همزیستی نیوز - ناصر ملک‌مطیعی بازیگر پیشکسوت سینمای ایران پس از مدت‌ها بیماری، بامداد شنبه در سن ۸۸ سالگی از دنیا رفت.

به گزارش ایسنا، زنده‌یاد ناصر ملک‌مطیعی متولد ۱۳۰۹ در تهران بود و در حدود ۱۰۰ فیلم‌ و سریال در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایفای نقش کرده بود.

وی علاوه بر بازیگری، سابقه نویسندگی و تهیه‌کنندگی سینما را نیز در کارنامه فعالیت‌های فرهنگی و هنری خود داشت.

ملک‌مطیعی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بازیگری را کنار گذاشت اما در سال ۱۳۹۲ در فیلم سینمایی "نقش نگار"به کارگردانی علی عطشانی ایفای نقش کرد.

این بازیگر پیشکسوت طی روزهای گذشته به علت نارسایی کلیه و تنگی نفس در بیمارستان بستری شده بود که ساعتی پیش پس از مدت‌ها بیماری، در سن ۸۸ سالگی درگذشت.

زندگینامه + عکس های قدیمی و دیدنی ناصر ملک مطیعی

  بیوگرافی ناصر ملک مطیعی


    • نام  :  ناصر ملک مطیعی
    • زمینه فعالیت :بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون
    • تولد :1309تهران
    • ملیت:ایرانی
    • سال های فعالیت:1396-1328
    • فرزندان:شیرین، امیرعلی
    • مدرک تحصیلی:دیپلم

 ناصر ملک مطیعی
ناصر ملک مطیعی
 ناصر ملک مطیعی
ناصر ملک مطیعی بازیگر

تحصیلات و مدارک علمی:
 
فارغ التحصیل رشتهٔ تربیت بدنی دانشسرای عالی تهران
 
ناصر ملک مطیعی (زاده 1309 در تهران) کارگردان و بازیگر سینما و تلویزیون ایران بود. پس از انقلاب 1357 و تغییر چارچوب های حاکم بر سینمای ایران، ملک مطیعی، هم چون فردین و بهروز وثوقی، جایی در سینمای پس از انقلاب نداشتند و زمینه بر ادامه فعالیت هنری آنها فراهم نشد. ملک مطیعی، پس از انقلاب و تا به امروز، در مشاغلی هم چون قنادی و مشاور املاک فعالیت داشته است.
 

چطور بازیگر شدم
بعد از فارغ التحصیلی دوست داشتم وارد عرصه سینما شوم زمینه ورزشی و سلامت بدنی هم که داشتم، فیزیک بدنی ام را برای سینما آماده کرد. اولین فیلمم را در سال 1327 بازی کردم.
 

پدر سینمادار، پسر بازیگر
مادر من خیلی آدم با نظمی بود. هیچ کدام از نامه های مرا بدون جواب نگذاشت. به من سر می زد که ببیند فیلم های من در چه مرحله ای است. مثلا می آمد فیلم را برای من نقد می کرد، می گفت فلان فیلم در اواسطش حوصله آدم را سر می برد، اما دوباره خوب می شود. خیلی از مرگ و میر من در انتهای فیلم ها خوشحال نمی شد. پدرم هم در ابتدا که سن و سال کم داشته و برای من تعریف می کرد، یک سینما در خیابان سیروس تاسیس کرد، روبه روی کوچه سادات اخویان. آنجا را با پولی که از مادربزرگ من گرفته بود به راه انداخت. یک آپارات خرید و همراه با پسرخاله ها سینما راه اندازی کرد. آن موقع تازه سینما در تهران به راه افتاده بود. آقای معتضدی از اولین سینماداران ایرانی بود، فیلمبرداری بلد بود و از پیشگامان این راه به حساب می آمد. آقای معتضدی 2 سینما داشت؛ یکی از آنها به نام سینما تمدن در خیابان اسماعیل بزاز معروف بود و دیگری سینما میهن در چهارراه حسن آباد. پدرم با آنها همکاری می کرد و این طور شد که یک سینما به راه انداخت. 5 یا 6 ماه این سینما را نگه داشتند. شاید در خاطرم مانده باشد که در یک یا دو سالگی مرا روی صندلی می نشاندند. پدر بعد از اینکه در سینماداری موفق نشد، مانند خیلی از آدم های دیگر زمانی که در زندگی دستش به هیچ چیزی نرسید، رفت و کارمند دولت شد. در پست تلگراف رفت و استخدام شد. گاهی اوقات هم در خانه ویولن، تار و سه تار می زد.
 

خانه پدری 
من در کوچه دانشسرا در دروازه شمیران به دنیا آمدم و در دانشسرای عالی درس خواندم. یک نکته در مورد تربیت بدنی می خواستم بگویم و آن این است که سال 1328 یک روز من سر کلاس تربیت بدنی بودم که آقای ایثاری (فیلمبردار) سر کلاس ما آمد. او می خواست از کلاس ما فیلمبرداری کند و فیلمش را در ارتباط با معرفی ایران بسازد. او خیلی تصادفی من را به عنوان یکی از شاگردان آن کلاس پای تخته برد و این انتخاب تصادفی برایم جالب بود.
 

ناصر ملک مطیعیسال ها پیش با زنی بنام مهین ازدواج کرد که از وی صاحب یک دختر بنام شیرین و یک پسر بنام امیرعلی می باشد، همسرش مدت ها پیش فوت کرده ، وی بعد از مرگ همسرش دیگر ازدواج نکرده است.
 

عاشق سنتها هستم
من زندگی فامیلی را دوست دارم. معاشرت کردن با فامیل را خیلی دوست دارم. سنت های قدیمی، اسفند دود کردن، تخم مرغشکستن. گل گاوزبان دم کردن، خاکشیر، یخمال. اینها متاسفانه دیگر در خانه های امروزی پیدا نمی شود. من پابند همان بازارچه، گذر و ماست شاه عبدالعظیم و... هستم هنوز هم که هنوز است دم پختک و تاس کباب را دوست دارم اما دیگر مجبورم ماکارونی بخورم. آشپزی کردن هم خیلی دوست دارم کته خیلی خوب بلدم درست کنم. ته دیگش را خیلی خوب در می آورم. یک مدت هم دو، سه ماهی که فرانسه ماندم، خیلی آشپزی می کردم. آنجا اگر تنها می ماندم، می رفتم یک ایرانی پیدا می کردم و با هم ناهار می خوردیم. الان دیگر همه چیز آماده است. دیگر نه کسی سبزی پاک می کند و نه سفره ای پهن می شود.
 

اولین فیلم کارگردانی شده
اولین فیلمی که ساختم «سوداگران مرگ» بود که مضمون آن در ارتباط با مبارزه با مواد مخدر بود و به هیچ وجه ساز و آواز نداشت.
 

اولین تئاتر
اولین تئا تر را در دانشسرای عالی بازی کردم. آن زمان دکتر والا که در انگستان تئا تر خوانده بود، نمایشنامه ای از ژان پل سار تر به نام «دست های آلوده» که جلال آل احمد آن را ترجمه کرده بود، اجرا کرد که من به همراه خانم خوروش، ملک نصر و... در آن بازی کردیم. این نمایش سال 1336 اجرا شد.
 
بعد ازآن دکتر والا متن دیگری به نام «جاده زرین سمرقند» را کارگردانی کرد که برشی از دوران هارون الرشید بود. قرار بود نقش هارون الرشید را محمد علی جعفری بازی کند. او گرفتار تئا تر دیگری بود و آن نقش را به من پیشنهاد دادند. آن نمایش را کنار بازیگرانی مثل آقای وحدت، سارنگ، خانم ایرن، خانم تهمینه، آقای تابش و مانی مصفا بازی کردم. بعد از 16 روز سالن نمایش آتش گرفت.
 
یک شب دکتر والا به من گفت:«حالا که اینجا آتش گرفته و شما با ما قرار داد یکساله دارید، یک نمایش دیگر بازی کن». من هم پذیرفتم و نمایش «پرفسور سوسول» یک سال و نیم و روزی دو سئانس اجرا رفت. 
 
