آموزان خصوصا پر جنب و جوش ترها( شیطون ترها) از ديد شما مخفي بمانند و شما نتوانيد تماس چشمي موثری با آنها برقرار کنید و در نتیجه شما این فرصت رو به این گروه از  دانش آموزان می دهید که مخفیانه و بدون اینکه شما متوجه شوید هرج و مرج ایجاد کنند .

بحث تماس چشمي شد، يادتان نرود كه تماس چشمي مي تواند تا حد بسیار  زيادي به مديريت كلاس شما كمك كند، وقتي دانش آموزان بدانند كه شما هميشه حواستان به آنها هست (مرتبا تماس چشمي  داريد) جرات اذيت كردن دیگران را پیدا نخواهند کرد.

حالا من صندلي هاي كلاسم را به چه شكلي بچينم كه هم دانش آموزان بهتر ياد بگيرند  و هم حواسم به تك تكشان باشد؟

پيشنهاد من اين است  كه چيدمان صندلي ها  به شكل يک نيم دايره يا نعل اسب باشد.  با این چیدمان هم شما به دانش آموزان دسترسي و احاطه ي كامل داريد و هم اينكه فضاي صميمي تر و مفيدتری براي يادگيري فراهم آورده اید .

يک مورد ديگر اين است كه ثانيه به ثانيه كلاس دانش آموزانتان بايد درگير درس شما، انجام تمرين و يادگيري باشند. هيچ زمان خالي و فاصله اي نبايد در  كلاستان بوجود بياید. این یعنی چه( منظور چیست)؟ يعني اينكه لحظه به لحظه ي كلاستان دانش آموزان بايد درگير انجام دادن دستوالعمل ها به طور مثال حل مسائل، تکرار کردن کلمات جدید درس بعد از شما  و يا كمك به بغل دستی خود در صورت فعالیت های مشارکتی و گروهی  و ... باشند.

اگر به دانش آموزان مجال دهيم كه با هم به  گفت و گو درباره ی  موارد غیر مرتبط با كلاس صحبت كنند اتفاق خوبي نخواهد افتاد. حتي زماني كه شما مشغول به صحبت كردن و خصوصا نوشتن روي تخته هستيد، دانش آموزان بايد ترغيب شوند كه همراه شما مطالب را دنبال  كنند و هر لحظه آماده باشند  که مورد پرسش و پاسخ مطالب درس قرار گیرند .موضوعی که به آن پرداختیم  كليدي ترين مطلب اين مقاله است.

موردي كه حتما بايد بهش توجه كنيد تشويق و تحسين كردن دانش آموزان است

 "ديل كارنگي" در كتاب آيين دوستيابي عنوان مي كند كه همه ي انسان ها ميل به  احساس مهم بودن و تحسين شدن دارند و ما به عنوان مربي هاي آموزشي مي بايست خودباوري را در دانش آموزان  تقويت کنیم تا با کمک محبوبیتی که کسب میکنیم بتوانیم آنها را با خود همراه سازیم .

 ایمان داشته باشید اگر دانش آموزان در زمان مناسب و به نحو مطلوبي مورد تشويق قرار گیرند هميشه مطيع ما خواهند بود.

 نباید فراموش کنیم   كه دانش آموزان را به خاطر هر قدم مثبتي كه بر مي دارند و هر فعاليت مثبتي كه انجام می دهند تشويق و تحسين كنيم. باور كنيد تحسين كردن تا ٨٠ درصد بیشتر از تنبيه كردن نتيجه مي دهد و خيلي اوقات ما با تنبيه كردن  نتيجه ي عكس مي گيريم در صورتي كه در مورد تشويق كردن اين موضوع مطرح نيست.

چطور دانش آموزانمان را تشويق كنیم؟

خوب اين سوال خيلي كلي است و جواب دادن به آن کمی  سخت.اما مواردی که در ادامه ذکر می شود می تواند تا حدی زیادی در این زمینه به شما کمک کند .

١-  كف زدن براي دانش آموزي كه كار مثبتي انجام داده است ٢- هديه دادن ٣- نصب عكس دانش آموزان حرف گوش كن در راهرو ٣- استفاده از برچسب در كتاب يا دفترشان بعد از انجام درست تكالیف ٤- امتياز دادن ٥- شخصي كردن تشويق ( شما بايد علايق و سلایق  دانش آموزانتان را کشف کنید به عنوان مثال دانش آموز شما بستنی حاجی بابا دوست دارد خوب طبعا مي توانيد يک روز او را به صرف این بستنی دعوت کنید.)

