

■ تاج محمد کاظمی/
در روزهای اول سال جدید بخاطر افزایش بی سابقه بارندگی، سوء مدیریت در تنظیم و توزیع درست آب سدها و همچنین لایروبی نشدن به موقع گرگان رود، وقتی جریان خروشان آب این رودخانه از سمت شرق و شمال آق قلا وارد این شهر شد و در مسیر طبیعی خود یعنی به سمت غرب و در نهایت به طرف دریا روانه شد، برخلاف همه سیل های گذشته با مانعی بزرگ به نام خط آهن گرگان – اینچه برون مواجه شد که در ارتفاعی بلند ساخته شده بود.
با مشاهده این وضعیت، مردم آق قلا هراسان به سوی فرمانداری شتافتند تا چاره ای برای این مشکل پیدا کنند، آنها از فرماندار آق قلا خواستند که این خط آهن شکافته شود تا سیلاب که لحظه به لحظه بر حجم و شدتش در پشت این مانع افزوده می شد، راه خودش را به سمت دریا ادامه دهد، اما ظاهرا فرماندار این شهرستان که قانونا رییس ستاد بحران این شهرستان محسوب می شود از خود سلب مسئولیت می کند و انجام هراقدامی درخصوص خط آهن را منوط به اجازه مسئولان راه آهن جمهوری اسلامی ایران می داند.
مردم آق قلا که جان ومالشان بخاطر تجمع آب در پشت این مانع غیرطبیعی و برگشت آب به سمت محلات داخل شهر در خطر می بینند خودشان را به آب و اتش می زنند تا راهی برای این مشکل اساسی پیدا کنند، ولی حتی ستاد مدیریت بحران استان گلستان نیز که خود بخاطر موضوع استاندار با بحران مدیریت مواجه بود، وقعی به این درخواست برحق مردم آق قلا نمی نهد تا سرانجام با ورود نیروهای مسلح به عرصه کمک رسانی به مردم سیل زده آق قلا و البته با درخواست کتبی ستاد مدیریت بحران استان، خط اهن گرگان اینچه برون در چند نقطه توسط این نیروها منفجر می شود و به این ترتیب بخشی از آب های انباشته شده در شمال اق قلا از شکاف های ایجاده توسط این انفجارها به سمت غرب استان روانه می شود.
تاخیر در انجام این کار، یعنی بازکردن مسیر سیل از طریق شکافتن چند نقطه در خط آهن گرگان اینچه برون در محدوده غرب شهر آق قلا، خسارت های جبران ناپذیری به مردم این شهر زد، به این ترتیب که با برگشت آب به داخل محلات شهر و ماندگاری آن در کوچه و خیابان های آن به مدت حداقل 20 روز، خانه و محل کسب بسیاری از شهروندان این شهر و همچنین سایر زیرساخت های شهری در معرض آسیب های جدی قرار گرفته است. مضاف بر اینکه راکد ماندن آب به مدت طولانی انواع و اقسام آلودگی ها و به تبع آنها بیماری های خطرناک را به دنبال داشته و خواهد داشت.
امروز یعنی در بیستمین روز سیل استان گلستان که به گفته رسانه های رسمی حداقل 30درصد شهر اق قلا را همچنان آب ناشی از سیل فرا گرفته است، بررسی این موضوع یعنی ساخت خط آهن گرگان اینچه برون و نقش آن در خسارت های ناشی از سیل به مردم شهر آق قلا، می تواند برخی از ابهامات را در این خصوص اشکار کند.
■ چرا راه آهن بروز سیل را پیش بینی نکرده بود؟
اولین سئوال که به اذهان متبادر می شود این است که چرا متولیان طرح ساخت خط آهن گرگان اینچه برون( بخوان ایجاد مانعی بلند در برابر سیل) در هنگام طراحی آن به روز مبادایی مثل روز اول فروردین 98 فکر نکرده بودند که ممکن است سیلی خروشان از گرگان رود بالا بزند و سر از شمال آق قلا دربیاورد و راه طبیعی خود یعنی به سمت غرب استان و دریا را ادامه دهد، همانطور که در سال های گذشته این حادثه طبیعی یعنی سیل چندین بار در این منطقه اتفاق افتاده و آب درست از این مسیر به راحتی رد شده و راه خود را به سمت دریا ادامه داده است.
پاسخ این سئوال را ظاهرا شهرام آدم نژاد معاون حمل و نقل وزارت راه و شهرسازی که شرکت راه آهن از شرکت های زیر مجموعه این وزارتخانه محسوب می شود، این گونه داده است:
« معاون وزیر راه و شهرسازی درخصوص برخی انتقادها به انتخاب مسیرها از جمله مسیرریلی گرگان – اینچه برون گفت: اگر راهآهن گرگان – اینچه برون را به لحاظ توپولوژی(مکان شناسی) مشاهده کنید، آن موقع متوجه خواهید شد که ارتفاع شهر چقدر است. شک نکنید اگر راهآهن گرگان – اینچه برون وجود نداشت به جای آققلا شهر دیگری زیر آب میرفت چون بارشها در همه نقاط بیش از ۱۰۰ میلیمتر و بیش از حد بود. در ارتباط با طراحی مهندسی راه و راهآهن چند نکته همواره در سالیان سال در نظر گرفته میشود و یکی از آنها بررسی دورانهای گذشته سیل و سیلاب و آبروهایی است که وجود دارند، در همین مسیر طبق مطالعات اولیه برای سیل و سیلاب چهار دهنه آبرو در نظر گرفته شده بود اما میزان بارشها زیاد بود. طراحی راه فینفسه مشکلی ایجاد نمیکند مگر اینکه در جاهای دیگر و مسیلها مشکلات و موانع ایجاد کنیم تا آب یا سیلاب راه خودش را پیدا نکند.(پایگاه خبری وزارت راه و شهرسازی-10/1/98)
■ مسئول خسارت های وارده به مردم آق قلا کیست؟
نگارنده چون تخصص فنی دراین خصوص ندارد درباره این پاسخ معاون وزیر فقط چند تا نکته مطرح می کند تا وی و متخصصان مستقل درباره آنها نظر بدهند:
1- ایشان گفته اند که« شک نکنید اگر راه آهن گرگان – اینچه برون وجود نداشت به جای آق قلا شهر دیگری زیر آب می رفت چون بارشها درهمه نقاط بیش از ۱۰۰ میلیمتر و بیش از حد بود»
از این گفته می توان نتیجه گرفت که:
اولا این خط آهن باعث شده تا آق قلا به زیر آب برود! بنابراین، شرکت راه آهن اگربه این موضوع که این خط آهن مانعی برای جریان آب سیلاب در آق قلا به سمت غرب استان است، واقف بوده ولی هیچ راه حلی برای آن پیش بینی نکرده است، مقصر اصلی برگشت آب به درون شهر آق قلا و ماندگاری بیش از 20روز آب در این شهر و مسئول همه خسارت های مادی و روانی وارد شده در این مدت طولانی به مردم آق قلا، دستگاهی جز شرکت راه آهن نیست!
راه آهن اگر هم نسبت به این موضوع واقف نبوده و پیش بینی چنین روزی را هم در هنگام طراحی و ساخت این خط آهن نکرده است، بازهم مقصر است چرا که در همه دنیا چنین طرح های بزرگ با پیش بینی دقیق علمی و برآورد بالاترین احتمالات به اجرا درمی اید، مضاف بر اینکه نمونه های چنین سیل هایی در گذشته در این منطقه رخ داده و مشاورین محلی این پروژه قطعا درباره سابقه این سیل ها اطلاعات کافی داشته اند.
دوما به گفته این مقام مسئول، این خط آهن مانع شده تا شهر دیگر زیر آب نرود! که البته ایشان باید جواب بدهند اگر این خط آهن شکافته نمی شد و مسیر طبیعی آب که از شرق به غرب استان و به سوی دریاست با مانعی به نام خط آهن به مدت طولانی مسدود می شد، با توجه به تداوم بارندگی و افزایش حجم سیلاب،غیراز اینکه کل شهر آق قلا زیر آب می رفت، این احتمال وجود نداشت که آب به سمت شهر گرگان که در 15کیلومتری جنوب آق قلا قرار دارد هم پیش می رفت؟
به عبارت دیگر طراحان این خط آهن، طبق دیدگاه آقای معاون وزیر راه و شهرسازی، این مانع بزرگ را ایجاد کرده اند تا به هر نحو ممکن حتی به قیمت غرق شدن کل آق قلا و در نهایت شهر گرگان، مسیر طبیعی روان شدن آب رودخانه گرگان را که چند صد سال شاید از شرق به غرب و به سمت دریا بوده است، مسدود نمایند!!
■ چهار دهنه آبرو برای 80 کیلومتر خط آهن!
2- ایشان همچنین گفته اند که « در ارتباط با طراحی مهندسی راه و راهآهن چند نکته همواره در سالیان سال در نظر گرفته میشود و یکی از آنها بررسی دورانهای گذشته سیل و سیلاب و آبروهایی است که وجود دارند، در همین مسیر طبق مطالعات اولیه برای سیل و سیلاب چهار دهنه آبرو(آب رو) در نظر گرفته شده بود اما میزان بارشها زیاد بود»
درباره این گفته ها اولا که اگر سوابق(دوران ها) سیل و سیلاب در منطقه آق قلا بررسی شده چرا فقط چهاردهنه آبرو آن هم طبق مطالعات اولیه! در نظر گرفته شده است؟