آن زمان کمی از سینما دور افتاده بودم. بعد هم نمایش دیگری بازی کردم و در مجموع سه یا چهار نمایش بازی کردم. بعد از آن در سال 1337 در فیلم «عروس فراری» را بازی کردم که در قاسم آباد رامسر آن را فیلمبرداری کردیم. بلافاصله فیلم «طلسم شکسته» را بازی کردم. این فیلم به فستیوال فیلم برلین راه پیدا کرد و در حاشیه جشنواره نمایش داده شد.
 
آن زمان سینمای ایران را کسی نمی شناخت. من از طرف سایر بازیگران فیلم در این فستیوال حاضر شدم و در مراسمی به زبان آلمانی چند کلمه ای صحبت کردم. به هر حال سینمای ایران مثل این روز ها در جشنواره های خارجی شرکت نمی کرد. اما در آن دوران خریدار اصلی فیلم های ما روس ها و پاکستانی ها بودند.
 

شغل دولتی 
من9 سال رئیس تربیت بدنی ناحیه 9 بودم. فوتبال بازی می کردم و داور کشتی بودم. در 1330 چون معلم ورزش بودم، در اولین کلاس داوری کشتی حضور پیدا کردم. در 15 سالگی به قله دماوند رفتم. آن زمان هنوز کسی به این صورت به قله دماوند نرفته بود. آن قدر که رفقای ورزشی داشتم، رفقای سینمایی نداشتم. در سینما فقط با سه یا چهار نفر صمیمی بودم. البته هنوز هم دوستی من با رفقای ورزشکارم ادامه دارد.
 

علاقه به ورزش
طبعا فوتبال ورزش محبوب همه دنیاست. ما ایرانی ها به کشتی هم به طور ذاتی علاقه داریم و اگر از این دو رشته فاکتور بگیری من به کوهنوردی، باستانی و والیبال هم علاقه داشتم ولی کوه چیز دیگری است
 
محمد رضا گلزار و ناصر ملک مطیعی
محمد رضا گلزار و ناصر ملک مطیعی
 

دوستان ورزشی 
در فوتبال با نادر افشار، کوزه کنانی، بیاتی ها، دکتر برومند، شکیبی، فاخری در ارتباط بودم. البته هنوز هم با شکیبی و فاخری در ارتباطم. در باشگاه شاهین و تیم هما بازی می کردم. باشگاه شاهین دو تیم داشت؛ یکی سن بالاتر ها بود که دکتر برومند در آن بود و تیم دیگری هم بود که کم سن تر ها در آن بازی می کردند که اسمش هما بود و ما در این تیم بازی می کردیم.آن زمان مسابقات آموزشگاه ها در مدارس خیلی مهم بود و ما همیشه شرکت می کردیم. من فوروارد بودم. یکی از خاطرات شیرینم درباره عبد الله سعیدایی معروف به عبد الله شوتی است. او در زمین نمره سه در خیابان شهباز زندگی می کرد. وقت هایی که یار کم داشتن از تیم شرق هم کمک می گرفتند و ما هم می رفتیم. امکاناتی که ان زمان در اختیار فوتبالیست ها بود، با الان قابل مقایسه نیست. یک مغازه بود به نام «خوشبخت» که کفش فوتبال درست می کرد. مغازه اش اول چهارراه امیریه بود و بعد نزدیک امجدیه آمد. عبد الله شوتی فوروارد بازی می کرد و من هم دو یا سه بار بغل چپ یا راستش بازی می کردم. به نظر من امثال این آدم ها قهرمانان واقعی بودند. 
 
خاطرم هست در امجدیه تیم لهستان با ایران بازی می کرد. عبد الله شوتی در آن بازی گلی زد که دنده گلر شکست یا از پشت پنالتی می زد که گلر نمی توانست آن را بگیرد. آن زمان روس ها خواهان خرید او بودند. خاطره دیگری هم از محمود بیاتی دارم. من و محمود وقتی شش یا هفت ساله بودیم، در ورزشگاه امجدیه توپ هایی را که اوت می شد می انداختیم تو زمین. بعد ها محمود یکی از بهترین هافبک های تیم ملی شد و من وارد سینما شدم.
 

رادیو و ژاله علو  
از آن جایی که من انجمن سینمای نمایش را اداره می کردم، سینما به من وصل بود. کم کم هوادار پیدا کردم آن وقت ها مرسوم بود که مدرسه ها تئاتر اجرا کنند خودم دست به قلم می شدم و نمایشنامه می نوشتم. آخر هفته پدر و مادر ها را دعوت می کردیم که بیایند و بازی بچه هایشان را ببینند بعد از آن بود که فیلم به ایران آمد دکتر کوشان میترافیلم را به راه انداخت و بعد از آن پارس فیلم آمد
 خانم ژاله علو که هم در آن زمان و هم الان در رادیو هستند، به من می گفتند خیلی خوب هستی، خیلی شبیه ترون پاول هستی. این بازیگر آمریکایی بود که چشم و ابروی مشکی داشت و لابد شبیه من! کم کم این علایق در
 

من فردین را وارد سینما کردم
من خودم فردین را وارد سینما کردم. هیچ گاه به این قضیه فکر نکردم که او از من جلو بزند. همیشه خم شدم تا دیگران از من بالا بروند. هیچ وقت حسادت نکردم و از کسی دلخور نشدم. چون به خودم معتقد بودم. مرحوم تختی، فردین را به من معرفی کرد و از من خواست او را به سینما معرفی کنم.ایشان را دعوت کردم، حسین نوری، قهرمان وزن هشتم کشتی بود و بعدها همسر خواهر فردین شد و با مرحوم تختی کشتی می گرفتند و رفیق قدیمی مدرسه من بود. به استودیو پارس فیلم در خیابان استانبول آمدند و دکتر کوشان، دلکش، سیامک یاسمی و زرندی هم بودند و همه صحبت کردیم و همه قبول کردند که فردین به سینما راه پیدا کند
ناصر ملک مطیعی
عکس قدیمی ناصر ملک مطیعی

سربازی 
سال 1332 رفتم سربازی. کمی دیر رفتم چون مشغول کار فیلم بودم. آن زمان برای رفتن به سربازی قرعه کشی می شد. عده ای را که می خواستند برای نظام وظیفه انتخاب می کردند و مابقی را معاف می کردند. من هم به دانشکده افسری رفتم که در قرعه کشی شرکت کنم. آن روز تا ساعت چهار یا پنج بعد از ظهر قرعه به من نیفتاد، اما دلم می خواست سربازی بروم و به دانشکده افسری راه پیدا کنم و لباس سربازی بپوشم. بالاخره قرعه به من افتاد. دوران سربازی دوران بسیار خوبی بود و خاطرات خوبی از آن زمان دارم.
 

بعد از انقلاب 57
بعد از انقلاب برای من مشکل خاصی پیش نیامد مسئله دادگاه انقلاب بود که همه دوستان احضار شدند. در آنجا خواستند ببینند این افراد که هستند و چه کرده اند. طبیعی هم بود. باید مسئولان با ما آشنا می شدند یک تعهدی هم از ما گرفتند که کاری برخلاف نظر آنها 
 

بازیگری که شیرینی فروش شد!
در زندگی، در حرف زدن، در مقابله با مردم، در نوشتار و . . . باید شرایطی را رعایت کرد. من هم همین کار را می کنم. رعایت می کنم که چطور با آدم ها حرف بزنم اما باور کنید من عادت به کتمان کردن و دروغ گفتن ندارم چرا که صداقت بهتر از هر چیزی است، ضمن اینکه وضعیت خوبی برای من نیست که در 83 سالگی متوسل به دروغ شوم. 50درصد خسته شدم و 50 درصد دیگر به خاطر دگرگونی هایی بود که در مملکت ایجاد شد. سینما باید عوض می شد، آن سینما را مردم دوست داشتند اما با فضای جدید هم ارتباط برقرار کردند. دوست داشتند فیلم هایی در حال و هوای جنگ ببینند. فیلم هایی در مورد انقلاب ساخته شود. بالطبع کارکنان تازه ای هم وارد شده بودند، بعضی از آنها دیگر تحمل قدیمی ها را نداشتند. در مواقعی که فضا شلوغ می شود، دیگر فرصت فکر کردن دست نمی داد و کارها هول هولکی جلو می رفت. این است که به هر حال اول فکر کردم مودبانه تر است که کنار برویم چرا که اگر ما می آمدیم، مورد احترام نبودیم. شاید به این خاطر بود که جوان ها آمده بودند و می خواستند کاری کنند و عقاید ما را قبول نداشتند. فکر نمی کردم که این کنار کشیدن این قدر طولانی شود، فکر می کردم یکی، دو سال بیشتر طول نکشد.
 