و در آخر مي رسيم به تنبيه كردن، راستش بنده شخصا خيلي موافق تنبيه كردن نيستم اگر يادتان باشد گفتم كه تنبيه كردن فقط ٢٠ درصد تاثیرگذار بوده ولي تشويق کردن ٨٠ درصد. منظور من به هيچ وجه تنبيه فيزيكي نيست، بگذاريد ابتدا به تعريف تنبيه كردن نگاهي بیندازیم؛

در فرهنگ لغت معين: آگاهانیدن و بیدار کردن. بیدار گردانیدن و واقف کردن برچیزی. آگاه و هوشیار گردانيدن، چوب زدن و كتك زدن .

منظور ما به هيچ وجه كتك زدن نيست بلكه انجام كاري جهت آگاه كردن مي باشد. به عنوان مثال مي توانيد چشم غره برويد يا اينكه دانش آموز مورد نظر را براي مدت كوتاهي ناديده بگيريد(  به اصطلاح بی محلی و بی اعتنایی کنید) و دليلش را هم به او گوشزد كنيد در اين مرحله نبايد از او سوالي بپرسيد يا اينكه به او نگاهي كنيد.

مي توانيد دانش آموز شر و شيطون را گوشه اي از كلاس رو به دیوار و پشت به سایر دانش آموزان بگذاريد  و فعاليت مورد علاقه ي دانش آموزان كلاس مثل بازي يا تماشاي فيلم را ضمن بی اعتنایی به او انجام دهید .

 

مروری بر آمار و ارقام ثبت شده در مراجع رسمی و غیر رسمی از مسائل اجتماعی متعدد جزیره قشم در یکسال اخیر بسیار تامل برانگیز به نظر رسیده و ذهن هر انسانی را اعم از افراد عادی و یا متخصص مسائل اجتماعی به خود مشغول می­کند.

یکسال پیش یکی از دوستانم که از بومیان و معتمدین غرب جزیره و دلسوز به مسائل مردم است از من و دیگر دوستمان که دانش آموخته جامعه شناسی است، سئوالی پرسید که تا آن زمان من بعنوان پژوهشگر مسائل اجتماعی ساکن جزیره کاملا از آن غافل بودم.

این معلم دلسوز گفت؛ فلانی شما که در این حوزه فعال هستید علت افزایش طلاق در جزیره قشم چیست؟ من تا آن زمان تصورم برآن بود که سنت­های دینی راهبر جامعه قشم و تقید براین هویت جزیرتی، پایبندی به شبکه اجتماعی خویشاوندی و ... محافظ خوبی است در مقابل برخی آسیب های اجتماعی، پس باشنیدن این پرسش بسیار تعجب کردم و از آن دوست دیگر که بومی جزیره و دانش آموخته جامعه شناسی بود پرسیدم صحیح است؟

گفتند بله، همین چند وقت پیش در تعدادی از روستاهای جزیره شاهد طلاق بودیم، امری که پیش از این بسیار قباحت داشت اکنون روند آن سرعتی تعجب برانگیز دارد.

گرچه آن روز برخی از دلایل احتمالی را برای مسائل اجتماعی بطور کلی و مسائل جزئی­تر مانند طلاق در ذیل آن بصورت فرض برای آن دوستان مطرح کردم، اما تاکیدم بر این بود که حتماً باید یک تحقیق علمی در این زمینه صورت گیرد. آنچه که در آن لحظه با شنیدن افزایش آمار طلاق بطور فرض بر ذهن من خطور کرد براساس شناختم از شرایط کلی جامعه قشم و تا حدودی هم هرمزگان و فراتر از آن کشور بود.

به نظر من رسید که مهم ترین تغییرات ساختاری اخیر در قشم، کنترل شدید قاچاق سوخت و رکود اقتصادی ایجاده شده ناشی از افول شدید قاچاق و علاوه برآن شرایط دیگری که منجر به رکود اقتصادی در منطقه آزاد تجاری قشم و کل کشور شده است، می­باشد.