یعنی در چنین پروژه مهم و زیربنایی نباید پیش بینی می شد که ممکن است باران یک زمانی بیش از حد انتظار ببارد و در نتیجه حجم سیلاب بیشتر شود و این چهار دهنه آبرو کفاف خروج این میزان سیلاب را نکند، تازه معلوم نیست طراحان این خط آهن این چهار آبرو را در کدام نقاط این خط 80 کیلومتری تعبیه کرده اند که نیروهای نظامی مجبور شدند برای رهاسازی آب های انباشته شده در پشت این خط آهن در ضلع غربی شهر آق قلا، چند نقطه آن را با انفجار بشکافند؟ یعنی این چهار آبرو حداقل درجایی که موردنیاز بوده، قرار نداشته است، چرا که اگر حداقل یکی از انها در مسیر سیل قرار داشت فشار آب سیل طبیعتا روی آن متمرکز و در نتیجه ممکن بود آب از روی کل خط آهن بالا بزند و راه خود را ادامه دهد! ولی آب بخاطر نبود آبرو در این خط آهن به عقب و به سمت داخل شهر آق قلا برگشته و متاسفانه این همه خسارت های مادی و روانی به مردم این شهر وارد کرده است!
3- آقای معاون وزیر در ادامه صحبت های خود گفته است: « طراحی راه فینفسه مشکلی ایجاد نمیکند مگر اینکه در جاهای دیگر و مسیلها مشکلات و موانع ایجاد کنیم تا آب یا سیلاب راه خودش را پیدا نکند.»
اتفاقا در طراحی راه، موضوعی که نباید فراموش شود امکان بروز حوادث غیرمترقبه است( گرچه سیل آق قلا مسبوق به سابقه است) و راهی که در طراحی آن پیش بینی های کافی به عمل نیامده باشد، بطورقطع مشکل ساز خواهد بود(همانطور که خط آهن گرگان اینچه برون بخاطر پیش بینی نشدن بروز این سیل اخیر در طراحی آن، این فاجعه را برای مردم آق قلا رقم زده است.)
■ انداختن توپ به زمین دیگران
4- فراز آخر صحبت های آقای معاون هم بسیار جالب است آنجا که توپ را به زمین دیگران می اندازد و می گوید:
« مگر اینکه در جاهای دیگر و مسیلها مشکلات و موانع ایجاد کنیم تا آب یا سیلاب راه خودش را پیدا نکند. »
غافل از اینکه خود شرکت راه آهن با ایجاد مانع بزرگی به نام « خط آهن گرگان –اینچه برون » در غرب شهر آق قلا و عدم پیش بینی آبروهای کافی در این منطقه، باعث شده آب یا سیلاب راه خودش را پیدا نکند!
حال، می رسیم به این موضوع که چرا در هنگام طراحی و ساخت خط آهن گرگان –اینچه برون پیش بینی علمی و متناسب با شرایط اقلیمی و براساس حداکثر احتمالات صورت نگرفته است.
در راهنماي سيستم مديريت ايمني در صنعت حمل و نقل ريلي که توسط معاونت آموزش، تحقیقات و فناوری وزارت راه و ترابری(راه و شهرسازی فعلی) در بهار سال 1385منتشر شده است در بخش نهم فصل دوم این راهنما تحت عنوان مدیریت ریسک آمده است:
« در ارزيابي ريسك یکی از مراحل مهم، شناسايي خطرات است. شناسايي خطرات نخستين بخش از فرآيند ارزيابي سيستماتيك ريسك است كه شامل تعريف كليه شرايط خطرناكي است كه ممكن است به بروز حادثه و يا سانحه منجر شود . اين امر شامل ملاحظه و بررسي تمامي برهمكنشهاي موقعيت مورد نظر ميباشد. به مجرد تعريف نمودن و شناسا يي خطرات، لازم است كه خطرات دسته بندي و رتبه بندي گردند تا امكان تجزيه وتحليل موثر آنها فراهم گردد. اين شناسايي، نواحي كه بايد ريسك در آنها كاهش داده شود و لازم است هرچه سريع تر تلاش ها بر روي آنها متمركز گردد، را نشان مي دهد.»
براساس این راهنما که خود وزارت راه و شهرسازی منتشر کرده است « فرآيند ارزيابي سيستماتيك ريسك شامل تعريف كليه شرايط خطرناكي عنوان شده كه ممكن است به بروز حادثه و يا سانحه منجر شود.» یعنی طراحان خط آهن گرگان – اینچه برون اگر این نوع مدیریت ایمنی در صنعت حمل و نقل ریلی منتشره از سوی وزارتخانه متبوع خود را باورکرده بودند، باید پیش بینی بروز« کلیه شرایط خطرناک » درخصوص این خط آهن را می کردند و به جای تعبیه تنها چهار آبرو که آن هم معلوم نیست در کجا قرار داده شده اند به تعداد کافی آبروهایی را در مکان های مناسب قرار می دادند تا این حادثه اسفناک که دودش تنها به چشم مردم رنج کشیده آق قلا رفته است، پیش نمی آمد!
■ مسئولان و کارشناسان محلی کجا بودند؟
و اما اینکه چرا مسئولان و کارشناسان ذیربط استانی و شهرستانی وقت، درهنگام ساخت این خط آهن درخصوص احتمال بروز سیل های بزرگ به رغم مسبوق به سابقه بودن آنها هشدار نداده اند، سئوالی است که این مسئولان و کارشناسان باید به مردم آق قلا پاسخ بدهند.
طبق گزارشی که خبرگزاری مهر در تاریخ 30شهریور 1393در خروجی خود منتشر کرده است « دستگاه های مختلف اجرایی استان و شهرستان ها از جمله راه و شهرسازی، حمل و نقل و پایانه ها، راه آهن، فرودگاه، فرهنگ و ارشاد اسلامی، میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و شرکت آب منطقه ای، دستگاه های امنیتی و انتظامی و فرمانداران شهرستان های گرگان، آق قلا و گنبدکاووس از جمله افراد حاضر در نخستین جلسه برنامه ریزی پروژه بین المللی راه آهن اینچه برون به گرگان بودند و آمادگی خود برای همکاری در این زمینه را اعلام کردند. البته قرار شده است جلسات آینده به صورت هفتگی تا زمان افتتاح پروژه با حضور همه دستگاه های مرتبط با این پروژه برگزار شود.»
البته از میان این دستگاه ها اداره کل راه و شهرسازی، راه آهن و شرکت آب منطقه ای استان گلستان و بخصوص فرماندار وقت شهرستان آق قلا بطورمستقیم در بحث پیش بینی بروز سیل های بزرگ با توجه به سوابق آنها در آق قلا مسئولیت داشتند ولی چرا در جلسات مذکور در این خصوص به طراحان خط آهن گرگان اینچه برون هشدارهای لازم را نداده اند، جای سئوال دارد!
حدود 9 ماه قبل از این تاریخ، یعنی در تاریخ اول دی ماه 92 حمیدرضا فرمی کارشناس مسئول راه آهن شمال کشور در گفت و گو با خبرگزاری مهر ناقص بودن و غیر قابل بهره برداری بودن پروژه راه آهن گرگان به اینچه برون را رد کرده و اظهار داشته بود: هیچ مشکل فنی در مسیر راه آهن گرگان- اینچه برون وجود ندارد.
در همین تاریخ عیسی امامی نماینده وقت مردم گرگان و آق قلا در مجلس شورای اسلامی هم در این باره به خبرگزاری مهر درخصوص مشکلات موجود در راه آهن گرگان اینچه برون گفته بود: برخی از قسمت های ریل به دلیل آبگرفتگی و سیل نیاز به زیرسازی مناسب دارد که در حال انجام می باشد.
بنابر گزارش رسانه ها شریعتمداری معاون اجرایی وقت رییس جمهوری و آخوندی وزیر راه و شهرسازی وقت حداقل یک بار و معاونین این وزارتخانه ماهانه از روند اجرایی پروژه راه آهن گرگان – اینچه برون بازدید و رضایت خود را از کم و کیف آن اعلام کرده بودند.
پروژه ساخت خط آهن گرگان – اینچه برون که دو بار توسط دو رییس جمهوری(احمدی نژاد در سال ۱۳۹۲ و روحانی در سال 1393) افتتاح شد با مجموع 240میلیارد تومان هزینه توسط وزارت راه و شهرسازی دولت های دهم و یازدهم به عنوان کارفرما و قرارگاه خاتم الانبیا به عنوان پیمانکارساخته شده است. قرارداد این طرح در سال 90 منعقد شده و آغاز اجرای آن در سال 91 کلید خورده بود.
درهر صورت این پروژه که به قول عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی وقت «عاملي براي توسعه استان گلستان و رونق تجارت ايران و آسياي ميانه و سود آن در وهله اول براي تركمنها و گلستانيها است!» ( خبرگزاری مهر۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳) و به قول آنه محمد غراوی نماینده وزارت راه و شهرسازی در این پروژه « با افتتاح آن، توسعه اقتصادی استان و حتی کشور محقق خواهد شد!!»(خبرگزاری مهر ۳۰ شهریور ۱۳۹۳) فعلا که به جای توسعه و سود مالی، ویرانی مال و زندگی مردم آق قلا را با خود آورده است.
اجرای این پروژه و نادیده گرفته شدن منافع مردم آق قلا در آن که نشانه اش در این سیل نمایان شد، گویای این حقیقت تلخ است که در طول دهه های گذشته حداقل در عرصه مدیریت این شهرستان، نخبگان، متخصصان و تحصیل کردگان این خطه به بازی گرفته نشدند.
تا آنجا که نگارنده به عنوان یک آق قلایی به یاد دارد چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب تا سال 76 که آق قلا از بخش به شهرستان تبدیل شد و بعد از آن تا حالا، نخبگان شایسته آق قلایی نه تنها با ابزارهای مختلف از جمله تقسیمات کشوری از حضور در مجلس به عنوان نماینده آق قلا محروم شدند، بلکه با نگاه های خاص برخی دستگاه های تاثیرگذار حتی اعطای پست های مدیریتی ارشد در شهرستان از جمله فرمانداری را هم از آنها سلب کردند تا همیشه نسخه های درمان دردهای مردم زجر کشیده آق قلا را افرادی بپیچند که فرسنگ ها از واقعیات این خطه دور بودند و سرانجام هم برسر این مردم آن آمد که امروز دنیا بر سوگ شرایط آنها به ماتم نشسته است.

