همزیستی نیوز - رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان این جمله که «شهریار در تاریخ ایران جاودان است»، برگزاری کنگره روز شعر و ادب را کاری پسندیده خواند و گفت: باید از این سرمایه بی‌بدیل قوم ایرانی برای معرفی بیشتر صفات ایرانیان در دنیا استفاده کنیم.

به گزارش ایسنا، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، پیش از ظهر امروز در دیدار اعضای ستاد برگزاری کنگره روز شعر و ادب فارسی، مرحوم شهریار را محوری بسیار مناسب برای جمع شاعران معاصر ایران دانست و با یادآوری خاطرات شعرگویی و شعرنویسی خویش در زمان طلبگی، گفت: در مقطعی تمام کتاب الفیه ابن مالک را که دوره کامل نحو است، حفظ بودم که طی نامه‌ای به آیت‌‌الله العظمی بروجردی، این کتاب را به همراه قرآن کریم و منطق تفتازانی امتحان دادم.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با شرح کامل آن خاطره که منجر به جایزه نقدی آیت‌الله بروجردی و برقراری شهریه شد، گفت: به شعر علاقه داشتم و کم‌کم که وارد عالم سیاست شدم، نتوانستم از ذوق و قریحه‌ام استفاده نمایم که البته یک بار با شعر شهریار آن جوشش در من زنده شد که شعری با مطلع «ای صفای تو رهنمون هنر/ شعرهایت پر از طلا و گهر» سرودم و برای ایشان فرستادم.

هاشمی رفسنجانی، با یادآوری خاطراتی از دیدارهایش با مرحوم شهریار، گفت: از آذربایجان مردخیز، طبیعی است که شخصیتی چون شهریار برخیزد که بر قله شعر و ادب فارسی و ترکی می‌درخشد.

وی با اشاره به عشق شهریار به بسیجیان مخلص دفاع مقدس، گفت: توصیفات عاشقانه شهریار نسبت به بسیجیان را خودم در جنگ می‌دیدم که واقعاً عاشق اسلام، ایران، تشیّع و انقلاب بودند و مردانه می‌جنگیدند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با بیان این جمله که «شهریار در تاریخ ایران جاودان است»، برگزاری کنگره روز شعر و ادب را کاری پسندیده خواند و گفت: باید از این سرمایه بی‌بدیل قوم ایرانی برای معرفی بیشتر صفات ایرانیان در دنیا استفاده کنیم.

در آغاز این دیدار، مهرعلی‌زاده از اعضای ستاد برگزاری کنگره و اصغر فردی، دبیر کنگره بزرگداشت استاد شهریار، ضمن ارائه گزارشی از برنامه‌ها و فعالیت‌های برگزاری کنگره، با یادآوری مشاعره شهریار و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به قرائت ابیاتی از آن اشعار متقابل پرداختند.

همزیستی نیوز - شرکت‌های زیادی در ایران که مرکز آن‌ها در خیابان‌های روبروی دانشگاه تهران است،‌ از طریق اینترنت و آگهی با دریافت مبلغی پول برای دانشجویان پایان‌نامه‌ها و مقالات علمی می‌نویسند.

به گزارش ایسنا، مجله علمی ساینس به ارائه گزارشی در این مورد پرداخته و می‌نویسد: هنوز مشخص نیست چه میزان از این مقالات و پایان‌نامه‌ها بر اساس ادعاهای واهی و دروغین نوشته شده‌اند.

در سال 2014، یک عضو فرهنگستان علوم ایران برآورد کرده بود که هر ساله حدود پنج هزار پایان‌نامه که برابر با 10 درصد پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد و دکترای ارائه شده در کشور است، از بازار خریداری می‌شوند.

چنین معاملاتی احتمالا به زودی غیرقانونی می‌شوند. مجلس ایران قرار است پاییز  امسال طرحی ارائه کند که معاملات مشکوک در انتشارات علمی را غیرقانونی اعلام کند.

دکتر جواد رحیقی، مدیر شرکت چشمه نور ایران اظهار کرد: این مساله برای چهره علمی ایران بسیار بد است. این مشاغل کاذب و انگلی بوده و راه ناسالمی برای انجام کارها هستند.

سورنا ستاری، معاون علمی و فناوری ریاست جمهوری افزود: این یکی از مشکلات کشور دارای منابع گازی و نفتی است. ما فکر می‌کنیم می‌توانیم همه چیز را بخریم.

بهزاد عطایی آشتیانی، استاد مهندسی عمران دانشگاه صنعتی شریف اظهار کرده بود که 330 هزار پیوند به مقاله‌فروش‌ها را در جستجوی فارسی گوگل یافته‌ است. وی برآورد کرده که حداقل چند هزار شغل این چنینی در ایران وجود دارد.

دانشمندان ایرانی سالانه حدود 30 هزار مقاله در مجلات بین‌المللی منتشر می‌کنند که 20 برابر بیشتر از زمان قبل از انقلاب اسلامی است. به گفته حسین آخانی، زیست‌شناس دانشگاه تهران، مقاله فروشی به حیثیت تعداد زیادی از دانشمندان ایرانی که تقلب نکرده‌اند، آسیب زده و اعتماد جامعه علمی بین‌المللی را تضعیف می‌کند.

این گزارش مدعی شده که ردپای برخی دانشمندان را نیز می‌توان در این بازار آشفته پایان نامه‌نویسی در رشته‌های تخصصی پیدا کرد که شغل مناسب خود را پیدا نکرده‌اند.

اگر طرح مجلسی‌ها به قانون تبدیل شود، می‌تواند این مشکلات را تا حد زیادی حل کند. این طرح که توسط وزارت علوم و تحقیقات ارائه شده، تولید مقالات آکادمی برای شخص دیگر به منظور استفاده برای کسب درجه تحصیلی یا گرفتن اعتبار برای ارتقاء موقعیت در دانشگاه را جرم به شمار می‌آورد که جریمه نقدی و حتی زندان را به دنبال دارد.

همزیستی نیوز - در آیین بزرگداشت هجدهمین جشن سینمای ایران، از فاطمه معتمدآریا، علیرضا رضاداد، سیدمحمد خادم و منوچهر محمدی به عنوان چهار چهره‌ی اثربخش سینمایی، با حضور وزیر کار و اهالی سینما قدردانی شد که با صحبت‌های صریح و طنازانه‌ای نیز همراه بود.

به گزارش خبرنگار سینمایی ایسنا، در این شب از سلسله شب‌های جشن سینمای ایران، به قدردانی از چند چهره مطرح سینمایی اختصاص داشت. منوچهر شاهسواری با بیان اینکه امشب، شب تکریم و احترام به بزرگان، پیشکسوتان و خلاقان است، اظهار کرد: نسل جوان سینما باید بدانند چه کسانی با چه دشواری‌هایی پرچم سینما را به اهتزاز درآورده‌اند.

در این مراسم که شنبه‌شب در تالار ایوان شمس برگزار شده بود، مدیرعامل خانه‌ی سینما ادامه داد: خوشحالم که در روز عید در جشن بزرگ سینمای ایران میزبان شما خواهم بود و آرزو می‌کنم در این روز بار دیگر کنار هم میزبان مردم باشیم. سینمای ما بدون درک و فهم مردم راه به جایی نمی‌برد. باید همیشه رنج‌ها، رویاها و افتخارات مردم را در پرده سینما به نمایش دربیاوریم.

معتمدآریا:‌ هیچ‌وقت ایمانمان را نفروختیم

فاطمه معتمدآریا یکی از چهار چهره‌ی سینمایی بود که در این مراسم از او تجلیل شد. در ابتدای این بخش فیلم کوتاهی درباره‌ی مردی ساده‌لوح که با دیدن فیلم‌های معتمدآریا دلباخته او شده است پخش شد. این فیلم کمدی از تولیدات مدرسه‌ی ملی سینما بود که کارگردانی آن را نیز بهرام و بهمن ارک انجام داده بودند و پس از آن هنرمندانی درباره این بازیگر با سابقه صحبت کردند.

علی نصیریان که با دعوت جالب کامران ملکی (مجری برنامه) که با زانو زدن در مقابل صحنه از او دعوت کرد، به روی صحنه آمد، در ابتدا با بیان اینکه باعث افتخار است که برای قدردانی از خانم معتمدآریا اینجا هستم، گفت: بسیار این قدردانی را شایسته ایشان می‌دانم چرا که از برجسته‌ترین بازیگران خلاق در این حرفه هستند. همه خیال می‌کنند بازیگری ساده است اما برای رسیدن به آن سادگی، مسیر خلاقانه‌ای هست که شاید همه نتوانند آن را طی کنند. خلاقیت در بازیگری هم از امتیازات کار خانم معتمد آریاست. تمام متدها و فوت‌وفن‌ها در بازیگری هم برای طی کردن این مسیر خلاقه و رسیدن به سادگی و باورپذیری است.

نصیریان افزود: معتمدآریا با کارهایی که از خود به‌جا گذاشته، بازیگری ممتاز است که شایسته‌ی هرگونه تجلیلی است و مهم‌تر از آن اینکه شخصیت انسانی برجسته‌ای دارد و همه‌ی این کارهای هنری هم برای رسیدن به آن «انسانیت» است.

همایون اسعدیان نیز درباره‌ی معتمدآریا گفت: «معتمد چقدر زود پیشکسوت شدی! این قطار چقدر تند می‌رود!» اما مگر قرار است در این زندگی چه کنیم!؟ کاری به خوب یا بد بودن فیلم‌هایش ندارم اما او با ماست و وارد زندگی‌های ما شده است. «معتمد خیلی عزیزی، ممنون که هستی»!

آتیلا پسیانی برای تمجید از فاطمه معتمدآریا به سال‌های دور برگشت و گفت: وقتی دانشجوی کارگردانی و بازیگری تئاتر بودم، دختر نوجوانی همیشه بین ما می‌پلکید و در تمام کارها مشارکت داشت و بسیار پر شروشور و جست‌وجوگر بود؛ هنوز هم همین‌طور است.

پسیانی خطاب به معتمدآریا گفت: تو را به خاطر سه چیز تحسین می‌کنم؛ به خاطر خلاقیت و جستجوگری‌ات، برای پایداری و مقاومتت در برابر تمام بی‌عدالتی‌ها و ناملایمت‌ها و همین‌طور به خاطر حضور اجتماعی و بین‌المللی درخشانت.

رخشان‌ بنی‌اعتماد نیز با جملات کوتاهی درباره این هنرپیشه گفت: «سیمین عزیز بابت مقاومتت و حضور محترمانه و ستایش‌انگیزت در سینما و حضورت در قلب مردم از تو سپاسگزاریم. سپاس که هستی و خوشا به حال ما».

حجت الاسلام‌والمسلمین سیدمحمود دعایی سخنران دیگری بود که پشت میکروفون حاضر شد و از فاطمه معتمدآریا بابت اتفاقاتی که در گذشته افتاده است عذرخواهی کرد.

مدیر مسئول روزنامه‌ی اطلاعات که صحبت‌های خود را با یک جمله‌ی طنزآمیز مبنی بر اینکه «نمی‌شود در جمهوری اسلامی مراسمی برگزار شود که یک آخوند در آن صحبت نکند» شروع کرد، بار دیگر به اتفاقاتی که در کاشان برای فاطمه معتمدآریا افتاده بود اشاره کرد و گفت: حادثه تلخی اتفاق افتاد و به هنرمند نازنینی که همه‌ی ما او را می شناسیم بی حرمتی شد. برخورد ایشان در این واقعه به قدری دقیق و آموزنده بود که ما از او درس گرفتیم. او شرایط را درک کرد و گلایه‌ای نکرد. دوست داشتم شخصاً از ایشان عذرخواهی کنم که یک هملباس ما به ایشان بی حرمتی کرده است گرچه این فرصت برای من فراهم نشد اما یک روحانی دیگر در کاشان این کار را کرد و به نوعی اشتباه قبلی را جبران کرد.