 

**رابطه شیوع و افول قاچاق سوخت

 

پس فرض اولیه من آن بود که باید بین ابعاد مختلف شیوع و همچنین افول قاچاق سوخت ـ که به یکباره دگرگونی­های فراوانی در ساختار اجتماعی بسیاری از روستاهای قشم ایجاد کرد ـ و مسائل اجتماعی متعدد، در جامعه قشم رابطه وجود داشته باشد.

رابطه ای که می توانست نشانگر سربازکردن برخی مسائل اجتماعی در امتداد قاچاق و سرریز سرمایه های هنگفت بود، البته این رابطه می توانست دوسویه باشد. یعنی قاچاق سوخت با خود برخی مسائل اجتماعی را ایجاد کرد و یا برخی مسائل از پیش موجود را افزایش داد و از آن سو با تغییر در حجم و کیفیت مسائل اجتماعی، این مسائل افراد را مجدداً به سمت قاچاق سوق داده و هر دو سوی مسئله یکدیگر را تشدید کردند.

اما تمام این تحلیل­ها مستند و مستدل نبود و براساس تجربه زیست خود در قشم و دانش کسب کرده در زمینه جامعه شناسی به دست آمده بود. این تحلیل­ها می توانست مقدمات پژوهش های علمی بوده و به مثابه گَمانه­های علمی(فرضیه تحقیق) مورد بررسی قرار گیرد.

به دلیل برخی مشغله­ها و انجام تحقیق مفصلی پیرامون موضوع جنبش­های اجتماعی آن زمان نمی­توانستم به صورت انفرادی پیرامون این موضوع طرح تحقیق منظمی را تعریف و اقدام نمایم و از طرف دیگر تیم تحقیقاتی همکاری هم در دسترسم نبود تا با همکاری دیگر پژوهشگران، رسالت واقعی یک دانش آموخته جامعه شناسی را عملی کنم، این موضوع گذشت تا اینکه چند ماه بعد یکی از دانشجویان ارشد جامعه شناسی که خود ساکن جزیره قشم بود و به دلیل موقعیت شغلی بطور مکرر روزانه با برخی مسائل اجتماعی جزیره قشم  مواجه می­شد در کلاس درس «برنامه ریزی جمعیت و نیروی انسانی» بر حسب تجربه شغلی و دانش بدست آورده در زمینه برخی مسائل اجتماعی استان در موضوع تحقیق و سمینار خود، موضوعی مرتبط با جمعیت و مسائل اجتماعی و نقش آن در برنامه­ریزی های جمعیتی را انتخاب کرده و ارائه داد.

 

**خودکشی در جزیره قشم

 

دربرخی موارد رابطه دوجانبه­ای در آموزش آکادمیک شکل می­گیرد و معلم هم از یافته های پژوهشی و حتی تجربیات زندگی و شغل دانشجو بسیار می­آموزد، این مورد از آن موارد بود. در این سمینار من درخصوص مسئله میزان و چگونگی ابتلاء و شیوع بیماری ایدز در سطح استان هرمزگان اطلاعات بسیاری به دست آوردم، اما مسئله دیگری که اطلاعات فراوانی درخصوص آن کسب کردم؛ خودکشی و خصوصاً آمار اقدام به خودکشی در جزیره قشم بود. آماری که من از آن مطلع شدم بسیار تکان دهنده بود.

قرار گرفتن این آمار فزاینده در کنار آن آمار و اطلاعات قبلی درخصوص طلاق فرض من را بیشتر تقویت می­کرد. فرضی که از اصول فرامکتبی جامعه شناسی سرچشمه گرفته و هرجامعه شناسی را وادار می­کرد برای ارائه هر تحلیل جامعه شناختی ابتدا رابطه آن مسئله با ساختارهای اجتماعی اعم از اقتصاد، فرهنگ، سیاست، جمعیت و... را بررسی کند. پس براساس این اصل بنیادین نیز من از همان ابتدا بر آن نظر بودم که باید بین این مسائل اجتماعی و دگرگونی های ساختاری مانند افزایش یا کاهش قاچاق سوخت، رکود اقتصادی و ... را بطه معناداری وجود داشته باشد.

در ادامه آن دانشجو کارشناسی ارشد را که در دوره کارشناسی هم دانشجویم بود را تشویق کردم تا پیرامون مسئله خودکشی ـ همانطور که خودش هم قبلاً به دلیل شغلش و مواجه روزانه با افراد اقدام به خودکشی کرده علاقه­مند شده بود ـ رساله بنویسد.