با احسان مکتبی از سال حدود 77که تازه در خبرگزاری ایرنا مرکز گلستان مشغول به کار شده بودم آشنا شدم. فکر می کنم اولین دیدار ما هم در دفتر نشریه اش یعنی گلشن مهر بود که تازه مجوز انتشار آن را گرفته بود.20 سال از آن تاریخ می گذرد، زمان چه زود می گذرد، امروز که به سیر وقایع این 20سال می اندیشم مثل اکثر هم وطنانم حسرت می خورم که هم می توانستم دراین دوره نسبتا طولانی به عنوان یک عضو فعال جامعه ام برای ارتقاء و پیشرفت کشورم و رفاه مردم عزیزمان موثر باشم و هم اینکه که از این دوره خودم هم استفاده مادی و معنوی را ببرم که البته مثل خیلی از هم وطنانم، بخاطر شرایطی که حاکم شد، درهیچکدام توفیق حاصل نشد.
البته نمی دانم در این دیدگاه، احسان هم با من هم عقیده است یا نه، ولی مطمئن هستم که من و احسان نقاط اشتراک فراوانی با هم داریم که نقطه عطف آنها همان حرفه روزنامه نگاری و نشریه داری بوده است. گلشن مهر و همزیستی تقریبا با دو یا سه سال فاصله فعالیت خود را در استان گلستان شروع کردند و آنچه که ما دو نفر به عنوان صاحب امتیاز و مدیرمسئول نشریه در این وانفسای مشکلات ریز و درشت این حرفه در کشور بطوراعم و دراستان بطور اخص، تحمل کرده و می کنیم خود به خود، یک حس مشترک را نیز نسبت به باقی قضایا در ما بوجود آورده است.
نقاط افتراق من و احسان نیز بطور طبیعی فراوان بوده است که تفاوت های قومیتی و مذهبی شاید آشکارترین آنها باشد و البته همیشه در طول این مدت در ارتباطات محدود کاری، نه من و نه احسان، تنها چیزی که حتی لحظه ای نیز به مخیله ما خطور نمی کرد همین تفاوت ها بوده است.
اما داستان از زمانی شروع شد که شنیدم احسان در استانداری به یک پست مدیریتی نسبتا بالایی منصوب شده است! یعنی بعد از حدود 20 سال و پس از دو دوره هشت ساله دولت های فخیمه اصلاحات و اصولگرا، در دوره دوم دولت به اصطلاح اعتدال گرا برای اولین بار یک روزنامه نگار مدیرکل سیاسی، انتخابات و تقسیمات کشوری استانداری گلستان شده است.
برای من بسیار جالب بود در دولتی که مدیران آن نه براساس شایستگی های تخصصی و تجربی، بلکه براساس معیارهایی انتخاب شده و می شوند که هم من و هم احسان و هم، همه روزنامه نگاران اصیل و حرفه ای در هر فرصتی که به ما دست می دهد از انتقاد نسبت به آنها ابایی نداشته و نداریم، فردی مانند احسان به این پست بالا منصوب می شود.
طبیعتا من از این اتفاق خوشحال شدم چون همیشه اعتقاد داشته و دارم که گرچه با یک گل بهار نمی شود اما همان تک گل تاثیرات مثبت خود را در محیط می گذارد( البته منظور گل طبیعی است و گل مصنوعی هیچگونه اثری بر اطرافش نمی گذارد).
یادم می آید یک روز که در یک مراسم حضور داشتم احسان به عنوان مدیرکل سیاسی، انتخابات و تقسیمات کشوری استانداری گلستان سخنرانی کرد و من واقعا لذت بردم برای اولین بار از شنیدن این سخنرانی که به خاطر شغلم شاید صدها از این نوع سخنرانی ها را شنیده باشم، ولی واقعا تفاوت می کرد نوع و محتوای سخنرانی احسان و بعد از مراسم هم وقتی دیدمش به او گفتم که همه مراسم یک طرف و سخنرانی شما یک طرف!
گرچه نمی خواهم این برداشت از این نوشته شود که من تعصبات شغلی و حرفه ای خود را مطرح می کنم ولی باید قبول کرد که در این جامعه و جوامعی مثل جامعه ما اگر از همان اول بلایی که بر سر اصحاب مطبوعات و روزنامه نگاران آمد که من معتقدم بسیار هم حساب شده بود، جلوش گرفته می شد و جامعه از آثار و ظرفیت های رسانه ها و روزنامه نگاران حرفه ای مستقل محروم نمی شد، چه اتفاقات شیرین و مبارکی که در این سرزمین نمی افتاد.
و امروز که خبر استعفا و توضیحات احسان را درباره آن خواندم احساس غریبی به من دست داد، از یک طرف دلم برای جامعه سوخت، نه به این خاطر که یک پستی را که برای اولین بار در استان یک روزنامه نگارگرفته بود، از دست دادیم، بلکه به این خاطر که نیرویی که هم توانمند بود، هم سلامت نفس داشت و هم مردم از خدمات منبعث از این خصایص بهره مند و طبیعتا رضایتمند بودند، خیلی راحت از دست دادیم و آب از آب هم تکان نخورد.
از طرف دیگر خوشحال شدم چون که از لحظه ای نگران بود م که روزی چشمم به چشم احسان بخورد و ببینم او را که در کاروان بخشی از مدیران این جامعه حل شده و در کورس به اصطلاح ارتقاء مقام از دیوارتملق، ریا و دهها خصایص ویژه موردنیازاین ارتقاء بالا می رود!
ممنونم احسان! الحق که آبرو و حیثیت روزنامه نگاران را حفظ کردی و این شعار« حفظ مقام و پست تحت هر شرایط » را که این روزها در عرصه مدیریت طرفداران زیادی هم دارد به شعار« حفظ شان و کرامت درهر شرایط » تبدیل کردی! بازهم ممنون احسان عزیز!
تاج محمد کاظمی

منظور از جاده بندر ترکمن و آق قلا معروف به خط آلمان است. این محور به طول حدود۴۰ کیلومتر از بندر ترکمن به آق قلا کشیده شده و سه شهرستان و بیش از۵۰ روستا در مجاورت آن قرار دارند که از این جاده تردد می کنند.
در طول سال های گذشته تصادفات و حوادث زیادی که منجر به فوت و جراحت بسیاری از هم وطنان عزیزمان شده است در این محور اتفاق افتاده و متاسفانه روند این اتفاقات ناگوار همچنان در این مسیر ادامه دارد.
گرچه شرح این وضعیت خطرناک به انحای مختلف چه به صورت اداری و خصوصی و چه به صورت عمومی از طریق رسانه ها به سمع و نظر دستگاه های مسئول و متولی این جاده رسانده شده است، اما همیشه بهانه این بوده که بودجه و اعتبارات کافی برای رفع مشکلات آن نیست!
به نظر می رسد که وضعیت بحرانی این جاده می طلبد که به هرحال باید فکری اساسی برای آن کرد؛ چون با افزایش جمعیت و فراوانی خودروها نسبت به چند دهه قبل، این جاده نیز باید توسعه و حداقل چهاربانده شود.
وضعیت پل ها نیز در این مسیر بخاطر نداشتن حفاظ مناسب بسیار فاجعه آفرین است و کیفیت روکش آسفالت هم نامناسب و بخاطر کم عرض بودن جاده و نداشتن شانه، این مسیر بسیار ناایمن بوده و علائم هشدار دهنده کافی و استاندارد هم در آن کم مشاهده می شود و ازهمه مهم تر آنکه، روشنایی در این مسیر وجود ندارد و تردد از آن در هنگام شب واقعا خطرناک و آبستن هرگونه اتقاق ناگوار است.
به احترام خانواده هایی که جگرگوشه های شان را در حوادث مختلف دراین مسیر بخاطر این همه مشکلات و کمبودها از دست داده اند و افرادی هم که دراین حوادث برای همیشه مصدوم و معلول شده اند و همچنین در جهت رفاه حال مردم شریف و فهیم منطقه می طلبد که مسئولین پیگیری و توجه جدی در این مورد داشته باشند.
حاجی گلدی کر ۱۹دی ۱۳۹۷