 بعد از مدتی رفتم ایالات متحده به پسرم سر بزنم. قصد این را داشتم که مدت طولانی آنجا بمانم و نمی شد که هیچ کاری نکنم، آنجا به یک سوپرمارکت رفتم و می خواستم از خودم کار بکشم. خیلی از ایرانی ها می آمدند و ناراحت می شدند که چرا اینجا کار می کنید؟ بچه هایی که در آن سوپرمارکت بودند همیشه می گفتند که من مشتری ها را فراری می دهم! بعد از آن بود که همه می گفتند که من در آن سوپرمارکت مدیر هستم تا دل کسی برای من نسوزد! من هر کاری را انجام دادم حتی پیک سوپر. بعد از مدتی با خودم گفتم من که اینجا همه کار می کنم، بهتر است بروم در مملکت خودم کار کنم. به تهران آمدم و در حیاط خانه ام یک شیرینی فروشی راه انداختم. بعد از آن بود که «تابش» یک مغازه در ونک اجاره کرد و «فردین» اول فرش فروشی به راه انداخت و بعد شیرینی فروشی. بعد از مدتی او نتوانست شیرینی فروشی را اداره کند و پسرش راهش را ادامه داد. 
 
به هر حال می خواهم بگویم 6،5 سالی ادای شیرینی فروش ها را درمی آوردم و تنهایی زولبیا و بامیه می چیدم. مردم صف می کشیدند. به خاطر من می آمدند. خانه ما در کوچه دانشور بود و از خیابان اصلی خیلی فاصله داشت. شاهرخ نادری هم که تهیه کننده رادیو بود و صبح جمعه را اداره می کرد، به همراه «موزون» عضو تیم ملی فوتبال یک شیرینی فروشی در خیابان شمیران افتتاح کرده بودند و زنگ زدند، گفتند که سر تو که شلوغ تر از ماست! خانواده ای از دزفول برای دیدن پزشک به تهران می آمدند اول می آمدند شیرینی می گرفتند و بعد می رفتند. تماس من با مردم و نزدیکی ای که با مردم داشتند خیلی مرا سر شوق می آورد. از هر جای تهران سوار تاکسی که می شدید آدرس شیرینی فروشی ملک مطیعی را می دادید مستقیم شما را می رساند.  ما یک رفیقی داشتیم به نام روح الله خان جیره بندی که رئیس مشتی تهران آن موقع بود و هنوز هم هست. 
 
آن موقع رئیس صنف شیرینی فروشان تهران بود. او به ما می گفت که بروید، من به شما آرد و شکر و شیر هم می دهم. با لوتی گری و زمانی که خیلی مشکل وجود داشت ما را تامین می کرد. یادم می آید که خودم می رفتم کرج تخم مرغ از مرغداری ها می خریدم. زمانی هم که باز می گشتم باید مراقب می بودم، چراکه باید کاغذ خرید را همراه خودمان داشتیم. خیلی سخت بود. به خاطر می آوردم که شب عید همه خانه را تعطیل می کردیم و در سالن شیرینی های خانگی می چیدیم. خانم من قسمت زیادی از شیرینی های شب عید را درست می کرد. برای شاگرد های شیرینی پزی هم در خانه اتاق درست کرده بودم و همان جا می ماندند. 
 
ناصر ملک مطیعی
ناصر ملک مطیعی در کنار امین حیایی
 

یک مدتی سرد فروش بودیم و از بیرون برای مان شیرینی می آوردند و مدتی هم خودمان شیرینی می پختیم. اما خانه به هم ریخته شده بود. دیگر نمی شد راحت زندگی کرد. روزی یکی از دوستانم آمد و گفت:«بلند شو برویم. به عنوان مدیر روابط عمومی بنگاه مسکن آ. ب. آ مشغول شو! خسته نشدی این همه شیرینی پختی.» دیگر بعد از اینکه آن حرف را زد رویم تاثیر گذاشت، مدتی به اهالی خانه گفتم، ببینید می توانید خودتان شیرینی فروشی را اداره کنید؟ پسر من از ایالات متحده آمد، خانه را فروختیم و روزی که فروختیم خیلی ارزان فروختیم. خودم خانه را ساخته بودم و آن موقع نه ملاصدرایی وجود داشت و نه شیخ بهایی. هوای ونک هم دو، سه درجه خنک تر از جاهای دیگر بود. سه روز بعد از فروش خانه گریه می کردم. باغچه ای را در کرج پیدا کردیم و قرار شد هر زمانی که دلم گرفت به آنجا بروم. حالا بیست ودو، سه سال است که در آ. ب. آ هستم. حالا هفته ای دو یا سه روز می روم. آنجا اتاقی دارم و به هیچ عنوان در کار خرید و فروش شرکت نمی کردم. خیلی ها می آیند آنجا با من عکس می گیرند.  انجام ندهیم من همانجا گفتم که خسته شده ام و اصلا دیگر نمی خواهم کار کنم 
 

لذت سفر
تا خسته می شوم، سوار ماشین می شوم و به چالوس می روم .من خیلی به سفر کردن علاقه دارم. هر کسی یک بار با اتومبیل از اروپا به تهران بیاید خسته می شود؛ من 15 بار مسیر اروپا به ایران را با اتومبیل آمدم راستش به علت کمردرد و پادرد نمی توانم زیاد راه بروم؛ اما با همین وضعیت هنوز هم تا چند وقت پیش پشت ماشین می نشستم. کلا از سفر و جاده لذت می برم
 

عشق بخدا و امام رضا (ع)
زیارتگاه ها خیلی تاثیر داره، مثلا امام رضا (ع ) همه به ایشان علاقه دارن یا افرادی که رفتن کربلا با امام حسین (ع) بیشتر انس دارن، ولی ارتباط تنگاتنگی با خدا دارم، البته همه امامان عزیز را دوست دارم و خیلی  وابسته بهشون هستم اما بیشتر با امام رضا (ع) دردودل می کنم و خواسته هامو بهشون می گم
 

عادت به مطالعه
مطالعه، مونس من در تمام سال های زندگی ام بوده است .در کتابخانه ام حدود 3000 جلد کتاب دارم نه اینکه دکور باشند بلکه همه آنها را خوانده ام و بعضی ها را هم چند بار مطالعه کرده ام از کلاس پنجم دبستان این عادت را دارم.
 

بازگشت به سینما 
در سالهای دور از سینما پیشنهاد داشتم ولی تعداد این پیشنهاد ها خیلی زیاد نبود. دو یا سه نفر آمدند و گفتند ما برویم صحبت کنیم که شما دوباره بتوانید به سینما برگردید. من در جواب آن ها می گفتم که کسی من را مجبور نکرده بازی نکنم. من خودم را بازنشسته کردم، دیدم از کار بازی خسته شده ام، در نتیجه تصمیم گرفتم خودم را بازنشسته کنم. چند سال قبل آقای کیمیایی برای فیلم «سربازهای جمعه» به من پیشنهاد بازی داد یا آقای تهرانی می خواست فیلم «کوچه مرد ها» رابازسازی کند و من قبول نکردم. علی اکبر ثقفی هم برای بازی در یک فیلم به من پیشنهاد داد که فکر کردم آن زمان برای ورودم به سینما مناسب نیست. در تمام این سال ها من داخل روشنایی نبودم، در تاریکی زندگی می کردم.نمیخواستم بازی کنم چون خسته بودم.
 
بازیگران پیشکسوت
ناصر ملک مطیعی بازیگر پیشکسوت

 
بعد هم شرایط به گونه ای رقم  خورد که فکر کردم نمی توانم احترام گذشته را داشته باشم.مدتی با خودم فکر کردم و متوجه شدم فقط من هستم که بازی نمی کنم. حتی بهروز وثوقی هم مشغول بازیگری است. از تنهایی خسته شده بودم. دلم برای سینما تنگ شده بود و تمام حواسم پیش سینما بود. 
 