فاطمه معتمدآریا بالأخره بعد از این صحبت‌ها در میان تشویق‌های ممتد حاضران روی صحنه آمد و بعد از دریافت تندیس خانه سینما و «جایزه‌ی سیف‌الله داد»، صحبت‌های خود را با یک بیت شعر آغاز کرد و گفت: «دل و دین بردی و اکنون پی جان آمده‌ای/ بنشین تا بسپارم به تو آن هم، بنشین». این شعر را تقدیم می‌کنم به آقای دعایی که همه‌جا همه‌جور هوای ما را داشته است.

معتمدآریا ادامه داد: این اهالی سینما و این آدم‌های شریف را جای امنی گوشه عبای خودتان نگاه دارید. بین اهالی سینما فقط عشق حکمفرماست. عشق به زندگی و انسانیت؛ و هیچ‌چیز جز این نیست و جز این باقی نمی‌ماند. ما هیچ‌وقت ایمانمان را نفروختیم. اگر روزی ایمان‌ها را بسنجند مطمئنم سینما اول می‌شود، چراکه در سینما آفرینش وجود دارد و ما خدایگان روی زمینیم و تلاش می‌کنیم بخشی از عشق خدایی را با دیگران تقسیم کنیم. هیچ‌چیز دیگر از ما برنمی‌آید؛ پس دنبال چیز دیگری نگردید!

در این مراسم کامران ملکی دبیر هیئت‌مدیره‌ی خانه‌ی سینما که اجرای این مراسم را بر عهده داشت با اشاره به اینکه معصومه ابتکار (رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست) و علی ربیعی (وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی) هریک چهار تابلو برای چهار هنرمندی که از آن‌ها تجلیل می‌شود هدیه کرده‌اند، به سبد گلی که از طرف شهردار تهران برای این مراسم ارسال شده بود نیز اشاره کرد که با خنده و همهمه حاضران مواجه شد!

جمهوری اسلامی برای مدیران فرهنگی‌اش هزینه کرده است

بخش دیگر مراسم به قدردانی از فعالیتهای علیرضا رضاداد (مدیر اسبق فارابی و دبیر شش دورخ جشنواهر فجر) اختصاص داشت.

ابوالحسن داوودی در سخنانی درباره‌ی این مدیر سینمایی اظهار کرد: او از معدود مدیرانی است که از صمیم قلب در تمامی مراحل کارم حتی زمانی که برایم مانع ایجاد کرده او را دوست داشتم. چون کارش را با اعتقاد انجام داده است. اوایل دهه ۷۰ که با هم در تلویزیون کار می‌کردیم دوران عجیبی بود و مدیران فرهنگی با آزمون و خطا راه‌شان را پیدا می‌کردند. جمهوری اسلامی برای مدیران فرهنگی‌اش هزینه کرده است که عمده‌ی خرج آن هم از ما سینماگران بوده است! اعتماد و آرامشی که در رفتار او بود باعث شد حتی زمانی که باهم چالش داشتیم از او رنجیده نشوم.

جمشید مشایخی نیز در سخنانی کوتاه با اشاره به اینکه حرف زدن‌های زیاد همه را خسته کرده است! به‌جای حرف‌زدن درباره‌ی رضاداد، درباره ِ فاطمه معتمدآریا گفت: زمانی به فضیلت می‌گفتند هنر و هرکس فضیلتی داشت هنرمند بود؛ می‌خواهم بیتی از حضرت حافظ را به «گردآفرید سینما و تئاتر ایران» خانم فاطمه معتمدآریا تقدیم کنم «گر در سرت هوای وصال است حافظا/ باید که خاک درگه اهل هنر شوی».

در ادامه علیرضا رضاداد نیز روی صحنه آمد و پس از دریافت جایزه‌ی سیف الله داد و تندیس جشن خانه‌ی سینما گفت: عاقبت کوزه‌گر در کوزه افتاد! بارها به اعضای هیات مدیره خانه سینما گفتم که اجازه بدهید فرد شایسته‌تری را برای این قدردانی معرفی کنم اما در نهایت ناچار شدم اطاعت امر کنم.

رضاداد در ادامه به فعالیت‌های نیکوکارانه رخشان بنی‌اعتماد اشاره کرد و گفت: حدود دوماه پیش از طرف خانم بنی‌اعتماد برای دیدن فیلم «آی آدم‌ها» دعوت شدم و پس از دیدن این فیلم به حال او غبطه خوردم که در ۱۰ سال اخیر خود را وقف خیر جامعه و اقشار محروم کرده است. فیلم «آی آدم‌ها» مرا درگیر کرد و فکر کردم چه کاری می‌توانم انجام دهم. اینجا از اعضای خانه سینما دعوت می‌کنم به زنجیره امیدی که در این فیلم به آن اشاره می‌شود بپیوندند. فکر می کنم همه ما می‌توانیم یکی از اکران های این فیلم را به عهده بگیریم.

تجلیل از منوچهر محمدی- تهیه‌کننده با سابقه سینما- نیز بخش دیگر این مراسم بود که با پخش مصاحبه‌ای ساختگی از او، در حالی که به ملکوت اعلی پیوسته و با یکی از فرشتگان الهی صحبت می‌کند و از کارهایی که در زمین کرده است می‌گوید، آغاز شد!

پس از آن، محمدمهدی عسگرپور با اشاره به این کلیپ طنزآمیز که -شوخی و جدی بود- گفت: کسانی که او را از دور می شناسند ممکن است با فردی جدی روبرو شوند اما او کودک درونی دارد که در این کلیپ طنزآمیز مشهود بود. تسلط او روی اجزای فیلم با سایر تهیه‌کنندگان متفاوت است و ایده‌ی بسیاری از فیلم‌هایی که تهیه کرده را خودش داده است. او فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده، مدیر سینمایی -و حتی بالقوه- کارگردان خوبی است و از تهیه‌کنندگانی است که استثنائاً همه دوست دارند سر صحنه‌ی فیلم حاضر باشد!

این کارگردان سینما با اشاره به اینکه هرساله در جشنواره آسیا پاسیفیک از یک هنرمند تاثیرگذار قدردانی می شود و بناست امسال از منوچهر محمدی تجلیل شود، گفت: دهمین جایزه‌ی آسیاپاسیفیک برای قدردانی از یک سینماگر، با رایزنی‌هایی که انجام شد به یک فیلمساز ایرانی اهدا می‌شود و در صحبت‌هایی که با اهالی خانه سینما داشتیم، عموماً پیشنهاد اولشان منوچهر محمدی بود. این جایزه دو سه ماه دیگر در استرالیا به ایشان اهدا می‌شود که پیشاپیش آن را تبریک می گویم.

جهانگیر کوثری (تهیه‌کننده سینما) نیز درباره‌ی ‌فعالیت‌های منوچهر محمدی و اثرگذاری او در دوره‌ی مدیریتش در سینما گفت: بعد از انقلاب در تمام عرصه‌ها بویژه هنر و مخصوصاً سینما، کار کردن بسیار سخت بود و پذیرش سینما در جامعه با دشواری‌هایی همراه بود که به دلیل سوابق غیراخلاقی آن طبیعی هم بود. ما آن زمان در فعالیتمان گاه تند و گاه آهسته می‌رفتیم، چون سیاست این حرکت‌ها را نمی‌دانستیم اما کسانی چون منوچهر محمدی بین ما بودند که از نظر تدبیر و سیاست امور سینمایی مانند لوکوموتیو، دیگران را به حرکت در می‌آورند. در میان مدیران دهه‌ی ۶۰ آقای محمدی از کسانی بود که کمتر دیده شد اما سکان امور را به درستی در دست داشت.

پس از این صحبت‌ها منوچهر محمدی نیز جایزه‌ی سیف‌الله داد و تندیس خانه‌ی سینما را از سیدمحمود دعایی دریافت کرد و گفت: نمی‌دانم چرا مراسم‌های ما انقدر طولانی می‌شود و چرا همیشه بیشتر مردانه است!

محمدی نیز به کلیپ طنزآمیزی که درباره‌ی او پخش شده بود اشاره کرد و گفت: اواسط کلیپ آقای ربیعی به من گفتند «داری آدم خطرناکی می‌شی!»، نمی‌دانم آدم حرف حق را بگوید واقعاً خطرناک می‌شود!؟ البته بچه‌های خانه‌ی سینما این کلیپ را هم سانسور کردند و آنجا که از من می‌پرسند «وقتی فلان فیلم را ساختی چه کسی رئیس جمهور بود؟»، من می‌گویم «احمدی‌نژاد» و آن فرشته‌ می‌گوید «خب بگذریم!» اما این بخش را از کلیپ حذف کردند!

اولین سینماداری که از او تجلیل شد

سیدمحمد خادم حقیقت مالک سینما البرز لاله‌زار و رئیس اسبق انجمن سینماداران سینماگر دیگری بود که در این مراسم از فعالیت‌های چنددهه‌ای او در سینما قدردانی شد. احسان کرمی نیز اجرای تصنیف «تا بهار دلنشین» را به او تقدیم کرد که با همنوایی و استقبال حاضران هم روبرو شد.

محمد متوسلانی درباره‌ی خادم با بیان اینکه او از نظر انسانی فردی شریف است و سوابقش نشان می‌دهد در مدیریت خود نیز موفق بوده است، اظهار کرد: او یکی از قدیمی‌ترین سینماهای ایران را سرپرستی کرده و در انجمن سینماداران نیز فعال بوده و در عرصه ورزش نیز سه دوره رئیس فدراسیون کشتی بوده است که اینها نشان از کفایت اوست و خوشحالم که خانه‌ی سینما، سینماداران را به عنوان رکن ارتباط با مخاطبان ارج می‌نهد.

محمدقاصد اشرفی رئیس انجمن سینماداران نیز در سخنانی کوتاه با بیان اینکه تجلیل از یک عضو انجمن سینماداران که برای اولین بار اتفاق می‌افتد، جای تشکر دارد افزود: انجمن سینماداران از قدیمی‌ترین اصناف خانه‌ی سینماست که در عرصه‌ی تولید و پخش و نمایش، بیش از نیم قرن فعالیت داشته اما بسیار مهجور مانده است.

عبدالله علیخانی نیز در سخنانی با اشاره به آشنایی پنجاه‌ساله‌اش با محمد خادم اظهار کرد: سینما البرز با مدیریت ایشان یکی از سینماهای خوب شهر بود و من از سال ۴۴ برای دیدن فیلم آنجا می‌رفتم و بعدها در سال ۴۷ که وارد کارهای سینمایی شدم با او مراوده داشتم. او در عرصه‌ی مدیریت انجمن سینماداران نیز کارهای مثبتی از جمله خرید ساختمان برای انجمن و تبدیل برق سینما از تجاری به فرهنگی انجام داده است.

پس از این صحبت‌ها سیدمحمد خادم روی صحنه آمد و پس از دریافت جایزه‌ی سیف الله داد و تندیس خانه‌ی سینما، در سخنان کوتاهی با قدردانی از برگزارکنندگان این مراسم گفت: برگزاری چنین برنامه‌هایی برای اینکه از افرادی که برای سینما زحمت کشیده‌اند یادی بشود لازم است.

در آخر نیز وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی برای صحبت درباره‌ی سینماگرانی که از آنها تجلیل شد پشت میکروفن حاضر شد و گفت: جناب خادم سینمادار است و سینما تنها یک چهاردیواری نیست؛ چون در آن مهرورزی می‌شود و غم‌ها وشادی‌ها تقسیم می‌شود. من نیز به سهم خودم از کسانی که برای ساخت سینما یک آجر روی آجر گذاشته‌اند قدردانی می‌کنم.

ربیعی درباره‌ی مدیریت علیرضا رضاداد نیز گفت: اخیراً افتخار داشتم که با ایشان در یک پروژه همکاری داشته باشم و باید بگویم مدیریت فرهنگی پروژه نیست پروسه است و سختی‌های زیادی دارد و از مدیران فرهنگی نیز سپاسگذارم.