همزیستی نیوز - کارگروه سلامت و امنیت غذایی گلستان شکار پرندگان را به دلیل احتمال شیوع آنفلوآنزای مرغی ممنوع کرد ولی محیط زیست می گوید دستور ملی در این رابطه صادرنشده و گلستان هم نمی تواند ممنوع کند.
به گزارش مهر سالانه بیش از ۱۲۰ گونه پرنده مهاجر آبزی و کنارآبزی از ابتدای پاییز تا انتهای زمستان به تالابهای استان گلستان سفر میکنند اما به جای میزبانی شایسته، شکار می شوند.
استان گلستان دارای حدود ۳۰ هزار هکتار منابع آب برای زمستانگذرانی پرندگان مهاجری است که هر ساله از مناطق شمالی سیبری و اسکاندیناوی به استان گلستان و به ویژه تالابهای بین المللی گمیشان، آلاگل، آجی گل و آلماگل سفر میکنند.
مطابق آمار منتشره از سوی اداره کل حفاظت محیط زیست گلستان سال گذشته ۳۶۵ هزار و ۴۵۶ پرنده مهاجر از جمله قوها، غازها، اردکها و پلیکانها از گونههای کنارآبزی و بالابان، کرکس مصری، اردک سرسفید و عروس غاز که از گونههای در معرض انقراض هستند در گلستان سرشماری شدند.
در سالهای ۹۵ و ۹۶ با شیوع آنفلوانزای فوق حاد پرندگان، شکار پرندگان در گلستان ممنوع شد و امسال هم کارگروه سلامت و امنیت غذایی استان گلستان با صدور پروانه شکار در گلستان مخالفت کرد.
رئیس کارگروه سلامت و امنیت غذایی استان گلستان به خبرنگار مهر اظهار کرد: اداره کل محیط زیست گلستان طرحی را به کارگروه سلامت آورد تا بتوانند مطابق سنوات گذشته برای افراد دارای سلاح شکاری، پروانه شکار صادر کند که این موضوع مورد مخالفت کارگروه قرار گرفت و مصوب نشد.
عبدالرضا چراغعلی از پرندگان مهاجر به عنوان سرمایهها و آینده گردشگری استان نام برد و افزود: از سالهای دور پدران و اجداد ما میزبان شایستهای برای این میهمانان که ارزش بالایی دارند، بودند و شایسته نیست ما هماکنون برای تفریح به این پتانسیلهای گردشگری لطمه بزنیم.
عصر تفریح با شکار پرندگان به پایان آمده
وی ادامه داد: دیگر عصر تفریح با شکار پرندگان به پایان آمده است و اگر هم عدهای به دلیل نیازمندی و امرار معاش پرندگان مهاجر را شکار میکنند، متعهد میشویم از محل کمک خیّرین تأمین جایگزین کنیم.
عصر تفریح با شکار پرندگان به پایان آمده است و اگر هم عدهای به دلیل نیازمندی و امرار معاش پرندگان مهاجر را شکار میکنند، متعهد میشویم از محل کمک خیّرین تأمین جایگزین کنیمرئیس کارگروه سلامت و امنیت غذایی استان گلستان گفت: استان گلستان یکی از قطبهای تولید گوشت مرغ کشور است و آنفلوانزا تهدید جدی برای اشتغال، صنعت و اقتصاد استان و کشور است.
وی اضافه کرد: به دنبال ایجاد نهضتی برای تحویل سلاحهایی که در دست مردم استان است هستیم، چرا که معتقدیم هیچ نیازی نیست در خانهها سلاح باشد.
چراغعلی خاطرنشان کرد: ما معتقدیم در فرآیندی باید تمام سلاحهای مجاز و پروانهدار جمعآوری شود و امیدواریم با کمک اصحاب رسانه، چهرههای فرهنگی و شاخص استان و اجرای طرح ممنوعیت شکار در استان به این مهم دست یابیم.
هرچند رئیس کارگروه سلامت و امنیت غذایی استان بر اجرای طرح ممنوعیت شکار پرندگان در گلستان اصرار دارد و معتقد است عصر تفریح با شکار پرندگان به پایان رسیده اما مدیرکل حفاظت محیط زیست گلستان اعتقاد دارد که عدم صدور پروانه شکار راه مطمئنی برای جلوگیری از شیوع آنفلوانزای فوق حاد پرندگان نیست و تهدید هم محسوب میشود.
امیر عبدوس به خبرنگار مهر اظهار کرد: صادر نشدن پروانه شکار در سال گذشته مصوبه ستاد ملی مقابله با آنفلوانزای مرغی بود اما امسال این ستاد چنین مصوبهای نداشت.
وی با تأکید بر اینکه تصمیمگیری در خصوص صدور پروانه شکار در سطح ملی انجام میشود و نمیتوانیم برای ممنوعیت شکار در گلستان در کارگروه سلامت استان تصمیمگیری کنیم، گفت: اگر موضوع صدور پروانه شکار در کارگروه سلامت استان مطرح شد از این باب بود که کارگروه سلامت و دستگاههای متولی در جریان باشند که امسال ممنوعیتی برای صدور پروانه شکار در سطح ملی وجود ندارد و هم دستگاههای متولی در جریان باشند و هم اگر توصیه و یا الزاماتی در این زمینه هست، اعلام کنند.
هیچ نمونه مشکوکی در گلستان تایید نشد
مدیرکل حفاظت محیط زیست گلستان افزود: در کارگروه سلامت به ما گفتند دو هفته صبر کنید ببینیم در طیور وحشی استان نمونه مبتلا مشاهده میشود یا خیر و در این مدت هم ما تمام نمونههای مشکوک را به دامپزشکی ارسال کردیم و هیچ نمونهای در طیور وحشی ما تایید نشده است.
عدم صدور پروانه شکار هیچ راهکار مطمئنی برای مقابله با آنفلوانزا نیست بلکه تهدید است چراکه وقتی ما پروانه شکار صادر نمیکنیم، شکارچی بدون کنترل و نظارت ما وارد شکار میشود وی با بیان اینکه حتی در استانهای همجوار که نمونه مبتلا به آنفلوانزای فوق حاد پرندگان در طیور وحشی مشاهده و اثبات شده بود هم پروانه شکار صادر شده است، ادامه داد: ما عملاً پس از ۱۷ روز (از ۱۴ آذر) مبادرت به صدور پروانه کردیم و پروانههای صادره تا پایان مهلتشان (۴۵ روز پس از صدور پروانه) دارای اعتبار هستند.
وی به دلایل صدور پروانه شکار در سالجاری اشاره و بیان کرد: مجموعه کارگروهها در سطح ملی به این نتیجه رسیدند که عدم صدور پروانه شکار هیچ راهکار مطمئنی برای مقابله با آنفلوانزا نیست بلکه تهدید هم هست چراکه وقتی ما پروانه شکار صادر نمیکنیم و هیچ آموزشی به شکارچی نمیدهیم، شکارچی بدون کنترل و نظارت ما وارد شکار میشود و ماهم به شکارچی دسترسی نداریم.
عبدوس تصریح کرد: صدور پروانه شکار باعث شد ما امسال به همه شکارچیان دسترسی پیدا کرده و برای نخستین بار در کشور برای همه آنها کارگاه آموزشی برگزار کنیم و توصیهها و الزامات را به گوششان برسانیم و خیلی از اهدافمان را که در ارتباط با فرهنگسازی برای کنار گذاشتن شکار و تبدیل اسلحه شکارچیان به دوربین عکاسی است، به آنها منتقل کردیم.
وی با اشاره به اینکه در هفته نخست حدود سه هزار پروانه شکار پرندگان خشکیزی و آبزی در گلستان صادر شد، گفت: همه کسانی که تاکنون پروانه شکار دریافت کردهاند حداقل سه ساعت دوره آموزشی گذراندهاند و شکار پرندگان آبزی تا پایان بهمنماه و پرندگان خشکیزی تا ۱۵ بهمنماه در استان ادامه دارد.
عبدوس در پایان متذکر شد: صادر نشدن پروانه شکار هیچ کمکی به عدم شیوع آنفلوانزا نمیکند و موضوع پرندگان وحشی از طیور اهلی اهلی جداست و انتقال آنفلوانزای فوق حاد پرندگان از طیور وحشی به اهلی در استان کاملاً منتفی است.
هرچند آمار مشخصی از تعداد پرندگان مهاجری که با صید و شکار در گلستان قربانی میشود وجود ندارد اما آنچه مشخص است اینکه هنوز حیات وحش و پرندگان قربانی زیادهخواهی ما انسانها میشوند.
گزارش: زهرا بهرامی