یک روز آقای علی عطشانی کارگردان فیلم «نقش نگار» از من دعوت کرد به سر صحنه فیلمبرداری فیلمش بروم و به صورت نمادین یکی از سکانس های فیلم را کارگردانی کنم، کلی با هم حرف زدیم و با گروه درباره خاطراتم صحبت کردیم، متاثر شدند و گریه کردند و پیشنهاد بازی در فیلم را مطرح کردند که نقش یک بزرگ تر خانواده و کسی که نصحیت کننده است بازی کنم. من هم پذیرفتم. به قول معروف ما زنگ در خانه خانواده سینما را فشار دادیم، این فیلم به نوعی سلام و علیک من با اهالی سینما است. اگر آن را قبول کردند و به احوالپرسی رسید، باز یک ماجرای دیگر است.
 

مادرم، عشق اول و آخرم
همیشه به مادرم اعتماد می کردم. همیشه دوستم داشت و تشویقم می کرد که دروغ نگویم. صادق باشم. از هیچ چیزی نترسم. متاسفانه روزگار و سرنوشت آدم را وادار می کند که جانش را دوست داشته باشد. ای کاش که این قدر جانم را دوست نداشتم. می دانستم همیشه حقایق را روشن تر می کردم. از خودم راضی هستم. تا به حال دستم را روی کسی بلند نکردم، به خاطر نمی آورم که در این چند سال تو گوش کسی زده باشم. خیلی برایم مهم است. تا به حال پایم به کلانتری نرفته است. به گرفتاری های مردم دچار نشدم.
 
 این زمین ورزش و محوطه ورزش برای من یک درس خوبی بود. من از زمین خاکی ورزش آمدم به چمن سینما، این است که قدرش را می دانم. دیگر خیال نمی کنم چیزی بتواند مرا از این کار باز بدارد. هیچ وقت حسرت نخوردم. یک برخوردهایی دیدم که نمی توان روی کاغذ کشید. محبتی که مردم به من دارند. این همه علاقه و شوق، واقعا غرورآمیز است. اما خدا را شکر که من مغرور نشدم و ظرفیتش را داشتم. خودم حس می کنم که جوابگوی محبت مردم نبودم، دلم خواست که در این فصل از زندگی که فصل پاییزی عمر من است، یک جوابی به مردم بدهم، یک تماسی با آنها داشته باشم.
 

شایعه فوت
ناصر ملک مطیعی که سابقا برای درمان درد پا و کلیه در بیمارستان بستری شده بود، اینبار هم به صلاح دید پزشکان چند روزی بستری شد که باعث بوجود آمدن شایعه فوت وی شد، این خبر توسط پسرش تکذیب شد.
 

پنج فیلم بیاد ماندنی
● فیلم قیصر (کارگردان :مسعود کیمیایی) در نقش فرمون – 1348
● فیلم طوقی (کارگردان :علی حاتمی در نقش آسید مصطفی – 1349
● فیلم پهلوان مفرد (کارگردان :امان منطقی) در نقش مرشد – 1350
● فیلم قلندر (کارگردان :علی حاتمی) در نقش قلندر – 1351
● سریال سلطان صاحب قران (کارگردان :علی حاتمی) در نقش امیرکبیر – 1354 
 

جوایز : 
برنده جایزه مجسمه سپاس بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهارمین دوره در سال 1350 برای بازی در فیلم سه قاپ و برنده جایزه مجسمه سپاس بهترین بازیگر نقش اول مرد در سومین دوره در سال 1349 برای بازی در فیلم
 

فیلم شناسی ناصر ملک مطیعی


 
بازیگر و کارگردان
    • واریته بهاریپرویز خطیبی1328
    • شکار خانگیعلی دریابیگی1330
    • ولگردمهدی رییس فیروز1331
    • گردابحسن خردمند1332
    • افسونگراسماعیل کوشان1332
    • غفلتعلی کسمایی1332
    • چهارراه حوادثساموئل خاچیکیان1334
    • اتهامشاپور یاسمی1335
    • هفده روز به اعدامهوشنگ کاووسی1335
    • بازگشت به زندگیعطاءالله زاهد1336
    • عروس فراریاسماعیل کوشان1337
    • طلسم شکستهسیامک یاسمی1337
    • دشمن زنپرویز خطیبی1337
    • دو قلوهاشاپور یاسمی1338
    • ستارگان می درخشندمحمدعلی زرندی1339
    • اول هیکلسیامک یاسمی1339
    • آرامش قبل از طوفانخسرو پرویزی1339
    • عمو نوروزسیامک یاسمی1340
    • عسل تلخحسین مدنی1340
    • سایه سرنوشتاسماعیل کوشان1340
    • آس و پاسسیامک یاسمی1340
    • کلاه مخملیاسماعیل کوشان1341
    • عروس دهکدهناصر ملک مطیعی1341
    • سوداگران مرگناصر ملک مطیعی1341
    • زن ها فرشته انداسماعیل پورسعید1342
    • با معرفت هاحسین مدنی1342
    • آراس خانناصر ملک مطیعی1342
    • مردها و جاده هاناصر ملک مطیعی1342
    • لذت گناهسیامک یاسمی1343
    • ابرام در پاریساسماعیل کوشان1343
    • یک پارچه آقاناصر ملک مطیعی1344
    • پاسداران دریارضا صفایی1344
    • هاشم خانمحمد زرین دست1345
    • میلیونر فراریناصر ملک مطیعی1345
    • قهرمان دهکدهابراهیم باقری1345
    • قفس طلاییرضا صفایی1345
    • فرار از حقیقتناصر ملک مطیعی1345
    • حسین کرداسماعیل کوشان1345
    • گوهر شب چراغاسماعیل کوشان1346
    • گذشت بزرگناصر ملک مطیعی1346
    • طوفان نوحسیامک یاسمی1346
    • جاده زرین سمرقندناصر ملک مطیعی1346
    • سالار مرداننظام فاطمی1347
    • مردان روزگارمازیار پرتو1348
    • گرفتارمحمود کوشان1348
    • قیصرمسعود کیمیایی1348
    • قصه دل هاحمید مجتهدی1348
    • قصر زرینمحمدعلی فردین1348
    • جیب بر خوشگلهتوکرانیان اوغلو1348
    • مرید حقنظام فاطمی1349
    • علی بی غمعباس کسایی1349
    • طوقیعلی حاتمی1349
    • سوگولیفریدون ژورک1349
    • سکه شانسایرج قادری1349
    • رقاصه شهرشاپور قریب1349
    • نقره داغایرج قادری1350
    • لوطیخسرو پرویزی1350
    • کلبه ای آنسوی رودخانهاحمد شیرازی1350
    • ایوبفریدون ژورک1350
    • سه قاپزکریا هاشمی1350
    • کاکوشاپور قریب1350
    • قصاصنظام فاطمی1350
    • غلام ژاندارمامان منطقی1350
    • پهلوان مفردامان منطقی1350
    • پلخسرو پرویزی1350
    • باباشملعلی حاتمی1350
    • میهن
    • مهدی مشکی و شلوارک داغنظام فاطمی1351
    • مردفریدون ژورک1351
    • قلندرعلی حاتمی1351
    • سرگروهبانسعید مطلبی1351
    • خاطرخواهامیر شروان1351
    • مردان خلیجنظام فاطمی1351
    • عروس استانبولعثمان سلان1351
    • ناخداامیر شروان1352
    • شیخ صالحامان منطقی1352
    • شورشرضا میرلوحی1352
    • سرابفریدون ژورک1352
    • دشمنخسرو پرویزی1352
    • صلات ظهرسعید مطلبی1353
    • ترکمنامیر شروان1353
    • اوستا کریم نوکرتیممحمود کوشان1353
    • ابرمردداوود اسماعیلی1353
    • آقا مهدی وارد می شودفریدون ژورک1353
    • به خاطر دخترم
    • ده بومی کوچکپیتر کالینسون1353
    • همتخسرو پرویزی1354
    • عبور از مرز زندگیرضا صفایی1354
    • پاشنه طلانظام فاطمی1354
    • اخم نکن سرکارامیر شروان1354
    • میهمانکامران قدکچیان1355
    • کلک نزن خوشگلهسعید مطلبی1355
    • شادی های زندگیمحمود کوشان1355
    • سینه چاکایرج قادری1355
    • چلچراغخسرو پرویزی1355
    • بتایرج قادری1355
    • بابا گلی به جمالتامیر شروان1355
    • آتش جنوبآلن برونت1355
    • سربازمحمدرضا فاضلی1356
    • دو مرد خشنحاتم گرجی1357
    • تا آخرین نفسکامران قدکچیان1357
    • برزخی هاایرج قادری1361
    • نقش نگارعلی عطشانی1392