او درباره منوچهر محمدی نیز گفت: محمدی به عنوان یک تهیه‌کننده کار بسیار سختی داشته است. همه می‌دانیم ساخت یک فیلم این روزها چه گرفتاری‌هایی دارد «مردم با فیلم‌های تو حال کردند، خدا بهت حال بده»! از خانه سینما هم تشکر می‌کنم که این دورهمی را برگزار می‌کند و هوای همدیگر را دارید.

در این مراسم که با اجرای شش قطعه‌ی موسیقی زنده توسط گروه «نوشه» با خوانندگی احسان کرمی در فواصل بین قدردانی‌ها همراه بود، چهره‌هایی چون حبیب ایل بیگی، فرید فرخنده کیش، سید مهدی طباطبایی نژاد، عبدالرضا اکبری، سیروس الوند، ابراهیم داروغه‌زاده، فرشته طائرپور، مرتضی رزاق کریمی، محمد سریر ، محمد مهدی حیدریان و ابراهیم مختاری، علیرضا تابش، غلامرضا خلیج ارجمندی کمال تبریزی، محمدرضا مویینی، و بسیاری دیگر از چهره‌های سینمایی حضور داشتند.

همزیستی نیوز - نگارش مقالات علمی در حالی از حدود ۱۵ سال پیش در ایران قوت گرفت که قرار بود در دوره کوتاهی پس از افزایش حجم مقالات روند کیفی‌سازی آنها و استفاده از پژوهش‌های انجام‌ شده برای حل مشکلات جامعه و بخش‌های تولیدی کشور آغاز شود اما با روی‌ کار آمدن دولت نهم، نه‌ تنها این اقدام از مسیر اصلی خود منحرف شد بلکه تغییر آیین‌نامه‌ها و تبدیل به هدف شدن تولید مقالات به جای استفاده از آنها در بخش‌های دیگر سبب شد تا جامعه دانشگاهی نیز صرفا بر نوشتن مقالات متعدد برای ارتقای سطح علمی خود بر اساس آیین‌نامه متمرکز شود.

به گزارش ایسنا، دوهفته‌نامه روبه‌رو در شماره جدید خود نوشت: «حدود پنج سال پیش بود که انتشار گزارشی آماری در یکی از معتبرترین نشریات علمی دنیا درباره روند تولید مقاله در ایران موجی از شادی را در میان دانشگاهیان به راه انداخت و در سوی دیگر خوراک مسئولان وقت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری را برای بالیدن به سیاستهای اتخاذ شده در آن زمان فراهم کرد.

در سال ۲۰۱۱ میلادی مجله «نیچر» آماری ارائه داد که بر اساس آن، ایران را با رشد ۲۰ درصدی تولید مقالات علمی، پرشتابترین کشور از این حیث در دنیا معرفی کرد و از همان زمان مانور مسئولان روی موضوع رشد علمی کشور آغاز شد.

نگاهی به این آمار نشان میداد که ایران حدود ۱.۲ درصد از تولید مقالات در دنیا را داراست و از این نظر در رتبه ۱۶ دنیا قرار دارد اما در همین مدت برداشتهای متفاوتی در کشور از این آمار انجام شد. عدهای آن را بیانگر رشد علمی کشور عنوان کردند و جالبتر آن که برخی گزارشها این موضوع را به میزان هوش ربط داده و مطالبی با عنوان هوش ۱۱برابری محققان ایرانی نسبت به متوسط جهانی منتشر شد که در واقع چیزی جز کذب در آن وجود نداشت. هر چند ممکن است این مطالب را اشتباه در ترجمه گزارشهای بینالمللی دانست اما با نگاهی بدبینانه میتوان گفت برخی از آنها مطالب مبالغهآمیز و شبههانگیز بودند.

سرعت رشد تولید مقالات علمی در ایران را - که جرقه نخستین آن از سالهای ابتدایی دهه ۸۰ و در دوران اصلاحات به واسطه در نظر گرفتن جایزه برای نوشتن مقالات علمی بینالمللی زده شد - میتوان بیانگر افزایش مطالعه و پژوهشهای کمّی و تئوری در دانشگاهها و بین استادان و دانشجویان دانست که به خودی خود امری مثبت تلقی میشود، حال آن که رشد کمّی مقالات فقط بخشی از میزان تولید علم در یک کشور را نشان میدهد و مواردی از قبیل زیرساختهای پژوهشی جدید، کیفیت مقالات، کاربردی شدن آنها و در سادهترین حالت میزان ارجاعات و استناد به این مقالاتِ تولید شده در مقالههای جدیدتر بینالمللی نیز نقش مهمی در رشد علمی کشور دارد. نگاهی به زیرساختهای پژوهشی کشور در این مدت شاید بتواند اندکی قضیه را روشنتر کند؛ چرا که بررسی این زیرساختها نشان میدهد تعداد مقالات تولید شده متناسب با این زیرساختها نیست.

تعبیرکردن میزان کمّی تولید مقالات علمی کشور به رشد علمی و افتخار به آن، به تدریج به نسلهای بعدی مسئولان هم انتقال یافت و برخی از مسئولان پیشین نیز معتقد بودند افزایش تعداد مقالات، سیاستی بوده که از دورههای قبل آغاز شده است و نتیجه آن در این سالها دیده میشود که البته چندان خالی از حقیقت نیز نبود.

کامران دانشجو، وزیر علوم دولت دهم، چهار سال پیش گفته بود در سال ۲۰۱۲ بیش از ۷۰ هزار مقاله بدون تکرار از سوی دانشمندان ایرانی در مجلات معتبر جهانی و در پایگاههای علمی ISI، SCOPUS و ISC ثبت شده است که این میزان پیشرفت نشان میدهد دانشگاههای ما با جدیت به دنبال تولید علم هستند و این کار، توانمندی اعضای هیأت علمی دانشگاهها و هوش بالای دانشجویان ایرانی را نمایان میکند. او این را هم گفته بود که رشد تولید علم، متأثر از توسعه تحصیلات تکمیلی دانشگاههاست، زیرا بخش زیادی از این مقالات با همکاری اعضای هیأت علمی و دانشجویان دورههای تحصیلات تکمیلی و از پایاننامههای دانشگاهی استخراج میشود اما شاید یکی از دلایل اصلی رشد تولید مقالات را در ایران بتوان مبنا قراردادن نوشتن مقاله برای پذیرش دانشجویان در دورههای تحصیلات تکمیلی و از شروط ارتقای استادان دانشگاهی دانست که همین امر این انگیزه را در دانشجویان و استادان تقویت میکرد که به جای تقویت زیرساختهای پژوهشی و پایاننامههای کاربردی فقط به دنبال نوشتن یا در شرایطی بدتر ترجمه مقالاتی برای راهافتادن کارشان باشند. به عبارت دیگر دغدغه جامعه دانشگاهی به جای پیشرفت علمی که به دنبال رفع مشکلات جامعه باشد، اموری شد که فقط سابقهای کمّی در پرونده آنها به حساب بیاید. نگاهی به آمار تولید مقاله استادان دانشگاهی نشان میدهد برخی از آنها به طور متوسط بیش از دو یا سه مقاله در سال نوشتهاند!

مهمترین نکته در این بحث، کاهش میزان ارجاعات مقالات دیگر به این مقالات تولید شده در سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ بوده است. بنابراین هر چند تولید مقالات با افزایش چشمگیری روبهرو بوده است اما در همین مدت استناد به این مقالات که جزء مهمترین شاخصههای کیفی بودن یک مقاله به شمار میآید، کاهش یافته است.

رضا ملکزاده، معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کشور دو سال پیش گفته بود چالشهای زیادی در مسیر پژوهش وجود دارد و یکی از آنها این است که ٨٥ درصد تحقیقات در دنیا تأثیری روی سلامت نمیگذارند و چندان مفید نیستند. وی تأکید کرده بود عامل ارزشیابی مقالات مناسب نیست و باید بیشتر به ارجاعاتی که به مقاله میشود توجه داشته باشیم؛ به طوری که از چندین سال گذشته تاکنون مقالات زیادی در ایران نوشته شده است که ٥٨ درصد این مقالات هیچ ارجاعی نداشتهاند. برخی استادان برای ارتقای خود مقالاتی مینویسند که چندان مناسب نیست و به پژوهش ضربه میزند. ملکزاده تکراری بودن مقالات را هم یکی دیگر از چالشهای پژوهش خوانده بود.

تکراری بودن مقالات علمی تولید شده در ایران فاجعه بارتر از تولید کمّی مقالات است و بعضی دانشجویان و استادان به جای پژوهش روی یک موضوع کارساز و رفع نیازهای جامعه خود سراغ مقالاتی میروند که از قبل موجود است و با اندکی تغییر، آن را بار دیگر به نام خود ثبت میکنند. درباره این موضوع بیش از هر چیز نبود نظارتِ مناسب بر پایاننامههای نوشته شده از سوی متولیان آن سؤالبرانگیز و عجیب است. در کنار کپیکردن مقالات پیشین، ترجمه مقالات و پژوهشهای بینالمللی منتشر شده در فضای مجازی، ابعاد بزرگ تقلب در این زمینه را بیش از پیش نمایان میکند. اگر نظارتی قویتر بر مقالات تولید شده وجود داشت، قطعا تعداد مقالات تولید شده کپی یا ترجمه نیز کاهش مییافت و به دلیل همین نبودِ نظارت است که تاکنون آماری مبنی بر تعداد مقالات تکراری، ترجمه یا کپی شده منتشر نشده است اما برای اطلاع از این امر، میتوان فقط سری به تبلیغات گسترده تولید مقاله «ISI» در سطح شهر زد.

سیاست افزایش تعداد مقالات در سالهای گذشته در وهله نخست امری مثبت تلقی میشود اما عمیقتر که نگاه کنید، اثرات سوء آن ضربه بزرگی به بدنه دانشگاهی و صنعتی کشور زده است. توجه بیش از حد دانشجویان، محققان و استادان دانشگاهی به تولید کمّی مقالات سبب شده تا نگاه به آسیبها و مشکلات جامعه و حل آنها از سوی جامعه دانشگاهی کاهش یابد. در مقابل بخشهایی که در کشورهای پیشرفته دنیا از مهمترین موارد استفاده از علم تولید شده دانشگاهها هستند، انتظار خود از جامعه دانشگاهی را کاهش دادهاند و به همین دلیل سالهاست که ارتباط صنعت با دانشگاه در حد شعاری دستنیافتنی باقی مانده است.

رشد تولید مقالات علمی در حال حاضر نیز به گفتمان چالشی سیاسیون عرصه دانشگاهی بدل شده، به گونهای که کاهش تعداد مقالات ایران در دو، سه سال اخیر با انتقاد از سوی مسئولان پیشین وزارت علوم مواجه شده و دولت یازدهم را دلیل اصلی کاهش رشد علمی کشور میدانند. از سوی دیگر مسئولان فعلی نیز زمان توقف این رشد علمی را از سال پایانی دولت پیشین عنوان میکنند. این در حالی است که به گفته بنیانگذار پایگاه استنادی جهان اسلام، تعداد مقالات علمی ایران در چهار ماهه نخست سال ۲۰۱۶ با افزایش همراه بوده و فقط سالی که میزان تولید مقالات کاهش یافته، سال ۲۰۱۵ بوده است.

بسیاری از کارشناسان حوزه آموزش عالی معتقدند صرف تولید مقاله روش مناسبی برای محک زدن رشد علمی کشور نیست و این امر فقط باید بستر تبدیل شدن این مقالات و پایاننامهها به تکنولوژی، رفع نیاز جامعه و حل مشکلات کشور باشد که تاکنون نه تنها این موارد جامه عمل به خود نپوشیده است، بلکه گرایش استادان به سمت و سوی تولید کمّی مقالات، راه را بر کیفیسازی آنها بسته است و بدون تغییر سیاستهای دانشگاهی کشور نمیتوان این مقالات را به سوی کاربردی شدن سوق داد و در صورتی که این مقالات دردی از جامعه دوا نکند، فقط متون علمی دستنخوردهای در کتابخانهها باقی خواهند ماند.»