جناب اقای دکتر سلطانی فر وزیر ارجمند ورزش و جوانان؛
قانون نظام جامع دامپروری کشور چنان هوشیارانه و استاندارد طراحی شده است که هویت هر دامی از جمله اسب، حتی در حیات وحش، عملا فقط توسط یک نهاد متولی یعنی موسسه تحقیقات علوم دامی وزارت جهاد کشاورزی تعیین می شود و این کفایت هویتی، کامل و نهایی است و نیازی به شناسایی هویتی و ثبت مجدد، توسط نهاد موازی ندارد، (حتی اگر کاربری هر دامی ازجمله اسب مرتبا تغییر نماید.) زیرا، مطابق بند ب از ماده 2 قانون نظام جامع دامپروری، دام اینگونه تعریف شده است:
دام به حیواناتی ( شامل چهار پایان، پرندگان، آبزیان و حشرات ) اطلاق می گردد که که برای امور تغذیه انسان و یا تغذیه دام و فعالیت های اقتصادی، تولیدی، آزمایشگاهی، ورزشی و تفریحی، تولید، نگهداری و پرورش داده می شوند.
این بند حتی حیوانات ورزشی، تزئینی و تفریحی را دام محسوب می نماید که مانند همه دنیای مترقی اسب دنیا، در حیطه شرح وظایف وزارت کشاورزی هرکشورمی باشد.
ماده 10 قانون نظام جامع دامپروری اعلام می دارد: به منظور حفظ و حمایت از منابع دامی و منابع و مواد ژنتیکی مربوط ، وزارت جهاد کشاورزی موظف به ثبت داخلی و بین المللی موارد مذکور می باشد.
ماده 10 قانون نظام جامع دامپروری به لحاظ اهمیت منابع ژنتیکی دامی کشور به صورت مجزا و تحت آئین نامه ماده 10 قانون نظام جامع دامپروری، همانطور که در قانون نظام جامع دامپروری پیش بینی شده است به تصویب هیئت وزیران رسیده و ابلاغ شده است.
قانون نظام جامع دامپروری مشتمل بر بیست و یک ماده و چهارده تبصره در جلسه علنی روز چهارشنبه مورخ هفتم مردادماه 1388 تصویب و در تاریخ بیست و یکم مردادماه 1388 به تصویب شورای نگهبان رسیده است و با تائید آقای علی لاریجانی ابلاغ گردیده است.
مثال بارز برای کفایت شناسایی هویتی واحد، توسط موسسه تحقیقات علوم دامی کشور، اینست که اسب ها کاربری متفاوتی دارند و برحسب شرایط زمانی و مکانی و کاربری و اقتصادی، کاربری اسب ممکن است تغییر یاید و کاربری ورزشی اسب، یک کاربری خیلی مهم این دام است و برای مثال یک اسب با کاربری های متفاوت ذیل، اصولا در حوزه ی ورزش سوارکاری مورد تایید FEI نیست.
کاربری های گردشگری یا گوشتی و شیری و تزیینی و تحقیقاتی و سرم سازی و باربری و حتی مراسم سنتی اسب مانند بزکشی و سویرنتگی و جنگی و انتظامی واسب چاپار(پست و حمل و نقل) و بسیاری از کاربری های مشابه و متفاوت دیگر، که اولا این رشته ها هیچکدام ارتباطی به وزارت ورزش و جوانان ندارد وثانیا ممکن است تعدادی از این اسب ها، یک زمانی طبعا و براساس شناسایی استعداد انها، توسط خبرگان سوارکاری و یا مالکین و تولیدکنندگان، به یک اسب ورزشی تبدیل شوند و چون قبلا بالطبع توسط وزارت جهاد کشاورزی، شناسایی هویتی شده اند و دامپزشکی هم سلامت انها را کنترل و گواهی کرده است، واقعا و منطقا نیازی به شناسایی هویتی مجدد توسط وزارت ورزش و جوانان ندارند و براحتی می توانند مجوز شرکت در ورزش های سوارکاری را بگیرند و بالعکس بسیار محتمل است که بخشی ازاسبهای ورزشی هم بدلایل متعدد از جمله صدمات وارده و یا عدم توانایی و عدم توجیه اقتصادی و حتی بنا به تمایل مالک یا تولید کننده، از میدان ورزش به حوزه های غیر ورزشی از جمله گردشگری و تحقیقاتی و غذایی و گوشتی و شیری و باری و تزیینی و..منتقل شوند که عقل و منطق و تجربه موفق دنیای پیشرفته ی اسبی ، حکم میکند که همه این اسبها باید توسط یک نهاد متولی یعنی موسسه تحقیقات علوم دامی کشور تعیین هویت و شناسایی گردند و هیچ نیازی به موازی کاری وزارت ورزش و جوانان با وزارت جهاد کشاورزی نیست.
در خصوص متن تبصره ۳ بند ۱۱ ماده ۴ لایحه اختیارات وزارت ورزش و جوانان در مورد واگذاری اختیار واردات و صادرات اسب ورزشی به وزارت ورزش و جوانان و منوط کردن صدور مجوز و موافقت های اصولی واحد های پرورش اسب به موافقت وزارت ورزش و جوانان!! هم باید عرض کنم که اصولا سیاستگزاری تولید اصلاحی دام از جمله اسب ، طبق قانون و مانند همه جای دنیا با وزارت جهاد کشاورزی کشور است و بالطبع چون شناسایی هویتی دام، از جمله اسب هم طبق قانون با وزارت جهاد کشاورزی است،بالطبع نیاز سنجی و سیاست گزاری واردات برای تولید اصلاحی ونیز صادرات برای توسعه بازارهای بین المللی اسبهای تولیدی، عملا
و منطقا و قانونا با موسسه تحقیقات علوم دامی و سپس، اجرای این سیاستها با مرکز اصلاح نژاد است و نهایتا فدراسیون های سوارکاری و چوگان و جاکی کلاب ها ، طرف مشورت و عضو کمیته های مشترک واردات و صادرات اسب ورزشی قرار میگیرند و قطعا فدراسیون های سوارکاری و چوگان و جاکی کلاب ها تمام اطلاعات رکورد های تست های پرفورمنس ورزشی و مسابقات استاندارد را، باید در اختیار موسسه تحقیقات علوم دامی و کمیته های مشترک واردات و صادرات اسب های ورزشی ، قرار دهند و قطعا موسسه تحقیقات علوم دامی در هماهنگی کامل با مرکز اصلاح نژاد برای جمع آوری رکوردهای ورزشی اسبها و نتایج تستهای پرفورمنس، با مراکز تولید و پرورش و باشگاهها و بالطبع با فدراسیون های سوارکاری و چوگان و جاکی کلاب ها همسو و هماهنگ خواهد بود و نیازی نیست که مجوز واردات و صادرات اسب و صدور پروانه و موافقت اصولی مرکز تولید و پرورش اسب ، بطور انحصاری ، در اختیار وزارت ورزش و جوانان باشد.
حال جناب وزیر ؛ چرا در روزهای اخیر از ورود اسبهای ورزشی میکروچیپ شده استاندارد و دارای شناسنامه هویتی استاندارد از موسسه تحقیقات علوم دامی کشور، توسط فدراسیون سوارکاری جلوگیری می شود؟؟!! بله دقیقا کارشکنی های آشکار، توسط فدراسیون سوارکاری برای ناتوان جلوه دادن متولی قانونی، شروع شده است.
اصلا بفرمایید تا قبل از این نامه، ایا خود فدراسیون در مورد اسب های ورزشی، چنین درخواست هایی را برای تمام اسبها ورزشی و برای تمام مسابقات ورزشی داشت؟!! دوم اینکه خیلی دور از منطق است که طوری جلوه داده اند که فدراسیون جهانی و مجامع اسبدوانی بین المللی، تاکید بر داشتن شناسنامه هویتی اسب صادره از فدراسیون سوارکاری هرکشور کرده باشد و قطعا تمام موارد ذکر شده در نامه های ممانعت اخیر، توسط رییس فدراسیون سوارکاری ، اکنون کاملا توسط موسسه تحقیقات علوم دامی در حال انجام است و بسرعت تکمیل هم خواهد شد. قطعا، پاسپورت ورزشی توسط فدراسیون سوارکاری برای رشته های مختلف سوارکاری و یا توسط جاکی کلاب ها برای اسبهای رشته اسبدوانی ،باید صادر شود ولی این کار ربطی به میکروچیپ گذاری و شناسنامه هویتی ژنتیک توسط وزارت جهاد کشاورزی جمهوری اسلامی ایران ندارد که جنابعالی نگران تعلیق فدراسیون سوارکاری ایران شده اید!!
مطمئن باشید که فدراسیون جهانی سوارکاری، هرگز بخاطر عدم صدور شناسنامه ی ژنتیک توسط فدراسیون سوارکاری ایران، این فدراسیون را تعلیق نخواهد کرد بلکه برعکس، موضوع تعلیق فدراسیون سوارکاری در اینده، دقیقا می تواند به دلیل دخالت های فدراسیون سوارکاری جمهوری اسلامی ایران در امور غیرموظف و غیرمرتبط با اساسنامه و نیز دقیقا به دلیل کم کاری و عدم توجه کافی به آموزش های پایه و عدم برنامه ریزی برای تقویم و اجرای مسابقات سوارکاری خیل عظیم اسب های ایرانی در داخل کشور باشد.
جالب اینکه اخیرا درصد قابل توجهی از اسب های شرکت کننده در کورس عرب ایران، نه تنها، پاسپورت ورزشی فدراسیون را ندارند بلکه هنوز جواب ازمایشات تست تایید والدین و نتاج انها هم، هنوز توسط فدراسیون سوارکاری، مشخص و اعلام نشده اند و جالب تر اینکه، اخیرا همزمان با نامه ممانعت فدراسیون سوارکاری برای اسب های میکروچیپ شده توسط موسسه تحقیقات علوم دامی، درکمال تعجب تعدادی از اسب های شرکت داده شده در مسابقات کورس عرب، هنوز میکروچیپ های غیراستاندارد قبلی فدراسیون سوارکاری را هم نداشته اند!!
جناب دکتر سلطانی فر، جنابعالی در همین سال های نزدیک، رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی بوده اید ، بگذارید کار هویت بخشی و تاسیس تبارنامه های استاندارد همه اسب های ایرانی و بالطبع ، امر خطیر ثبت هویت های شجره ای و ژنتیکی اسب های ورزشی ایران، طبق قانون مترقی نظام جامع دامپروری کشور و توسط بالاترین نهاد تخصصی قانونی یعنی موسسه تحقیقات علوم دامی کشور، انجام و به سرانجام برسد و بعنوان وزیری توانا و دانا، بگذارید و قاطعانه دستور پیگیری مستمر بفرمایید تا کار خطیر و بسیار ضروری آموزش های پایه وقهرمانی سوارکاران و اسب ها و تست های پرفورمنس و مسابقات منظم و مدون سوارکاری کشور، توسط فدراسیون سوارکاری، بطور جدی انجام پذیرد تا شاهد شکوفایی مجدد صنعت اسب و ورزش سوارکاری کشور و شاهد گسترش واقعی و همگانی ورزش مفرح و باستانی سوارکاری و توسعه اشتغال و ثروت زایی و ارزآوری در این صنعت بالنده باشیم.
به امید عنایت ویژه و عاجل و بررسی های مجدانه مجدد در متن نامه به وزیر محترم جهاد کشاورزی و حذف تبصره ۳ بند ۱۱ ماده ۴ لایحه اختیارات وزارت ورزش و جوانان توسط جنابعالی و مجموعه همکاران تحت مدیریت جنابعالی در وزارت ورزش و جوانان.
با سپاس، عبدالجلیل غیادی
مدیرعامل شرکت تعاونی تولید و پرورش اسب اصیل ترکمن
شب یلدا و اول دی ماه ۱۳۹۷ شمسی
شهرستان راز جرگلان، خراسان شمالی