 پس حداقل یک رساله دانشجویی در سطح کارشناسی ارشد پیرامون بررسی جامعه شناختی مسئله خودکشی در جزیره قشم تعریف شد، و هم اکنون درحال اجراء است. گرچه رساله های دانشجویی با آن دقت و تعهد پروژه های تحقیقاتی که کارفرمایان عموماً دولتی به محققین متخصص سفارش می­دهند نیست، اما این رساله با رویکردی نوین و روش و تکنکیک­های جدید پژوهش (روش گراندد تئوری) توسط این دانشجوی علاقه­مند در حال اجراء است، و دقیقاً همین رویکرد و روش متفاوت با تحقیقات پیشین انجام شده پیرامون موضوع خودکشی از دلایل طولانی شدن این پروژه است.

 

**نگاه منطقه آزاد قشم به موضوع خودکشی

 

مدتی بعد یکی از مسئولین حوزه معاونت فرهنگی سازمان منطقه آزاد را از آمار و اطلاعات فزاینده این دو مسئله اجتماعی آشنا ساختم. او که خود مسئول یکی از حوزه­های فرهنگی تقریباً غیرمرتبط با این مسائل بود، من را به یکی از مدیران سازمان معرفی کرده و در همین زمان شرحی از تحقیقات و مقالات تالیفی­ام را برایش مطرح کرده بود.

 این شخص که خود رئیس یکی از بخش های سازمان هست از این طریق سعی کرده بود، نگاه آن مقام مسئول را به این دو مسئله و خصوصاً مسئله خودکشی حساس نماید تا از این طریق موافقت و حمایت لازم از سازمان منطقه آزاد برای انجام پروژه تحقیقاتی پیرامون یکی از مهم ­ترین و حساس ­ترین مسائل اجتماعی جزیره یعنی خودکشی را به دست آورد.

خوشبختانه آن مدیر مربوطه قبلاً از طریق برخی بومیان تا حدودی از این دو مسئله اجتماعی ذکر شده در این نوشتار مطلع شده بود و این اطلاع قبلی کمی کار من را برای بیان مسئله آسان تر کرده بود. بنابراین جلسه مشترکی بین من، آن دوستم و یکی از مدیران حوزه معاونت فرهنگی در سال گذشته برگزار شد. مسئله خودکشی حداقل در حوزه عملکرد دو حوزه مدیریت در ذیل معاونت فرهنگی منطقه آزاد بود که با این حساب ما موفق شدیم با یکی از این حوزه­ها جلسه­ای ترتیب دهیم.

پس از، یک جلسه اداری رسمی و متقاعد کردن مدیران و کارشناسان حاضر در جلسه درخصوص حساسیت موضوع، درنهایت در خاتمه جلسه، مدیر محترم جلسله با تمام درک و درایتی که از موضوع داشت به شکلی آن را در حیطه وظایف و عملکرد سازمان منطقه آزاد مهم تلقی نمی ­کرد. این را به صراحت عنوان نکرد اما وقتی گفت که بجای این گونه تحقیقات که می­دانم مهم و مفید هستند، بهتر است تحقیقاتی انجام شود که منجر به معرفی و دیده شدن قشم شود و مسئولین سازمان بتوانند آن را معرفی کنند.

مدتی بعد که یک بسته موسیقی محلی از جزیره قشم (شامل؛ سی دی، کتابچه و عکس) توسط معاونت فرهنگی وقت سازمان منتشر شد، گفته شد که قرار داد پژوهشی برای پژوهش و جمع آوری این گنجینه موسیقی محلی معادل حدوداً پنجاه تا یکصد میلیون تومان با یکی از موسقی پژوهان زبده کشور منعقد شده بود.

 

**رویکرد منطقه آزاد قشم به تحقیقات علمی

 

این گنجینه منتشر شده بسیار لازم و مفید به نظر می رسید اما آن نگاه مستتر در سفارش و انعقاد قرارداد پژوهشی اینچنینی نه تنها هرگز به سراغ پژوهش های کاربردی پیرامون مسائل اجتماعی نخواهد رفت بلکه حتی برای هنر و فرهنگ این جزیره نیز خوشایند نبوده و آسیب رسان خواهد بود. من پس از انتشار این گنجینه نفیس فهمیدم که این گونه مسئولین و مهم تر از آن رویکرد سازمان منطقه آزاد و حتی دستگاههای اجرایی دیگر با انجام تحقیقات علمی پیرامون مسائل اجتماعی قرابت چندانی نمی توانند داشته باشند.