 ناصر ملک مطیعی
عکس خاطره انگیز از ناصر ملک مطیعی
سریال ها
    • سلطان صاحبقران (مجموعه تلویزیونی)علی حاتمی1354

نویسنده
    • جاده زرین سمرقند1346
    • میلیونر فراری1345
    • یک پارچه آقا1344
    • مردها و جاده ها1342

 ناصر ملک مطیعی
ناصر ملک مطیعی و ساعد سهیلی
تهیه کننده
    • میلیونر فراری (1345)

 عطاران در کنار ملک مطیعی

رضا عطاران و ناصر ملک مطیعی


 

ناصر ملک مطیعی


مهران مدیری و ناصر ملک مطیعی

مهران مدیری و ناصر ملک مطیعی

منبع: نمناک

«عصبانی نیستم»، دومین ساخته رضا درمیشیان، پس از پنج سال جنجال و کشمکش، سرانجام در روز دوازدهم اردیبهشت، روی پرده سینماها رفت و با اینکه سال ها از ساخت فیلم گذشته بود، با استقبال خوبی از سوی مخاطب روبه رو شد. این فیلم که ۲۱دقیقه از نسخه اصلی کوتاه تر است، هم اکنون با مبلغ فروش۱۸۹۶۸۲۸۰۰۰ تومان، یکی از فیلم های پرفروش این روزهای سینمای ایران است. با توجه به اینکه بیش از پنج سال از ساخت فیلم گذشته و فیلم‌های اجتماعی در زمان خودشان قابل بررسی هستند و با اینکه دی‌وی‌دی‌های فیلم در دسترس مردم بود، تصور چنین استقبالی نمی رفت.

 «عصبانی نیستم» قرارداد خود را در شهریور سال ۹۳ در گروه سینما آفریقا به ثبت رسانده بود اما در مهر همان سال، کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ای به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اجازه اکران این فیلم و هفت اثر سینمایی دیگر را صادر نکرد و از آن‌ها با عنوان «فیلم‌های مرتبط با فتنه» نام برده بود. در آبان همان سال، علی جنتی، وزیر ارشاد وقت، از اکران‌نشدن این فیلم تا زمان اعمال سانسورهای جدید خبر داد و اعلام کرد که وی اقدام به مشاهده فیلم و میزان اعمال سانسور بر آن می‌کند. اما این تازه شروع ماجرا بود و عصبانی نیستم تا اواسط اردیبهشت سال جدید، در هزارتوی اکران، سرگردان بود.

 ماجرای پنج سال توقیف فیلم چه بود؟

«عصبانی نیستم» در سی و دومین جشنواره فیلم فجر، با استقبال شدید مخاطب رو به رو شد. این فیلم همچنین در شصت و چهارمین دوره جشنواره برلین، به عنوان تنها نماینده سینمای ایران به نمایش درآمد و استقبال خوبی هم از آن صورت گرفت. این فیلم بارها تا مرحله اکران پیش رفت اما بنا به دلایل مختلف، به تعویق می افتاد. قرار بود فیلم در تاریخ بیست و نهم آذر سال گذشته اکران شود که با بیانیه تهدیدآمیز بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق، از نوبت اکران خارج شد.

 پس از استقبال گسترده از فیلم در جشنواره سی و دوم انتظار می رفت فیلم به سرعت اکران شود اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه پس از پنج سال با کشمکش‌های فراوان آنچه اتفاق افتاد، چیزی جز فیلم سوزی نبود. در آبان ۱۳۹۳ محمدرضا فرجی، مدیر کل سینمای حرفه‌ای از زیرمجموعه‌های سازمان سینمایی در نامه‌ای به ابوالحسن‌داودی، ريیس وقت شورای صنفی اکران خواستار خارج شدن «عصبانی نیستم» از دستور اکران شد.

 در نامه فرجی آمده بود: «با توجه به حواشی به وجود آمده در خصوص فیلم «عصبانی نیستم» و اعلام نظر کمیسیون های محترم فرهنگی و اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی و حسب نظر مقام عالی وزارت و ريیس محترم سازمان، نظر به اینکه انجام اصلاحات خواسته شده مستلزم صرف زمان بیشتری است، مقتضی است فیلم یاد شده اكنون از دستور اکران خارج شود؛ بدیهی است پس از انجام اصلاحات و تایید وزیر محترم تصمیم نهایی اتخاذ خواهد شد».

«عصبانی نیستم» روایتگر داستان عاشقانه ای است که با وقایع سیاسی گره می خورد. نوید (با بازی نوید محمدزاده) و ستاره (باران کوثری) تلاش می کنند در بدترین شرایط، زندگی عاشقانه ای داشته باشند. برخلاف اغراق‌های جاری در فیلم، آنچه میان نوید و ستاره اتفاق می‌افتد، محسوس و قابل‌لمس است.

 نوید محمدزاده دانشجوی ستاره‌دار و اخراجی است که برای فراهم‌آوردن حداقل شرایط زندگی در رویارویی با بی‌اخلاقی‌های جامعه، با خود تمرین می‌کند تا «عصبانی» نباشد و در تلاش است تا دختر موردعلاقه‌اش «ستاره» را از دست ندهد.

 در تمام این سال‌ها نه تنها رسانه‌ها بلکه اکثر هنرمندان سینمایی و غیر سینمایی به اکران نشدن این فیلم واکنش نشان دادند، به خانه سینما و وزارت ارشاد نامه نوشتند که شاید اگر همین پیگیری ها نبود، امروز هم شاهد اکران فیلم نبودیم و «عصبانی نیستم» در چرخه بی رحم اکران خرد می شد و از بین می رفت.

 فیلمساز غیر وابسته

رضا درمیشیان با ساخت تنها سه فیلم، امروز یکی از مطرح ترین کارگردانان سینمای ایران محسوب می‌شود. او فعالیت سینمایی خود را از ابتدا به عنوان نویسنده، منتقد و روزنامه نگار سینمایی در نشریات تخصصی سینما آغاز کرد و سپس به عنوان نویسنده فیلمنامه، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز وارد عرصه سینمای حرفه‌ای شد و با کارگردانان مطرحی چون داریوش مهرجویی، علیرضا داودنژاد و فریدون جیرانی همکاری کرد.

 او در سال ۹۰ نخستین فیلم بلند سینمایی خود به نام «بغض» را ساخت. این فیلم در حالی از بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر کنار گذاشته شد که نمایش جهانی آن در سی و ششمین جشنواره بین‌المللی فیلم مونترال آغاز و در نزدیک به ۲۰جشنواره جهانی به نمایش درآمد و برنده جوایز متعددی شد. رضا درمیشیان برای «بغض» برنده جایزه بهترین کارگردانی فیلم اول و خلاقیت و استعداد درخشان از ششمین جشن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران شد.

 این کارگردان همواره نگاهش به جامعه و اتفاقات جاری در آن بوده است و فیلم‌هایش با کشمكش‌های این‌چنینی رو به رو بوده‌اند اما در میان سه فیلم «بغض»، «عصبانی نیستم» و «لانتوری»، «عصبانی نیستم» سخت ترین شرایط را پشت سر گذاشت.

 در اولین نمایش این فیلم در پردیس سینمایی کوروش رضا درمیشیان، باران کوثری، نوید محمدزاده، رضا بهبودی، هایده صفی‌یاری، محمدرضا دلپاک، مهدی بدرلو، علی اظهری، میثاق زارع و وحید زاهدی حضور پیدا کردند.رضادرمیشیان که فیلمش بعد از پنج سال به نمایش درآمده در صحبت‌هایش بیان کرده بود: «من رضا درمیشیان هستم. یک فیلمساز غیر وابسته، غیر سفارشی ساز و غیر خودی. افتخار می‌کنم که برای مردم فیلم می‌سازم و نه از جیب مردم. این فیلم را تقدیم می کنم به همه دانشجویان مظلوم سرزمینم».