همزیستی نیوز - قوم قزاق مراسم ازدواج را در دو شب برگزار میکنند؛ یعنی دو شب جشن با اجرای کامل آداب و رسوم که هنوز رنگ مدرنیته را به خود نگرفته و کاملا سنتی برگزار میشود.
به گزارش ایسنا، قزاقمحله نام محلههایی در سه شهر گرگان، گنبد کاووس و بندر ترکمن در استان گلستان است که محلهای اصلی سکونت و زندگی این گروه از مردم قزاق در ایران به شمار میروند. قزاقمحله گرگان در مرکز این شهر قرار دارد و یکی از هفت محله قدیمی شهر محسوب میشود.
مراسم ازدواج قزاقهای ایران پر از نقش و رنگ و آغشته به اصالت است و احترام به بزرگترها در مراسم ازدواج برای آنها اهمیت ویژهای دارد؛ به طوری که عروس و داماد در طول مراسم که در دو شبانهروز برگزار میشود، با هر بار حضور بزرگترهای فامیل به مجلس باید از جای خود بلند شوند و به احترام آنها خم شده و با اجازه آنها دوباره بنشینند.
مراسم ازدواج قزاقهای ایران با دعای خیر بزرگترها برای عروس و داماد آغاز میشود و خانوادهها برای یکدیگر خلعتی میبرند. عروس قزاق اجازه ندارد لباسهای عروسی امروزی بر تن کند و باید لباسهای سنتی قومش را بپوشد. او در مراسم ازدواجش توسط بزرگترها نصیحت میشود او هم پس از نصیحتشدن به نشانه احترام مقابل آنها خم میشود. مراسم ازدواج با پختن شیرینیها و غذاهای محلی همراه است که پخت و پز آنها به صورت گروهی توسط اقوام و آشنایان انجام میشود.
در بعد از ظهر روز اول عروسی، داماد موظف است که به همراه عروس خود دختران فامیل را به جنگل ببرد و با شیرینی و شربت از آنها پذیرایی کند.
مراسم عروسی به جشن و پایکوبی عروس و داماد ختم میشود و سپس آنها راهی خانه بختشان خواهند شد.

همزیستی نیوز - با اجرای قانون منع بکارگیری بازنشستگان و خداحافظی اجباری علیاصغر طهماسبی با کرسی معاونت سیاسی، امنیتی استانداری گلستان؛ حالا سه گزینه اصلی برای تصدی این مسوولیت خطیر در این حوزه مشخص شدند.
به گزارش خبرگزاری فارس از گرگان، طبق گزارشات موثق دریافتی بعد از اجرای قانون منع بکارگیری بازنشستگان و خداحافظی طهماسبی از معاونت سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری گلستان، اکنون سه گزینه اصلی برای تصدی این مسوولیت در استان مشخص شدند گرچه عبدالرضا چراغعلی مدیرکل دفتر اجتماعی استانداری گلستان با حکم سیدمناف هاشمی استاندار گلستان چند وقتی است تا تعیین و معرفی معاون جدید سرپرستی این مسوولیت است.
پس از آنکه قانون ممنوعیت بکارگیری بازنشستگان در سراسر کشور اجرا شد علیاصغر طهماسبی معاون وقت سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری گلستان که مشمول این قانون قرار گرفت مجبور به ترک کرسی مسوولیتش شد.
طبق گزارشهای موثق دریافتی سه گزینه اصلی برای تصدی پست معاونت سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری گلستان، آقایان عبدالرضا چراغعلی، محمود قنبری و احسان مکتبی در نظر گرفته شد و رزومه آنها برای اقدامات بعدی دریافت شد، حالا باید منتظر ماند و دید کدامیک از این سه گزینه اعتماد دولت تدبیر و امید را کسب خواهند کرد.
برخی از سوابق گزینههای اصلی معاونت سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری گلستان در دولت تدبیر و امید به شرح ذیل است.
سوابق تحصیلی و اجرایی احسان مکتبی
دکترای علوم سیاسی گرایش اندیشه از دانشگاه آزاد تهران مرکز
مدیرکل سیاسی انتخابات استان گلستان
سوابق اداری و مدیریتی عبدالرضا چراغعلی
مدیرعامل سازمان همیاری شهرداریهای استان گلستان
مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری گلستان
*سوابق تحصیلی و اجرایی محمود قنبری
مدرک تحصیلی فوقلیسانس
معاون سیاسی امنیتی استاندارری سمنان

همزیستی نیوز - قانون ممنوعیت کشت شالی در گلستان به دلیل نبود کشت جایگزین پشتوانه اجرایی ندارد و همچنان معیشت کشاورزان گلستانی از راه تولید خوشههای برنج تامین میشود.
به گزارش خبرگزاری مهر بر اساس اعلام وزارت نیرو فقط ۱۵ هزار هکتار از اراضی نسقی گلستان اجازه کشت شالی دارند اما مطابق آمارهای غیر رسمی سالانه بیش از ۸۰ هزار هکتار برنج در استان کشت میشود.
سال هاست روزهای پر کشت و تجارت پنبه گرگان زمین به افسانه های این دیار پیوسته و جای این طلای سفید را محصول دیگری گرفته که اگرچه برای کشاورزان سود خوبی دارد اما لقب سرطان چاه های آب در گلستان را به خود اختصاص داده است.
مدیرعامل شرکت آب منطقهای گلستان چندی پیش اعلام کرد که حدود ۹۵ درصد آبهای زیرزمینی و ۷۲ درصد آبهای سطحی استان برداشت میشود.
به گفته علی نظری سال گذشته برای کشت نکردن شالی و کاهش سطح زیر کشت به کشاورزان هشدار دادیم ولی نپذیرفتند و در نتیجه خسارات فراوانی را متحمل شدند.
دلیل نپذیرفتن کاهش سطح کشت شالی در گلستان را از دبیر خانه کشاورز استان جویا شدیم و علی قلی ایمانی بهخبرنگار مهر اظهار کرد: اگر قرار است تغییری در سیاست و یا الگوی کشت ایجاد کنیم باید ابتدا مسائل اقتصادی کشاورز را لحاظ کنیم.

سوء مدیریت آب در گلستان
دبیر خانه کشاورز استان گلستان گفت: هنوز دلایل اصرار بر کشت نشدن شالی در گلستان برای کشاورزان مشخص نیست؛ اگر بحث بر سر این است که در استان آب نداریم و منابع آبی محدود است ما این موضوع را رد میکنیم و باور نداریم چراکه معتقدیم گلستان دچار سوء مدیریت آب است.
وی توضیح داد: از طرف در یک نقطه استان سد میزنند و از نفوذ آب در سفرههای زیرزمینی جلوگیری میکنند و از سوی دیگر میگویند شاهد افت دینامیک سفرههای زیرزمینی هستیم.
اعداد متفاوتی از مصرف آب کشت شالی (بین هشت تا ۱۸ هزار مترمکعب در هر هکتار) اعلام میشود که این امر نشان میدهد یک زیربنای علمی و کارشناسی پشت آمارها نیستایمانی ادامه داد: سالهاست مسئولان آب منطقهای گلستان مدعی هستند استان دو میلیارد و ۴۰۰ میلیون مترمکعب منابع آبی دارد و از سوی دیگر وزارت جهاد اعلام میکند ۵۰ تا ۶۰ هزار هکتار از اراضی را زیر پوشش آبیاری تحت فشار برده و تغییراتی در شیوه کشت ایجاد کرده است.
وی بیان کرد: اینکه بپذیریم از دو میلیارد و ۴۰۰ میلیون مترمکعب آب تجدیدپذیر استان حدود یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب در کشت شالی مصرف میشود؛ غیر قابل باور است.
به گفته ایمانی اعداد متفاوتی از مصرف آب کشت شالی (بین هشت تا ۱۸ هزار مترمکعب در هر هکتار) اعلام میشود که این امر نشان میدهد یک زیربنای علمی و کارشناسی پشت آمارها نیست.
وی با بیان اینکه آمار مصرف آب کشت شالی واقعی نیست، تصریح کرد: به کشاورز گلستانی میگویند به جای شالی ذرت بکارد در شرایطی که ذرت بیشتر از شالی آب مصرف میکند و ذرت دانهای هم در گلستان کشت نمیشود و ذرت علوفهای هم در نهایت ۳۰ تن در هکتار جواب میدهد و با فرض کیلویی ۲۰۰ تومان، بدون در نظر گرفتن هزینه کاشت، داشت و برداشت ۶ میلیون تومان دست کشاورز را میگیرد؛ حال این محصول چگونه قرار است از بُعد اقتصادی با شالی رقابت کند.