زیرا ارگان­ها و سازمان­های دولتی و عمومی بودجه هایی را به پژوهش اختصاص نمی­دهند تا پیمانکارانشان در حوزه تحقیقات مجموعه و دستاوردی را جمع­آوری کنند که در تحلیل ها و نتیجه گیری این پژوهش ها به این نتیجه گیری منتهی شوند که خود این کارفرماها با عملکردشان می توانند بعنوان زمینه سازان آسیب های اجتماعی مورد تردید قرار گیرند.

این گونه پژوهش ها آسیب­ها و معضلات اجتماعی موجود در حوزه عملکرد این سازمان ها را پررنگ و حساس می نمایند. به قول استادم دکتر تنهایی؛ «کارفرمای جامعه شناسان در انجام پژوهش های اجتماعی ارگان های دولتی و عمومی مانند استانداری ها و فرمانداری ها هستند و هیچ استاندار و فرمانداری بودجه پژوهشی اداره خود را به این اختصاص نمی دهد تا در نهایت نتایج آن پروژه بگوید در حوزه عملکرد شما این آسیب ها و مسائل اجتماعی وجود دارد». یعنی کسی بودجه صرف نمی کند تا عیبش را بگویند بلکه از نظر این مدیران بهتر آنکه بودجه هزینه شود تا نشان دهنده عملکرد مثبت و موفقیت سازمان تحت مدیریتشان باشد.

پس از این منظر، منطقی تر آن است که، بودجه پژوهشی را صرف پژوهش و جمع آوری گنجینه فرهنگی ­کنند، تا هم در یک قالب مشخصی نمایش و ویترینی از فرهنگ بومی تدوین شود به منظور افزایش درآمد اقتصادی از طریق توریسم فرهنگی و هم افتخار آن را داشته باشند که خود و سازمان خود را بعنوان حامیان علم و پژوهش معرفی کنند.

من بعنوان یک دانش آموخته علوم انسانی هرگز مخالف جمع آوری و ثبت عناصر فرهنگی و هویت بخش ها و خرده فرهنگ های مختلف جوامع نیستم، اما اگر از نگاه جامعه شناختی در این گونه پروژه های تبلیغاتی و روشنفکر نما تأمل شود؛ مضر بودن این رویکرد برای فرهنگ بومی از آن رو است که فرهنگ بومی را از بطن زندگی طبیعی و وضعیت «درحال شدن» دور کرده و آن را در ویترینی قرار می­دهد که گردشگران با دیدن آن­ها از پشت ویترین مصنوعی و یا حتی طبیعی با دست یافتن به نوعی حس نوستالژیک کاذبِ روشنفکرمابانه هزینه­هایی در محل اقامت و گردش به ظاهر فرهنگ دوستانه خود صرف نمایند.

 

**غفلت جامعه محلی

 

جامعه محلی نیز غافل از اینکه با این اقدام بین زندگی روزمره خود و فرهنگ و هویت دیرین خود که اکنون در ویترین قرارگرفته فاصله انداخته و ریشه به تیشه خود می­زند. اما خوشحالی ناشی از درآمد حاصل از این بازدید جاذبه­های فرهنگی، بومیِ تمایزگر(شخص بومی که با مشارکت در این ویترین سازی، تمایز بین زندگی عادی و ویترین را دامن می زند) را به خود مشغول می­کند. این مسائل خود می تواند در آینده به مسائل و مشکلات اجتماعی دیگری که از مسائل هویت فرهنگی ـ اجتماعی منشعب می شود، دامن زند.

در هرحال این نوشتار مقدمه­ای است که دو سطح از واقعیت جاری در جزیره قشم را بازنمایی می­کند: مسائل اجتماعی که با فوران قاچاق سوخت سرباز کرد و تشدید شد و با افول شدید و یکباره آن نیز بیشتر شد. دو مسئله ای که به نظر می­رسد در المپیک مسائل اجتماعی قشم رکورد دار هستند: طلاق و خودکشی.