نمودار شماره یک: تعداد مقالات علمی ایران در سال‌های 2000 تا 2010

نمودار شماره دو: سهم ارجاع در میان مقالات علمی ایران در طی سال‌های 1996 تا 2010

نمودار شماره سه: رتبه علمی ایران در برخی رشته‌های مهندسی و علوم انسانی

 

نمودار شماره 6: سهم مقالات کنفرانس‌ها از کل تولید علم کشور

نمودار شماره 7: سهم مقالات کشور حاصل از مشارکت در کنفرانس‌های بین‌المللی از کل مقالات کنفرانس‌های دنیا

نمودار شماره 8: سهم ایران از کل مقالات منتشر شده در معتبرترین مجلات بین‌المللی

نمودار شماره 9: سهم ایران از کل کمیت علم دنیا به تفکیک کنفرانس‌ها و مجلات

همزیستی نیوز - رییس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی گفت: دولت ماهانه 3400 میلیارد تومان یارانه به مردم پرداخت می‎‎کند که حدود 2000 میلیارد تومان آن از محل افزایش قیمت‎‎ها تامین و مابقی طبق قانون از بودجه عمومی خزانه برداشت می‎‎شود.

به گزارش ایسنا، محمدباقر نوبخت روز پنج‌شنبه در جمع خبرنگاران اظهار کرد: مردم به خوبی معنی رفاه را می‎فهمند و قطعاً به خوبی می‎‎دانند که افزایش یارانه به معنای رفاه نیست و چه ضربه‎‎ای به کشور وارد می‎‎کند و دولت در حال حاضر نیز یارانه را از بودجه عمومی پرداخت می‎‎کند و اگر برخی وعده افزایش یارانه‎‎ها را می‏‏‌دهند، یا باید تورم را 400 برابر کنند یا نرخ دلار را چهار برابر.

وی با بیان این که سیاست دولت مخدوش کردن عزت مردم با قطع یارانه‌ها نیست، ادامه داد:  البته دولت بنا به اختیارات قانونی خود، یارانه کسانی که امکان اداره زندگی بدون دریافت یارانه را دارند را قطع کرده است که شامل سه تا چهار میلیون نفر هستند.

وی با تاکید بر این که دولت هر چقدر کمتر نسبت به پرداخت یارانه‎های نقدی اقدام کند، بیشتر می‏‏‌تواند نسبت به حمایت از طرح‏‏های عمرانی و طرح‎‎های حمایتی اقدام کند، اعلام کرد: یارانه کارکنان دولتی و صاحبان مشاغل آزاد که حقوق متوسط ماهانه آنها بیش از سه  میلیون تومان است، قطع می‎‎شود.

وی با اشاره به فراخوان دولت به مردم در سال 1392 برای انصراف از دریافت یارانه‎‎، گفت: اجرای موفق طرح تحول سلامت نتیجه انصراف بیش از دو میلیون نفر از دریافت یارانه‎‎های نقدی بوده است.

این مقام مسئول با اشاره به اختصاص یک سبد غذایی و غیرنقدی در هر فصل به افراد تحت پوشش و افراد خاص از سوی دولت علاوه بر پرداخت یارانه نقدی، بیان کرد: سبد غذایی اول در ماه رمضان داده شده و سبد غذایی دوم نیز تا پایان تابستان به مشمولان داده می‎‎شود که این اقدام در هر فصل 160 تا 170 میلیارد تومان اعتبار را به دولت تحمیل می‎‎کند.

معاون رئیس جمهور در مورد سیاست دولت برای شتاب بخشیدن به توسعه اقتصادی و رفع موانع تولید در کشور نیز گفت: اعطای 16 هزار میلیارد تومان تسهیلات به 7500 واحد تولیدی و واحدهای صنعتی دارای پیشرفت 80 درصد برای ارتقای تولیدات داخلی، از جمله سیاست‎‎های دولت در راستای توسعه اقتصادی کشور است.

نوبخت با بیان این که تاکنون 3000 واحد تسهیلات مذکور را دریافت کرده‎‎اند، پیش‎‎بینی کرد با فعال کردن 7500 واحد تولیدی و صنعتی در فاز اول، 150 هزار فرصت شغلی جدید برای جوانان کشورمان فراهم شود.

وی با اشاره به همت دولت برای افزایش تولید ملی، گفت: در حالی که دولت می‎‎تواند گندم را به نرخ هر کیلو 800 تومان وارد کند ولی ترجیح می‎‎دهد این گندم را از کشاورزان ایرانی با نرخی به مراتب بالاتر و بیش از 1200 تومان در هر کیلو خریداری کند، به نحوی که امسال بیش از 11 میلیون تن گندم به ارزش بیش از 13 هزار میلیارد تومان از کشاورزان خریداری کرده است.

او همچنین با تقدیر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی بواسطه حمایت و همراهی با دولت جهت پرداخت مطالبات گندمکاران، ابراز امیدواری کرد که با توجه به این که تاکنون بالغ بر 6000 ملیارد تومان از این مطالبات پرداخت شده، با همکاری و مساعدت مجلس شورای اسلامی به زودی مابقی طلب کشاورزان گندمکار نیز پرداخت شود.

نوبخت در پاسخ به سوال ایسنا در مورد تسریع در روند فعالیت کارگروه تسهیل و رفع موانع تولید در استان‏‏ها نیز بیان کرد: در این مورد اختیارات کافی به استانداران که نمایندگان عالی دولت هستند، داده شده و دولت مصمم است که علاوه بر توزیع 16 هزار میلیارد تومان تسهیلات در بین 7500 واحد تولیدی، در فاز دوم نیز این اقدام را دنبال کند.

وی در مورد حقوق‎‎های غیر عادلانه نیز گفت: متاسفانه در طول سال‎‎های گذشته برخی از بنگاه‎‎های اقتصادی خود را از چارچوب نظام برنامه‎‎ای کشور خارج کردند تا امروز شاهد دریافت حقوق‎‎های ناعادلانه در کشور باشیم، ولی با بررسی‎‎های صورت گرفته‎‎ی دولت علاوه بر خلع 13 نفر از مدیران دستگاه‎‎های وابسته به سیستم دولتی در این رابطه، دولت سقف حقوقی را 10 میلیون تومان تعیین کرد.

همزیستی نیوز - داود رشیدی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران صبح امروز 5 شهریور ماه درگذشت.

لیلی رشیدی فرزند این هنرمند در گفت‌وگو با ایسنا این خبر را تایید کرد که وی امروز 5 شهریور ماه در منزل به دلیل ایست قلبی درگذشت.

 

داوود رشیدی زاده ۲۵ تیر ۱۳۱۲ در  تهران و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون است. وی دارای نشان درجه یک فرهنگ و هنر است.

از جمله نمایش‌هایی که اجرا کرده می‌توان به «در انتظار گودو»، «ریچارد سوم»، «پیروزی در شیکاگو»، «منهای دو»، «آقای اشمیت کیه؟ » و ... اشاره کرد. از جمله فیلم‌های سینمایی  که در آنها بازی کرده می‌توان به آثاری چون «کمال الملک»،«ملاقات با طوطی»،«زمهریر» و ... نام برد.

او  در مجموعه‌های تلویزیونی گوناگونی مانند «ولایت عشق»، «هزار دستان»، «آوای فاخته»، «عطر گل یاس» و ... نیز بازی کرده است.

 این هنرمند در سال‌های اخیر از بیماری آلزایمر رنج می‌برد.

همچنین به گزارش «تابناک»؛ داوود رشیدی حائری در 25 تیر 1312 در تهران متولد شد. رشیدی تحصیلات متوسطه را به دلیل فعالیت‌های دیپلماتیک پدرش در ترکیه و پاریس به پایان رساند و تحصیلات دانشگاهی را در ژنو ادامه داد. او فارغ التحصیل کنسرواترا ژنو در رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر است و لیسانس حقوق سیاسی از دانشگاه ژنو دارد.

رشیدی در سال ۱۳۴۳ به تهران آمد و در اداره تئاتر آن زمان وابسته به وزارت فرهنگ و هنر استخدام شد. سپس گروه تئاتر امروز را پایه گذاری کرد، که هنرپیشگانی مانند: پرویز فنی‌زاده، داریوش فرهنگ، مهدی هاشمی، فهیمه راستکار، سیاوش طهمورث، مرضیه برومند، سوسن تسلیمی، به عضویت در این گروه درآمدند. 

وی در سال ۱۳۵۲ از اداره تئاتر به تلویزیون ملی ایران رفت و در سمت مدیریت گروه نمایشات و سرگرمی‌های آن سازمان (شامل: سریال‌ها، مسابقات، تئاترهای تلویزیونی) مشغول به کار شد. رشیدی از سال ۱۳۵۰ با فیلم سینمایی فرار از تله وارد عرصه بازیگری سینما گردید و علاوه بر بازیگری و کارگردانی در سینما، تلویزیون و تئاتر به تهیه کنندگی سینما نیز روی آورد.

رشیدی با احترام برومند، مجری برنامه‌های کودک در تلویزیون ازدواج کرد و لیلی رشیدی؛ بازیگر، دختر آنها می باشد.

داود رشیدی بازیگران تئاتر، سینما و تلویزیون در سال 1387 به عنوان یکی از چهره‌های هفتمین دوره چهره‌های ماندگار برگزیده شد. او همچنین نشان درجه یک هنر معادل دکترا را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرده است.

وی تهیه‌کنندگی 3 فیلم صبحی دیگر، امتحان، قطعه ناتمام را نیز بر عهده داشته و در سریال‌های تلویزیونی نیز به ایفای نقش پرداخته که می‌توان به هزار دستان، گرگ‌ها، تنهاترین سردار اشاره کرد.
 
 
برخی از آثار صحنه‌ای داوود رشیدی:

    کارگردانی و بازی در نمایش بریتانیکوس نوشته ژان راسین (به زبان فرانسه)؛ ژنو؛ 1959
    کارگردانی و بازی در نمایش مرید شیطان نوشته برنارد شاو (به زبان فرانسه)؛ ژنو؛1958
    بازی در نمایش آنتیگون به کارگردانی ژان وارژا ؛ژنو ؛ 1958 ـ 1959
    بازی در نمایش مگس‌ها به کارگردانی ژان وارژا ؛ ژنو ؛ 1958 - 1959
    بازی در نمایش یک نوکر و دو ارباب به کارگردانی فیلیپ مانتا ؛ ژنو، تالار تئاترمدرسه بین الملل ؛ 1360
    بازی در نمایش ریچارد سوم به کارگردانی فیلیپ مانتا؛ ژنو، تئاترکاروژ؛ 1360
    کارگردانی نمایش می‌خواهید با من بازی کنید؟ نوشته مارسل آشار؛ تهران، تالار اداره هنرهای دراماتیک؛ 1342؛ تئاتر کسری؛ 1343
    کارگردانی و بازی در نمایش کاپیتان قراگز نوشته لوئی گویس؛ تهران، تالار فرهنگ و تئاتر نصر؛ 1343
    کارگردانی و بازی در نمایش اوژنی گرانده نوشته بالزاک؛ تهران، تئاتر کسری؛ 1343
    کارگردانی نمایش دیکته و زاویه نوشته غلامحسین ساعدی؛ تهران، تالار سنگلج ،1347
    کارگردانی و بازی در نمایش پیروزی در شیکاگو؛ تهران، تئاترشهر، تالار اصلی
    کارگردانی نمایش ریچارد سوم نوشته شکسپیر؛ تهران، تئاترشهر، تالار اصلی
    کارگردانی و بازی در نمایش هنر نوشته یاسمینا رضا ؛ تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو
    بازی در نمایش اسب‌ها به کارگردانی محمد رحمانیان؛ تهران، تئاترشهر، تالار اصلی؛ 1383
    بازی در نمایش آوازه‌خوان طاس به کارگردانی فرخ غفاری، (به زبان فرانسه)، تهران
    بازی در نمایش تئاتر بی‌حیوان، نوشته ژان میشل ریب، به کارگردانی محمود عزیزی؛ تهران، تالار چهارسو؛ 1384
    بازی در نمایش زمین مقدس به نویسندگی و کارگردانی ایوب آقاخانی؛ تهران، تئاترشهر، تالار قشقایی؛ 1385

در عرصه سینما نیز می‌توان به آثار ذیل اشاره کرد: پرچم های قلعه کاوه، ماه شب چهارده ،ملاقات با طوطی، تکیه بر باد، تهران روزگار نو، بزرگ خیلی بزرگ، بازیهای پنهان، خط آتش، عبور از تله، بی بی چلچله، تاتوره، گلهای داوودی، تفنگدار، خانه عنکبوت، شیلات، کمال الملک، هیولای درون، جایزه، رهایی، بازرس ویژه، مرز، شمر، آقای هیروگلیف، اعدامی، طلوع انفجار، کرکس‌ها می‌میرند، قدغن،کندو و ... 