 علاوه بر جذابیت فیلم و موضوع آن، همین مساله «وابسته نبودن» یکی از مهم‌ترین دلایلی بود که مردم را برای دیدن فیلم به سینماها کشاند؛ فیلمی که پیشتر در دسترس مردم قرار گرفته بود و البته آن را با کیفیت پرده‌ای دیده بودیم اما باز هم برای حمایت از فیلم و عوامل آن که سال‌ها بی هیچ دلیل موجهی از اکران دور مانده بودند، مردم خود را به سینماها رساندند و فیلم را تماشا کردند.

 یک فیلم بحث برانگیز

«امیر العمری»، منتقد سینمایی مصر، فیلم «عصبانی نیستم» ساخته «رضا درمیشیان»، کارگردان جوان ایرانی را یکی از فیلم‌های بحث‌برانگیز در ایران دانسته و نوشته است: «کارگردان جوان این فیلم به صراحت درباره‌ شرایط سیاسی و اجتماعی ایران فیلم ساخته است اما اهمیت فیلم به توانایی کارگردان آن در اجتناب از سبک واقع‌گرایی و روایت مستقیم داستان بازمی‌گردد.

 در ادامه‌ نقد منتقد مصری آمده است: «نکته دومی که فیلم را متمایز می‌کند، این است که با وجود اینکه موضوع فیلم داستانی لاینحل را روایت می‌کند و افق امیدی پیش‌روی قهرمان داستان وجود ندارد و امکان برطرف شدن مشکل و خروج او از تنگنا بعید به نظر می‌رسد اما فیلم جنبه سرگرمی و شوخی خود را در بسیاری از صحنه‌ها حفظ کرده است. با وجود اینکه «عصبانی نیستم» یک فیلم رئال است اما رابطه‌ دو قهرمان اصلی در لایه‌ای از حس رمانتیک پوشیده شده و تا پایان فیلم این احساس میان دو قهرمان نمود دارد.عنصر مکان به صورت جدی در فیلم «عصبانی نیستم» وجود دارد؛ به ‌گونه‌اي که شهر تهران را با تمام مشخصاتش از جمله شلوغی خیابان‌ها، سر و صدا، آلودگی هوا و طبقات مختلف مردم به شکل امروزی‌اش نشان می‌دهد.

 تصویربردار این فیلم در ایجاد یک ترکیب تجسمی عالی همراه با حفظ تازگی تصاویر بسیار موفق بوده است. در تدوین هم می‌بینیم که با این تصاویر بازی بسياری شده است؛به‌گونه‌اي به نظر می‌رسد مخاطب آنچه را قهرمان داستان حس می‌کند، او هم احساس می‌کند و با بالا گرفتن بحران روحی قهرمان، موسیقی هم شدیدتر می‌شود. مسئول مونتاژ فیلم به خوبی توانسته میان صدا، موسیقی و تصاویر هماهنگی ایجاد کند و گویی فیلم از ذهن یک انسان خیال‌پرداز و معتاد به داروهای آرام‌بخش سرچشمه گرفته است».

 منبع: سایت روزنامه قانون 

ghanoondaily.‎ir
 
 

اولین کارهایشان زمانی بین مردم رواج پیدا کرد که هنوز خبری از تلگرام و اینستاگرام نبود. تیمشان انیمیشن را می ساخت و بعد در فیسبوک منتشر می کرد. بعد هم مردم آن انیمیشن را در گوشی تلفن همراهشان ذخیره می کردند و با یکدیگر به اشتراک می گذاشتند. بعد از آن یواش یواش طرفداران زیادی پیدا کردند و از طرفی هم با روی کار آمدن شبکه های مجازی جدید مانند تلگرام و اینستاگرام به مرور به تعداد طرفدارانشان افزوده شد. البته ماهیت کار دیرین دیرین هم تغییر کرد و بیشتر به سمت نقد موضوعات روز سیاسی و اجتماعی رفت.

به گزارش ایسنا، «شهروند» در ادامه نوشت: محمد ابوالحسنی که خودش در رشته مهندسی تحصیل کرده، به دلیل دغدغه های اجتماعی و فرهنگی که در ذهنش داشت قید مدرک گرایی را زده و وارد کار انیمیشن سازی شده است. حالا او چهره شناخته‌شده‌ای در این حوزه است و همین هم باعث شده شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان برای جذب این هنرمند ایرانی پیشنهادات وسوسه‌انگیزی به او بدهند. ابوالحسنی در ادامه از سختی‌های کار، نگاه انتقادگرش به مشکلات اجتماعی، حواشی شوخی با شخصیت‌های مشهور تا ادامه راه در این مسیر می‌گوید.

یک تهیه‌کننده و ایده‌پرداز انیمیشن‌های طنز و فانتزی خودش چه روحیه‌ای دارد؟

دوستانم می‌گویند ریزبین و جدی هستم اما به نظر خودم به‌ جای ریزبین‌بودن بیشتر انتقادگر و جدی هستم.

یعنی کسی که با لحن طنزآمیز انیمیشن‌هایش بین مردم شناخته شده، شخصیتی شوخ‌طبع و بذله‌گو نیست؟!

درجه شوخ‌طبعی من به نسبت جدی‌بودنم خیلی کمتر است. من اصلا آدم بذله‌گویی که در یک جمع بگوید و بخندد، نیستم! (با خنده)

تا قبل از این تصورم این بود که کاراکتری جدی و بدون شوخ‌طبعی ذاتی نمی‌تواند وارد فضای طنز شود، ولی می‌دانم که رشته تحصیلی شما یک رشته کاملا جدی مثل عمران بوده است؛ یک مهندس عمران چطور وارد فضای کار انیمیشن شد؟

رشته تحصیلی من در دبیرستان هم ریاضی‌فیزیک بود و بعد کنکور دادم و در رشته عمران دانشگاه تهران قبول شدم. طبیعتا درسم را هم جدی دنبال کردم اما در همان دوران دانشجویی مجوز چاپ و نشر گرفتم و در حوزه انتشارات مشغول به کار شدم. درحالی‌ که آن زمان مجوز انتشارات را به افراد بالای ٢٥سال، متأهل با ٥‌سال سابقه کار می‌دادند اما وقتی مدیرکل ارشاد دید که من خیلی به کارهای فرهنگی علاقه مند هستم، مجوز انتشارات را به من داد. بنابراین علاقه زیادی به کارهای فرهنگی داشتم و در دانشگاه هم کارهای فرهنگی مختلفی انجام می‌دادم. درهمین مسیر کارم را ادامه دادم تا این‌که‌ سال ٨٣ وارد کار انیمیشن شدم.

 آقای ابوالحسنی شما از ‌سال ٨٣ وارد کار انیمیشن‌سازی شدید اما واقعیت این است که انیمیشن دیرین‌دیرین باعث شد تا شناخته‌تر شوید مخصوصا بین مردم. کارهای قبلی‌تان چه بود؟

ببینید من از همان‌ سال ٨٣ انیمیشن را با یک تیم ١٢نفره شروع کردم و تا‌ سال ٨٨ تیم به ١٧٠نفر رسید. در این ٥‌سال نزدیک به ٢‌هزار انیمیشن فرهنگی ساختیم. انیمیشن‌هایی در مورد آب، برق، گاز، موادمخدر، پلیس و بهداشت. اتفاقا یکی از انیمیشن‌هایی که آن زمان معروف هم شد، آیتم «حسن دست نزن خطرناکه» بود. البته اسم حسن هم مشکل‌ساز شد و جلوی این کار را گرفتند و این انیمیشن ادامه پیدا نکرد. این دوران از فعالیت‌ها و انیمیشن‌سازی ما، همزمان با دولت دوم محمود احمدی‌نژاد بود؛ بنابراین کارکردن در فضای آن زمان سخت شد. دولت به ارگان‌ها نامه می‌زد که با تیم ابوالحسنی کار نکنید یا حتی صداوسیما هم به شبکه‌های مختلف نامه زده بود که کار ما را پخش نکنند! همین شد که شاید در آن دوران به ما اجازه بیشتر دیده‌شدن بین مردم داده نشد، اما درنهایت ‌سال ٩٢ با تغییر دولت و ریاست‌جمهوری حسن روحانی ما توانستیم به عرصه برگردیم و شناخته‌تر شویم.

گفتید جلوی پخش انیمیشن «حسن خیلی خطرناکه» را گرفتند! چرا؟ مشکلش چه بود؟

راستش نمی‌دانم. جدا از این‌که نام فامیلی خود من ابوالحسنی است، اسم پسرم هم حسن است! اما به خاطر تشابه اسمی حسن با برخی از شخصیت‌های سیاسی برایش جوک ساختند. همین موضوع دردسرساز شد و درنهایت جلوی ادامه کار را گرفتند.