کشت جایگزین برای شالی نداریم
ایمانی تاکید کرد: هم اکنون کشت و محصول جایگزین برای شالی در گلستان نداریم مگر اینکه دولت همین محصولات (پنبه، کنجد، سویا) را کمی حمایت کند تا این محصولات بتوانند با شالی رقابت کنند وگرنه تا این شرایط حاکم است هیچ انگیزهای برای کشاورزان گلستانی در تغییر الگوی کشت و جایگزین کردن محصول دیگر بهجای شالی وجود ندارد.
دبیر خانه کشاورز استان گلستان متذکر شد: هماکنون کشت جایگزین شالی که هم برای کشاورز انگیزه ایجاد کرده و هم آب کمتری استفاده کند وجود ندارد؛ از اینرو کشاورز گلستانی برای تامین معیشت از سَرِ ناچاری دست به کشتی میزند که آببَر است.
اگر قرار است الگوی کشت بهطور کامل و جامع اجرا شود نیازمند اصلاح قوانین، پشتیبانی مالی و حمایتهای یارانهای از محصولات مورد نظر هستیموی با یادآوری اینکه تا حدود ۶ سال گذشته بهجز در اراضی نسقی گلستان شالی کشت نمیشد، تاکید کرد: اگر میخواهیم به این نتیجه برسیم که کشاورزی مستمر و پایدار با نگاه بهرهوری از منابع آب و خاک داشته باشیم باید نگاه ما به اقتصاد خانواده کشاورز باشد؛ ما نمیتوانیم کشاورز و خانواده آن را گرسنه نگهداریم و بعد انتظار داشته باشیم کشاورز در تغییر الگوی کشت و یا کشت جایگزین با دولت همکاری داشته باشد.
درحالیکه ایمانی بر حمایتهای دولت از کشاورزان برای تغییر الگوی کشت و جایگزین کردن محصول دیگر در گلستان بهجای شالی اصرار دارد اما مدیر زراعت جهادکشاورزی گلستان حلقه مفقوده این موضوع را در اصلاح قوانین و پشتیبانیهای مالی میجوید.
محمدرضا عباسی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: هرچند قانون ممنوعیت کشت وجود دارد اما این قانون اجرا نمیشود و الزامی برای اجرا وجود ندارد.
تغییر الگوی کشت نیازمند اصلاح قوانین است
وی گفت: هماکنون کشت شالی در گلستان ممنوع است اما اگر آب منطقهای به عنوان مجری و متولی کشاورز شالیکار را به دادگاه معرفی کند، نخست امکان قلع و قمح محصول کشت شده وجود ندارد و برای جریمه نقدی هم حداقل و حداکثری در نظر گرفته شده است و از سوی دیگر مسائل اجتماعی و معیشت کشاورزان هم مدنظر است و متولی نمیتواند با جامعه وسیعی از کشاورزان درگیری و تنش داشته باشد.

مدیر زراعت جهاد کشاورزی استان گلستان متذکر شد: اگر قرار است الگوی کشت بهطور کامل و جامع اجرا شود نیازمند اصلاح قوانین، پشتیبانی مالی و حمایتهای یارانهای از محصولات مورد نظر هستیم.
وی افزود: دولت هماکنون با حمایتهای مخفی کشاورز را به طور خاموش به سمت تغییر الگوی کشت هدایت میکند به عنوان مثال طبق برنامه الگوی کشت باید سطح کشت گندم در گلستان کاهش یافته و سطح کشت کلزا افزایش یابد که در سالهای اخیر به این مهم دست یافتهایم.
عباسی ادامه داد: مطابق با الگوی کشت استان و کشور هماکنون کشاورزان را به سمت کشت محصولات، رسیدن به اهداف و برنامهها هدایت میکنیم اما اگر قرار است با سرعت بیشتری به سمت تغییر الگوی کشت حرکت کنیم باید قوانین اصلاح شود و بحث اقتصادی مدنظر قرار گیرد.
قانون ممنوعیت کشت شالی به تنهایی راه به جایی نمیبرد و دولت باید با معرفی محصولات جایگزین به کشاورزان و بردن این محصولات در چتر حمایتی خود به اجرای الگوی کشت در استان گلستان کمک کند.
گزارش: زهرا بهرامی

همزیستی نیوز- به رغم انجام برخی اقدامات حمایتی و پیشگیرانه، مردم محله حاشیه نشین افغان آباد گنبد کاووس همچنان با فقر و فقدان امکانات دست و پنجه نرم می کنند.
به گزارش خبرگزاری مهر دستانش دیگر یارای کارکردن ندارد. همسرش بیماری قلبی دارد و سه کودکش را هم بر اثر بیماری و فقر از دست داده است. از همه این ها بدتر هویتی است که به واسطه ازدواج با یک غیر ایرانی از او گرفته شده و حالا سال ها است که در کشور خودش هم بیگانه شناخته می شود.
این تنها روایت کوتاهی از زندگی یکی از صدها خانواری است که در افغان آباد گنبد است. ساکنان این محله به دلیل مهاجر بودن و نداشتن شناسنامه امکان استفاده بسیاری از خدمات شهری، اجتماعی، تحصیلی و شغلی را ندارند.
تلاش های اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان در این بخش برای کاهش مشکلات فرهنگی، ما را با افغان آباد آشنا کرد و به همین دلیل با مدیران سازمان همراه شدیم تا از نزدیک پای صحبت ساکنان این منطقه بنشینیم.
بر اساس آمار اعلام شده محله ی افغان آباد گنبد کاووس با جمعیتی حدود هفت هزار و ۵۰۳ نفر که دو هزار و ۲۰۰ نفر افغانهای مقیم شهرستان گنبد و مابقی ترکمن هستند را در دل خود جای داده که عموما با معضلاتی چون فقر،اعتیاد و فرزندانی بدون شناسنامه و سواد مواجه است.
توان اداره زندگی را ندارم
یکی از ساکنان محله مدرسی (افغان آباد ) گنبد در گفتگو با خبرنگار مهر می گوید: مدت ها است همسرم دچار بیمار قلبی است و توان کار کردن ندارد. در این مدت سعی کردم با آشپزی و کار در منازل مردم امورات زندگی را بگذرانم اما با ماهی ۴۰۰ هزار تومان توان اداره زندگی را ندارم.
زهرا که سه فرزند خود را به دلیل بیماری و فقر از دست داده و تنها یک فرزند دارد، ادامه می دهد: درد آدمهایی مثل ما یکی دو تا نیست. اگر چه خداوند فرزندان دیگری را برای من نگه داشته اما به دلیل نداشتن توان مالی امکان فرستادن آن ها را به مدرسه ندارم.
او می گوید: زمان مراجعه به مدرسه برای نداشتن پول، بچه ها از نظر روحی صدمه می بینند و به همین خاطر تعداد زیادی از آن ها ترک تحصیل کرده اند.
زهرا که خود ایرانی و همسری افغان دارد می گوید که هیچ کمکی به آن ها نمی شود و دیگر توان کار کردن در خانه های مردم را ندارد.
او که خانه اش فاقد حمام است و به لحاظ بهداشتی وضعیت نامطلوبی دارد از گزدیدگی بدن خود و دخترش نالان است و می گوید: نزدیک دوماه است که بدنمان با نیش حشره ای زخم می شود و وقتی به مرکز بهداشت محله مراجعه کردم و موضوع را به آن ها اطلاع دادم، گفتند که به ما ربطی ندارد.

رویاهایم راهی است برای رسیدن به آرزوها
یکی دیگر از ساکنان این منطقه که ۱۲ سال دارد و نامش سعید است، هم به دلیل فقر اقتصادی ترک تحصیل کرده و شغل آینده خود را در رویاهایش جستجو می کند و خودش معتقد است رویاهایم راهی است برای رسیدن به آرزوها. آن ها را دوست دارم.
زلیخا یکی دیگر از خانم های این محله است که در گفتگو با خبرنگار مهر می گوید: سال ها است که همسرم به دلیل بیماری نمی تواند کار کند و این موضوع باعث شده تا زندگی برای ما به سختی بگذرد.
او بیان می کند: دخترم نازی مدت ۶ سال است که نامزد کرده است اما به دلیل نداشتن توان مالی نمی تواند زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کند و این باعث شده تا حتی دخترم برای خودکشی اقدام کند.

زلیخا ادامه می دهد: بعد از جشن نازی، دامادم مبلغ پنج میلیون تومان به عنوان شیربها داد اما همه این مبلغ بابت درمان همسرم خرج شد و اکنون مانده ام که چه طور دخترم را راهی خانه بخت کنم تا سرانجامی گرم داشته باشد.
«دوست محمد» ۳۶ ساله و معلول، یکی دیگر از چند صد ساکن این محله است که همراه با چهار برادر و خواهر معلول دیگر خود در شرایط نامساعدی زندگی می کند و به گفته خودش از خدمات حمایتی بهزیستی بهره مند نیستند.
او می گوید که خودش به صورت آماری تحت پوشش قرار گرفته ولی از داشتن حتی یک ویلچر برقی محروم هستند.
مادر دوست محمد که با کمک خیرین تعدادی وسیله مانند تلویزیون تهیه کرده، می گوید لوازم منزل چون یخچال و لباس شویی ندارم و بخاری که ابتدایی ترین کالا یک خانواده محسوب می شود هم ندارم و برای فرد دیگری است که به صورت امانت در اختیار ما گذاشته شده است.

او با صدایی لرزان می گوید: اگر افغانی هستیم، انسان هم هستیم و حق زندگیی داریم. چرا مسئولان نگاهی به ما نمی کنند.
مریم ساکن دیگر این منطقه که همسرش کارگر ساده ای است و بر اثر نوعی حساسیت تمام دستانش زخم شده می گوید که سه فرزند دارد و یکی دیگر را هم بادار است، اما به علت نداشتن پول کافی نمی تواند به پزشک و یا مراکز درمانی مراجعه کند و نه زخمهای دستش را میتواند مداوا کند و نه میداند چه زمانی وقت زایمانش است.

دردهای مردم این منطقه کم نیست و به رشته تحریر در آوردن همه آن ها هم در توان خبرگزاری نیست.
لایروبی نشدن رودخانه گرگان رود که در مسیر این محله قرار رگفته و بوی نامطبوع آن، فقدان سطل زباله و رها شدن زباله ها در حریم رودخانه موجب روز مشکلاتی از جمله افزایش موش و پشه شده است و زمینه بروز بیماری هایی چون سالک را ایجاد کرده است.
ساکنان این محله در حالی با مشکلات بهداشتی، محیطی، اقتصادی و آسیب های اجتماعی از جمله اعتیاد و بزه روبرو هستند که مسئولان مکرر در جلسات خود از اجرای طرح های پیشگیرانه در محلات آسیب خیز خبر می دهند اما شواهد حاکی از آن است که در این محله اقدامی صورت نگرفته است.
تابستان امسال هم این محله توسط مدیرکل امور اجتماعی استانداری گلستان مورد بازدید قرار گرفت اما به گقته ساکنان هنوز هیچ اقدامی برای ر فع مشکلات آن ها نشده است.
گزارش: فائزه نوچمنی
خبرگزاری مهر در گزارش های بعدی سعی دارد مشکلات این منطقه را از طریق دستگاه های متولی پیگیری کند.