همزیستی نیوز  - مدیرآموزش وپرورش قشم گفت: قریب به چهار هزار و ۱۶۰ دانش آموز شهری و روستایی شهرستان قشم در ۱۵۱ کلاس درس واقع در ۱۸ مدرسه تخریبی مشغول تحصیل هستند.

بهرام پوراشرف در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه با توجه به شرایط آب و هوایی جزیره قشم، نیاز به نگاه دلسوزانه بیشتری به مدا۵رس این شهرستان  باید صورت بگیرد، خاطر نشان کرد: در این شهرستان ۱۸ مدرسه تخریبی وجود دارد که از این تعداد، ۶ مدرسه شهری و ۱۲ مدرسه در روستا روستا واقع هستند.

وی افزود: قریب به چهار هزار و ۱۶۰دانش آموز در ۱۵۱ کلاس درس است مدارس تخریبی و در شرایط نامطلوب فیزیکی مدارس مشغول به تحصیل هستند.

پوراشرف اظهار داشت: در تلاش هستیم که با کمک خیرین، نوسازی و منطقه آزاد قشم، از نظر فضای فیزیکی مدارس و تجهیزات شرایط مطلوب تری را برای تحصیل دانش آموزان فراهم شود که مساعدت و نگاه دلسوزانه بیش از پیش مسئولین را می طلبد. 

این مسئول اضافه کرد: ساختمان مدیریت آموزش و پرورش قشم که نیز دارای قدمتی طولانی دارد و در زمره ساختمان های تخریبی به شمار می آید که این فرهنگیان این شهرستان نیست.

همزیستی نیوز - مدرک گرایی ایرانی‌ها، وضع دردناکی برای اقتصاد ایران رقم زده است. حالا کشور ما بیشتر از هند و چین یک‌میلیارد و چند صد‌میلیون نفری دانشگاه و مراکز آموزش عالی دارد.

 شهروندبا این مقدمه نوشته است: بنا به آخرین گزارش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در ایران ٢‌هزار و ٦٤٠ دانشگاه وجود دارد که از این میان سهم وزارت علوم از جمعیت دانشجویی ٦٨‌درصد و سهم دانشگاه آزاد ٣٢‌درصد است. این درحالی است که براساس اعلام موسسه اسپانیایی CISC چین تنها ٢‌هزار و ٤٨١ و هند‌هزار و ٦٢٠ دانشگاه دایر کرده است. این تعداد دانشگاه، حدود ٥‌هزار‌میلیارد تومان از بودجه کل کشور را می‌بلعد و نزدیک به ٥٠‌درصد از جمعیت بیکار کشور را تولید می‌کند. اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود و نکته دیگر اینجاست که درنهایت بدنه اداری ایران نخبگان را به حاشیه می‌راند و متوسط‌ها و فارغ‌التحصیلان رشته‌های غیرمرتبط را به خود جذب می‌کند.

مهدی پازوکی اقتصاددان دراین‌باره  می‌گوید: اسنادی در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی موجود است که نشان می‌دهد در سال‌های گذشته حدود ٥‌هزار نفر به استخدام دولت درآمده‌اند که از این میان دانش‌آموختگان نخبه دانشگاه‌های تراز اول کشور سهم بسیار ناچیزی دارند. این درحالی است که در ژاپن یا سایر کشورهای پیشرفته بهترین و نخبه‌ترین افراد جامعه به‌عنوان کارمند دولتی استخدام می‌شوند. او تأکید می‌کند: کدام عقل اقتصادی می‌پذیرد که در دانشگاه‌های فرهنگیان کنکوری‌هایی با رتبه ١٥ تا ٢٠‌هزار از بدو ورود به دانشگاه صاحب حقوق ماهانه شوند و سال‌های تحصیل آنها به‌عنوان سابقه کار لحاظ شود و نوعی تضمین برای استخدام آنها وجود داشته باشد اما‌ سال به ‌سال آمار مهاجرت نخبگان ما افزایش داشته باشد؟ براساس اعلام بانک جهانی ایرانی‌ها رتبه پانزدهم مهاجرت جهان را از آن خود کرده‌اند و از این میان میزان مهاجرت نخبه‌ها روند صعودی گرفته است.

بنا به اعلام مهدی سیدی رئیس کارگروه نخبگان شورایعالی انقلاب فرهنگی در‌سال ٢٠١٥ حدود ١١‌هزار و ٣٠٠ دانشجوی نخبه از ایران مهاجرت کرده‌اند که این تعداد حاکی از رشد ١٦‌درصدی مهاجرت نخبگان از کشور نسبت به‌ سال ٢٠١٤ است. این موضوع در شرایطی رخ می‌دهد که نه‌تنها به حاشیه راندن نخبه‌ها کیفیت نیروی انسانی کشور را کاهش داده است که پدیده مدرک گرایی در بین مدیران و معضل دکتری یک شبه امکان رقابت سالم در بدنه اداری ایران را محدود و محدودتر کرده است. پازوکی دراین‌باره  می‌گوید: بیشتر از ٨٠‌درصد وزرای انگلیس لیسانسه‌اند و در ایران بیشتر مدیران ما مدرک دکتری دارند. خروجی بدنه اداری انگلیس این است که آنها به‌عنوان یک اقتصاد بزرگ جهان مطرح شوند و ایران به‌عنوان یک اقتصاد بحران زده!

تعداد دانشگاه در ایران حدود ٥ برابر کشورهای پیشرفته

ایران بنا به اعلام وزارت علوم حدود ٢‌هزار و ٦٤٠ دانشگاه دارد که با کاهش جمعیت کنکوری‌ها بسیاری از ظرفیت‌ها و هزینه‌های ایجاد شده در بدنه آموزشی کشور در عمل کارایی ندارد و دانشگاه‌ها با معضل «صندلی خالی» مواجه شده‌اند. براساس اعلام سازمان سنجش و آموزش کشور در ‌سال ٨٠، حدود دو‌میلیون و ٢٠٠‌هزار نفر در کنکور شرکت کرده‌اند که این جمعیت به ٨٠٠‌هزار نفر در‌ سال ٩٤ کاهش یافته و درواقع در طول یک دهه به کمتر از نصف رسیده است. این درحالی است که بنا به تازه‌ترین اعلام موسسه اسپانیایی CISC تعداد دانشگاه‌ها در اغلب کشورهای پیشرفته جهان زیر ٥٠٠ دانشگاه است به‌طوری که آلمان ٤١٢، انگلیس ٢٩١، کانادا ٣٢٩، ایتالیا ٢٣٦ و هلند ٤٢٣ دانشگاه دارند. این درحالی است که برخی کشورهای اروپایی نظیر نروژ، سوئد، دانمارک، فنلاند و ... زیر ١٠٠ دانشگاه تأسیس کرده‌اند.

این آمار درباره کشورهای پیشرفته آسیایی مانند سنگاپور و کره‌جنوبی نیز تکرار می‌شود و تنها ژاپن است که کمی پا را فراتر از این قاعده گذاشته و ٩٨٧ دانشگاه دارد. شمار دانشگاه‌ها در استرالیا و نیوزیلند نیز مانند سایر کشورهای توسعه یافته جهان رقمی زیر ٥٠٠ است. موسسه CISC که بزرگترین بدنه تحقیقات عمومی اسپانیا و از زیرمجموعه‌های آموزش و پرورش این کشور به شمار می‌آید، همچنین گزارش داده است که آمریکا با حدود ٣١٠‌میلیون نفر جمعیت، ٣‌هزار و ٢٨٠ دانشگاه دارد. از این میان ٥٩ دانشگاه ایالات متحده جزو ١٠٠ دانشگاه برتر جهان هستند و درواقع حدود ٦٠‌درصد برترین دانشگاه‌های جهان آمریکایی است.  این مسأله درحالی رخ می‌دهد که تعداد دانشگاه در پرجمعیت‌ترین کشورهای جهان یعنی چین و هند کمتر از ایران است. چین با یک‌میلیارد و ٣٩٧‌میلیون نفر جمعیت تنها ٢‌هزار و ٤٨١ دانشگاه دارد و هند با جمعیت یک‌میلیارد و ٢٧٤‌میلیون نفری‌هزار و ٦٢٠ دانشگاه دایر کرده است. از این میان برزیل با ٢٠٢‌میلیون نفر جمعیت یعنی چیزی بیشتر از دو برابر جمعیت ایران تقریبا نصف ما دانشگاه دارد.

تحصیلات در ایران بدون ارزش افزوده

جعفر خیرخواهان کارشناس اقتصاد توسعه دراین‌باره می‌گوید: پیشرفت فناوری در جهان موجب شده است رشته‌های علمی ‌سال به‌ سال تخصصی‌تر و پیچیده‌تر شوند که این مسأله مشاغل را به گرایش‌های بیشتر و تخصصی‌تر رسانده است. این درحالی است که کیفیت آموزش در ایران به نوعی قربانی کمیت شده است زیرا آموزش در ایران تبدیل به بازاری برای درآمدزایی شده است.  او ادامه می‌دهد: این نگاه به آموزش موجب شده است پدیده مدرک‌گرایی و حتی خرید مدرک رواج بگیرد بی‌آن‌که تخصص، صرف توسعه اقتصادی و افزایش بهره‌وری شود و درواقع بازار حالت نمایشی پیدا کرده است. این پدیده در شوروی درحال فروپاشی نیز تجربه شد. به‌طوری که نقل قولی بین مردم آن جامعه رواج پیدا کرد با این مضمون که افراد وانمود می‌کنند درحال کار کردن هستند و کارفرما وانمود می‌کند که حقوق می‌دهد.  این کارشناس تأکید می‌کند: در این حالت افراد با مدرک بالاتر کمکی به چرخه تولید و اقتصاد نمی‌کنند و چون بهره‌وری افزایش ندارد، کارفرما حقوق متناسب با تخصص افراد نمی‌پردازد و این جو نیروی انسانی را بی انگیزه می‌کند در نتیجه افراد رفتار تصنعی از خود بروز می‌دهند.