پس ضرورت ایجاب می­کند تا تحقیقات علمی مکرری توسط جامعه شناسان و روانشناسان پیرامون این مسائل انجام شود. اما این تحقیقات نیازمند حمایت هستند، حمایت هم در اجرا و دسترسی به منابع و بانک های اطلاعاتی و هم حمایت مالی. قطعاً باید دستگاه­های اجرایی و در آن میان خصوصاً سازمان منطقه آزاد و فرمانداری در این زمینه تمهیداتی داشته باشند. با این حساسیت موضوع دریغ از حتا یک جلسه مشترک با شهروندان قشمیِ متخصص در زمینه روانشناسی و جامعه شناسی.

اما آیا این مسائل اجتماعی شدت یافته در جزیره قشم و شاید در سطح استان هرمزگان دغدغه مسئولین هم هست؟ اگر هست نمود این دغدغه و اهمیت قائل شدن به مسائل اجتماعی توسط نهادهایی همچون سازمان منطقه آزاد و استانداری چیست؟ اگر اقدامی صورت گرفته چرا تاکنون روانشناسان و جامعه شناسان مقیم و شهروند جزیره، که از نزدیک بسیاری از مسائل را رویت کرده و در برخی موارد هم تحقیقاتی درخصوص آن ها انجام داده اند اطلاعی از دستاورد این اقدامات ندارند؟ و یا چرا حداقل یک نشست مشترک بین متخصصین این حوزه و مسئولین منطقه آزاد و فرمانداری برگزار نشده است؟

عموماً اگر هم بنا بر انجام چنین تحقیقاتی باشد طبق عرف رایج در دوره­های قبلی مدیریت در سطوح مختلف مسئولین، از متخصصین و پژوهشگران مرکز نشینی که احتمالاً اندک اطلاعات تجربی و نظری درخصوص جزیره قشم و استان هرمزگان دارند، برای عقد قرارداد پژوهشی دعوت بعمل می­آورند، تا علاوه بر محاسبه هزینه­های مرسوم یک پژوهش علمی، هزینه­های رفت و آمد از دیگر نقاط کشور به جزیره، اقامت و گردش را نیز در طرح پژوهشی محاسبه نمایند. البته در این میان برخی از نهادها همچون شهرداری قشم استثناء هستند چرا که حداقل در یک مورد به شهروندان قشمی متخصص اعتماد کرده اند. ولی درسایر موارد چنین نبوده است.

 

**تحقیقات غیرواقعی پژوهشگران مرکزنشین

 

 خاطره ای را در این خصوص به یاد دارم که یک تیم پژوهشی در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد از پژوهشکده مردم شناسی کشور برای اجرای پروژه تحقیقاتی به جزیره قشم سفر کرده بود و سازمان منطقه آزاد نیز اقامت و رفت و آمد آن­ها به نقاط مختلف جزیره را تأمین می­کرد. اصل ماجرا از قرار بود که این کارشناسان مرکز نشین و آن مجری طرح پژوهشی ـ که به خود حتا زحمت عزیمت به این منطقه مرزی را نداده بود و دستیاران درجه چندمش را به میدان فرستاده بود ـ  درخصوص موضوعی تحقیق می­کردند که اساساً در این منطقه مرسوم نبود.

موضوع آن ها تحقیق درخصوص ازدواج های برون مرزی و اثرات فرهنگی و سیاسی آن بود، مسئله ای که در تهران نشسته و احتمال وجود آن را بعنوان یک مسئله طرح کرده بودند، در حالی که اساساً در خصوص منطقه هرمزگان  صدق نمی­کرد، حداقل بعنوان یک مسئله.

وقتی آن سرتیم پژوهشی برای جمع آوری اطلاعات پرسان پرسان به من رسیده بود و از من راهنمایی می خواست، من هم گفتم راه را عوضی آمده اید، درنهایت گفتند به دلیل توجیه هزینه های سفر حداقل باید اندکی اطلاعات به هر شکل ممکن جمع­آوری کنیم تا دست خالی برنگردیم.

این پیمودن اشتباهی مسیردر حالی اتفاق می­افتد که درهمان زمان برخی مسئولین سازمان منطقه آزاد برروی پرتال روابط عمومی سازمان خبری را مبنی بر استقرار تیم متخصص پژوهش­های فرهنگی و اجتماعی درقشم و انجام پژوهش­های مردم­شناسی از طریق پرسشنامه منتشر کردند، تا همان افتخار بر عملکرد علمی و پژوهشی سازمان فراهم شود. جالب آنکه این پژوهشگران بر مردم شناس بودن خود می بالیدند و بر این تصور بودند مردمان این منطقه مردم­شناسی نمی­دانند، درحالی که دانشگاه آزاد اسلامی قشم سالیان متمادی بود که کارشناس مردم شناسی تربیت می­کرد و تحقیقات از این نوع را دانشجویان بسیار در اجرای تکالیف درسی خود تمرین کرده بودند. و در نهایت این تیم پژوهشی برای تحقیق پیرامون مسائل زنان جنوب به سراغ نمونه های رفتند که از نظر علمی انتخاب این نمونه ها غلط بوده و نمی توانست نتایج درستی را در اختیار آن ها قرار دهد.