همزیستی نیوز - کارشناسان معتقدند که برگزاری 12 سال جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام به میزبانی استان گلستان، توانسته است زمینه ساز نشاط اجتماعی درجامعه باشد.
ترافیک سنگین و توقف دوبله و حتی بیشتر خودروها در خیابان ها و کوچه های اطراف و منتهی به مکان برگزاری دوازدهمین جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام در گنبدکاووس، ورود و خروج فوج فوج مردم در شبی نسبتا سرد از ماه پایانی فصل خزان و از چند درب تعبیه شده و شادی و نشاط مشهود بین حاضران، گوشه هایی از مشاهدات خبرنگار ایرنا از محل برگزاری جشنواره در گنبدکاووس است که حاکی از رضایت مندی مردم از این رخداد بزرگ فرهنگی است.
شاید مسئولان فرهنگی بالاخص میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گلستان که از 12 سال پیش خشت بنای برگزاری سالانه جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام ایران زمین را پایه گذاری کردند، فکر نمی کردند این جشنواره هر سال بهتر از سال قبل بتواند، نشاط و شادی را برای مردم نگارستان ایران به ارمغان بیاورد.
اما امروز در دوازدهمین سال برگزاری این رخداد بزرگ فرهنگی در گرگان و دومین سال آن در گنبدکاووس، نگاه ها به این جشنواره و اهداف اولیه آن که بیشتر جنبه معرفی آداب، رسوم و فرهنگ اقوام ساکن در گلستان و نیز معرفی جاذبه های تاریخی و گردشگری این استان به مردم دیگر نقاط کشور بود، تغییر کرده و جنبه ایجاد شادی و نشاط اجتماعی آن بیشتر رخ نمایی می کند.
برگزار کنندگان جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام در گلستان هر سال با فراخوان هنرمندان و گروه های هنری برتر استان های مختلف کشور و نیز این استان، در چند بخش موسیقی سنتی و آیینی، صنایع دستی، سوغات و بوم گردی روستایی و عشایری تلاش دارند تا ضمن میزبانی خوب از هنرمندان، صمیمت، وحدت و همبستگی اقوام ساکن در نگارستان ایران را نیز به هنرمندان و گردشگران دیگر نقاط کشور به عنوان سفیران فرهنگی منتقل نمایند.
برگزاری جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام در گرگان و گنبدکاووس به اعتقاد کارشناسان و بازدید کنندگان توانسته است لبخند شادی و نشاط را بر لب های اقشار و گروه های سنی مختلف مردم بویژه نسل های سوم و چهارم انقلاب اسلامی بنشاند.
نشاط و شادی که حداقل برای یک فرد یا خانواده که چند ساعت در جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام حضور می یابند و گوش جان را به نواهای دلنشین موسیقی سنتی و آیینی و چشم دل را نیز به دست ساخته های کم نظیر هنرمندان سرزمین ایران که مهد علم و هنر است، می سپارد، شاید از لحظات خوش زندگی بوده که حلاوت و شیرینی آن تا چند ماه بعد نیز همراه فرد باشد.
بدون تردید حضور در هر یک از بخش های چهارگانه جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام، فارغ از هرگونه حب و بغض و یا نگاه قومیتی و سیاسی، زیبایی ها و جلوه های خاص خود را دارد و نمی توان به راحتی از کنار این زیبایی ها و شادی و نشاط انبوه بازدیدکنندگان گذشت.
جمعیت در هر بخش جشنواره موج می زند و این خود عاملی برای ترغیب بازدید کننده برای تماشای بهتر و صرف وقت بیشتر است تا زیبایی های پیدا و پنهان آداب و رسوم و نیز فرهنگ اقوام و هنرمندان را بهتر ببیند و بشنود.
بخش سوغات این جشنواره در گنبدکاووس که به زیور انواع و اقسام خوراکی ها و شیرینی های سنتی و رنگارنگ، انواع عرقیات و ادویه ها و نیز انواع ترشی و لبنیات محلی اقوام 12 استان غالبا از نیمه غربی کشور که درقالب 45 غرفه مزین شده، کمتر بازدید کننده ای را بدون خرید از این ویترین تزیین شده رنگارنگ و خوشمزه، دست خالی بدرقه می کند.
اما بخش صنایع دستی جشنواره فرهنگ اقوام در گنبدکاووس نیز حال و هوای خاص خود را دارد؛ ازدحام جمعیت دراین بخش که 67 غرفه آن در فضایی به مساحت تقریبی 400 تا 500 متر برپا شده و دارای راهروهای دو یا سه متری است، مشکلاتی را برای تردد خانواده ها ایجاد کرده است.
با این حال تماشای هنرمندی زنان و مردان این مرز و بوم کهن و انگشتان جادویی آنان که آثاری کم نظیر و بعضا بی بدیل خلق کرده و به نمایش گذاشته اند، انگشت حیرت بر دهان و حس و ذوق افتخار و سربلندی برای بازدید کننده به همراه می آورد.
از انواع گلیم، قالیچه و پارچه های ابریشمی و نمدی گرفته تا انواع تابلوها و مجسمه های چوپی معرق کاری شده، از زیورآلات چشم نواز و زیبا از جنس طلا و نقره گرفته تا البسه و پوشاک سوزن و پولک دوزی شده اقوام به همراه انواع ظروف مسی و سنگی و دیگر صنایع دستی هر کدام زیبایی و خریداران خاص خود را دارد.
در بخش بوم گردی روستایی، آلاچیق و سیاه چادرهای عشایری برپا شده در جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام در گنبدکاووس که مجموع غرفه های آن به 28 باب می رسد، نیز شور و حال خاصی در بازدید کنندگان که شمار آن نسبت به دیگر بخش ها بیشتر است، دیده می شود.
دراین بخش علاوه بر نمایش زندگی سنتی اقوام در خانه های روستایی، آلاچیق و نیز سیاه چادرها که صاحبان خانه با لباس های سنتی، آداب و رسوم خود را به نمایش می گذارند، اجرای زنده موسیقی محلی و سنتی اقوام نیز شور و حال خاصی به بازدید کنندگان می دهد.
پخت انواع آش، غذاها و نان های سنتی و محلی اقوام در درون تنور و اجاق های سنتی که با هیزم و زغال برپا شده و عطر و بوی آن سراسر محوطه حدود سه هزارمتری آن را پر کرده، بازدید کننده را به خرید حداقل یک کاسه آش یا یک بشقاب غذای سنتی و یا حداقل چند تکه نان یا شیرینی محلی اقوام ترغیب می کند.
اما بخش موسیقی محلی و آیینی جشنواره فرهنگ اقوام گلستان که در آن 21 گروه هنری از 14 استان کشور حضور دارند و هر شب چند گروه به اجرای برنامه می پردازنند، قابل وصف نیست و حضور چند هزار نفری مردم در سالن ورزشی المپیک گنبدکاووس گویای این موضوع است.
اجرای زنده انواع موسیقی های سنتی و آیینی اقوام و دلنشینی آن، حال و هوای خاصی به بازدید کنندگان می دهد و آنان با تشویق های مکرر و همراهی با هنرمندان اجرا کننده، شور و نشاط خاصی می گیرند.
به نظر می رسد این جشنواره فرهنگی، تمرین خوبی برای شاد زیستن و شاد بودن اقشار مختلف مردم است و انرژی که بازدید کنندگان از بخش های مختلف این رخداد بزرگ فرهنگی می گیرند، این نظر را تقویت می کند که بهتر است متولیان امر نسبت به برگزاری دو یا سه باره آن در طول سال و به مناسبت های مختلف اندیشه کنند.
نکته ای که مشاور امور بانوان و خانواده فرماندار ویژه گنبدکاووس به آن اشاره دارد و معتقد است: برگزاری چنین جشنواره هایی می تواند علاوه بر تقویت روحیه مشارکت، همدلی و انسجام بین اقوام، زمینه ای برای ترویج مثبت اندیشی درجامعه و نیز فراهم کردن شرایط بهتر برای نشاط اجتماعی باشد.
دکتر مژگان میرزا گفت: شادی به معنای سرزندگی و کامیابی از مهمترین نیازهای روانی افراد جامعه بویژه نسل های سوم و چهارم انقلاب است که امروز بیش از هر زمانی به این نوع سرگرمی ها و شادی ها نیاز دارند.
وی افزود: امروز دنیای غرب از طریق شبکه های ماهواره ای و فضای مجازی هجمه ضدفرهنگی سنگینی بر خانواده ها و جوانان وارد می کند که برگزاری جشنواره های فرهنگی برگرفته از آیین های سنتی اقوام می تواند در خنثی سازی این تلاش های دشمن مفید باشد.
دکتر میزا اضافه کرد: هر اندازه میزان شور و نشاط و امید در جامعه افزایش پیدا کند به همان میزان نیز جوانان و خانواده ها در برابر آسیب های اجتماعی واکسینه می شوند.
دوازدهمین جشنواره بین المللی فرهنگ اقوام از 29 آبان تا دوم آذر در گرگان و در ادامه از چهارم آذر در شهرستان گنبدکاووس که امسال برای دومین بار پیاپی میزبانی این رویداد فرهنگی را برعهده داشت، برگزارشد.
منبع: ایرنا گنبد کاووس