٨٠‌درصد وزرای انگلیسی لیسانسه‌اند

مهدی پازوکی اقتصاددان می‌گوید: تأسیس بی‌رویه دانشگاه یکی از معضلات جدی ایران و محل اسراف بودجه‌های آموزشی است. چه کسی می‌پذیرد که در شهر کوچکی مثل قم یا سمنان بیشتر از ٦ دانشگاه دولتی با ردیف بودجه‌ای وجود داشته باشد و در سیستان و بلوچستان بچه‌ها در کپر درس بخوانند و گونی برنج را به‌عنوان کیف مدرسه به دست بگیرند؟ کدام عقل اقتصادی می‌پذیرد که تایپیست یک اداره مدرک لیسانس بگیرد و به پست کارشناسی برسد اما نه کارشناس توانایی باشد و نه دیگر مثل گذشته کار تایپ انجام دهد؟

در ایران کارخانه مدرک چاپ کنی به راه افتاده است و صرف بودجه‌های کلان آموزشی، ارزش افزوده اقتصادی به دنبال ندارد. به‌عنوان مثال در یک سازمان تخصصی تجاری به وفور با کارمندانی مواجه‌ایم که مدرک ادبیات یا مدیریت فرهنگی دارند و درواقع بودجه آموزشی در رشته ادبیات به هدر رفته است. از طرفی مدرک لیسانس آن کارمند برای یک سازمان اقتصادی هم کارایی ندارد.  او ادامه می‌دهد: یا مثال دیگر از ناکارآمدی نظام آموزش دانشگاهی در ایران این است که به وفور با مدیرانی مواجه‌ایم که یک شبه دکترا گرفته‌اند این درحالی است که در انگلیس به‌عنوان یک اقتصاد پیشرفته، بالای ٨٠‌درصد وزرا دارای مدرک تحصیلی لیسانس هستند. درواقع پرسشی که مطرح می‌شود این است که خروجی آن همه مدیر دکتر در ایران چیست؟ یا آمده‌ایم برای ورود به مجلس شرط گرفتن مدرک فوق‌لیسانس را لحاظ کرده‌ایم که این مسأله نیز از همان نگاه مدرک‌گرایی‌مان ناشی می‌شود. این اقتصاددان تأکید می‌کند: در ایران بی‌شمار دکتر داریم که حتی به یک زبان بین‌المللی اشراف ندارند و نمی‌توانند منابع اصلی علم را مطالعه کنند. کجای دنیا به کسی دکترا می‌دهند که قادر به مطالعه منابع اصلی و کتب مراجع رشته خود نیست؟

نخبگان به حاشیه رانده می‌شوند

مهدی پازوکی اقتصاددان همچنین توضیح می‌دهد: در نظام استخدامی‌ ما نخبگان جایگاهی ندارند. اسنادی در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی سراغ دارم که این مسأله را اثبات می‌کند. به‌عنوان مثال در سال‌های گذشته ٥‌هزار نفر جذب بدنه دولت شده‌اند که از این میان سهم بسیار ناچیزی به دانش‌آموختگان دانشگاه‌های تراز اول کشور مثل دانشگاه شریف، امیرکبیر، دانشگاه شیراز، تبریز و اصفهان اختصاص دارد. این درحالی است که در ژاپن یا سایر کشورهای پیشرفته بهترین و نخبه‌ترین افراد جامعه به‌عنوان کارمند دولتی استخدام می‌شوند

پازوکی تأکید می‌کند: استخدام در ایران روند معکوسی نسبت به کشورهای پیشرفته دارد. در ایران نخبه‌ها به حاشیه می‌روند و افراد با توانایی کمتر استخدام می‌شوند. مثلا در ایران دانشگاه فرهنگیان داریم. در این دانشگاه کنکوری‌هایی با رتبه ١٥‌هزار و ٢٠‌هزار جذب می‌شوند. آنها از روز اول ورود به دانشگاه صاحب حقوق ماهیانه می‌شوند، سال‌های تحصیل برای دانشجوها به‌عنوان سابقه کار لحاظ می‌شود و استخدام آنها تضمین شده است این درحالی است که هیچ‌کدام از این امتیازات برای نخبگان دانشگاه شریف یا امیرکبیر وجود ندارد. با این حساب ما چگونه انتظار داریم در بدنه سازمانی کشور تحول ایجاد شود؟

نگرانی جدی درباره کیفیت نیروی کار

حمید حاج‌اسماعیلی نماینده شورایعالی کار نیز  می‌گوید: وضع کیفیت نیروی کار در ایران یکی از نگرانی‌های جدی در اقتصاد کشور است. در ایران شایسته‌سالاری وجود ندارد و مدیرسالاری غیرفنی و غیرکارشناسی در بیشتر مواقع حرف اول را می‌زند. در این فضا اغلب مدیران میانی، بدون بازدهی اقتصادی کافی سالیان‌ سال مدیر می‌مانند، ترفیع رتبه می‌گیرند و به صرف سابقه کار مشمول افزایش حقوق می‌شوند این درحالی است که سرمایه نخبگی ما باور دارد که در این نظام ناکارآمد و کورس رقابت هیچ جایگاهی ندارد و برای ایجاد تحول بی‌انگیزه می‌شود.  او ادامه می‌دهد: همین فرآیند به ظاهر ساده تأثیر خود را در برنامه‌ریزی‌های کلان نشان می‌دهد این‌که کشور به صورت مداوم از چشم‌اندازها و برنامه‌ریزی‌های خود عقب می‌افتد. این درحالی است که ایران باید بازنگری اساسی در جذب نیروی کار داشته باشد و سطح معیارهای خود را توسعه دهد. به‌عنوان مثال به جای باور به حزب و گروه سیاسی خاص، مبنای باور بزرگتری مثل وطن دوستی و ملی گرایی را در او سنجید.

این مسائل موجب می‌شود منابع در راه درست و بهینه آن هزینه شود. وی ادامه می‌دهد: نگاه مدرک گرا در بدنه اداری موجب شده است افراد به صورت ظاهری قضیه، بسنده کنند و سیستم آموزشی کمترین کارایی ممکن را در افزایش بهره‌وری داشته باشد.بی‌آن‌که این حجم کلان بودجه و هزینه‌های آموزشی، ارزش افزوده قابل انتظاری تولید کند. به‌عنوان مثال ما در ایران رشته مدیریت فرهنگی ایجاد کرده ایم. افرادی که جذب این رشته می‌شوند غالبا با رتبه‌های بسیار پایین پذیرفته می‌شوند و تقریبا بیشتر آنها در مشاغل غیرمرتبط بکارگیری می‌شوند یا بیکارند. رشته‌های علمی در جهان هر‌سال تخصصی‌تر و پیچیده‌تر می‌شوند و از این رهگذار گرایش‌های مشاغل نیز تخصصی‌تر و جزیی‌تر می‌شود.

همزیستی نیوز - خوب است که لااقل سالی یک‌بار خبرنگاران دیده می‌شوند؛ اما در باقی ایام ‌سال چگونه است؟ با همه این تحسین‌ها و تمجیدها چرا روزنامه‌نگار را زمانی که قرار است برایش قانون نوشته شود، بیگانه تلقی می‌کنند و پنهانکاری را روا می‌دارند؟

به گزارش ایسنا، کامبیز نوروزی - حقوقدان و روزنامه‌نگار - در یادداشتی در روزنامه «شهروند» می‌نویسد: هفدهم مرداد که فرا می‌رسد، همه یادشان می‌افتد که روز خبرنگار است. وقت تمجید و تحسین روزنامه‌نگاران و خبرنگاران است. روزی است که در آن از خبرنگاران بگویند و آنها را ارج بگذارند و قدر بشناسند. خوب است که لااقل سالی یک‌بار آنها دیده می‌شوند؛ اما در باقی ایام ‌سال چگونه است؟

با همه این تحسین‌ها و تمجیدها چرا روزنامه‌نگار را زمانی که قرار است برایش قانون نوشته شود، بیگانه تلقی می‌کنند و پنهانکاری را روا می‌دارند؟

حقیقت روزنامه‌نگاری ایران حکایت از توسعه رسانه‌ها دارد؛ حکایت از رشد و توسعه روزنامه‌نگاری دارد؛ حکایت از آن دارد که روزنامه‌نگار امروز ایرانی، نه فقط در تعداد فزونی یافته است، بلکه در کیفیت نیز بالاتر رفته است، در عمل نیز خود را به اصحاب قدرت باورانده است و نشان داده است که وجود دارد.

سال‌هاست که خبرنگار، خبرنگار شده است و وضعیتی را که به قول مرحوم گل آقا «خبربیار»ی ترک گفته و این روند، به هر دلیل ادامه دارد؛ اما نکته مهم آن است که آنچه امروز روزنامه‌نگار ایرانی به دست آورده است، بیش و پیش از هر چیز مدیون و محصول کار خود او و رنج‌ها و مرارت‌ها و حرمان‌هایی است که به دوش گرفته است.

اینجا بر سر تحسین و تقدیس روزنامه‌نگاران و خبرنگاران نیستم. نقدها و انتقاداتی هم وارد است که نقلش مجالی دیگر می‌طلبد؛ اما آنچه امروز روزنامه‌نگار ایرانی به دست آورده است، مدیون کاری است که خود با همه کمی‌ها و کاستی به انجام رسانده است.

روزنامه‌نگار امروز ایران «هویت» یافته است. به بلوغی رسیده است که می‌تواند در چارچوب قانون و اخلاق حرفه‌ای بر جامعه خویش اثر بگذارد و نقش حیاتی خود را به‌عنوان اصلی‌ترین رکن گردش اطلاعات اما باز هم گویا نمی‌خواهند جایگاه و اثرپذیری‌اش ثبات و دوام داشته باشد.

بیم از عتاب و خطاب‌های ناروا، تنگناهای معیشتی ناشی از مشکلات شغلی، فقدان حمایت صنفی و ... همچنان از مشکلات این حرفه است که روزنامه‌نگاران برای حل آنها با بی‌اعتنایی مقامات مسئول و عدم‌توجه آنان به حقوق و مقررات قانونی‌اند.

به همه اینها یک بی‌اعتنایی تازه که شاید از جهاتی مهم‌تر نیز باشد، اضافه شده است و آن این‌که روزنامه‌نگاران در طراحی و تدوین مقررات مربوط به خود بیگانه شمرده می‌شوند.

دقیقاً در دوران دولتی که بر شفافیت رفتارهای حکومتی تأکید دارد، برای مطبوعات و روزنامه‌نگاران مقرراتی از مراحل تدوین عبور کرده است که جامعه روزنامه‌نگاران کشور از آنها بی‌اطلاعند.

می‌شود گفت عمدی در کار بوده است که کارها در نهان به انجام رسد و روزنامه‌نگاران مزاحمتی برای کسانی نداشته باشند که قصد دارند قانون مطبوعات را به نوعی تغییر دهند که شرایط فعالیت مطبوعاتی از هر جهت بسیار سخت‌تر شود و راه نیمه‌تمام اصلاحیه‌ سال ٧٩ قانون مطبوعات  را در تحدید حقوق و آزادی مطبوعات تمام کنند. درواقع در تدوین مقررات قانونی برای کسانی که خود مهم‌ترین اجزای گردش اطلاعاتند، پنهانکاری را روا می‌دارند.

اما واقعیت این است که روزنامه‌نگار ایرانی، گام‌هایش بلندتر از کسانی است که او و کار او را دوست ندارند و همچنان‌که آن مقدار از پیشرفت و تحول که تاکنون تجربه کرده است، برپای خود استوار بوده است و خواهد بود.

همزیستی نیوز - ازآن روزها که به عشق کشورش به ایران آمد تا اکنون که دربستر بیماری است بیش از 18سال می‌گذرد. روزهایی که بی‌مهری‌ها، آرام آرام صدای او را در سینه‌اش حبس کرد تا آنجا که «شرح پریشانی» خود را برای مردم «شهر غریب» ش خواند!