در ٤سالی که از دولت محمود احمدی‌نژاد تا دولت حسن روحانی، بین کار و تعامل‌تان با دولتی‌ها وقفه افتاد، چکار می‌کردید؟

از‌ سال ٨٨ که ما دیگر برای دولت کار نمی‌کردیم، با آقای علی درخشی از کارگردانان موفق و محمدرضا علیمردانی صداپیشه کارهای مختلفی برای مردم ساختیم و فقط در اینترنت منتشر کردیم. مثل انیمیشنی به نام حیات‌وحش و انقراض که اتفاقا در طرح موضوع هم نگاه من این بود که این انیمیشن نه می‌خواهد از تلویزیون پخش شود نه پیامی بدهد و فقط قرار است مردم در اینترنت و موبایل‌های‌شان آن را ببینند و لذت ببرند. به اقتضای آن زمان که هنوز شبکه‌های اجتماعی این‌قدر گسترده نشده بود، یادم است که خیلی هم از آن استقبال شد و مردم انیمیشن‌ها را برای هم بلوتوث می‌کردند. درنهایت هم در جشن خانه سینما و جشن پویا نمایی جایزه گرفت. این موضوع نکته مهمی را برای ما روشن کرد و آن هم این بود که ما بدون حمایت یک دولت و تلویزیون هم می‌توانیم مخاطبان و مردم را داشته باشیم.

با این‌حال با روی کارآمدن دولت یازدهم شما دوباره به عرصه تلویزیون برگشتید. آن هم با انیمیشنی که حسابی خودش را در دل مردم جا کرد. ایده «دیرین‌دیرین» از کجا آمد و چطور متولد شد؟

راستش در آن سال‌ها با وجود این‌که موفقیت هم کسب کردیم اما خیلی سخت گذشت. ٤‌سال زمان برد تا هزینه‌هایی که کرده بودیم، جبران شود. حتی من حسرت کارخانه‌های لبنیاتی را می‌خوردم! چرا؟! چون وقتی به کارشان فکر می‌کردم، با خودم می‌گفتم اینها از دامداری‌ها شیر را می‌خرند، در کارخانه خودشان پاستوریزه می‌کنند و داخل شیشه می‌ریزند و می‌فروشند و آخر هفته‌اش هم پول‌شان در جیب‌شان است. دنبال چنین کاری در انیمیشن می‌گشتم؛ یعنی کاری که زود بازده باشد، چون ذات انیمیشن دیربازده بود. بنابراین به ذهنم رسید که مثل روزنامه‌ها که کاریکاتور روز دارند، ما هم همین کار را با انیمیشن انجام دهیم. یعنی با موضوعات روز اجتماعی انیمیشن بسازیم و به‌طور گسترده در فضای مجازی منتشر کنیم. با این حال، ٢‌سال طول کشید تا این ایده در پیش‌تولید چکش‌کاری شود و درنهایت اوایل‌ سال ٩٤ انیمیشن دیرین‌دیرین متولد شد.

«دیرین‌دیرین» عنوان خوش‌آهنگی است اما در ظاهر مفهومش خیلی مشخص نیست. اصلا دیرین‌دیرین یعنی چی؟

طبیعتا همین ریتمی که می‌گویید برای ما در جان‌دادن به یک انیمیشن مهم بود، ضمن این‌که «دیرین» یک معنای تاریخی دارد و در واقع گاهی داستان‌هایش هم به دوران دیرین برمی‌گردند!

در این ٣‌سال و ٢ماهی که از عمر انیمیشن دیرین‌دیرین می‌گذرد، تعداد آیتم‌ها به چند قسمت رسید؟

نزدیک به‌ هزار و ٦٠٠ قسمت.

٣‌سال و ٢ماه،‌ هزار و ١٥٧روز است. یعنی شما در یک روزهایی بیشتر از یک قسمت انیمیشن ساخته‌اید؟

بله؛ گاهی‌ اوقات مناسبت‌ها و اتفاقات بیشتر بودند و پتانسیل بیشتر کارکردن را داشت؛ به‌طبع ما هم بیشتر ساختیم.

آقای ابوالحسنی بدون‌ شک در این چند ‌سال خیلی از مردم قسمت‌هایی از انیمیشن دیرین‌دیرین را برای یک‌بار هم که شده، دیده‌اند. در عصر تکنولوژی که بازار این نوع کارها کم نیست، چه اتفاقی برای یک انیمیشن می‌افتد که بیشتر از رقبا دیده می‌شود و مخاطب جذب می‌کند؟ منظورم این است که ابزار و فوت‌وفن کارتان چیست؟

موفقیت دیرین‌دیرین به خاطر ایده‌اش است؛ چراکه با موضوعات روز کار می‌کند. مسائلی که مردم درباره‌اش حرف می‌زنند و برای‌شان مهم است. در واقع دیرین‌دیرین به نوعی حرف دل مردم را بیان می‌کند. با این حال داشتن یک تیم قوی، خوشفکر و توانمند هم به این موفقیت کمک کرده است. این انیمیشن حاصل کار ٤گروه است. یک، تیم تولید که کارشان شامل انتخاب سوژه، ایده‌پردازی و سناریونویسی تا طراحی و دوبله می‌شود. دو، تیم انتشار که انیمیشن‌ها را به صورت گسترده در فضای مجازی منتشر می‌کنند. سه، مارکتینگ و چهارم هم تیم تحقیق و توسعه که کارها را آنالیز می‌کند تا هر روز کارمان رابالاتر نگه داریم.

پس یک تیم از مجموعه شما به ‌صورت تخصصی روی شبکه‌های مجازی و انتشار ویدیوها در آنها متمرکز است. فیلتر تلگرام روی کار شما چه تاثیری گذاشته است؟

راستش از وقتی که تلگرام فیلتر شده، اعضای کانال ما بیشتر هم شده است! یعنی کانال ما همچنان عضو می‌گیرد اما از آن‌طرف به دلیل سخت‌ترشدن دسترسی و کم‌شدن سرعت تعداد بازدید‌ها کاهش پیدا کرده است.

عموما وقتی که صحبت از انیمیشنی مثل «دیرین‌دیرین» می‌شود، نخستین چیزی که به ذهن مردم می‌رسد، یک کارتون طنز و خنده‌دار است. «دیرین‌دیرین» از ذهن شما متولد شده، بنابراین می‌خواهم بدانم نگاه خودتان به این انیمیشن چیست؟ صرفا یک کار فانتزی و مفرح است یا کاری انتقادی همراه با طنزی نیشدار؟

ببینید دیرین‌دیرین ٢ رسالت دارد. یکی بحث فرهنگ‌سازی است و دیگری انتقال انتقادات مردم از مسئولان. بنابراین گاهی‌اوقات داستان این انیمیشن برای آموزش‌دادن مسائل فرهنگی است که طبیعتا مردم را نشانه می‌گیرد؛ مثل کم‌مصرف‌کردن آب یا رانندگی و غیره؛ گاهی هم داستان‌ها مسائل تندوتیز سیاسی مطرح می‌کند که اتفاقا خیلی هم تندوتیز است اما چون با طنز درآمیخته شده، لطیف‌تر بیان می‌شود.

پس ایده شما بیشتر زبان انتقادی دارد. اما می‌خواهم بدانم بازتابش چه بوده؟ یعنی در مدتی که این رویه را در دیرین دیرین اجرا کردید نتیجه‌اش چه شده؟ آیا بیان مسأله در قالب طنز بیشتر از لحن جدی و کوبنده در مخاطب تأثیر گذاشته؟

ببینید خیلی وقت‌ها نمی‌شود یک سری مسائل را خیلی رک و بدون پرده بیان کنیم. اما من فکر می‌کنم هنر ما این است که همان مسائل و مشکلات در قالب طنز بیان شوند. با این روش هم موضوع مغفول واقع نمی‌شود و هم اثربخش خواهد بود. با این تفسیر فکر می‌کنم دست به دست شدن دیرین‌دیرین در شبکه‌های اجتماعی و بین مردم به معنی بازتاب مثبت این نوع انیمیشن‌ها است.