 

**جایگاه پژوهشگران بومی در نظام اداری قشم

 

هدف از این مقدمه مفصل، توصیف واقعیت زندگی اجتماعی  در قشم و اهمیت پژوهش پیرامون مسائل اجتماعی در این منطقه است. این واقعیت در دو سطح بازنمایی شد؛ نگاه پژوهشگران و رویکرد مسئولین و سازمان­های متولی. اما مهم تر از این هدف، هدف دیگر این نوشتار بود که همانا هشدار برای توجه عالمانه به مسائل اجتماعی جزیره در این دوران رکود اقتصادی و افول قاچاق سوخت است. گرچه قاچاق سوخت کنترل شده و فروکش کرد اما همانطور که رشد آن علاوه بر سرمایه های اقتصادی سایر سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و انسانی این منطقه و کل کشور را نیز تهدید می کرد، افول یکباره آن نیز مسائلی همچون افزایش آمار طلاق و اقدام به خودکشی را در پی داشته است.

با این وجود گرچه توجه مسئولین به پژوهش پیرامون این مسائل ضروری به نظر می رسد، اما پیش از آن باید برای  برخی پرسش­هایی که ذهن پژوهشگران بومی(منظور صرفاً بوم زاد نیست) را درخصوص جایگاه آن­ها در نظام اداری قشم آزار می­دهند پاسخی یافت، مسئولین محترم سازمان منطقه آزاد تجاری قشم و سایر ارگان های مربوطه، اگر پاسخی ندارند، حداقل اندکی در پرسش های زیر تأمل نمایند:

 

  • سهم پژوهشگران قشمی از تحقیقات علمی پیرامون مسائل اجتماعی جزیره قشم چقدر است؟
  • آیا با وجود این تعداد کثیر دانشگاه ها و تأسیس رشته های متعدد در سطح تحصیلات تکمیلی، این دانشگاهها نمی توانند تحقیقات دقیق علمی پیرامون مسائل اجتماعی قشم انجام دهند؟
  • آیا هنوز برای اجرای پروژه های پژوهشی کلان و خرد باید از دانشگاهها و مراکز بزرگ و معتبر مرکز مجری طرح پژوهشی انتخاب شود؟
  • آیا هنوز نهادهایی همچون سازمان منطقه آزاد تجاری قشم و استانداری نمی توانند به تخصص محققین قشمی ( اعم از متولدین قشم و شهروندانی که سالیان متمادی مقیم قشم هستند ) اعتماد نمایند؟
  • آیا اساساً ارگان­های مربوطه درجهت پیشرفت و توسعه جزیره نقشی هم برای پژوهشگران متعدد اجتماعی قائل هستند؟

 باوجود این پرسش­ ها و عدم دعوت مسئولین از روانشناسان و جامعه شنان قشمی به همفکری و مساعی،  بعنوان دانش آموخته جامعه شناسی و شهروند قشم، از رسالت علمی خود غافل نشده و برآنم  تا در نوشتاری دیگر، مسئله اجتماعی طلاق را بعنوان مهم­ترین مسئله اجتماعی جزیره قشم ـ در زمان تنظیم این متن ـ با یک روانشناس مشاوره طلاق و ازدواج که حدود ده سال است در این منطقه به تدریس، تحقیق و مشاوره روانشناختی فعالیت دارد به گفت و گوی علمی بین روانشناسی و جامعه شناسی بنشینم.  

 *جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم

 

فیلم لانتوری ساخته رضا درمیشیان  را باید در زمره سینمای اجتماعی ایران با امتیاز بالا برشمرد. رضا درمیشیان در ساخته جدید خود بعد از فیلم اکران  نشده "من عصبانی نیستم" نقبی زده به جوانان رخم خورده، عاصی و زیر پونزی  که قربانی نا برابری ها و بی عدالتی های اجتماعی شده و خود دست به کار می شوند تا سهمشان  را با زور و تیغ از جامعه پیرامونی بگیرند.