 ندا سبحانی در روزنامه ایران این مقدمه را در گفت و گوی مفصل خود با استاد عبدالوهاب شهیدی آورده و نوشته است: استاد عبدالوهاب شهیدی برگ برگ زندگی‌اش دفتری از موسیقی اصیل ایرانی است؛ هنرمندی که سوز صدایش در سبک خاص او هویدا است و انگشتان خسته‌اش او را خالق عود ایرانی کرد.
 چند روز پیش بود که میهمان خانه‌اش شدم؛ خانه‌ای قدیمی در خیابان مجیدیه که آجر به آجر نمای 50 ساله‌اش برایت از خاطرات خوش صاحبخانه روایت می‌کند. روزهایی که فضای این خانه مملو از دور همی‌های بزرگان موسیقی بود. با وجود درد پا و کمر لبخند کم رنگی بر لبانش نقش بسته است. عصایی که تنها تکیه گاه او در این سال‌ها بوده است را بر کناری می‌گذارد و آهی می‌کشد. شاید شکوه از روزگاری است که هیچ‌گاه اجازه آن را نداد استاد بزرگ موسیقی آوازی آن‌گونه که آرزویش بود این روزها را سپری کند؛ آن هم در دورانی که به گفته این هنرمند بزرگ «همه استاد و خواننده شده‌اند» بی‌انصافی است که او را فراموش کرده‌ایم. این گفت‌و‌گو که به علت کسالت استاد در دو دیدار انجام شده شرح حالی از گذشته و امروز موسیقی ایرانی از زبان استاد عبدالوهاب شهیدی است که در ادامه می‌خوانید:
پدر شما از روحانیون دانشمند بودند که احاطه کاملی بر موسیقی دستگاهی و ردیف داشتند. در صورتی که آن دوران مخالفت‌های شدیدی از سوی مذهبیون با موسیقی وجود داشت، چطور شد این حمایت از سوی خانواده انجام گرفت؟
پدرم، میرزاحسن شهیدی، ملقب به «صدرالاسلام» و متخلص به طوبی با آنکه یک روحانی بود، تمامی ردیف‌های موسیقی را بخوبی می‌خواند و آشنایی کاملی بر ضرب‌ها داشت. او یک موسیقیدان بود. البته ایشان درهنرهای دیگری چون داروسازی، طراحی نقوش قالی، نقاشی، خطاطی و... نیز دستی داشت و برآنها مسلط بود. من آواز سه گاه و دشتی را نزد ایشان فرا گرفتم منتهی اجل مهلت نداد و14 ساله بودم که فوت کردند. پدرم علاقه بسیاری به موسیقی داشت و یک هنرمند و هنردوست بود و مرا به آموختن موسیقی ترغیب می‌کرد. پدرم موسیقی عملی را هم بخوبی می‌دانست اما هیچ‌گاه اجرا نمی‌کرد.مادرم نیز به موسیقی علاقه‌مند بود. خاطرم است رادیو را بغل می‌گرفت تا صدای مرا گوش بدهد.
گوش دادن به صفحه‌های استادان ادیب خوانساری و تاج اصفهانی نخستین اتفاقات بزرگی بود که در زندگی هنری شما رخ داد، در این باره کمی توضیح می‌فرمایید؟
من موسیقی را از روی صفحه‌های مرحوم تاج و ادیب آموختم و این دو استاد بزرگ مورد توجه من بودند.
به خاطر دارم شوهر دخترخاله‌ام یک گرامافون «مَسترز وُیس» خریده بود. در همان روزهای اول وقتی آن را در خانه‌اش کوک می‌کند، اهل محل که تا به حال آن را ندیده بودند و آشنایی با گرامافون نداشتند به نشان اعتراض در حیاط‌شان کاغذ انداخته بودند که خانه ات را به آتش می‌کشیم. آن زمان حرف و حدیث‌های بسیاری شده بود که «سید» جعبه‌ای آورده که شب‌ها وقتی در آن را باز می‌کند آدمها از آن بیرون می‌آیند و آواز می‌خوانند. شوهر دخترخاله‌ام وقتی این موضوع را دید از شدت ترس به منزل ما آمد، پدرم گفت: سید چرا ترسیده ای؟ گفت: اهل محل، نامه نوشتند که اگر این جعبه را از خانه ات بیرون نبری، خانه ات را آتش می‌زنیم. پدرم هم که این ماجرا را شنید، گفت: در روزنامه خوانده‌ام «گرامافون» آمده خیلی دوست دارم آن را از نزدیک ببینم. برو گرامافون را بیاور خانه ما تا سروصداها بخوابد.
 وقتی سید گرامافون را آورد پدرم از او خواست به برادر بزرگترم شهاب کوک کردن آن را یاد بدهد. وقتی نخستین صفحه را گذاشت پدرم شروع به گریه کرد و گفت: «این صدا از بهشت می‌آید، چرا مردم این‌گونه فکر می‌کنند، مگر در جعبه به این کوچکی آدمی جا می‌شود؟ این یک صنعت است و باید به کسانی که چنین دستگاهی را اختراع کرده‌اند، احترام گذاشت.» بعد از آن به مدت یک ماه هرشب در خانه ما صدای موسیقی از گرامافون پخش می‌شد. در واقع من از روی همان صفحه‌ها تمرین می‌کردم و به صدای تاج اصفهانی و ادیب خوانساری علاقه‌مند شدم. اما استاد مهرتاش می‌گفتند«اگر می‌خواهی هنرمند ماندگاری شوی باید تمام اینها را از ذهنت پاک کنی. من این خانه را ساختم. دیگر رنگ‌آمیزی و دکوراسیون آن با شما. سعی کنید چیزی بسازید و خلق کنید که همه به شما آفرین بگویند.»
آیا در دنیای امروز تنها استناد کردن به صفحه‌های موسیقی یا آلبوم برای یادگیری کفایت می‌کند؟
قطعاً بی‌تأثیرنخواهد بود و می‌تواند راهنمای خوبی باشد. موسیقی از همان ابتدا به‌صورت گوشی بود وهنرجویان از راه گوش کردن آموزش می‌دیدند؛ خود من هم این‌گونه موسیقی را آموختم. اما گوش کردن تنها کافی نیست و حضور استاد راهنما نیز ضرورت دارد به این علت که شاگرد فرم و صدا را سریع ترمی آموزد.من برای اکثریت شاگردانم درامریکا نوار پرمی کردم و آنها در خانه از روی آن تمرین داشتند و مانند همان اجرا می‌کردند.
اما در حال حاضر شرایط  موسیقی آوازی به این صورت نیست.
بله، امروزه همه استاد و خواننده شده‌اند.
از نگاه شما که تاریخ موسیقی آوازی ایرانی هستید جای اشکال نیست؟
آنها راه را گم کرده‌اند.
تعدادی از همین خواننده‌ها با وجود تجربه کم براحتی وارد رادیو و تلویزیون می‌شوند و بعد از آن هم دیگر خواننده‌ها به پیروی این کار را ادامه دادند.آیا از نظر شما این اتفاق خوبی است؟
خواننده‌های امروزی ازهمان ابتدا تجربه این کار را نداشتند. موسیقی و خوانندگی تجربه و سرد و گرمی می‌خواهد. برای این کار باید زحمات بسیارو شبانه روزی کشید و از شگرد استادان دیگر آموخت، فرم کارهایشان را بیاموزند تا کم کم خواننده شوند و خیلی زود غرور به خود راه ندهند به این علت که اگر به غرور بپیوندند با سر به زمین خواهند خورد.
منظور شما این است که خواننده‌های حال حاضر مغرور هستند؟
بله،هنوز اتفاقی نیفتاده غرور خیلی از آنها را فراگرفته است.
آثار آن دوران که توانست بخوبی گل کند مانند آلبوم‌های شخص شما؛ از صمیمیت خواننده، آهنگساز و ترانه سرا شکل می‌گرفت. کمی از آن دوران بگویید.
در آن زمان آهنگ به‌صورت جدا ساخته می‌شد و بعد از آهنگسازی شاعر آن را تکمیل می‌کرد و پس از تحویل با ارکسترتنظیم آن انجام می‌شد، درواقع هیچ اثری به همین سادگی ضبط نمی‌شد. آن دوران وقتی شعر و آواز به انجمن موسیقی راه پیدا می‌کرد چند نفراز استادان ( شاعر، آهنگساز و خواننده) روی آن بررسی می‌کردند و اگر شعرخوب نبود توصیه می‌کردند شعر تغییر یابد، در مورد آهنگ هم به همین صورت است. یعنی همه ایرادهای کار گرفته می‌شد تا کار برای ضبط آماده شود.
آثار امروز هم به همین صورت است؟
خیر، درحال حاضر دور هم جمع می‌شوند و یک کاری سرهم می‌کنند.
علت ماندگاری آثار آن زمان که حتی امروز هم زمزمه می‌شود، چیست؟
تلاش مداوم، توجه و احترام گذاشتن به اثرموسیقی است.نه اینکه یک شعر مبتذل را روی یک آهنگ فاخربگذارند و برعکس. آن دوران در جامعه باربد تمامی آثار به دقت مورد بررسی قرار می‌گرفت.
آن زمان جامعه باربد این آثار را بدرستی بررسی می‌کرد وامروزه دفتر موسیقی است و کارشناسانی که در آن فعالیت می‌کنند. آیا این دقت و نظر هم در حال حاضر وجود دارد؟
 شناختی از کارشناسان ندارم که در مورد آن صحبت کنم، اما آن دوران دلگرم‌تر بودند و بیشتر کار می‌کردند حال کمتر شده است. امروزه تعدادی به عنوان کارشناس کلاس‌هایی را باز کرده‌اند تا از طریق آن تنها پولی گیرشان بیاید، در صورتی که نه تنها تجربه ندارند بلکه دلسوزهم نیستند و هر آنچه را یاد گرفته‌اند  آموزش می‌دهند مردم هم ندانسته در این کلاس‌ها شرکت می‌کنند.
از شرایط حال حاضر راضی هستید؟
اصلا و ابداً. البته صدا‌های خوب هم در بین خوانندگان وجود دارد اما تجربه، دلسوزی و راهنمایی که بالای سرآنها باشد نیست.
آیا هنرجویان یا دست اندرکاران موسیقی از شما درخواست داشته‌اند تا از تجربه‌تان درخصوص آموزش استفاده کنید؟
خیر، ایراد کار هم اینجاست که نمی‌خواهند ما کار کنیم. موسیقی و هنر از سال 50 تا 57  مانند یک طوفان گذرا بود؛ آمد و رفت. یک تعداد خواننده، آهنگساز و نوازنده حضور داشتند که شاهکار آفریدند و شکوفایی موسیقی ما بودند. اما بعد از آن چنین کارهایی تکرار شد. اکثر جوان‌های دیروز، امروز پیر شده‌اند و جوان‌هایی که به دنبال موسیقی آوازی رفته‌اند تعدادشان اندک است.
بعد از انقلاب که از امریکا به ایران بازگشتید چرا فعالیتی نداشتید؟
دیگر خسته و یک مقدار هم دلزده شده بودم.
دلزده از چه چیز؟
از گذشته و از روزگاری که گذشت؛ والله همین حالا هم از خدا می‌خواهم که بتوانم بخوانم اما دیگر توانایی گذشته را ندارم.هنر عشق است و زمانی که انسان عاشق می‌شود به دنبال آن می‌رود تا آن را پیدا کند اما اگر آن عشق نباشد هیچ پیشبردی نیست.
موسیقی امروز چشم و همچشمی است یا آن عشق وجود ندارد؟
زمان آن دوران با امروز بسیارتفاوت دارد. درحال حاضر به موسیقی چندان اهمیت نمی‌دهند، امکانات بسیاری است که استفاده نمی‌شود و کسی هم نیست که بتواند استفاده کند.کار بسیار دشواری شده و می‌ترسم که به سرازیری برود و اوضاع موسیقی آوازی بدتر از این شود.
ترس از خواننده‌های امروز؟
خواننده‌های جدید خود را اسیر چهار، پنج تحریر کرده‌اند و از ابتدا شروع به تحریردادن می‌کنند و درپایان آواز می‌خوانند در صورتی که هیچ یک از اینها نیاز نیست. تحریرجایگاه معینی دارد و تزئین یک آواز است و نمی‌توان همه آواز را بر تزئین گذاشت.
این کارمتفاوتی بود که شما درگذشته انجام دادید و سبک خاصی را خلق کردید، در واقع سعی بر آن داشتید که کار برای مخاطب تکراری نباشد.
بله، همین گونه است. کار باید ریتمیک باشد و یک مقدار نوآوری را چاشنی آن کرد.
من در سبک آوازی‌ام تمامی ردیف‌های موسیقی را ادغام می‌کردم و در یک جا نمی‌ایستادم که مردم را خسته کنم، همین امر سبب می‌شد که آوازم بر دل بنشیند.