یک نکته‌ای که برنامه‌های طنز و انیمیشن‌ها دارند مبتلا‌کردن مخاطبان‌شان به یک‌سری لحن، لهجه و کلمات طنز جدید است. یعنی در این نوع کارها معمولا واژه‌های طنز خیلی زود از دل مطلب بیرون کشیده می‌شوند و عده‌ای برای خنداندن اطرافیان‌شان از این کلمه‌ها استفاده می‌کنند. در سناریو‌ها به این موضوع توجه می‌کنید؟ چون به‌هرحال درکنار پیام فرهنگی انیمیشن یک سری واژه‌ها و لحن‌ها هم تأثیر فرهنگی در کلام مردم می‌گذارند.

درست است خیلی‌ها را دیده‌ام که با ادبیات دیرین دیرین با هم صحبت می‌کنند؛ حتی در شرکت خودمان. اما به‌هرحال در دیرین‌دیرین ادبیات کهن لحاظ شده است وخیلی از عبارت‌هایی که در آن به کار می‌رود در ادبیات قدیم وجود داشته. با همه اینها من ایرادی در این مسأله نمی‌بینم و فکر نمی‌کنم این موضوع دستور زبان ما را خراب کند!

آدم‌های مشهور یا کارهای پر مخاطب همیشه هم تعریف و تمجید نمی‌شوند. بالاخره روحیه اعتراضی و انتقادی عده‌ای، قطعا در این سال‌ها برای شما مزاحمت یا حتی تهدید هم ایجاد کرده، درست است؟

بله؛ به ‌هرحال گاهی که ما در انیمیشن‌ها، مستقیما روی یک شخصیت یا چهره شناخته شده دست می‌گذاریم، زنگ می‌زنند و ابراز ناراحتی می‌کنند که مثلا چرا یک چنین چیزی را برای ما ساخته‌اید؟! اما عجیب‌ترین اعتراضی که به ما شد به خاطر آیتمی با عنوان «زنبیل قرمزی» بود. انیمیشنی که ما در مورد احمدی‌نژاد و یاران‌شان ساختیم و در آن کاراکترهای انیمیشن زنبیل قرمز دست گرفته بودند و در جاهای مختلف تحصن می‌کردند. بعد از انتشار این انیمیشن یک سری از کاربران شبکه‌های اجتماعی به ما حمله‌ور شدند و حتی ما را تهدید جانی هم کردند.

با وجود این مشکلات چقدر خودتان را سانسور می‌کنید؟

سوال خیلی سختی است. ببینید به‌ هرحال ما می‌خواهیم در کشور خودمان کار کنیم و باید جوری باشد که هم بتوانیم حرف‌مان را بزنیم و هم ادامه دهیم. ما هیچوقت نمی‌خواهیم کاری کنیم که جلوی دیرین‌دیرین را بگیرند. بنابراین من اسمش را سانسور نمی‌گذارم. به نظر من این هنر ما است که بتوانیم با همه شرایط و ممیزی‌هایی که در کار وجود دارد باز هم حرف‌مان را در یک انیمیشن و با لحنی طنزآمیز بیان کنیم.

یک کار مهمی که تیم دیرین‌دیرین انجام می‌دهد این است که حوادث و اتفاقات روز را رصد می‌کند و بر مبنای اخبار انیمیشن می‌سازد. اما گاهی این خبرها تلخ هستند و جای شوخی ندارند، مثل زلزله، آتش‌سوزی پلاسکو یا سانچی. مرز باریک بین طنز خنده‌دار و طنز تلخ را چطور مدیریت می‌کنید؟

ببینید به‌ هرحال حوادث تلخ جمعی، روی احساسات تک‌تک آدم‌های کشور تأثیر می‌گذارد. مثلا در انیمیشنی که برای سانچی ساختیم آقای علیمردانی با بغض روی آن صحبت می‌کرد. بنابراین درست است که ما با همان کاراکترهای انیمیشنی یک موضوع را طرح می‌کنیم. بنابراین الزام ما این نیست که همه این آیتم‌ها باید مردم را بخنداند.

از بین انیمیشن‌هایی که شبیه به سبک کاری خودتان است، کاری هست که دوست داشته باشید؟

من کارهای سروش رضایی یا همان سوریلند را دوست دارم. به این دلیل که کار خودش است یعنی همان ایده‌ای است که در ذهن خودش متولد می‌شود. الان خیلی‌ها هستند که در این حوزه کار می‌کنند ولی بیشتر کپی‌برداری از کارهای دیگران است. به نظر من تقلید جواب نمی‌دهد چرا که اصلا انیمیشن موضوع رقابتی نیست و بازارش فقط به محتوا نیاز دارد.

آقای ابوالحسنی، گفتید که در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد فضای کار برای شما تنگ شد تا جایی که قید کار کردن با دولتی‌ها و تلویزیون را زدید. اما در چند‌سال اخیر و با تغییر دولت، دیرین‌دیرین از تلویزیون هم پخش می‌شود و ظاهرا دوباره تعاملی بین هنرمندان و دولت روحانی برقرار شده است.

بله؛ شرایط خیلی بهتر شده است. به‌ هرحال ما یک زمانی تصمیم گرفتیم که به صورت مستقیم برای یک ارگان یا نهاد دولتی انیمیشن نسازیم. اما الان در فضایی که وجود دارد انیمیشنی مثل دیرین‌دیرین می‌تواند در بحث فرهنگ‌سازی با نهادهای مختلف همکاری کند. مثل همکاری خیلی خوبی که با جمعیت هلال‌احمر داشتیم و آیتم‌هایی با مضمون زلزله و ایمنی در سفرهای نوروزی ساختیم.

به واسطه گسترده‌تر شدن شبکه‌های مجازی، کلیپ‌ها و تصاویر در دنیای بدون مرز اینترنت تبادل می‌شوند. این اتفاق قطعا برای دیرین دیرین هم افتاده است. شما به‌عنوان ایده‌پرداز اولیه و تهیه‌کننده این انیمیشن، از طرف شبکه‌های آن طرف آب هم پیشنهاد کار داشته‌اید؟

بله؛ از شبکه‌های فارسی زبان خیلی پیشنهاد کار داشته‌ایم می‌گویند بیایید برای ما دیرین‌دیرین بسازید. پیشنهادات آن چنانی و وسوسه‌انگیز با دستمزدهای بالا و حتی دادن اقامت! اما من هیچوقت چنین پیشنهادهایی را قبول نمی‌کنم.

پیشنهاد دستمزد بالاتر و اقامت در یک کشور خارجی چیزی نیست که هر کسی خیلی راحت به آن نه بگوید. چرا قبول نکردید؟

بازار کار ما بازار کار داخلی است. یعنی ما برای همین مردم کار می‌کنیم و خودمان هم باید کنارشان باشیم. رسالت کار ما این نیست که برویم در یک‌جای گرم بنشینیم و از دور بگوییم لنگش کن! خود ما باید در شرایط و مشکلات باشیم و لمسش کنیم تا بتوانیم کار اثرگذار بسازیم. کسی که تا‌به‌حال گرانی را لمس نکرده چطور می‌تواند از گرانی انتقاد کند؟! یا کسی که تابه‌حال پشت ترافیک نمانده و ریه‌هایش طعم هوای آلوده را نچشیده چطور می‌تواند دغدغه این مردم را درک کند؟!

گفتید شخصیت شما خیلی جدی است و برعکس کارتان که با طنز همراه است، خود شما فرد شوخ طبعی نیستید. بین کاراکترهای دیرین‌دیرین شخصیتی وجود دارد که به شما شبیه باشد؟

فکر کنم پیرهن قهوه‌ای از همه شخصیت‌های دیرین‌دیرین به من شبیه‌تر است.

آقای ابوالحسنی با توجه به همه تجربیات و فرازونشیب‌هایی که در کارتان تجربه کرده‌اید، فکر می‌کنید عمر دیرین‌دیرین چقدر است؟

ببینید هر کاری یک عمری دارد اما ما برای دیرین‌دیرین عمر طولانی تصور کرده‌ایم یعنی حتی بیشتر از عمر کلاغ! به نظر من تا زمانی که در دنیای آدم‌ها، مشکلات و معضلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وجود دارد همیشه مسائل و مصایب قابل‌بحثی هم وجود خواهد داشت که می‌توان در در موردش حرف زد و انتقاد کرد.

پیشخوان

آخرین اخبار