لانتوری در اصطلاح زندانی ها به کسی گفته می شود که نا بلد و تازه کار و حقیر است. چهارجوان (سه پسر و بک دختر) که هرکدام بنا به مشابهت هایی از فقر و نداری و ....دورهم جمع شده اند، دست به تیغ و چاقو برده و با زورگیری و باج ستانی ها و خفت گیری و...از بچه مایه دارها انتقام خود را از آن ها می گیرند که دراین راه دختر گروه طعمه خوبی است تا در جامعه ای که به قول یکی از لانتوری ها همه مشکل زن دارند به سادگی و بی دردسر قربانیان شمال شهری را به دام اندازند و از آن ها تا آنجا که می توانند بتیغند.

فیلم ساز با بهم زدن ساختار مرسوم قصه گویی از خرده روایت های مستندگونه استفاده کرده تا مخاطب را با پاره دوم فیلم یا درحقيقت داستان دیگری که در زیر لایه های اولیه پنهان  است، آشنا سازد. روایت عشق یکی از چهار نفر به نام پاشا به دختری تا سرحد جنون. پاشا بچه پرورشگاهی  است که روحی زخمی و عصیانگر دارد، هم به دیگران چاقو می زند و هم برای بچه های پرورشگاهی اسباب بازی و ....هدیه می برد. پاشا در مواجهه و برخورد با مریم یک خبرنگار زن و فعال اجتماعی کم کم دل به اومی بندد و عشق یک طرفه اش به مریم سبب والگی  و شیدایی اش می شود و با اصرار زیاد از مریم تقاضای عشق و دوست داشتن می کند، درحالی که مریم تنها می خواهد او را آدم کند و به راه راست بیاورد.

این کشاکش پاشا و مریم به حادثه شومی منجر می شود، اسید پاشی به صورت مریم توسط پاشا. فیلمساز با بهره گیری از راویانی که هرکدام درنقش و چهره فعال اجتماعی، روان شناس، جامعه شناس و....از ابتدای فیلم درنزدیک شدن فیلم به ساختار روایتی مستند کمک کرده اند، کوشیده است از زوایای گوناگون به موضوع بپردازد. اسیدپاشی اتفاق ناگوار و تاسف انگیزی است که در سال های اخیر حتی تا التهاب گسترده جامعه ایرانی در برخی مقاطع پیش رفت، مثل وقایع اصفهان. پاشا براثر کینه به صورت مریم اسید می پاشد و باند لانتوری ها دستگیر می شوند. فیلمساز داعیه آن را دارد که مقصران بروز خشونت اجتماعی و بوجود آمدن آسیب های  تهدید کننده سلامت جامعه را با لایه برداری از سطح به عمق تسری دهد.

مجموعه متنوعی از مسائل امروز جامعه ایرانی در فیلم با بیان و نگاهی لخت تر و صریح تر در کنار هم پازل وار چیده شده تا فیلم لانتوری آیینه ای بازتابگر از رخداده های جامعه به شکل واقعی تر باشد و بازنمایی دقیق تری از وضع آن در جام جادویی هنر هفتم شکل پذیرد. فیلم درنهايت با پیام رحمت و بخشش متهم اسیدپاشی که به قصاص متقابل محکوم شده توسط مریم که اینک دوچشم و صورت خود را از دست داده به پایان می رسد. لانتوری از جمله فیلم های جسارت آمیز سینمای اجتماعی ایران است که بی پرواتر از بقیه تولیدات این ژانر سینمایی، برشی بزک نشده از جامعه را روبه روی ما قرار می دهد تا ما شاهد جهان زیستی که درآن تنفس می کنیم، باشیم .

در بخشی از فیلم، یکی از جوان های عضو تیم لانتوری می گوید "ماها همیشه زیر پونزیم، کی ما را می بیند؟"؟ فیلمساز با سعی بسیاری بر آن بوده تا پونز را از روی این گونه افراد در جامعه امروز ما بردارد و مسؤولانه ترهشدار و تحذیر دهد، گویی نیمای پیر شعر نوین فارسی است که فریاد برمی آورد :

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد

 یک نفر در آب دارد می سپارد جان .....

* روزنامه نگار و مدرس دانشگاه

 

پیشخوان

آخرین اخبار