ما آهنگ‌های محلی بسیار خوبی داریم که امکان آنکه کسی بتواند آن را بسازد بسیار کم است در صورتی که باید از این موسیقی‌های محلی استفاده شود.
استاد چطور شد به این نتیجه رسیدید که به گونه‌ای بخوانید که برای مردم خسته‌کننده نباشید، مگر آثار آن دوره تکراری و خسته‌کننده بود؟
بله، تمام خواننده‌ها یک سبک می‌خواندند و شبیه همدیگر بودند اما من یک مقدار تغییر در نوع خواندنم ایجاد کردم و کار جدیدی به وجود آوردم.
چرا بعد از شما این سبک دنبال نشد و درواقع شاگردی نداشتید که ادامه دهنده راه شما باشد؟
این کار یک بداهه خوانی است و یک مقدار دشواربود و نتوانستند تقلید کنند. قرار بر این بود من شاگردانی را که در جامعه باربد حضورداشتند سرپرستی کنم که این اتفاق نیفتاد و آنجا آتش گرفت و سوخت و جامعه باربد از هم پاشید.
علت این آتش‌سوزی چه بود، مخالف این انجمن بودند؟
وقتی روزنامه کیهان آتش گرفت، آتش به ساختمان جامعه باربد سرایت کرد و میلیون‌ها  تومان لباس تئاتر، دکور و انواع و اقسام سازها در آتش از بین رفت.
خب بعد از آن چرا تدریس نکردید؟
برایم دشوار بود و خسته شده بودم.
مشوق و استاد شما که سبب شد آن دوران سبکی تازه در آواز خوانی به وجود آید استاد  اسماعیل مهرتاش بودند، یک مقدار در خصوص ایشان توضیح می‌فرمایید؟
استـــــــاد مهرتـــــــــاش شخصیتی ممتازداشتند و از لحاظ اخلاق، رفتار، گفتار و آموزش یک استاد کامل بودند و البته بسیار دلسوز. خاطرم است حتی زمانی که بیمار بودند و تب داشتند با همان شرایط بر سرکلاس می‌آمدند و تعطیلی در کار نبود.البته نه از لحاظ مادی چون ایشان هیچ گاه برای تدریس پول نمی‌گرفتند و عاشق این کار بودند.استاد مهرتاش زحمات بسیاری برای موسیقی کشید. ایشان علاوه بر اینکه در موسیقی استاد من بودند در تئاتر نیز از تجربه‌شان بهره بردم.آشنایی من با استاد مهرتاش در نمایش «موسی و شبان» شکل گرفت و بدین شکل وارد جامعه باربد شدم و قرار بر این بود که بعد ازایشان به این انجمن بروم که آنجا را آتش زدند.
استاد مهرتاش شاگردان بسیاری داشت اما کار شما با دیگرشاگردان ایشان متفاوت بود، این تمایز به چه علت بود؟
نمی توان گفت که چرا متفاوت بودم به این علت که هنر مانند عشقی است که دروجود انسان قرار دارد.شاید هم یک علت آن باشد که کارم نسبت به دیگران تمییز بود و آوازی که به من آموزش می‌دادند شسته رفته‌تر بود. من شاگرد منظم و بسیار وفادار به ایشان بودم.
از چه نظر وفادار بودید؟
من در هیچ کافه و پاتوقی نخواندم و در کارم وفادار بودم. البته بقیه دوستان هم وفادار بودند. من سعی می‌کردم آنچه را که استاد می‌گفت انجام بدهم اما خیلی‌ها توانایی انجام آن را نداشتند.استاد مهرتاش همیشه می‌گفتند: «آقای شهیدی را نشناختید و نخواهید شناخت.»
استاد چرا در حال حاضر بخش آوازی از بین رفته و بیشتر تصنیف خوانی انجام می‌گیرد؟
آن زمان هم تصنیف بود و هم آواز، حال چرا این‌گونه شده است نمی‌دانم؛ شاید تصنیف مد شده است؟! آواز باید سرجای خودش باشد همان‌طور که می‌گویند ساز و آواز.
در صحبت‌های قبلی خود اشاره کردید هنرجو باید استاد راهنما داشته باشد اما امروزه همه استاد هستند و گمراه شده‌اند، در این باره بیشتر توضیح می‌فرمایید.
بله کسی نیست آنها را راهنمایی کند البته دستگاه‌هایی که بر موسیقی حاکم هستند و وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی باید دراین باره حمایت کنند. به رادیو و تلویزیون هم که امیدی نیست.
شما در آن دوران فعالیت بسیاری در رادیو و تلویزیون داشتید اما امروز می‌فرمایید که از رسانه ملی ناامید هستید.
 آن زمان گذشت، آن دوران عشقی بود که این کارها را انجام می‌دادیم و دیگر این عشق وجود ندارد. رادیو معرف یک هنرمند است، آن دوران اگر هنرمندی کارش خوب بود ونوآوری داشت در دل مردم می‌ماند و ماندگار می‌شد اما در حال حاضر چون کار جدید و جدی در رادیو و تلویزیون وجود ندارد سعی می‌کنند بیشتر از برنامه گلها پخش کنند.
شما در زمینه تئاتر هم فعالیت داشتید و با وجود تبحر زیاد آن را کنار گذاشتید.
بله، به تئاترعلاقه‌مند بودم و آن را از استاد مهرتاش آموزش دیدم وهرگاه فرصتی پیدا می‌شد شب‌ها درتئاتر مشغول فعالیت بودم. نقش‌هایی که بازی می‌کردم نمایشنامه‌های موزیکال بود مانند «لیلی و مجنون، حافظ، خیام و فردوسی» اما خیلی قبل‌تر و پیش از انقلاب تئاتر را کنار گذاشتم و به رادیو رفتم.آخر کاراصلی من موسیقی بود و ساز و آواز.
در زمانی هم که در رادیو حضور داشتید با وجود آنکه استادان دیگری چون قوامی، ایرج، گلپا و... فعالیت می‌کردند اما آثاری که از آن دوران برجای مانده نشان می‌دهد که شما به نسبت دیگران پرکارتر بودید.
علاقه و تنوع کاری‌ام باعث شد مردم کارهای  مرا دوست داشته باشند. هیچ کدام از کارهای من شبیه هم نبود و نیست وهمین امر سبب شد آثار بیشتری تولید کنم.
از آن دوران آثار منتشر نشده‌ای هم باقی مانده است؟
بله،تعدادی کار است که در خارج از کشور منتشر شده و قصد داریم در ایران توزیع کنیم. یک کار دیگر هم از آقای پایور است که در امریکا جمع‌آوری شده که ان‌شا‌ءالله سر یک فرصت خوب منتشر خواهد شد.
استاد شما علاوه بر موسیقی آوازی تحول عظیمی در ساز عود ایجاد کردید، در این باره کمی توضیح می‌فرمایید.
درست است که سازعود را عرب‌ها می‌نوازند اما این ساز برای اعراب نیست و ایرانی است و نام آن «بربط» است. در زمان ساسانیان، هنرمندان به کانون موسیقی بغداد رفتند و بعد از آن به مراکش و مصر و کم کم سازها در آنجا بومی و معرفی شد.هنرمندانی چون آقای یوسف کاموسی نیز به همان فرم عربی عود می‌نواخت اما من چون برچند ساز تسلط داشتم و تارو سنتور می‌نواختم سبک آن را تغییر دادم و به صورت ایرانی شد.آن دوران کسی عود ایرانی نمی‌زد و اگر هم بود تکه‌هایی از فرم عربی هم از آن شنیده می‌شد.
من زحمت بسیاری برای این ساز کشیدم و توانستنم آواز شور و افشاری را با ساز عود بنوازم.استاد مهرتاش در جایی اشاره داشتند «کاری که عبدالوهاب شهیدی در پیش گرفت و ساز عود را رواج داد کار بسیار مهمی است که بتوان هم ساززد و هم خواند، در صورتی که کار بسیاردشواری است و هنوز هم به آن پی نبرده‌اند و سال‌های سال زمان خواهد برد تا ایشان را بشناسند.»
امروزه اوضاع ساز عود به چه صورت است؟ آیا مانند گذشته توجهی به این ساز می‌شود؟
مردم ما به یک دفعه هجوم می‌برند به طرفی و به یک‌باره برمی گردند، نه به هجومشان اعتمادی است نه به برگشت‌شان. وقتی یک آهنگ منتشر می‌شود ممکن است میلیاردها تومان فروش ‌کند اما زمانی‌که به آن گوش می‌دهید می‌بینید که کار خاصی انجام نشده و پیش از این هم چنین کارهایی بوده است. به هرجهت راهی است که همه آن را دنبال می‌کنند، اما جای امیدواری است که این رود نمی‌خشکد و فقط ممکن است کم و زیاد شود؛ تا بوده چنین بوده است.اگر نگاهی به تاریخ موسیقی ایرانی داشته باشید، خواهید دید چه بلایی بر سراین مادرمرده درآورده‌اند. یک بار موسیقی را بالای بالا بردند و یک دفعه آن را رها کردند و آمد پایین و دوباره همین کار تکرار شد.
در حال حاضر در چه سطحی قرار دارد؟
الان هم می‌خواهند موسیقی را بالا ببرند اما زحمت زیادی دارد. مانند کاخی است که خراب شده و می‌خواهند از نو آن را بسازند. اما اگر همتی وجود داشته باشد شاید موفق شوند.
استاد همان‌طور که مطلع هستید آقای شجریان در بستر بیماری هستند. شما و ایشان هردو از شاگردان استاد مهرتاش هستید.
آقای شجریان هنرمند زحمتکشی است و نزد تمامی استادهای آن زمان رفته و مکتب‌شان را دیده‌اند. ایشان صدای خوبی دارند و یک نابغه هستند.امیدوارم که حالشان خوب شود و از این بلای خانمانسوز رهایی یابند.من خاطرات بسیاری با آقای شجریان دارم و در جشنواره طوس و شیراز در کنار هم بودیم.
همان‌طور که می‌بینید در حال حاضراگر افرادی موسیقی آوازی را دنبال کنند به سبک استاد شجریان است و این کار یعنی تقلید و تکرار؛ به نظر شما چه اتفاقی باید صورت گیرد که یک سبک جدید به وجود آید؟
موسیقی جنس نیست که وارد شود، زمان زیادی خواهد برد تا یک نفر مانند شجریان بیاید. شاید تا 100 سال دیگرهم این اتفاق نیفتد. تا به امروز همه کارها تقلید بوده و این کارها ساختنی نیست، باید وجود داشته باشد.«عشق آمدنی بود نه آموختنی.» البته ازگذشته تقلید وجود داشته و همین امر باعث ماندگاری آثار موسیقی شده است. هنرمندان تحت تأثیر صدا قرار می‌گرفتند و مانند آن می‌خواندند اما در آخر کارشان به جایی نمی‌رسید.
در زمان شما هم تقلید بود و هم سبک استادانی چون بنان، خوانساری، قوامی گلپا، ایرج  و شجریان؛ هر کدام به سبک خود  می‌خواندند.

اگر یک هنرمند خیلی هم خوب بخواند بازهم اسم و مانند شجریان است.من همیشه می‌گویم خودتان باشید تا کی شجریان!!!اما خب این هنرمندان از شاگردان آقای شجریان بودند و شاگرد تحت تأثیر استاد است و استاد هم باید بگوید وقتی این کار را از من آموختی خودت باش و راه خودت را ادامه بده. من آواز ادیب و تاج را بخوبی می‌خواندم اما استاد مهرتاش گفتند تمام آنها را از ذهنت پاک کن و خودت باش و یک سال زمان برد تا این نوارها را از مغزم پاک کردم. من همیشه سعی داشتم در هنر پرش داشته باشم و درجا نزنم.
حرف آخر؛آرزوی استاد عبدالوهاب شهیدی در سن 94 سالگی...
آرزو دارم موسیقیمان مانند گذشته پیشرفت کند و خودش را بالا بکشد و ترقی کند به طوری که جهانی شود(جوینده یابنده است). امروزه جوان‌هایی هستند که در زمینه ساز و آواز فعالیت می‌کنند اما آنقدر که در ساز پیشرفت کردند در آواز این امر مشهود نیست و علت آن را نمی‌دانم.

 

پیشخوان

آخرین اخبار